ساختار ناتورالیستی در داستان «چنگال» اثر صادق هدایت
عنوان مقاله : ساختار ناتورالیستی در داستان «چنگال» اثر صادق هدایت ظاهرا نامگذاری «مکتب ناتورالیست» روز 16 آوریل 1877 در رستوران «تراپ» سر میز شامی که گوستاوفلوبر، ادمون دوگنکور و امیل زولا گرد آمده بودند صورت گرفت و این عنوان که از زبان علم و فلسفه و نقد هنر گرفته شده بود وارد ادبیات شد. به گفته ی ویکتورهوگو (نویسنده رمان بینوایان): «ناتورالیسم می کوشد با مسائل اجتماعی همان رفتاری را بکند که دانشمند علوم طبیعی با جانورشناسی می کند....» و یا به گفته ی امیل زولا (نویسنده رمان شور زندگی): «ناتورالیسم در عین حال نوعی زیباشناختیِ وفاداریِ بی گذشت به حقیقت است و دادن ضرورت ادبی به فلسفه ی تحققی (پوزیتیویسم) و بالاخره نوعی انتقال روش های تاریخ طبیعی است به رمان.» فلسفه ی ناتورالیسم: «مشاهده ی دقیق طبیعت است». مقالاتی که «امیل زولا» در سال 1865 در روزنامه ها می نوشت، خبر از تولد «ناتورالیسم» می داد. در آن مقاله ها امیل زولای جوان از این کلمه به عنوان نام مکتب استفاده نکرده بود، اما اصولی را که پس از آن می خواست برای هنر خود برگزیند تقریبا به صورت قاطع بیان می کرد. شروع این تفکر ادبی با تحولات فکری اقتصادی و سیاسی در فرانسه همراه بود. در واقع سال های 1859 و 1860 سال های خروج فرانسویان از رخوت و بی جنبشی و قیام مجدد جمهوری خواهان بود. شعار فرانسویان «آزادی» بود، آزادی در همه ی قلمروها، بخصوص در قلمرو مذهب؛ و در نتیجه اخلاق سنتی را رد می کردند. رضا سیدحسینی در کتاب «مکتب های ادبی» (جلد اول) می نویسد: «ناتورالیسم برای امیل زولا در درجه ی اول یک روش ضد کلیسایی است و پایان «تابو»های کهنه. اعاده ی حیثیت است یا بهتر بگوییم روش تازه ای برای سخن گفتن از آن و زندگی بخشیدن به آن. تلقی ساده و طبیعی آن به نام تعادل فرد انسانی و مهم تر از آن برای تعادل جامعه. زیرا زولا هم مانند روزنامه نویسان و نویسندگان متعدد هم نسلش معتقد بود کلیسا نژاد مردم را خراب کرده و از قدرت فرانسه کاسته است.» آنچه امیل زولا پیشنهاد می کند در درجه ی اول وارد کردن روش های علوم طبیعی به ادبیات و همچنین استفاده از اطلاعات تازه ای که این علوم بدست آورده است. امیل زولا نظریه خود را با این جمله بیان می کند: «کسی که از روی تجربه کار می کند، بازپرس طبیعت است!» و می گوید: «رمان عبارت از گزارش نامه ی تجارب و آزمایش هاست!» به این ترتیب معتقد است که نویسنده باید تخیل را بکلی کنار بگذارد زیرا: «همانطور که در گذشته می گفتند فلان نویسنده دارای تخیل قوی است، من می خواهم از این پس بگویید که دارای حس واقع بینی است. چنین تعریفی درباره ی نویسنده بزرگ تر و درست تر خواهد بود.» (مکتب های ادبی / رضا سیدحسینی/ جلد اول). نکته ی دیگری که ناتورالیست ها وارد رمان های خود کردند و با اصرار زیاد بر آن تکیه زدند، «تاثیر وراثت» در وضع روحی اشخاص بود. زیرا معتقد بودند که شرایط جسمی و روحی هر کسی از پدر و مادرش به او رسیده است. (مانند داستان کوتاه چنگال اثر صادق