بر اساس اعلام دبیرخانه نهمین دورهی جشنواره داستان خاتم ، دربخش بزرگسالان، داستان «وقت ملاقات با مسیح» نوشتهی مصطفی بیان، داستاننویس جوان نیشابوری به مرحله نهایی راه پیدا کرد.
مراسم اختتامیه این دوره جشنواره با معرفی برگزیدگان نهایی، ۱۲ تیر ماه در سالن فرهنگ کتابخانه ملی برگزار میشود.
جشنواره داستان خاتم به همت دفتر نشر فرهنگ اسلامی به موضوع شخصیت و شیوهی زندگی پیامبر اکرم (ص) میپردازد.
آفتاب صبح نیشابور، شایستۀ تقدیر دومین جشنوارۀ کتابخوان و رسانه شد.
مصطفی بیان، تنها نمایندۀ استان خراسان رضوی، شایسته تقدیر رشتۀ مقاله از روزنامه آفتاب صبح نیشابور شد.
صبح روز پنجشنبه 17 اسفند ماه 1402 همزمان با بیستمین سالگرد تاسیس نهاد کتابخانههای عمومی سراسر کشور، در مراسمی با حضور وزیر فرهنگ، ساختمان ستاد مرکزی این نهاد در خیابان امام خمینی، کوچۀ پست تهران افتتاح شد. در این مراسم، برگزیدگانِ دومین جشنوارۀ کتابخوان و رسانه که فراخوانِ آن در مهر ماه سال 1402 اعلام شده بود؛ در پنج بخشِ حوزۀ رسانههای اجتماعی، حوزۀ تلویزیون و رادیو، حوزۀ خبرگزاریها و مطبوعات و بخش بینالملل معرفی شدند.
مصطفی بیان، شایستۀ تقدیر در رشتۀ مقاله از روزنامه آفتاب صبح نیشابور (استان خراسان رضوی)، به عنوانِ تنها نمایندۀ استان خراسان رضوی معرفی شد.
مصطفی بیان، داستاننویس، دبیر انجمن داستان سیمرغ نیشابور و روزنامهنگار ادبیِ نشریۀ «آفتاب صبح نیشابور»، تندیس، لوح تقدیر و کارت هدیه نقدیِ «دومین جشنوارۀ کتابخوان و رسانه» را برای نگارش مقالۀ «وقتی کرگدنها به نیشابور حمله کردند!» از محمدمهدی اسماعیلی، وزیر فرهنگ دریافت کرد.
مقالۀ «وقتی کرگدنها به نیشابور حمله کردند!» نگاهی میاندازد به کتاب «چنگیز خان» نوشتۀ جان مَن، با ترجمۀ رفیع رفیعی که نشر ثالث آن را منتشر کرده است. این مقاله در شمارۀ 85 (30 شهریور 1400) آفتاب صبح نیشابور به چاپ رسید.
در بخشی از این مقاله میخوانیم: «چنگیزخان، تولیخان – پسر چهارمش – را مامور پاکسازی مناطق غربی، در آن سوی جیحون کرد. چنگیز به او سه ماه فرصت داد تا تکلیف سه شهر بزرگ، یعنی مرو، نیشابور و هرات را تعیین کند. نیشابور تسلیم نشد. در محاصرۀ این شهر، طغاجار، داماد چنگیز و سردار لشکر مغول توسط یکی از تیراندازان نیشابوری کشته شد. وقتی تولیخان این خبر را شنید پس از فتح مرو به نیشابور آمد. مردم شهر و حتی حیوانات را قتل عام کرد و شهر به کلی ویران و زیر و رو شد.
چنگیز جنگ را ادامه نداد. بر اساس داستانها، جانوری افسانهای که یک شاخ داشت (کرگدن) در خواب با او دیدار و گفتگو کرد. این موجود به قدری بهتانگیز و خوفناک بود که وقتی چوشایی حکیم، حرفهایش را برای چنگیز ترجمه کرد – «به سرعت برگرد!» – خان مغول به سرعت برگشت و به سوی سرنوشت رهسپار شد.»
همچنین در ادامۀ این برنامه خبر از بهره برداری از اولین کتابخانۀ عمومیِ تمام الکترونیک در تهران از سوی وزیر فرهنگ داده شد و «کتابخانه آینده» آغاز به فعالیت کرد. وی در این مراسم توضیح داد: «یکی از کارهایی که امسال اعلام کرده بودیم تا نهاد کتابخانههای کشور دنبال کند، ایجاد کتابخانه آینده بود. کتابخانه آینده یعنی توجه به اقتضائات فناورانه جدید مانند هوش مصنوعی و سازکارهای جدید ارتباطاتی.»
