2020-12-21 17:53:51
36
0
0
هراس از مرگِ بیهوده
مصطفی بیان
در سوم آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخستوزیری منصوب شد و شاه نیز پس از چند روز به اروپا رفت و عملا ً کشور را به رضاخان سپرد. رضاخان سردار سپه پس از احراز مقام ریاست دولت که توأم با وزارت جنگ بود، مقام «رئیسالوزرایی» را بر عهده گرفت. همزمان با سفر احمدشاه به اروپا، در کشور همسایه عثمانی، رژیم حکومتی از سلطنتی به جمهوری تبدیل و ژنرال مصطفی کمال پاشا به ریاست جمهوری انتخاب شد و این امر مهم در روحیه رضاخان تأثیر گذاشت.
مجلس پنجم روز ۲۲ بهمن ماه ۱۳۰۲ افتتاح و همین هنگام در تهران و شهرهای بزرگ ایران، نغمه «جمهوری» بلند شد و سیل طومار و تلگراف به سوی مجلس سرازیر شد که خواستار جمهوری بودند و سرانجام طرح قانونی مبنی بر تغییر رژیم مشروطه به جمهوری را تقدیم مجلس کردند. ملک الشعرای بهار و سید حسن مدرس و اقلیت مجلس در مقام رد جمهوریت برآمدند.
وقتی خبر طرح جمهوریت به گوش احمدشاه در پاریس رسید، پس از مشورت با مشاورین، سردار سپه را تلگرافی از نخستوزیری خلع نمود و به جای وی، مستوفیالممالک را پیشنهاد کرد. پس از وصول تلگراف احمدشاه، رضاخان سردار سپه از سمت نخستوزیری و وزیر جنگی استعفا داد. پس از انتشار این خبر، یکباره تمام مطبوعاتِ طرفدار رضاخان به صدا درآمدند و علیه احمدشاه و مدرس مطالبی انتشار دادند. نظامیان و فرماندهای لشکر در تهران و شهرستانها، تلگراف تندی به مجلس مخابره و تهدید کردند که اگر رضایت سردار سپه حاصل نشود به تهران حمله خواهیم کرد. ۲۱ فروردین ۱۳۰۳ جلسه فوقالعاده در مجلس تشکیل و سردار سپه مجدداً به نخستوزیری تعیین شد. موضوع به اطلاع احمدشاه رسید. احمدشاه در پاسخ به تلگراف مجلس تلگرام زیر را مخابره کرد:
«صلاحاندیشی مجلس شورای ملی را رد نکرده به ولیعهد امر شد اعلام دهد کابینه را تشکیل و معرفی نماید. شاه».
رضاخان سردار سپه مجدد به مقام نخستوزیری و وزارت جنگ تعیین شد. او در ۱۲ تیر ماه ۱۳۰۳ برای ارعاب مطبوعات و مخالفین دستور قتل میرزاده عشقی را داد. سید محمدرضا کردستانی، با تخلص میرزاده، روزنامهنگار، شاعر، نمایشنامهنویس و مدیر نشریه «قرن بیستم» بود. وی از جمله مهمترین شاعران عصر مشروطه به شمار میرود که از عناصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی در توده مردم بهره گرفت. او را خالق اولین اپرای ایرانی میدانند. وی در جریان غائله جمهوریت که از دی ماه سال ۱۳۰۲ شروع شد، با ملکالشعرای بهار و مدرس که آنان نیز از مخالفانِ طرح جمهوریِ رضاخان بودند، دست دوستی و اتحاد داد. عشقی، زبانی آتشین و نیشدار داشت. در آغاز زمزمۀ جمهوریت، عشقی روزنامه «قرن بیستم» را منتشر کرد که یک شماره بیشتر انتشار نیافت و بر اثر مخالفت، روزنامهاش توقیف شد. در نهایت، میرزاده عشقی بامداد دوازدهم تیر ماه ۱۳۰۳ در ۳۱ سالگی، با شلیک گلوله به دست دو نفر به قتل رسید.
«فایده ی این نوشتهها چیست؟ چه کسی آنها را خواهند خواند؟ بود و نبودِ من برای چند نفر اهمیت دارد؟… با اشباح نجنگیدم؟ چرا باید باز هم بجنگم؟ به چه کسی مدیونم؟ به این ملتی که هیچگاه مرا ندیده، نمیبیند، نمیخواهد ببیند؟ اما تمام این سالها با نوشتن زنده ماندهام وگرنه تفاوتی با مُردهها نداشتم.» (صفحه ۱۳ کتاب).
میرزاده عشقی، جوان سی و یکساله در زمانی میزیست که دیکتاتور تازه به دوران رسیدهای در شرایطی که کشور دچار جنگهای داخلی و ناامنی بود، مدعی بود که منجی واقعی کشور است. محمدتقی بهار، شاعر، نویسنده، روزنامهنگار و سیاستمدار که شش سال از عشقی بزرگتر بود برخلاف وی، جوانی آرام و صبور بود و به عشقی میگفت: «ما ملت همه بیقراریم و صبر نداریم، عمارت چندهزارساله را میخواهیم یک شبه ویران کنیم و اصلاً نمیدانیم قرار است چه چیزی جای آن بسازیم.» (صفحه ۷۵ کتاب)
بهار و مدرس معتقد بودند که فاصلۀ مشروطه تا زمان خودشان را به هدر دادهاند و حالا باید تاوانش را بدهند. مشروطه فرصت پیدا نکرد ریشه بدواند. برای همین، مستبدی قدرتمند از قلدرهای قبلی مثل رضاخانِ سردار سپه از راه رسید تا به بهانۀ «جمهوریت» مجلس و اعوام را به طرف خود بکشاند و بر کُرسی قدرت بنشیند. در حالی که نظامِ نوپای «مشروطه» هنوز به پیروزی نرسیده بود و با آمدنِ سردار سپه از قلۀ اوج به سرازیری غلتید. مجلس دیگر مثل سابق قدرتمند نبود. جماعت بیاعتنا بودند: «خبازها، خراطها، بزازها، رزازها، رمالها، قوالها… همه با هم مسابقه گذاشته بودند تا به جمهوریت برسند. یک بیرق دست کسی بود و یک گله دنبال او سینه میزدند. از یک در میرفتند تو و از در دیگر میرفتند بیرون.» (صفحه ۷۵ کتاب)
همه در ظاهر خوشحال بودند. اختیارشان را از دست داده بودند. حتی نمیدانستند چه چیزی را فریاد میزنند. معنایش را نمیدانستند. مجلس و ملت با هم نبودند. عدهای هم که میدانستند، میترسیدند کلامی به زبان بیاورند. نظامِ نوپای مشروطه داشت از بین میرفت. به زودی سردار سپه قلدر، نمایندگان اکثریت مجلس را راضی کرد تا شاه ۲۸ ساله را از سلطنت عزل کند. در اصل نظامِ سلطنتِ مشروطه را از بین ببرد.