هدایت). پس همه ی احساسات و افکار انسان ها نتیجه ی مستقیم تغییراتی است که در ساختمان جسمی حاصل می شود و وضع جسمی نیز بنا به قوانین وراثت، از پدر و مادر به او رسیده است. امیل زولا توصیه می کند: «در داستان های ناتورالیسم، وضع مزاجی اشخاص را مطالعه کنید نه اخلاق و عادات آنها را.... آدم ها زیر فرمان اعصاب و خونشان قرار دارد...» زولا اضافه می کند که «رمان نویس بازپرس آدم ها و عواطف آنها است.» در وقع زولا اعلام می کند که : «ناتورالیسم در ادبیات، تشریح دقیق است و پذیرفتن و تصویر کردن آن چیزی است که وجود دارد.» ناتورالیست ها علاوه به موضوع فقر و رنج طبقات محروم به طیف گسترده تری از موضوعات می پردازند. آنها دیدگاهی بسیار جبرگرایانه درباره ی ساختمان شخصیت افراد دارند. به اعتقاد آنها، هر فرد از بدو تولد و بی آنکه خود بخواهد، مجموعه ای از غرایز را به ارث می برد مانند گرسنگی و غریزه جنسی. در مراحل بعدی رشد، فرد تحت نیروهای اجتماعی و اقتصادی محیط خود قرار می گیرد. خانواده و طبقه ی اجتماعی هر فرد، نحوه ی تفکر و رفتار او را رقم می زند. دکتر حسین پاینده در کتاب «داستان کوتاه در ایران / داستان های رئالیستی و ناتورالیستی» می نویسد: «اگر مطابق با این دیدگاه جبرگرایانه بپذیریم چهار چوب خلق و خوی هر کسی در نتیجه ی محیطی که در آن پرورش یافته و نیز به طور ژنتیک از والدین و کلا نیاکانش به او به ارث رسیده است، پس فرد نمی توان با نیروی اراده، راه و روشی متفاوت با اجدادش در پیش گیرد و دیگر گونه عمل کند.» دکتر پاینده ادامه می دهد: «باید توجه داشت که جبرگرایی ناتورالیست مترادف قَدَرگرایی یا تقدیر باوری نبود. اگر چه انسان به اقتضای نیروهای طبیعتِ درون و طبیعتِ برون عمل می کند، داستان های ناتورالیستی دعوتی ضمنی به مهار کردن طبیعت و دادن سویه ای نو به آن هستند.» شخصیت های داستان های ناتورالیستی معمولا اسیر اراده های حیوانی خود هستند و نمی توانند طمع ورزی یا امیل جنسی پایان ناپذیرشان را مهار کنند. امیل زولا در مورد شخصیت های داستان های ناتورالیستی اشاره می کند: «آنها مردمی هستند... تحت انقیاد خون و عصب های بدن شان، عاری از اراده ی آزاد، که بر اثر ... قوانینِ تغییرناپذیرِ طبیعتِ جسمانی شان.... به عمل واداشته می شوند... حیوان هایی در هیئت انسان اند و نه بیش از آن.» در داستان های ناتورالیستی، انسان ها به شریرانه ترین کارها مبادرت می ورزند و در حق یکدیگر بدجنسی و جفا می کنند، بدون آن که عذاب وجدان داشته باشند. در واقع داستان های ناتورالیستی، پژوهشی است درباره ی معضلات اجتماعی. نویسنده ی داستان های ناتورالیستی مانند علمِ علوم اجتماعی است که دست به تحقیقاتی درباره اوضاع جامعه می زند. دکتر حسین پاینده می گوید: «داستان های رئالیست، تاریخ نگارِ اجتماعیِ زمانه ی خود بود و اکنون داستان نویس ناتورالیست مانند زیست شناسی است که گونه های زیستی را به روشی کاملا علمی طبقه بندی می کند و ویژگی هر کدام را بر می شمرد. التزام به توصیف عینی بدین معناست که نویسنده نباید از بار مسئولیت خود که همانا