همزمان با بیستمین سالروز نهاد کتابخانههای عمومی کشور، برگزیدگان دومین جشنواره کتابخوان و رسانه با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی معرفی و تقدیر شدند
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، همزمان با بیستمین سالروز نهاد کتابخانههای عمومی کشور، برگزیدگان دومین جشنواره کتابخوان و رسانه در مراسمی با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی معرفی و تقدیر شدند.
اسامی برگزیدگان در بخشهای رسانههای اجتماعی، تلویزیون و رادیو، خبرگزاریها و مطبوعات و بین الملل در ادامه آمده است:
حوزه خبرگزاریها و مطبوعات
مصطفی بیان، شایسته تقدیر رشته مقاله از روزنامه آفتاب صبح نیشابور (استان خراسان رضوی)/ تنها نمایندهٔ استان خراسان رضوی
مصطفی بیان، داستاننویس و روزنامهنگار ادبیِ نشریهٔ «آفتاب صبح نیشابور»، تندیس، لوح تقدیر و کارت هدیه نقدیِ «دومین جشنوارهٔ کتابخوان و رسانه» برای نگارش مقالهٔ «وقتی کرگدنها به نیشابور حمله کردند!» از دست محمدمهدی اسماعیلی، وزیر فرهنگ دریافت کرد.
آیین اختتامیه دومین جشنوارهٔ کتابخوان و رسانه به همت نهاد کتابخانههای عمومی سراسر کشور، پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۴٠۲ همزمان با بیستمین سالگرد تاسیس این نهاد برگزار شد.
دوره دوم جایزه ادبی چهل به دبیری «عالیه عطایی» برگزار میشود. ریاست هیئت داوران این دوره جایزه به عهده «علی خدایی» است و بیش از بیست داور بالای چهل سال در این رایگیری شرکت خواهند کرد که متعاقباً معرفی خواهند شد.
اختتامیه دور دوم جایزه ادبی چهل تا پایان سال جاری توسط مکتب تهران برگزار خواهد شد. پس از بررسیهای انجام شده و اعلام زمان دو ماهه به نویسندگان و ناشران برای ارائهی نامهای از قلم افتاده، لیست نهایی مورد تایید دبیرخانه به شرح زیر است: بهاره ارشد ریاحی، احمد ابوالفتحی، مجید اسطیری، سلمان امین، آراز بارسقیان، حمید بابایی، مصطفی بیان، امیر پروسنان، احمد حسنزاده، رامبد خانلری، سینا دادخواه، آیت دولتشاه، مهدی زارع، فاطمه سلیمانی، آرش صادق بیگی، مرجان صادقی، الهام فلاح، مائده فلاح، ضحی کاظمی، امید کورهچی، آیدا مرادی آهنی، مائده مرتضوی، سید میثم موسویان، مهام میقانی.
جایزه ادبی چهل به همت مکتب تهران در هر دوره پنج ساله به داوری آثار نویسندگانی میپردازد که دارای حداقل سه اثر داستانی منتشر شده با مجوز رسمی وزارت ارشاد در بازه سنی سی و پنج تا چهل سال قرار دارند و در پایان لیستی پنج نفره بدون اولویت آرا منتشر خواهد شد. در این دوره کارنامه ادبی نویسندگان متولد سالهای شصت تا شصت و پنج مورد ارزیابی قرار میگیرد که تا پایان سال ۱۳۹۹ دارای شرایط شرکت در این جایزه بودهاند.
داستان من با عنوان «کاریزبان» ، رتبهی اول جایزه داستاننویسی مجلهی «اطلاعات هفتگی» را از آن خود کرد.
مجلهی «اطلاعات هفتگی» هشتاد سال است که - از سال ۱۳۲۰ - منتشر میشود و از قدیمیترین و پُر اعتبارترین نشریات ایران محسوب میشود. در بیانیه این جایزه ادبی آمده است : مجموع شدن چند خرده روایت در پرهیبی از یک کلان روایت نو و بسامان به «کاریزبان» نوشته مصطفی بیان نویسنده جوان و پوینده، در روشنا تاریکی محنت و اندوهی اندیشه برانگیز، درخششی تاویلپذیر بخشیده است. به بیانی دیگر این جا و در این داستان به یک هزار تو (لابرینت) رانده میشویم. در این هزار توی تاریکی و نیمه تاریک است که برشهایی از تاریخ توحش یا توحش تاریخی، در قالبی روایتی گسترش یابنده ملموس میشود.
یادآوری: این داستان در شماره ی 3907 (چهارشنبه 5 آذر 1399) در مجله ی اطلاعات هفتگی به چاپ رسیده است.