کشور هم ناآرام است. مردم خواهان ظهور مردی مقتدر هستند تا کشور را آرام کند. برای همین: «آزادی و اختیارِ خود را با اشتیاق به او میسپارند.» (صفحه ۷۶ کتاب) ملت متحد و متفقالقول، عاشق جمهوری شدهاند. جمهوریتِ سردار سپه بهانه است. آنها رئیس مقتدر میخواهند تا امنیت را برایشان بیاورد. مشروطه و عدالتخانه نمیخواهند. میرزاده عشقیِ جوان، با زبانی آتشین و نیش دار، شعری دربارۀ سردار سپه میسُراید. جمهورینامهاش کار دستش میدهد و در نهایت سردار سپه نمیخواهد عشقی زنده بماند و دستور قتلش را صادر میکند. «ماه امشب رنگ غریبی دارد؛ سرخ و کبود.» (صفحه ۱۴۹ کتاب) حادثۀ ترور شاعر جوان رُخ میدهد. خیلی زود، خیلیها ماجرا را از یاد میبرند و گروهی ماجرا برایشان کمرنگ میشود و تعداد اندکی تا مدتها با تأسف از سرنوشت شاعر یاد میکنند. عشقی میگوید: «از مُردن نمیترسم. میترسم که مُردنم بیهوده باشد.» (صفحه ۱۶۷ کتاب)
رمان به بخش حساسی از تاریخ معاصر کشورمان میپردازد. محمدعلی شاه قاجار توسط مشرطهخواهان از سلطنت خلع شده بود و فرزند دوازدهسالهاش احمدشاه را به سلطنت انتخاب نمودند و عضدالملک را تا رسیدن به سنِ بلوغ احمدشاه، به نیابت سلطنت برگزیدند.
ایران در سالهای آغازین قرن چهاردم در حالی که شاه جوان ناتوان و بیاراده بود، شاهد اوضاع نابسامان اقتصادی و نظامی و حضور بیگانگان در داخل کشور بود و قیامها و آشوبهایی در گیلان، مازندران، آذربایجان، زنجان و در گوشه و کنار کشور رخ داده بود. رضاخان به نخستوزیری رسیده بود و شاه جوان و ناتوان، در شرایط بحرانی کشور را بدون سرپرست رها میکند و زمینه را برای سلطنت سردار سپه فراهم میآورد.
رضا جولایی با نگارش رمانِ «ماه غمگین، ماه سرخ»، یک واقعۀ تاریخی را به تصویر میکشد. روایتی از پنج روز آخرِ زندگی میرزاده عشقی در تیر ماه ۱۳۰۳ . شاعر ناآرام، معترض و منتقد که ترور تراژیکش یکی از نمادهای کشتنِ ذهنهای آزادیخواه و مشروطهخواه در تاریخ معاصر است.
منتشر شده در سایت کافه داستان
http://www.cafedastan.com/1399/09/30/%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%da%af%d9%90-%d8%a8%db%8c%d9%87%d9%88%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%9b-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4/
2020-11-30 23:59:54
40
0
0
«جایزه داستان کوتاه سیمرغ» در سال های اخیر به ابتکار مصطفی بیان ، موسس «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» و با مشارکت بخش خصوصی پایهگذاری شد و هدف از برگزاری این جایزه ادبی، کشف، معرفی و تولید آثار خلاق و برتر داستانی است.
«جایزه داستان کوتاه سیمرغ» ، تنها جایزه مستقل و خصوصی در شرق کشور است.
در این دوره ۴۵۰ نویسنده از داخل و خارج از کشور داستان ارسال کردند. که بیشترین داستان ها از استان های تهران، خراسان رضوی، مازندران، خوزستان و کرمانشاه ارسال شده است. همچنین از هفت کشور جهان : کانادا، اسکاتلند، سوئد، آلمان، ترکیه، مالزی و هند داستان هایی به دبیرخانه این جایزه ادبی رسیده است. این اولین بار است که در نیشابور شاهد چنین رویداد ادبی در گستره جهانی هستیم و می توان گفت اولین جایزه مستقل و خصوصی در شرق کشور است که در گستره جهانی برگزار می شود.

داوران :
در این دوره، سه داور در بخش هیات انتخاب و سه داور در بخش هیات داوری حضور دارند. در بخش هیات انتخاب، سه نویسنده و صاحب نظر در زمینه ادبیات داستانی و نقد ادبی از نیشابور و استان خراسان رضوی حضور دارند و در بخش هیات داوری از سه نویسنده مطرح کشوری دعوت شده است.
هیات انتخاب : مجید نصرآبادی ، هادی خورشاهیان و لیلا صبوحی
هیات داوری : شیوا مقانلو ، منصور علیمرادی و جواد پویان
شیوا مقانلو : متولد سال ۱۳۵۴ ، داستان نویس، مترجم و مدرس ادبیات داستانی است و داوری چند جایزه ادبی را در کارنامه دارد. سال ۱۳۹۲ برنده دیپلم افتخار جایره ادبی مهرگان برای مجموعه داستان «آن ها کم ازماهی ها نداشتند» شد. برخی از داستان های کوتاه شیوا مقانلو تاکنون به زبان های انگلیسی، لهستانی، ترکی استانبولی و کردی ترجمه و در مجلات چاپ شدهاند. او اکنون دبیر بخش داستان نشر نیماژ است.
منصور علیمرادی : نویسنده، پژوهشگر و روزنامه نگار ، متولد سال 1356 در جنوب کرمان است. چهار کتاب پژوهشی در حوزه فرهنگ عامه ی جنوب کرمان و دو مجموعه داستان و پنج رمان در کارنامه ادبی او دیده می شود. رمان «تاریک ماه» و مجموعه داستان «زیبای هلیل» نوشته ی منصور علیمرادی، برگزیده ی جایزه ادبی هفت اقلیم شد. وی در جوایز مختلف کشوری به عنوان داور حضور داشته است.
جواد پویان : متولد سال 1335 در نیشابور است. در فاصله ی سال های 55 تا 1358 در امریکا در رشته مهندسی برق ادامه تحصیل داد. دو رمان «مرد ناتمام» و «فراموشی» را در سال های 94 و 95 توسط انتشارات نیلوفر به چاپ رساند و چهار رمان دیگرش در انتظار مجوز است. رمان «فراموشی» اش در سال 97 برگزیده جایزه ادبی مهرگان شد. او مدرس داستان نویسی در تهران است و اکنون به عنوان «داور» در هیئت داوری جایزه ادبی مهرگان حضور داد.
مجید نصرآبادی : متولد سال 1353 است. او نویسنده ، منتقد و مدرس داستان نویسی و از پایه گذاران انجمن های ادبی در دهه ی هفتاد در نیشابور است.