نشان دادنِ صادقانه ی جنبه های کریهِ زندگی است، شانه خالی کند. به همین سبب است که در اکثر داستان های ناتورالیستی، نویسنده لحنی تلخ گزنده اختیار می کند و غالبا همه چیز و همه کس را در پرتوی سیاه و بدبیانه نشان می دهد. راوی داستان های ناتورالیستی معمولا با حالتی دل کنده شرارت ها رذالت های شخصیت ها را توصیف می کند، گویی که بیان پلیدی های انسان ها برابر است با به زبان آوردنِ موضوعی عادی و پیش افتاده. داستان های ناتورالیستی معمولا با فرجامی تراژدی به پایان می رسند. اما بر خلاف تراژدی باستان که قهرمان با خدایان یا دشمنانی قهار می جنگید و نهایتا مغلوب می شد، شخصیت اصلی داستان های ناتورالیستی از مقابله با سرنوشتی که جبر زیستی و اجتماعی – اقتصادی برایش رقم زده است ناتوان می ماند و در پایان داستان معمولا در عجز کامل فنا می شود. زندگی داستان غم انگیز و بی معنایی است که طی آن، انسان ها در کثافت دست و پا می زنند و نهایتا به عدم (نبودگی) تسلیم می شوند.» (مانند داستان «چنگال» دلهره ی عامه ی مردم را به زیبایی توصیف کرده است.) سایر ویژگی های داستان ناتورالیستی:- عاری از جلوه های ماوراء طبیعی است.
- نویسنده در داستان های ناتورالیستی موعظه نمی کند و دست به تفسیر رویدادها یا داوری در خصوص شخصیت ها نمی زند.
- شخصیت های داستان های ناتورالیستی عمدتا افراد بیسواد یا کم سواد از اقشار تحتانیِ طبقه ی متوسط و یا پایین ترین طبقه ی جامعه هستند.
- ادامه زندگی در بسیاری از داستان های ناتورالیستی برابر است با تداوم رنج و عذاب مفرطِ جسمی.
- در داستان های ناتورالیستی، انسان به صورت موجودی زیاده خواه، شهوتران و سلطه جو تصویر می شود.
- در داستان های ناتورالیستی انسان ناگزیر از تن در دادن به الزام های زیستی است (جبر).
- داستان های ناتورالیستی نشان می دهد که فرد بیهوده تصور می کند که می تواند به خواست و اراده ی خود سازوکارِ طبیعیِ جهانِ پیرامون بستیزد.
- شباهت شیوه قتل ربابه توسط سید احمد و شیوه قتل صغرا توسط سید جعفر. (وراثت و جبر زیست شناختی)
- پا درد سید احمد که از پدر به ارث برده است. (وراثت)
- سوءظن و بدگمانی ذاتی پدر و پسر و میل ذاتی به زن کُشی و احتمال تکرار در رفتار جنون آمیز با رقیه سلطان. (واکنش جبری)
- جنون و درد و مرگ در داستان و فرجام غم بار در پایان داستان.
- عنوان استعاری داستان (چنگال). «سيد احمد همين طور كه به او نگاه می كرد، دست های خشک خودش را مثل برگ چنار بلند كرد، انگشت هايش باز شد و مانند اينكه بخواهد شخص خيالی را خفه بكند دست هايش را بهم قفل كرد.» (از متن داستان).
دست نوشته ی «جهانگیر هدایت» ، برادرزاده ی «صادق هدایت» و مدیر بنیاد ادبی «صادق هدایت» برای انجمن داستان سیمرغ نیشابور
دست نوشته ی «جهانگیر هدایت» ، برادرزاده ی «صادق هدایت» و مدیر بنیاد ادبی «صادق هدایت» برای انجمن داستان سیمرغ نیشابور
جناب آقای مصطفی بیان
انجمن داستان سیمرغ نیشابور
درختِ تنومندِ فرهنگ و ادب ایران ریشه عمیق و شاخه های بسیار دارد که از والاترین شئون فرهنگ و تمدن ایران است.