«مهناز رضایی (لاچین)»، شاعر، نویسنده و منتقد ادبی و مولف مجموعه داستان «پرواز سوییس» و سراینده کتاب شعر «زنی بیچتر»، در یاداشتی برای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) از رمان «بُزقاب» اثر مصطفی بیان گفت.
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مهناز رضایی (لاچین): مصطفی بیان، نویسنده، منتقد و فعال ادبی، مجموعه داستانی به نام «بزقاب» را به دوستداران سبک و قلمش عرضه کرده است. این کتاب شامل 33 داستان کوتاه است و بههمت نشر «روزنه» در 171 صفحه روانه بازار نشر شده است. (چاپ اول 1398)
مصطفی بیان جوایز بسیاری را در کارنامه خود دارد و برخی داستانهای مجموعه داستان «بزقاب» هم در جشنوارههای ادبی درخشیدهاند. شرح مختصری در این مورد، در پانوشت برخی داستانها آمده است.
به نظر راقم این سطور، یکی از ارزندهترین فعالیتهای مصطفی بیان، پایهگذاری انجمن داستان «سیمرغ» (1394) و برگزاری جشنواره داستان «سیمرغ» است. زیرا همت به ایجاد انگیزش ادبی، چراغی در مسیر فرهنگ ما میافروزد.
این نوشته بر آن است که بهگونهای موجز، به ساخت و جانمایه چند داستان از این مجموعه بپردازد.
1- داستان «هم اتاقی متفاوت من»
این داستان به سادگیِ خاطرهگویی و در روندی خطی، پیش میرود. راوی اول شخص، به تفکیک داستان از قصهای فانتزی و تخیلی توجه میدهد و جریان را به شیوهای رئال تعریف میکند.
نویسنده-راوی هدف خود را از نقل داستان چنین شرح میدهد:
«انگیزهی اصلیام اینجا این است که ماجرا را برای آیندگان بنویسم، حتی اگر کم و بیش ذهنیت بدی نسبت به من پیدا کنند، نه فقط نسبت به شخصیتم، که بیشتر دربارهی سلامتی و توانایی ذهن و خلاقیتام در زندگی و بهنوعی در مقابل اقلیت به نظر من، کوته فکر جامعه»
بدین ترتیب راوی خود را سوبژهی آگاهی میبیند که باید دانستهی خود را به آیندگان ابلاغ کند.
بخش زیبای داستان، آن جاست که راوی از جایگاه رفیع دانایی و تعلیمگری خود پایین میآید و در مقام یک انسان (یکی مانند ما خوانندگان)، با صحنهی مرگ هم خانهاش (گربهی حنایی) مواجه میشود. این بخش از داستان، بینیاز از شرح و توضیح «دانستگی» راوی، عمیقا تاثیرگذار است و انسانیت ما خوانندگان را بیدار میکند.
2- داستان «زندگی مثل شیرینی خامهای»
داستانی خوب که با زندگی بخشیدن به کارکردهای نمادین «سنتور و شیرینی خامهای»، معنای خود را توسعه بخشیده است. نمادها هم در معنای ظاهری و هم در معنای باطنی خود ایفای نقش میکنند. بدین ترتیب داستان لایهی دیگری از معانی ممکن را به گسترهی خویش راه میدهد.
نقطهی قوت دیگر این داستان، آن است که تاریخ درگذار مردم ما را «از شانزدهم آذر 32 تا جنگ و تا موضوع مهاجرت» به گونهای موجز در خود گنجانده است.
راوی اول شخص، بدون اشارهی مستقیم به بسیاری از دغدغهها، ما را با حس فقدان خود و با بسیاری از پرسشهای بیپاسخ ماندهی خود درگیر میکند.
[caption id="attachment_923" align="alignnone" width="300"] مجموعه داستان «بزقاب» / انتشارات روزنه / چاپ 1398[/caption]
3- داستان «من و او»
داستان ساده و بیادعای «من و او» ما را در دغدغههای اسیر ایرانی دربند، سهیم میکند. راوی اول شخص، درباره رفتار شیطانی سرگرد عراقی میگوید: «سرگرد...سرپا نشسته بود و داشت با یک سنگ سنگین روی زبان بسته میکوبید... صدای شکستن استخوانهای مغز حیوان را میشنیدم.» (بیان-1398 -38 )
و در پایانهی داستان، این رفتار (خرد کردن استخوان موجودی دربند) تکرار میشود. من (راوی) و او (اسیر دیگر، در سلولی مجزا)، دست به قهرمانی منفعلانهای میزنند؛ هر یک، به جای دیگری تن به دیو سیرتی سرگرد عراقی میسپارد.