هادی خورشاهیان : متولد سال ۱۳۵۲ در گنبد کاووس است. او تاکنون ده ها کتاب در حوزه ی کودک و نوجوان و بزرگسالان در زمینه های مختلف ادبیات منتشر کرده و مدرس داستان و داور چندین جوایز معتبر ادبی مانند جایزه جلال آل احمد بوده است.
لیلا صبوحی : متولد سال ۱۳۵۳ در تبریز است. در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران و دانشگاه فردوسی مشهد تحصیل کرده. رمان «سیاوش اسم بهتری بود» نوشته ی لیلا صبوحی، سال گذشته نامزد جایزه ادبی واو شد.
مصطفی بیان : پایه گذار و مدیر جایزه داستان کوتاه سیمرغ . متولد سال 1363 . نویسنده مجموعه داستان «بزقاب»
2020-11-03 19:25:05
35
0
0
در این داستان هیچکس شخصیت اول نیست
یادداشتی بر رمان «اسرار عمارت تابان»؛ نوشتۀ شیوا مقانلو؛ نشر نیماژ
انسان همیشه به دنبال کشف رازهای دست نیافتنی است. از گذشته نقشه های گنج در دستان انسان های مرموز و یا جویای حقیقت بوده است. یا گنج مادی و یا گنج معنوی. فرقی نمی کند. مهم این است که برای رسیدن به این گنج، قصه هایی خلق شده است که خوانندگان کنجکاوی را مُجاب می کند تا با علاقه داستان های رازآلود را بخوانند. نکته ای که در نگارش این گونه داستان ها حائز اهمیت است این است که نوشتنِ داستان هایی با تمِ «معمایی» یا «رازآلود» نیاز به اطلاعاتی وسیع دارد تا نویسنده بتوانند داستانش را بپروراند.
رمان جدید «شیوا مقانلو» که به تازگی توسط نشر نیماژ چاپ شده است رمانی معمایی – پلیسی – ماجراجویی است. سه شخصیت اصلی این داستان: پروفسور امیر نادران، دکتر تابان رودکی و محقق جوانی به نام مهندس آیدین باقری که عازم کاوشی محرمانه در عمارتی اربابی و رازآلود در خراسان شمالی با عنوان قلعه بلقیس می شوند. نگهبان این عمارت، پیرمردی لال و مرموز به نام ابراهیم حسن بیگی است (لال بودن و مرموز بودن شخصیت ابراهیم بازتابی از مرموز بودنِ عمارت است).
عمارت بلقیس بخشی از تاریخ معاصر است، عصاره ی همه ی تراژدی ها و رمانس ها و خوشی و ناخوشی هایی که همیشه آدم ها در تاریخ تجربه کردند. شخصیت های اصلی این داستان، همین اندازه می دانند که عمارت اربابی در گذشته متعلق به بزرگترین و ثروتمندترین خان این منطقه به نام منصور شیرکوهی بوده است. این تیم کوچک سه نفره به دنبال گنج آمده بودند که برای رسیدن به آن باید راز آن را کشف می کردند. گنج یا راز که دوره تاریخی اش به قرن هفتم و پیش از حمله ی مغول به این منطقه بر می گردد؛ زمانی که حاکم قلعه بلقیس، سپهسالار اسفراین، شیر مردی به نام نظام الدین علی بوده است؛ که بعد از آگاهی از خبر شکست سلطان جلال الدین خوارزمشاه در مقابل سپاه خونریز و بی رحم مغول، در صدد این بود که از کشتار عظیم و تخریب این مهد هنر شرق جلوگیری کند. راز قلعه بلقیس و نظام الدین علی بعد از هفت قرن، پروفسور نادران و دو شاگردش را به این منطقه کشاند. که نتیجه ی آن آشنایی با آدم های جدیدی است. آدم هایی که خواسته یا ناخواسته ارتباطی به راز گنج قلعه بلقیس داشتند. داستان گلماه و غفور، ماجرای ساران ، قصه ی مریم بانو و حضور مرموز و ناگهانی قاچاقچیان و تیم سیفی به جذابیت داستان و رسیدن به راز عمارت کمک می کنند.
داستان با کشمکش و شکل گیری شخصیت ها شروع می شود، این کشمکش های شخصيتی در چندين سطح به خوبی ساخته و پرداخته شده است. اين سطح از کشمکش، تعليق زيادی برای خواننده به همراه دارد. در سطح عميق تر، شخصيت دکتر تابان با خودش نيز در کشاکش و درگيری است (کشمکش خود با خود) شايد مبارزه اصلی داستان نيز همين باشد. پيروزی بر شک ها و ترديدهای درونی که نتيجه اش می شود مبارزه و ایستادگی پای آنچه که تصور می کند، درست است. حتی زمانی که دکتر تابان می داند و مطمئن است کاری از پيش نمی برد باز به اندازه خودش يک نفر، کار درست را انجام می دهد.
هرچند حضور شخصیت دکتر تابان به جد بر روی داستان تاثیر گذاشته و نقش اصلی او را می توان در بسیاری از حوادث داستان مشاهده کرد. اما به اعتقاد من این داستان به هیچ وجه هیچ شخصیت قهرمانی ندارد و هیچ کس در این داستان شخصیت اول نیست. داستان میان چند شخصیت پردازش شده است. از این رو این رمان ، یک رمان رویداد محور و به قولی حادثه محور است و این گونه درباره ی آن صحبت کنیم که حوادث در این رمان بیشتر از شخصیت ها تاثیرگذار در روند داستان هستند.
هر چند که رمان «اسرار عمارت تابان» بر اساس یک خط داستانی رویداد محور پیش می رود، اما از سویی دیگر نیز می توانیم بگوییم که شخصیت های فرعی داستان در مسیر داستان نقش بسزایی در برجسته شدن و شکل گیری شخصیت های اصلی و حتی حادثه و موضوع اصلی داستان داشته اند و از این رو می توان هر کدام از آنها را جداگنه تحلیل کرد. مثل شخصیت های گلماه و غفور، ساران، مریم بانو و سیفی. به خصوص در مورد شخصیت های های گلماه و غفور و ساران و نیز شخصیت دکتر تابان ، تحلیل های متفاوت داشته باشیم . می توانیم تحلیل های روانشناختی در کنار تحلیل ادبی داشته باشیم.
«همیشه بار دومی که آدم ها چشم تو چشم میشن، هیچکدوم شون دیگه آدم قبلی نیستن. جایگاه و تجربه و عقل و شیوهی رفتار و نگاه شون به زندگی عوض شده.» (از متن کتاب).
شخصیت پردازی دکتر تابان، چندوجهی است. خواننده از ابتدای داستان با تک گفتار درونی مستقیم دکتر تابان به عنوان شخصیت اصلی داستان مواجه می شود. او برای خودش قوانینی دارد که در مواجهه با آدم ها و رویداد ها سعی می کند با اتکا به آنها واکنش های درست را تشخیص بدهد.