بسیار خوشحالم که شاخه ای از این درخت روشنی بخش شهرِ زیبایِ نیشابور است.
امیدوارم انجمن داستان سیمرغ نیشابور در ترویج این مهم کارساز ، فعال و یاری دهنده باشد.
دوستدار
جهانگیر هدایت
1395/05/26 تهراننشست «سورئالیسم در ادبیات داستانی» در شبِ بارانی
هشتمین نشست از شب های ادبی «انجمن داستان سیمرغ» به موضوع «سورئالیسم در ادبیات داستانی» اختصاص داشت. این نشست با حضور «میثم کیهان نژاد» داستان نویس و منتقد ادبی ساکن مشهد و تعداد قابل توجهی از نویسندگان و علاقه مندان به ادبيات داستانی ، بعدازظهر بارانیِ پنجشنبه 13 ام خرداد ماه در کتابکده ی فرّ اندیشه برگزار شد. کیمیا امینی ، کارشناس ارشد ادبیات فارسی در ابتدای جلسه به موضوع «مرز میان خیال و تخیل با رویکردی بر گونه های فانتزی و سوررئال» پرداخت و گفت: «قلمرو داستان های خیال و وهم وسیع است از رمان های حیرت انگیز ارباب حلقه ها اثر جی.آر.آر. تالکین گرفته تا داستان های کوتاه فانتزی و قسمتِ اساطیری قصه های شاهنامه فردوسی.» میثم کیهان نژاد ، داستان نویس و منتقد ادبی ساکن مشهد به زیان سورئال و تفکر صادق هدایت در رمان بوف کور پرداخت و گفت: «هشتاد سال گذشت اما بوف کور فهمیده نشد، بلکه بد فهمیده شد! دغدغه های درونی و بیرونی نویسنده باعث شد تا فضای خاکستری رمانِ بوف کور کدر نشان داده شود.» مجید نصرآبادی ، داستان نویس و مدرس داستان به سوررئالیسم و تفکر مدرن پرداخت و با اشاره به اندیشه و قلمِ صادق هدایت گفت: «صادق هدایت در هند زندگی کرد. فرقه های مختلفی را از نزدیک دید. وقتی می خواهد داستانی بنویسد همه ی عوامل تجربی و دیداری به کمکش می آیند. پس دنیای ناخودگاه صادق هدایت، سرچشمه از تجربه ها و دیده هایش است.» پایان بخش برنامه، قرائت بخش کوتاهی از داستانِ «به تماشای شکوفه ها» اثر جمال میرصادقی بود که توسط مصطفی بیان ، داستان نویس و دبیر انجمن داستان سیمرغ خوانده شد.
نشست «داستان خوانی داش آکُل نوشته ی صادق هدایت»
نشست «داستان خوانی داش آکُل نوشته ی صادق هدایت»
هفتمین نشست از شب های ادبی «انجمن داستان سیمرغ» به خوانش و نقد و بررسی داستان «داش آکُل» اثر زنده یاد «صادق هدایت» اختصاص داشت. این نشست با حضور بیش از پنجاه نفر از نویسندگان و علاقه مندان به ادبيات داستانی، بعدازظهر دوشنبه 20 اردیبهشت ماه در کتابکده ی فرّ اندیشه برگزار شد.
مصطفی بیان ، دبیر انجمن داستان سیمرغ در ابتدای جلسه گفت: «داستان کوتاه داش آکل از مجموعه داستان سه قطره خون اثر صادق هدایت انتخاب شده است. این داستان را انتخاب کردیم ، زیرا از میان انبوه داستان های هدایت شاید بتوان گفت هنرمندانه ترین آنهاست.»