این شرافت انسانی مبتنی بر دیگرخواهی، شکلی از ایثار فوق بشری را به نمایش میگذارد که در داستان جنگ 8 ساله، بارها دربارهاش گفتهایم و شنیدهایم.
این ایدهی داستانی بهخودیخود، تاثیرگذار و تاملبرانگیز است و میتواند برگ برندهی نویسنده باشد، البته اگر از پرداخت سیاه و سفیدِ آدمهای داستان صرف نظر کنیم.
به این نمونه توجه کنید:
«...نور چراغ راهرو یک سمت صورتش را روشن میکرد و استخوانهای گونه و آروارهاش را برجسته میکرد. سمت دیگر صورتش تاریک بود و فقط میتوانستم یک چشمش را ببینم که با خشم نگاهم میکرد...»
بخشی از داستان که در آن، روایت صرف، جایش را به بصری سازی داده و بسیار موفق عمل کرده است، تاثیر مضاعف خود را مدیون شرح فضا، دعوت مخاطب به حضور در صحنه و مشارکت دادن او، در تجربهی «لحظهی داستانی» است.
4-داستان «از این غروب تا آن غروب»
داستانی به سادگی و صمیمیت زندگی را میخوانیم. با پدری مبتلا به آلزایمر و پسرش، غروب پنجشنبه را به غروب جمعه میرسانیم. زمانی را که پدر، مهمان پسر است.
زاویه دید داستان در ابتدا، توهم سوم شخص محدود را ایجاد میکند، اما با اشراف راوی به دنیای حسی و ذهنی پدر، زاویه دید دانای کل بر داستان حاکم میشود: «پدر از حرفش ناراحت میشود، بعد از این همه سال بابک و بهرام را از هم اشتباه میگیرد.» (بیان-1398 -88 )
صرف نظر از اینکه مصطفی بیان کدام زاویه دید را مرجح دانسته باشد، به خواندن داستانش شوق داریم؛ چرا که راوی بدون گزافهگویی (راجع به احساسات پسر و راجع به اشتباهات مکرر پدر که گاه زنده و مرده را از هم باز نمیشناسد)، توانسته میان بابک و خواننده، همدلی برقرار کند.
لحظهای که پدر نام بابک را بر زبان میراند، در دل خواننده نیز خلجانی ایجاد میشود.
5-داستان «تخیل فراگیر»
این داستان، به تصویری شکل گرفته در ذهن و زندگی مردم، میپردازد ؛ خیالی که گاه پُررنگ است و گاه رنگ باخته، گاه دختر بچهای است و گاه زنی افسونکار...
راوی در این داستان به صراحت میگوید:
«بگذارید هر کس هر تصوری دوست دارد از این ماجرا بکند.» (بیان-1398 -36)
یعنی آنکه خواننده را همرتبه با راوی و مردم شهر، در برابر جریانی آمیخته از واقعیت و خیال، قرار میدهد.
این داستان به مخاطب، اجازه نفس کشیدن و چشیدن طعم «اختیار» را میدهد و شکلی از «دموکراسی داستانی» را برقرار میکند.
6- داستان «در روشنا تاریکی سپیدهدم»
این داستان نیز در ابتدا، توهم زاویه دید سوم شخص محدود را ایجاد میکند. سهم بیشتر داستان، در همسویی با حس و نگاه رفتگر پیش میرود، اما بخش پایانی روایت، به گزارش کنش مرد میپردازد، درحالیکه رفتگر بهکلی از داستان کنار گذاشته شده است.
راوی حالا از درونیات مرد آگاه است:
«مرد...نگاهی به نام همسرش انداخت که روی سنگ قبر حک شده بود. لبهایش لرزید، احساس کرد چشمانش از اشک خیس شده است. حتی صدایش هم خیس بود.»
7- داستان «انفجار»
داستانی محتواگرا و سرراست و برخوردار از وجه گزارشی است،. داستان به ما میگوید :چاه مکن بهر کسی...
آنقدر این دغدغه بزرگ است که نویسنده را به صراحت واداشته است. زبان مستقیمگو و ارتباطی، داستان را پیش میبرد و در پایان کار نیز راوی، نصیحتوار تذکر میدهد که: «امکان داشت به جای پیشخدمت، کوروش و مینا و حتی نسیم در انفجار کشته میشدند.»
«کج تابی» در معنای این جمله سبب میشود، مخاطب فکر کند، از نظر راوی، مردن یک پیشخدمت ناچیز، نوعی بلاگردان بوده است و با حس تاسف مختصری میتوان از آن گذشت.