«برای تابان تاریخ همیشه یک قصه ی مردانه بود. که مطمئنا روایت های زنان را حذف می کرد. تاریخ، تاریخ برنده ها و قدرتمندها و مردها بود که بی خیال داستان بازنده ها و ضعفا و زن ها قصه می گفت. اصلا شاید به همین دلیل بود که باستان شناس شده بود، همین که با چشم و دست خودش روایت های معتبر را از لای نسخه های قدیمی و خشت و آجرهای باستانی و لایه های پرقدمت خاک بیرون بکشد و اصلا شاید به همین دلیل بود که فصل مربوط به حاکمیت نظام الدین علی بر اسفراین، که با دقت و ظرافت تاریخ سیاسی و اقتصادی قبل از حمله ی مغول شرح می داد.» (صفحه 132 کتاب)
داستان پرکشش و جز به جز و صحنه به صحنه پیش می رود. در يک سوم انتهايی کتاب هرچه به گرهگشايی نزديک تر می شويم، شاهد تعليق بيشتری هم هستيم. در اين بخش حوادث بدون وقفه و پشت سر هم اتفاق می افتند. اين سلسله رويدادها تا اندازهای خواننده را کنجکاو می کند تا پایان داستان را ادامه بدهد و نتيجه و سرنوشت شخصیت ها و معمای اصلی داستان را بداند.
رمان «اسرار عمارت تابان» علاوه بر ویژگی های ماجراجویی و جنایی ، نگاهی به تاریخ ، جغرافیا و زبان و لهجه ی خراسانی داشته است. که از نکات درخشان و ارزشمند این رمان محسوب می شود.
رمان «اسرار عمارت تابان» نوشته ی شیوا مقانلو توسط نشر نیماژ در بهار 1399 منتشر شد.
مصطفی بیان / داستان نویس
منتشر شده در سایت کافه داستان
http://www.cafedastan.com/1399/08/11/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%b9%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b4%db%8c%d9%88%d8%a7-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88-2/
2020-10-04 09:18:48
48
0
0

چاپ داستانِ جدیدم با عنوان «من مرد تنهای شبم» در مجله ی اطلاعات هفتگی
شماره: 3899
تاریخ: چهارشنبه 2 مهر 1399
نوشته ی : مصطفی بیان
2020-08-30 23:37:22
37
0
0

فراخوان پنجمین جایزه ملی داستان کوتاه سیمرغ اعلام شد.
«جایزه داستان کوتاه سیمرغ»، تنها جایزه مستقل و خصوصی ادبیات داستانی در شرق کشور است که در سال های اخیر به ابتکار «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» و با مشارکت بخش خصوصی برگزار می شود و هدف از برگزاری این جایزه ادبی، کشف، معرفی و تولید آثار خلاق و برتر داستانی است.
«پنجمین جایزه ملی داستان کوتاه سیمرغ» در دو بخش «ملی» و «منطقه ای» و با حضور داوران مطرح کشوری برگزار خواهد شد.
از علاقه مندان و نویسندگان داخل و خارج از کشور دعوت می شود تا داستان خود را طبق مقررات زیر به دبیرخانه این جایزه ادبی ارسال کنند:
1 – جایزه در حوزه داستان کوتاه با موضوع آزاد برگزار می شود.
2 – شرکت کنندگان فقط می توانند یک اثر را به منظور داوری ارسال کنند.
3 – داستان ارسالی نباید از هزار کلمه کمتر و از ده هزار کلمه بیشتر باشد.
4 – داستان ارسالی نباید پیشتر در کتاب یا نشریهای منتشر شده باشد و یا در جایزه یا جشنوارهای برگزیده شده باشد.
5 – داستان باید با نرم افزار word تایپ شده باشد.
6 – عنوان داستان، نام و نام خانوادگی، تاریخ تولد، کد ملی، محل سکونت، آدرس ایمیل، شماره همراه در صفحه ای جداگانه به همراه داستان ارسال شود. فایل داستان بدون نام و اطلاعات نویسنده باشد.
7 – هیچ محدودیت سنی برای شرکت کنندگان در این جایزه وجود ندارد.
8 – در بخش منطقه ای شرکت کنندگان باید متولد و یا ساکن نیشابور باشند. نویسندگان نیشابوری می توانند برای هر بخش یک داستان ارسال کنند . (داستان های هر بخش را در فایل جداگانه ذکر کنند)
9 – دبیرخانه جایزه ی ادبی در استفاده از تمام و یا قسمتی از آثار رسیده، مختار است.
10 – داستان های رسیده در دو مرحله داوری می شوند و اسامی داستان های رسیده به مرحله دوم پیش از داوری نهایی در وبلاگ و کانال تلگرامی و اینستاگرام انجمن داستان سیمرغ نیشابور منتشر خواهد شد.
11 – مهلت ارسال داستان تا تاریخ دهم آبان ماه 1399 است. (این تاریخ تمدید نخواهد شد)
12 – زمان و مکان برگزاری آیین پایانی از طریق وبلاگ، کانال تلگرامی و اینستاگرام انجمن اعلام می شود.
13 – علاقه مندان به شرکت در این جایزه باید داستان خود را از طریق پست الکترونیک به نشانی simurgh.dastan@gmail.com ارسال کنند.
جوایز :
در بخش ملی:
- نفر اول : تندیس سیمرغ و سه میلیون تومان
- نفر دوم : تندیس سیمرغ و دو میلیون تومان
- نفر سوم : تندیس سیمرغ و یک میلیون تومان
در بخش منطقه ای :
- نفر اول : تندیس سیمرغ و یک میلیون تومان
- نفر دوم : لوح تقدیر و هشتصد هزار تومان
- نفر سوم : لوح تقدیر و پانصد هزار تومان
آدرس وبلاگ : www.simurgh-dastan.blogfa.com
اینستاگرام و کانال تلگرام : @Simurgh-Dastan
مصطفی بیان
مدیر جایزه ملی داستان کوتاه سیمرغ
2020-08-27 16:51:39
36
0
0

عنوان یادداشت: واقعیتهای خیالی
یادداشتی بر مجموعه داستان «بزقاب» نوشته مصطفی بیان
مجموعه داستان بُزقاب مشتمل بر سی و سه داستان کوتاه شده است. این واژه را انتخاب میکنم تا در همین ابتدا، وجهی از ویژگی این مجموعه بیان شده باشد. آفرینندهی مجموعه اگر چه در تمامی داستان ها سرِ صحبت با مخاطب را درباره موضوع و معنایی بزرگ در زندگی و کنش انسان ها باز میکند اما آن را به انجامی اندرزگو و نتیجهگرا نمیرساند. با این کار در پایان هر داستان بارِ تاویل و تفسیر بر گردن مخاطب مینشیند و مصطفی بیان زیرکانه و البته زیباطور از بار بیان معنا میگریزد. ممکن است این بیسرانجامی به ذائقه بسیاری از خوانندگان خوش نیاید. پایان اغلب داستان های مجموعه که به راستی کوتاه هستند و مخاطب را با پیچیدهگویی و یا توصیف و فنون اضافی سرگرم نمیکند. داستان ها با نقطهای تمام میشوند که در واقع «ب» بسماله نتیجهگیری و آموختن توسط خواننده است. مورد دیگری از ویژگی مجموعه آن است هیچ کدام از موضوعهای انتخاب شده برای آفرینش داستان های مجموعه تکراری، مشابه و کلیشه نیست. در کتابی که خواهیم گشود خالق اثر به گوشهکنارهای بسیاری از هستی پا گذاشته است و معانی تلنبار شده را در قالب داستان واگشوده است. خالق اثر در نوشتن دست به انتخاب موضوع صرفا با هدف جلب نظر مخاطب دست نزده است. بسیاری از مجموعههای داستانی ما حول و حوش موضوع یا موضوعات خاصی چرخ میزنند و یا احیانا سریالی بر کاغذ آمدهاند. در مورد «بزقاب» چنین چیزی نیست.