مجید نصرآبادی ، داستان نویس و مدرس داستان به زندگینامه و اندیشه ی صادق هدایت پرداخت و گفت: «داش آکل داستان جوانمردی و غیرت است. در خلال این قصه داش آکل که از چهره های دوست داشتنی طبقات پایین جامعه است مردی جوانمرد و با غیرت است در مقابل کاکارستم چهره منفی داستان قرار می گیرد.» نصرآبادی در ادامه می گوید: «هدایت در پی تثبیت آگاهی های غیر رسمی طبقات فرو دست جامعه بوده است.»
حجت حسن ناظر ، به فیلم «داش آکل» ساخته ی مسعود کیمیایی اشاره می کند و می گوید: «مسعود کیمیایی این فیلم را در سال 1350 ساخت و بهروز وثوقی در آن نقش آفرینی کرده است. موسیقی بی نظیر این فیلم را اسفندیار منفرد زاده تنظیم کرده است. این فیلم در سینما و تئاتر ایران ، یک شاهکار محسوب می شود.» ناظر در ادامه توضیح می دهد: «نگاه روشنفکرانه و ادیبانه سینما در گذشته نسبت به امروز پُر رنگ تر بوده است.»
در این نشست، داستان کوتاه «داش آکُل» اثر صادق هدایت توسط خانم ها کیمیا امینی، زهره احمدیان، مهرنوش چمنی و فائزه کرامتی قرائت شد.
آدرس وبلاگ انجمن داستان سیمرغ:
http://simurgh-dastan.blogfa.com/
نگاهی به داستان کوتاه «سگ ولگرد» نوشته ی «صادق هدایت»
«سگ ولگرد» نام داستان کوتاهی است از مجموعه داستان کوتاه به همین نام که توسط «صادق هدایت» در سال 1321 در سن چهل سالگی منتشر شده است. این داستان کوتاه در سبک اگزیستانسیالیسم (فلسفه ایی که به هستی یا وجود می پردازد) داستانی نگاشته شده است. سگ ولگرد کیست؟ آیا خودِ نویسنده است؟ سگِ ولگرد داستان زندگی شخص نویسنده است. اما چرا نویسنده برای شرح زندگینامه خود، سگی را انتخاب کرده است؟ صادق هدایت در بهترین داستان کتاب، از زاویه ی دید تازه ی یک سگ به زندگی سگیِ انسان ها می نگرد. سگ ولگرد داستان سگی به نام «پات» می باشد که در آغوش رفاه و محبت پرورش یافته است. پات طی سفر کوتاه که به خارج از شهر داشته، برای بدست آوردن عشقی صاحب خود را گم می کند و در ورامین درگیر آزار مردم آنجا می شود. «حس می کرد وارد دنیای جدیدی شده که آنجا را از خودش می دانست و نه کسی به احساسات و عوالم او پی می برد.». پس از مدتی فردی به وی محبت می کند و پات دچار یک امید واهی می شود ولی باز این امید واهی را نیز از دست می دهد و در پی بدست آوردن دوباره ی این امید واهی اینقدر می رود تا جان خود را از دست می دهد. صادق هدایت، ابتدای داستان را با وصف مکان آغاز می کند. معرفی یک جامعه ی سنتی. جامعه ی سنتی ایران در آغاز قرن چهاردهم که برای زنده ماندن کار می کند. از کارخانه و تولید خبری نیست. از جنبش و فعالیت های مدنی خبری نیست. «چند دکان کوچک نانوایی، قصابی، عطاری، دو قهوه خانه و یک سلمانی که همه ی آنها برای سد جوع و رفع احتیاجات خیلی ابتدائی زندگی بود تشکیل میدان ورامین را میداد.» نویسنده می گوید: همه چیز رنگ مردگی می دهد. «آدم ها، دکان ها، درخت ها و جانوران، از کار و جنبش افتاده بودند. هوای گرمی روی سر آنها سنگینی می کرد و گرد و غبار نرمی جلو آسمان لاجوردی موج می زد، که به واسطه ی آمد و شد اتومبیل پیوسته به غلظت آن می