8- داستان «بزقاب»
مصطفی بیان این داستان را با رویکردی کنایی و آمیخته به طنز نگاشته است. داستان از وجهی انتقادی - اجتماعی برخوردار است.
نویسنده در توضیح ویژگیهای شهردار کراواتپوش، از بیانی غیرمستقیم بهره برده است؛ بخشی که نقطه قوت داستان است.
هرچند شکلی از نتیجهگیری در پایان این داستان و اکثر داستانهای کتاب «بزقاب»، نشان از وسواسی برای تفهیم قصد نگارش داستان و بر زبان آوردن پیام آن دارند: «حاصل ساعتها کار، آن هم با نیت به تصویر کشیدن تصور مردم به شهردار شهرشان!» (بیان-1398 -28)؛ مهری که «مصطفی بیان»، پای داستانهای خود میکوبد.
جمع بندی
مجموعه داستان بزقاب، شامل داستانهایی است که میتواند مورد استقبال عام قرار گیرد. حجم هر داستان، چیزی در حدود 2 تا 3 صفحه است و قابلیت خوانده شدن در یک نشست را دارد.
زبان در این کتاب عمدتا گزارشی است و مخاطب با هیچگونه چالشی برای باز کردن گره زیباشناسانه، مواجه نیست؛ یعنی آنکه نویسنده به اختیار، استفاده از صنایع بدیع در آثارش را فروگذارده است. زبان روان و همهفهم است.
در کتاب «بُزقاب»، روایتهای نقلواره و محتواگرایی را میخوانیم که ساختی کمابیش یکسان دارند. همه داستانها، جریانی را بازگو میکنند که بهنحوی بر نویسنده کتاب، تاثیر گذاشته و قرار است با مخاطب در میان گذاشته شود.
هر داستان با ذکر نکتهای عبرت آموز، به پایان میرسد و بدین ترتیب نویسنده متعهدانه، تلنگری که لازم دیده، به ذهن و روح مخاطب میزند.
اما آنچه ارزش انکارناشدنی آثار مصطفی بیان است، روح شریف و انسانیای است که در آنها موج میخورد؛ آن اساس و پایهای که یک ادیب، باید بدان تکیه کند.
برای نویسنده جوان و پرکار، آرزوی سربلندی داریم.
تصور کنید مادربزرگ ها به جای پخت و پز و بافتن لباس و بزرگ کردن بچه ها، بروند سراغ مداد و کاغذ و بنشینن کنار پنجره در فصل بهار و یا وقت زمستان لَم بدن کنار بخاری نفتی یا هیزمی، داستان بنویسند.
قصه های مادربزرگ حال و هوای خاص خودش را دارد. آنها خوب می دانند خوراک بچه ها، چه جور قصه هایی است. مادربزرگ ها یکی از راه های تربیت بچه ها را گفتن داستان می دانند. آنها سعی می کنند با خلق شخصیت های منفی و مثبت داستان و قرار دادن آنها مثل مهره های شطرنج در کنار یکدیگر، پیام اخلاقی خود را به ما منتقل کنند.
ولی هیچ وقت گمان نکنید که قصه های مادربزرگ فقط در سوژه های ساده و عامیانه خلاصه می شود. وقتی از نزدیک زندگی آنها را خواندم، دیدم مادربزرگ هایی هستند که با شجاعت سوژه های داستانی خلق کردند که حاصل آنها تحول اجتماعی به سوی فضای صحیح اخلاقی بود. آنها توانستند در میان نظام مردسالاری، برای رسیدن به آرمان های مقدس و درستشان داستان بنویسند و در روزنامه های معروف و حتی کتاب با شمارگان بالا چاپ کنند و جالب است که این را هم بدانید، ده نفر از برگزیدگان جوایز نوبل ادبیات، مادربزرگ هستند!
برخی از آنها بسیار پرکار بودند و تا آخرین سال های زندگی شان داستان گفتند و برخی فقط با نوشتن یک داستان، نامشان برای همیشه در تاریخ ادبیات جهان به یادگار ماند.
در کشور ما هم مادربزرگ های نویسنده ایی بودند؛ مانند سیمین دانشور که در سال های آخر زندگی اش کم کار بود و برخی مثل فاطمه (غزاله) علیزاده، فرزانه کرم پور و فرشته ساری دست از نوشتن بر نداشتند.
ادنی نولیوار
کارتون زیبای «حنا دختری در مزرعه» هنوز در خاطر بسیاری از ما کودکان دیروز خاطره ای شیرین به یادگار گذاشته است. همان دختر بچه مظلوم و دوست داشتنی به نام حنا! قصه ای که جزء یکی از محبوب ترین و تاثیرگذارترین داستان های نوجوانان در جهان به حساب می آید. نویسنده این داستان شیرین و خواندنی خانم ادنی نولیوار نویسنده فنلاندی است.