مصطفی بیان در نوشتن داستان هایش صرفا از تجربه زیسته خودش بهره نبرده است. حتی میتوان گفت اغلب یا زاییده تخیل محض نگارنده و یا نهایتا با اشارتی از موضوعی است که از اطراف شنیده و یا دیده است. این موضوع به مخاطب میفهماند که با اثری در کلنجار است که از آن نمیتواند و نباید در صدد واکاوی روح و روان نویسنده باشد. اگر بخواهم نامی بر آن بگذارم باید که گفت داستان هایی از زبان همه! البته این عدم زیستن عینی اتفاق گاهی در تبیین مطلب به کارآمدی ضربه میزند.
در داستان کوتاه «بزقاب» که عنوان مجموعه از آن برگرفته شده است، با مجموعهای کامل از اطلاعات از تیپولوژی شخصیت، اسطورهشناسی، طالعبینی و مراودات مرسوم اما بیفایده اجتماعی در کنار هم قرار میگیرند. شهرداری که «بز» است اما میخواهد «عقاب» جلوه کند و هنر این دوگانگی را به ریشخند میگیرد. در نهایت هنرمند مجسمهساز از کار خود راضی است اما شهردار عوامفریب و تشنه قدرت در تماشاندن خود ناکام میماند. ریشخندی که وظیفه هنر است. همان کاری که داستاتهای مجموعه با ناتمامی خود انجام میدهند.
انتخاب زیان معیار و رسمی در داستان ها نمیتواند اتفاقی و یا از سر ناتوانی به کار بستن زبان و لحنهای دیگر باشد. همچنین نویسنده از امکانات داستاننویسیای که تحت عنوان مدرن و پست مدرن مورد استفاده قرار میگیرد بهره نبرده است. آشنایی بیان با سبکهای ادبی خواننده حرفهای داستان را به این صرافت میاندازد که او این تکنیکها را نه یک نقطه قوت که شگردهایی بیهوده برای نو جلوهدادن نوشتار میدانسته و از آنها استفاده نمیکند. تعلیق در داستان های مجموعه نه با پس و پیشکردن زمان وقوع وقایع و یا پیچیدهنویسی، که در دل روایتگری آورده شده است. همچنین داستان ها از بار اروتیک تهیاند. شخصیت نویسنده دلیلی برای آوردن چنین کنشهایی دلیلی نیافته و حتی در داستان هایی که به موضوع عاشقیت میپردازند نیز حجب و حیای قلمی که آنها را مینوشته در خود محفوظ داشتهاند.
نکته دیگر که البته ممکن است از دایره نقد و یادداشت داستانی خارج و یا زاید باشد ولی از نگفتن آن خود را ناگزیر میدانم توجه نویسنده به حواس پنجگانه است. برای مصطفی بیان گرما و سرمای هوا و سوز سردی و هرم گرما غیر قابل گذشت هستند. همانطور که هر انسانی از نا_بودن در فضای فیزیکی اطراف ناگزیر است. شخصیتهای مجموعه در خیال نویسنده و البته بیش از آن در محیط زندگی میکنند؛ انسانی بسیار انسانی نه از نوع نیچهای که از طیف زیستن حقیقی که از آن گریزی نداریم. این ویژگی شاید به اقبال مخاطب خاص به کتاب آسیب بزند، اما دامنه مخاطبان را میگستراند و حاشیه امنی فارغ از سوگیری سیاسی میآفریند. سایهساری آرام که میتواند برای چند ساعت سر را گرم خواندن و ذهن را به جستجوی موارد مشابه در زندگی خود و اطرافیان وادارد.
مجموعه داستان «بزقاب» در سال ۹۸ توسط نشر روزنه و در ۱۷۰ صفحه به بازار نشر راه یافته است.
مجتبی تجلی / داستان نویس
چاپ شده در روزنامه آرمان ملی / پنجشنبه 6 شهریور 1399
2020-04-04 18:16:14
22
0
0

فراخوان برای انتشار مجموعه داستان از زنان نویسنده نیشابور
از داستان نویسان نیشابوری داخل و خارج از کشور دعوت میشود، حداکثر دو داستان خود را طبق مقررات زیر ارسال کنند:
موضوع داستان ها آزاد است.
داستان ها باید با نرم افزار word تایپ شده باشد؛ عنوان داستان، نام و نام خانوادگی، کد ملی و شماره همراه در صفحهای جداگانه به همراه داستان ارسال شود.
داستان ها در دو مرحله انتخاب و بررسی میشوند (اسامی تیم انتخاب و بررسی بعدا اعلام می شود)
مهلت ارسال آثار : پایان اردیبهشت 1399 (تمدید نمی شود)
مصطفی بیان / دبیر انجمن داستان سیمرغ نیشابور
2020-03-06 19:41:14
35
0
0

امیرارسلان نامدار، آخرین محصول سنت نقالی ایرانی
با نگاهی به کتاب «از قصه به رمان، بررسی امیرارسلان» نوشته ی دکتر هادی یاوری
در میان داستان های عامیانه فارسی، سه کتابِ «حسین کُرد»، «رستم نامه» و «امیرارسلان» از شهرت بیشتری برخوردار هستند و در میان این سه داستان، «امیرارسلان» از مشهورترین آنها است. این اثر که آخرین محصول سنت نقالی ایرانی است، موقعیتی استثنایی دارد چرا که تنها قصه ی بلند عامیانه ای است که از آفریننده، مخاطب، کاتب، شرایط و زمان و مکان آفرینش آن دقیقا آگاهیم.