ادنی نولیوار مانند تمام نویسندگان زمان خود، لحظات دشوار جنگ جهانی اول را لمس کرده است. شايد بتوان ادعا كرد كه اين نويسنده تنها در يک اثر خود يعنی رمان کاتری، دختر گاوچران (حنا، دختری در مزرعه) تا حدودی خوی ضد جنگ خود را در خلق شخصیت یک دختر بچه نه ساله به نام کاتری (حنا) نشان داده است.
نولیوار، 89 سال عمر کرد و آخرین کتابش را با نام «راز مارکوس» در سن هفتاد سالگی نوشت و در بیست سال آخر زندگی اش هیچ داستان و رمانی منتشر نکرد.
لوسی مود مونتگرمری
«آنه از گرین گیبلز» در ایران با نام «رویای سبز» ترجمه شده است. دختری پُرحرف، با استعداد و زرنگ البته کمی هم سر به هوا که در يک پرورشگاه زندگی می کند تا آنکه زندگی اش دچار دگرگونی می شود. مونتگرمری، الهام نوشتن این قصه را از مقاله ای در روزنامه و همچنین تجربیات کودکی خود در روستای جزیره پرنس ادوارد را در آن ترسیم کرده است.
زندگی مونتگرمری همانند شخصیت داستانی اش آنه، پس از مرگ مادرش به نزد مادر بزرگ و پدربزرگش در مزارع سرسبز جزيره پرنس ادوارد رفت. او برخلاف آنه، دختری آرام و گوشه گیر بود.
لوسی نویسنده پرکاری بود و آثار بسیاری به یادگار گذاشت. آخرین کتابش را با نام «داستان جین از فانوس هیل» در سن 65 سالگی چاپ کرد ولی تنها اثرش «آنه از گرین گیبلز» (رویای سبز) بر محبوبیت او در کانادا و جهان افزود.
پاتريشيا ماری سَنت جان
کارتن زیبای «بچه های کوه آلپ» را بسیاری از متولدین دهه پنجاه و شصت به یاد دارند. داستان در مورد دختر نوجوانی به نام آنت است که برادری کوچک به نام دنی دارد که مادرشان بعد از به دنیا آوردن دنی از دنیا می رود. آنها با پدرشان در مزرعه ای در دامنه های رشته کوه های آلپ زندگی می کنند. در همسایگی آنها پسر نوجوانی به نام لوسین با خانواده اش زندگی می کند که با آنت خیلی صمیمی است، تا اینکه طی حادثه ای دوستی بین او و آنت به نفرت تبدیل می شود.
«پاتریشیا ماری سنت جان» در آغاز نگارش کتاب «گنجینه های برف» می گوید:
«داستان را زمانی شروع می کنم که جنگ (جنگ دوم جهانی) پایان یافته است. جنگی که در آن شاهد جنایت، خشم و نفرت بودم. خشم کسانی است که می توانند دیگران را ببخشند. پشیمانی از آن کسی است که می تواند ببخشد ولی نمی بخشد؛ و من می دانستم که نسل جدید کودکان پس از جنگ، نیاز جدیدی به یادگیری معنای بخشش دارند.»
پاتریشیا، 79 سال زندگی کرد و بیشتر عمر خود را به عنوان پرستار مبلغ در مراکش گذراند. او در آخرین سال های زندگی اش داستان هایی با موضوع عشق و بخشش نوشت و در سال 1987 دو کتاب «نیاز به یک همسایه دارم» و «راز قایق» را منتشر کرد.
یوهانا اشپیری
داستان زیبای «هایدی» را همه ی ما خوانده و یا فیلمش را یکبار دیده ایم. دختر بچه ایی شاداب که به همراه پدربزرگش و دوستش پیتر در کوهستان زندگی می کند. مجموعه رمان هایدی، دختر روستایی در روستایی در سوئیس، اثر «یوهان اشپیری» نویسنده سوئیسی است.
او 74 سال زندگی کرد و نویسنده ای نسبتا کم کار در آخرین سال های زندگی اش بود. یوهان را بیشتر به خاطر نگارش مجموعه ی رمان هایدی در تاریخ ادبیات جهان می شناسند.
هریت بیچر استو
«او زن کوچکی است که جنگ بزرگی به راه انداختهاست.»