این اثر ادبی با توجه به موقعیتِ زمانی (به فاصله ی کمتر از سی سال از آغاز دوره ی مشروطیت)، منحصر به فرد بودن، از نظر اطلاعات و بهره های ادبی، فرهنگی و اجتماعی و تاریخی حائز اهمیت است. این داستان، نماینده ی گذار از سنتی است که در ادبیات فارسی دست کم هفتصد سال (از سمک عیار تا امیرارسلان) سابقه ی مکتوب دارد. لذا در تدوین و ترسیم تحولات ادبیات داستانی ایران، توجه به این چرخش گاه و مرحله ی گذر از نقالی و داستان سرایی سنتی به رمان نویسی که امیرارسلان در آن از اولین و برجسته ترین نمونه هاست و توجه به جنبه های مختلف این اثر مخصوصا ماهیت انتقالی اش در ترسیم مسیر این تحول به ویژه به لحاظ زمانی بسیار اهمیت دارد.
رضا براهنی، داستان نویس، منتقد، مدرس داستان و شاعر: «تمام داستان های دوران قبل از مشروطیت در ایران و دوران قبل از قرن هجدهم در اروپا» را «حکایت» می نامد. سه علت برای حکایت نامیدنِ این آثار ذکر می کند: 1 – تفننی هستند، 2 – با مصالح اولیه داستان (حوادث، اعمال، افکار و موقعیت زمانی قهرمانان) به صورت هنرمندانه رفتار نشده است، 3 – الگوی داستان از بینش عمیق داستان نویس سرچشمه نمی گیرد. براهنی در چندین مورد امیرارسلان را رمانس یا «قصه ی خیالی» می خواند.
جمال میرصادقی، داستان نویس و مدرس داستان مانند براهنی ایر اثر ادبی را ماهیت تخیلی می نامد. و در تعریف قصه می گوید: «معمولا به آثاری که در آنها تاکید بر حوادث خارق العاده بیشتر از تحول و تکوین آدم ها و شخصیت ها است، قصه می گویند.» میرصادقی مانند براهنی دوره ی مشروطه را به عنوان ساخصی مهم در تغییر ادبیات داستانی فرض می کند.
نکته مهم این است که از لحاظ ارزش گذاری، دو نوع رسم قصه گویی در تاریخ وجود دارد: رسم قصه گویی برای سلطان و رسم قصه گویی برای مردم بازار. قصه ی امیرارسلان در دسته ی اول، «قصه گویی برای سلطان» قرار دارد. زیرا امیرارسلان، محصول ادبی دورانِ ناصرالدین شاه قاجار است. نقیب الممالک (قصه گو)، هم راستا با پسند ناصرالدین شاه، قهرمان قصه ی خود را به مخاطب شبیه می کرد. در واقع این خواسته ی ناصرالدین شاه بوده است که نقیب الممالک ذهن خیال پرداز او را با روایت های تخیلی و شگفت سیراب کند؛ و همین روحیه ی ناصر الدین شاه است که بعدها او را شیفته ی گوش سپردن به قصه های عامیانه می کند و زمینه ساز خلق «امیرارسلان» می شود.
ناصر الدین شاه، آدابی خاص برای شنیدن این قصه ها داشته است. درباره ی آداب قصه گویی در خوابگاه ناصرالدین شاه آمده است:
«خوابگاه ناصرالدین شاه در وسط فضای اندرون واقع بود. بنای مزبور دو طبقه و اتاق خواب در طبقه ی فوقانی قرار داشت. از این اتاق سه در به سه اتاق مجاور باز می شد. یک اتاق مختص به کشیک چیان بود. ناظم السلطنه میرشکار و ساری اصلان کشیک چی بودند و هر شب یک تن از آنان با چهار نفر سرباز پاس می دادند. اتاق دیگر مخصوص خواجه سرایان کشیک بود که به نوبت عوض می شدند و بالاخره اتاق سوم به نقال و نوازندگان اختصاص داشت. نقال، نقیب الممالک بود و نوازندگان عبارت بودند از سرورالملک، آقا غلامحسین، اسماعیل خان و جواد خان که به ترتیب در فن نواختن سنتور، تار و کمانچه استاد و سرآمد زمان خود بودند.
چون شاه در بستر می رفت، نخستین نوازنده ای که نوبتش بود نرم نرمک آهنگ های مناسب می نواخت. آنگاه نقیب الممالک، داستان سرایی، آغاز می کرد تا شاه را خواب در رباید. بنا به تقاضای موضوع هر جا که لازم بود اشعاری مناسب خوانده شود، نقیب الممالک به آواز دو دانگ می خواند و نوازنده با ساز او را همراهی می کرد. داستان های امیرارسلان از تراوشات مخیّله نقیب الممالک است که پسند خاطر مبارک شاه افتاده بود و سالی یک بار هنگام خواب برای او تکرار می شد. چون شب ها نقیب الممالک به داستان سرایی می نشست، فخرالدّوله با لوازم نوشتن پشت در نیمه باز اتاق خواجه سرایان جا می گزید و گفته های نقّال باشی را می نوشت. این کار شاه را خوش آمده بود و اوقاتی که فخرالدّوله در خانه ی خود به سر می برد، امر می کرد که قصه های دیگر گفته شود تا او از نوشتن باز نماند.»
البته ظاهرا این قصه گویی منحصر به شبانگاه و خوابگاه ناصرالدین شاه نبوده است. ناصرالدین شاه، شاه ادیب و ادب پروری بوده است. از او دیوان شعر و سفرنامه های متعددی به جا مانده است. همچنین ذوق و استعداد او در عالم داستان نویسی اثبات شده است. در دوران سلطنت پنجاه ساله او، چاپخانه، تاسیس مدرسه (مانند دارالفنون)، اعزام دانشجو به خارج از کشور، انتشار روزنامه و ترجمه آثار ادبی و غیر ادبی (مانند رمان های کُنت مونت کریستو و دُن کیشوت) به اوج رسید. در تایید این نکته گفتگویی از اعتمادالسلطنه و ناصرالدین شاه که در روزنامه ی خاطرات ثبت شده گواه روشنی است:
«من (اعتماد السلطنه) می خواستم تمجیدی کنم عرض کردم در سلطنت فتحعلی شاه کاغذی ناپلئون اول به فتحعلی شاه نوشته بود در مساله ی مهمی و کسی نبود ترجمه کند، همان طور سر بسته پس فرستاده شد. حالا چهار پنج هزار نفر در تهران فرانسه دان هستند.»