این جمله معروف «آبراهام لینکلن» رئیس جمهور وقت امریکا، وقتی در ابتدای جنگ داخلی آمریکا با «هریت بیچر استو» دیدار کرد؛ از او نقل شده است.
با مرگ نلسون ماندرلا، بلافاصله به یاد رمان عمو تام (عمو تُم) افتادم. بردگانی که با گذشت زمان، معنای آزادی را از یاد برده بودند و خود را محکومین ابدی این زندگی تلخ جامعه سفید پوستان می دانستند.
رئیس جمهور امریکا، زمانی که نویسنده رمان «کلبه عمو تام» را دید با چنین زنی روبرو شد: انسانی کوتاه قد با موهایی کاملا سفید که بدنش به نسبت لاغر و شانه هایش باریک بود؛ طوری که جثه ریز و ضعیفش نظرش را جلب کرد.
استو برخلاف جثه کوچکش، قلمی زیبا و بیانی محکم و استوار داشت. او نویسنده شجاعی بود که در جامعه سفید پوستان و سیاستمداران افراطی و مردسالار از آزادی برده ها سخن گفت.
هریت بیچر استو در تابستان 1896 در سن 85 سالگی درگذشت و بیش از بیست کتاب از جمله رمان، سه سفرنامه و مجموعه مقالات و نامه ها به یادگار گذاشت؛ ولی هیچ یک از آنها به محبوبیت داستان «کلبه عمو تام» او نمی رسد. او نویسنده پرکاری بود و تا آخرین سال های زندگی اش، هیچ گاه قلم از دستش رها نشد. «زندگی پور» و «او به آمدن فردا» آخرین نوشته های استو است که در سال های پایانی زندگی اش منتشر شد.
آنا سِوِل
آنا فقط یک کتاب نوشت که بیش از پنجاه سال نوشتن این کتاب سیصد صفحه ایی به طول انجامید. مدت زمان طولانی نگارش رمان، فقط به علت بیماری آنا بود که بیشتر عمر زندگی اش را در خانه گذراند. او فقط برای تحویل کتابش به ناشر، دو یا سه بار از خانه بیرون آمد. اما آنا بسیار زودتر از آنکه از موفقیت کتابش با خبر شود، از دنیا رفت. داستان «زیبای سیاه» ششمین کتاب پرفروش به زبان انگلیسی است و به بیش از پنجاه زبان زنده دنیا ترجمه شده است.
آنا هیچ گاه مادربزرگ نشد و بیشتر از 58 سال عمر نکرد. ولی بیماری سخت و دشوارش، جسم او را همچون پیرزن های هفتاد ساله نشان می داد که عمری بسیار دراز کرده است. او تلاش داشت احساسش را با قلم از زبان یک اسب در داستان «زیبای سیاه» به مردم جهان انتقال دهد.
آگاتا کریستی
دوستداران ادبیات پلیسی به طور حتم نام «آگاتا کریستی» نویسنده پُرکار و معروف انگلیسی را شنیده اند. او برخلاف بسیاری از نویسنده های معروف دنیا، تا آخرین ماه های زندگی اش دست از نوشتن برنداشت و پشت میز به خلق داستان های پلیسی و معمایی اش پرداخت.
«روزالیند هیکس»، تنها فرزند آگاتا کریستی است که حاصل ازدواج ناموفق روزالیند با همسرش یک پسر و دو دختر است.
آلیس مونرو
آلیس مونرو نویسنده کانادایی و برگزیده نوبل ادبیات 2013، متولد تابستان 1931 است. آلیس چند ماه قبل از دریافت نوبل، از دنیای نویسندگی اعلام بازنشستگی و گفت که احتمالا دیگر چیزی نخواهد نوشت. او از مستعدترین و پرکارترین نویسندگان داستان کوتاه معاصر است که به اعتقاد بسیاری از منتقدان، داستانهایش به لحاظ قدرت ادبی و احساسی به رمان نزدیک است تا داستان کوتاه. البته خودش می گوید هرگز قصد نداشته صرفا نویسنده داستان کوتاه باشد؛ فکر می کرده مثل همه ی نویسنده ها رمان خواهد نوشت. ولی حالا دیگر می داند او نویسنده داستان های کوتاه است و آکادمی نوبل امسال، آلیس را «استاد داستان کوتاه معاصر» لقب داد.
آلیس مونرو قبل از اعلام بازنشستگی از دنیای نویسندگی، داستان بلند «زندگی عزیز» را در سال 2012 منتشر کرد. آلیس دو بار ازدواج کرد که حاصل ازدواج هایش سه فرزند پسر و دختر است.