یکی از مهم ترین دلایل توفیق امیرارسلان در جذب مخاطب، «زبان» این اثر ادبی است. زبانِ امیرارسلان، ساده، روان با توصیفات فراوان است. توصیفاتی در وصف ظاهر پهلوانان، اژدها، رزم و بزم، شخصیت پردازی، حالات و رفتار و روز و شب. به عنوان مثال در وصف معشوق می گوید:
«چشمش به پانزده ساله دختری افتاد که تا آسمان سایه بر زمین انداخته از حسن و جمال و رعنایی و زیبایی و قد و ترکیب و شکل و شمایل و گِل و نمک و دلبری مادرِ دَهر قرینه اش را به وجود نیاورده! در قد و ترکیب و زلف و خال و چشم و ابرو و لب و دهن و چاه زنخدان و بیاض گردن و کمند گیسوان و باریکی میان در این کره ی ارض لنگه و شبیه ندارد.»
از دیگر دلایل جذابیت این داستان، درون مایه های این داستان است. مضامین مکرر و روایت های عامیانه، ایرانی و عاشقانه. بی شک یکی از دلایل جاذبه ی امیرارسلان، روایت های عامیانه ی مشابه ایرانی و شرقی با محوریت حوادث عاشقانه است.
یکی دیگر از نقاط قوت امیرارسالان، سفر قهرمان به سرزمین های مختلف است. ناصرالدین شاه علاقه زیادی به سفر داشت به همین دلیل بعضی جلوه های برجسته توصیفاتی نقیب الممالک از سفر به ویژه سفر به فرنگ را دارد؛ مثلا آنجا که امیرارسلان در باغ فازهر است یا وصف تماشاخانه و چای و قهوه و قلیان دادن، جشن عروسی امیرهوشنگ و فرخ لقا، چراغانی شهر و شادی مردم، اجرای نمایش در تماشاخانه و چیدن میز و صندلی در آن، چیدن آتش بازی، لباس فرنگی و آرایش فرنگی.
نکته ی مهم این است که در واقع اثری چون «امیرارسلان» را نمی توان یک حادثه ی ادبی، اگر بتوان به وجود چنین امری قائل بود، دانست. نقیب الممالک اگر حمایت کننده ای مانند ناصرالدین شاه نمی داشت، نهیاتا باز هم اثری در حد و اندازه ی «ملک جمشید» خلق می کرد. ناصرالدین شاه همان نقشی را در تعالی ادبیات داستانی ایفا کرد که شاهان ادب پرور سامانی و غزنوی در ادبیات مدحی داشتند. با این تفاوت که در مورد ناصرالدین شاه به یقین می دانیم که شخص مایه ور بوده است و همین مساله باعث شده است که کار نقیب الممالک در قصه گویی دشوار بشود و نهایتا به خلق اثری همچون «امیرارسلان» بیانجامد.
کتاب «از قصه به رمان، بررسی امیرارسلان» نوشته دکتر هادی یاوری توسط نشر سخن در 260 صفحه منتشر شده است.
مصطفی بیان / داستان نویس
چاپ شده در ماهنامه ادبیات داستانی چوک / شماره 115 / اسفند 98
2020-02-24 20:22:38
32
0
0

گفت و گو با مریوان حلبچه ای مترجم مطرح ادبیات کُرد
به بهانه ی حضورش در نیشابور
پیوند ذهنی مخاطب ایرانی و مخاطب كُرد زبان ریشه تاریخی دارد و به چند قرن پیش بر میگردد. شاعران كلاسیک كُرد از چند قرن پیش در كنار زبان كُردی، اشعارشان را به زبان فارسی سرودهاند. از آن زمان تا به امروز ادبیات دو ملت و مخاطبان آن ارتباط تنگاتنگی با هم داشته اند. تا اوایل دهه ی شصت، ترجمه های خیلی ضعیف و ناقص از آثار معاصر ایرانی منتشر می شد. به همین دلیل تصویر درستی از شعر معاصر ایران در اقلیم کردستان عراق منتشر نشده بود. ترجمه های «مریوان حلبچه ای» باعث شد شعر معاصر و ادبیات داستانی فارسی مورد استقبال مخاطبان کُرد زبان قرار بگیرد.
این مترجم ادبیات کُرد با اشاره به جشنواره بین المللی ادبی «گه لاویژ» (گلاویژ) گفت: «ما در یک دوره 300 شخصیت برجسته از ادیبان، شاعران، مترجمان و منتقدان ایرانی، اقلیم کردستان و کشورهای مختلف جهان در سلیمانیه دعوت کردیم و در آن جا برنامه های شعرخوانی، نقد و بررسی و داستان خوانی داشتهایم. این نوع دیدارها و برنامههای فردی و گروهی میتواند بسیار موثر باشد. همچنین یک دوره دبیر فستیوال بین المللی تئاتر اربیل بخش تئاتر و سینمای ایران بودم. زبان کُردی و زبان فارسی، زبان مادری من هستند. این دو زبان به هم خیلی نزدیک هستند. ما باید با استفاده از این دو زبان و همسایگی جغرافیایی، ارتباطات فرهنگی مان را بیش از پیش گسترش بدهیم.»
مریوان حلبچه ای در مورد پیوند فرهنگی – ادبی کُرد با فارس می گوید: «نزدیكی فرهنگی كُرد با فارس، بسیار بیشتر از نزدیكی و ارتباط فرهنگی دیگر ملتهاست. طبیعی است مخاطبین كُرد زبان چه در كردستان عراق و چه در هر جای دیگر دنیا، از علاقهمندان و دوستداران ادبیات فارسی باشند. در دوران معاصر، آثار شاعران و نویسندگان كُرد بیشتر از هر كشوری و هر جای دیگری در ایران استقبال میشود. ادبیات ما در رابطه با ادبیات فارسی و دیگر زبانها، رابطه تنگاتنگ و دایمی دارد، از این روست كه میتواند بیشتر رشد كند.»
مریوان حلبچه ای در کنار ترجمه ی آثار ادبیات کُرد، آثار برخی نویسندگان فارسی زبان مانند بهرام بیضایی، غلامحسین ساعدی، و شاعران مطرحی چون فروغ فرخزاد، شمس لنگرودی، احمدرضا احمدی و سهراب سپهری را به کُردی برگردانده است.
شامگاه پانزدهم دی ماه، «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» میزبان یکی از مترجمان مطرح کشور بود. «مریوان حلبچه ای»، مترجم ادبیات کُرد است که ترجمه ی آثار نویسندگان مطرحی چون «بختیار علی» و «شیرزاد حسن» را در سال های گذشته توسط نشر چشمه و ثالث منتشر کرده است. این مترجم کُرد زبان که به همراه دوستان عزیز و نویسنده حسین لعل بذری و لیلا صبوحی به نیشابور سفر کرده بودند در ابتدای این نشست ادبی از شوق سفر به نیشابور سخن گفت: «نیشابور در عراق و کردستان بسیار محبوب است. وقتی بورخس نویسنده و شاعر مطرح آرژانتینی این شهر را ستایش می کند، بسیار و بسیار لذت می برم و چقدر خوشحالم که توانستم برای اولین بار به شهر عطار و خیام بیایم و نمی توانم احساسات درونی ام را که امروز در جمع شما هستم ابراز کنم.»
مریوان حلبچه ای مترجم رمان های مطرحی همچون «حصار و سگ های پدرم» اثر شیرزاد حسن، «آخرین انار دنیا» اثر بختیار علی، «دریاس و جسدها» اثر بختیار علی و «حاشیه نشین های اروپا» اثر فرهاد پیربال است. او در حلبچه به دنیا آمده است و در 8 سالگی به همراه خانواده به ایران مهاجرت می کند. دو سال در اردوگاه آوارگان حلبچه در کرمانشاه زندگی می کند. در 14 سالگی به تهران می آید و از این سن کار در تهران را شروع می کند. از 18 سالگی به صورت حرفه ای ترجمه کُردی به فارسی را شروع می کند. اولین کتابش، ترجمه رمان «حصار و سگ های پدرم» بود که به گفته ی خودش بعد از پنج سال انتظار در دولت اصلاحات با حذف تعدادی از صفحه های کتاب توسط نشر چشمه منتشر شد. این کتاب، اولین رمان کُردی در ایران بود که به فارسی ترجمه شده بود. تا آن زمان، اشعار کُردی از شاعران مطرحی مانند «شیر کوه بی کس» به فارسی ترجمه می شد و انتشار این رمان، نویدی بود برای معرفی ادبیات داستانی کُرد در ایران. رمان در مدت زمان کوتاه مورد استقبال قرار گرفت و در سال 1384 چندین بار توسط نشر چشمه چاپ شد. اما بعدها به دلایلی جلوی چاپ این کتاب را گرفتند تا اینکه بعد از چهارده سال، تابستان امسال چاپ جدیدی از آن توسط نشر چشمه منتشر شد.
مریوان حلبچه ای از سانسور و ممیزی کتاب بسیار گله می کند و می گوید: «رمان آخرین انار دنیا بعد از شش سال و غروب پروانه بعد از هجده سال اجازه ی انتشار آن را دادند! در این دو دهه فعالیت، ده ها رمان، مجموعه داستان، نمایشنامه و شعر ترجمه کرده ام که 10 کتاب هنوز اجازه ی انتشار آن صادر نشده است و آرزو دارم آن کتاب ها چاپ شوند.» او اشاره می کند: «رمان حصار و سگ های پدرم، دوازده سال در رژیم بعث عراق اجازه ی چاپ نداشت اما بعد از جنگ و سقوط صدام، دیگر شاهد ممیزی و سانسور در کردستان عراق نیستیم و کتاب ها خیلی زود منتشر می شوند و اکثر آنها جوایز معتبر جهانی می گیرند و به زبان های مختلف منتشر می شوند.»
به او می گویم: رمان آخرین انار دنیا را سال 95 و رمان حصار و سگ های پدرم را امسال خواندم. این دو رمان رئالیسم جادویی و سورئال هستند. معتقدم که رئالیسم جادویی سبک مارکز با رمان های گونترگراس و رمان رود راوی ابوتراب خسروی در ایران متفاوت است. که همه ی آنها در برهه های تاریخی و زیستگاه متفاوت زیسته اند و تحولاتی شخصی را تجربه کرده اند که به نظر خودشان آن طور که باید و شاید حق مطلب را ادا کرده اند. بختیار علی و شیرزاد حسن هم بر اساس تجربه و زیستگاه خودشان این داستان ها را نوشته اند. درون مایه این داستان ها، اعتراض است. نویسنده در رمان آخرین انار دنیا به زیبایی می نویسد: «آدم ها همیشه برای بیان آزادی هاشان شتاب دارند. و مضمون این جمله را در رمان حصار و سگ های پدرم می بینیم.»
مریوان حلبچه ای پاسخ می دهد: «خوانندگانی که از آثار جمالزاده و جلال آل احمد لذت می برند نمی توانند با خواندنِ رمانِ ملکوت اثر بهرام صادقی و یا بوف کور اثر صادق هدایت ارتباط برقرار کنند و لذت ببرند. رمان های بختیار علی و شیرزاد حسن، سخت خوان هستند و ژانرشان متفاوت و شاید خیلی خوانندگان فارسی زبان از خواندنِ این رمان ها لذت نبرند. اما این رمان ها در مدت زمان کوتاه چندین بار تجدید چاپ شد و مورد استقبال قرار گرفت. دکتر محمد صنعتی در نقدی سی صفحه ای حصار و سگ های پدرم – فرهنگ و روان کاوی با اشاره به داستان سهراب در شاهنامه فردوسی و اهمیت آن در شکسپیر، رمان حصار و سگ های پدرم را به عنوان شاهکار ادبی معرفی کرده است. همچنین این رمان و رمان آخرین انار دنیا، به فرهنگ کهن ایرانی و فرهنگ شرقی اشاره کرده است و حتی از قصه های نظامی گنجوی بهره برده است.»
مصطفی بیان / داستان نویس
چاپ شده در دو هفته نامه آفتاب صبح نیشابور / شماره 75 / شنبه 19 بهمن 1398
2020-02-19 20:56:15
22
0
0

شامگاه سه شنبه 29 بهمن ماه 1398 ، کتابکده امید و اندیشه، میزبان داستان نویسان، نوقلمان و علاقه مندان به داستان بود. به بهانه ی «روز جهانی داستان» و به همت «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» همچون چهار سال گذشته نشست داستان با حضور داستان نویسان مطرح شهرستان، نوقلمان و علاقه مندان به داستان برگزار شد. در این دورهمی ادبی، محسن درجزی، مرتضی فخری و مجید نصرآبادی حضور داشتند. همچنین آریاناز برجی، سیده حدیث میرفیضی و پونه شاهی به خوانش داستان های جدید خود پرداختند.
[caption id="attachment_1070" align="aligncenter" width="300"]

مصطفی بیان، مرتضی فخری، مجید نصرآبادی، محسن درجزی و پونه شاهی[/caption]
همیشه معتقد بوده ام، داستان است که ما را دور یک میز جمع می کند تا گفت و گو کنیم. گفت و گو و میزهای نقد، باعث پیشرفت جوامع بشری می شود. نویسندگان آمده اند تا جهان تازه ای را پیش روی خوانندگان قرار بدهند. برای گشایش جهان تازه باید دورهمی های داستان و کتابخوانی تشکیل شود. تنها کارکرد و اهمیت نشست های داستان و کتاب همین است. مگر ماهیت و کارکرد داستان چیست؟ تنها راه نجات ما از بحران های سیاسی و اجتماعی این است که فقط داستان و کتاب بخوانیم.
مصطفی بیان / داستان نویس و موسس انجمن داستان سیمرغ نیشابور
29 بهمن 1398