نادین گوردیمر
نادین گوردیمر نویسنده آفریقای جنوبی است. او در سال 1991 برنده جایزه نوبل ادبیات شد. نادین در اکثر نوشته هایش به موضوع آپارتاید اشاره کرده است و بسیاری از آثارش در زمان رژیم آپارتاید در شمار آثار ممنوعه قرار گرفت.
نادین گوردیمر دو بار ازدواج کرد و حاصل ازدواج او دو فرزند است. او در حال حاضر فعالیتش را معطوف به مسئله ایدز در افریقا کرده است.
مصطفی بیاناین مقاله در شماره 552 شنبه 21 دی 92 در هفته نامه چلچلراغ چاپ شد
1 – لوح یاد بود دومین مسابقه داستان نویسی کشوری ، ستاد اقامه نماز – سال 1378
2 – مقام اول شهرستان در مسابقات داستان نویسی – سال 1379
3 – مقام دوم کشور در مسابقات داستان نویسی حوزه هنری – سال امام علی (ع)
4 – لوح تقدیر چهارمین انتخاب سالانه بهترین اثر برای نوقلمان در ماهنامه سلام بچه ها – سال 1380
5 – لوح تقدیر و برگزیده پنجمین مسابقه داستان نویسی کشوری ، ستاد اقامه نماز – سال 1381
6 – لوح تقدیر ششمین انتخاب سالانه بهترین اثر برای نوقلمان در ماهنامه سلام بچه ها – سال 1382
7_ در ماهنامه مرداد 1388 اثر «حکایت کله قندهای سفید» به عنوان مقاله برگزیده ماه ( ماهنامه اطلاعات علمی _ سال بیست و سوم _ شماره 358 _ تیر 1388 ) معرفی شد.
8 – دیپلم افتخار دومین جشنواره ادبی بسیج قشم با داستان کوتاه کیف – سال 1390
http://mojqeshm.com/index.php?option=com_content&view=article&id=71:1390-09-03-07-48-39&catid=39:honari
9 – برگزیده جشنواره ادبی «سیاه و سفید، زشت و زیبا» فرهنگ سرای شفق تهران – مهر 1391
10 – لوح یادبود دومین و سومین جشنواره ملی فرهنگی هنری نماز ستاد اقامه نماز استان همدان – آذر 1391 و اردیبهشت 1393
11 – داستان کوتاه «کیف» به مرحله نهایی یازدهمین جشنواره سراسری شعر و داستان جوان سوره در بخش داستان کوتاه بزرگسالان راه یافت – مرداد 1392
12 – داستان «کاغذ پاره» به مرحله نهایی ششمین جشنواره سراسری داستان انقلاب در بخش داستان کوتاه بزرگسالان راه یافت – بهمن 1392
13 – لوح تقدیر و برگزیده دومین جشنواره ادبی کار و تلاش یزد (داستان «قایم شدن») – 30 بهمن 1392
14 – لوح تقدیر و تندیس نخستین هفته فرهنگی نیشابور – 16 مهر 1393
15 – لوح تقدیر، نشان شبکه رادیو جوان و برگزیده چهارمین جشنواره رادیویی جوان و رادیو جوانه در بخش متن رادیویی «قصه های پدربزرگ» – 7 دی 1393
16 – دیپلم افتخار برای داستان برتر و شاخص نهمین دوره «مسابقه بزرگ داستان نویسی» مجله «اطلاعات هفتگی». (داستان کوتاه «ژیان زرد») – اردیبهشت 1394
17 – لوح تقدیر ، سیصد و چهاردهمین نشست کتاب خوانی کشور در شهرستان نیشابور – 22 دی ماه 1394
18 – لوح تقدیر از یازدهمین جشن «کانون ادبی چوک» تهران – 7 شهریور 1395
19 – داستان «قهرمان ورشکسته» به مرحله نهایی ششمین جایزه ادبی لیراو راه یافت – آبان 1395
20 – نامزد نهایی بخش نوشتاری شانزدهمین دوره جشنواره کتاب و رسانه از سوی نشریه «آفتاب صبح نیشابور» – آبان 1396
21 – لوح تقدیر در هفته گرامیداشت کتاب و کتابخوانی (از سوی فرماندار، رئیس اداره ارشاد و نهاد کتابخانه های عمومی نیشابور) – دوشنبه 28 آبان 1397
22 – نامزد دومین جایزه ملی داستان آب برای داستان «کاریزبان» / تیر ماه 1399
23 – نامزد چهارمین جایزه ملی داستان تهران برای داستان «خیاط» / آذر 1399
24 – نامزد دومین جشنواره ملی داستان کوتاه اردبیل برای داستان « از تاج سلطان تا کلاه لبه دار مشکی» / دی 1399