افزود.» صادق هدایت در تقابل «سنت و مدرنیته» از نمادهای بسیاری استفاده می کند. «یک طرف میدان درخت چنار کهنی بود که میان تنه اش پوک و ریخته بود، ولی با سماجت هر چه تمام تر شاخه های کج و کوله ی نقرسی خود را گسترده بود و زیر سایه ی برگ های خاک آلودش یک سکوی پهن بزرگ زده بودند، که دو پسر بچه در آنجا به آواز رسا، شیر برنج و تخمه کدو می فروختند. آب گل آلود غلیظی از میان جوی جلو قهوه خانه، به زحمت خودش را می کشاند و رد می شد.» نویسنده در این داستان از حکومت و مردم عام مرتجع می نویسد. به دوران دیکتاتوری و خفقان پهلوی اول اشاره می کند. و شخصیت اصلی داستان هدایت است که سکوت را می شکند و صدای ناله ی او حتی در خاموشی گنجشک ها هم که چرت می زنند به گوش می رسد.«گنجشک های لای درز آجرهای ریخته ی آنلانه کرده بودند، نیز از شدت گرما خاموش بودند و چرت می زدند. فقط صدای ناله ی سگی فاصله به فاصله سکوت را می شکست.» در پایان داستان اشاره ی صادق هدایت به سه کلاغ است. یعنی سه کلاغ انتظار مرگ هدایت را می کشند و دوست دارند که او حذف شود. اول حکومت پهلوی که او را مانع تحقق اهداف خود می دانستند.دوم سرمایه دارانی به ظاهر روشنفکر که از نویسنده داستان متنفر بوده و انتظار مرگش را می کشیدند و گروه سوم مردم عامی بودند که به دلیل عدم شناخت صحیح برای مرگ او لحظه شماری می کردند و هدایت باخلق صحنه ای زیبا در پایان داستانش، پاسخی کوبنده به همگان می دهد.«نزدیک غروب سه کلاغ گرسنه بالای سر پات پرواز می کردند، چون بوی پات را از دور شنیده بودند یکی از آنها با احتیاط آمد نزدیک او نشست، بدقت نگاه کرد، همین که مطمئن شد پات هنوز کاملا نمرده است، دوباره پرید. این سه کلاغ برای در آوردن دو چشم میشی پات آمده بودند.» «سگ ولگرد» می تواند داستان زندگی انسانی بیگانه در جامعه ای پست باشد. او یا باید اصالت و آرمان خود را حفظ کند و رنج ببرد، یا به ابتذال تن دهد و برای گرسنه نماندن دُم بجنباند و اجازه دهد هرکس قلاده ای بر گردنش زند و به نوعی آزارش دهد. اگر چنین کند، و با زندگی متداول بسازد، سر از زباله دانی ها در می آورد و پس از سگ دو زدن های بی نتیجه – مثل پات که در پی اتومبیل می دود – از پای در می آید. روزنامه ابتکار / یکشنبه 25 مرداد 1394 / شماره 3117کافکا و هدایت
حتما سوژه داستان کتاب «مسخ» نوشته «فرانتس کافکا» را می دانید. یک روز از خواب بیدارمی شوید و طبق عادت برای مرتب کردن موهایتان، مقابل آینه اتاق می ایستید. ولی برخلاف همیشه، آن لحظه متوجه می شوید به یک سوسک تبدیل شده اید. حدس می زنید آن لحظه چه احساسی دارید!؟ گمان می کنم زندگیتان به یک کابوس تبدیل می شود و همه چیز را تمام شده برای خود تصور می کنید. کافکا در ابتدای داستان، فضای رعب آور و ناباورانه را روی چشم خواننده می گشاید. که خواننده در ابتدای داستان از خود می پرسد: «چه بر سرم آمده؟» ریشه گروتسک (Grotesque) در ادبیات به اسطوره های یونانی و داستان هایی با مضامین نبرد با هیولا باز می گردد؛ با موجوداتی ناشناخته، عجیب و غریب، ترسناک و تنفر برانگیز و در نهایت طنزآمیز. مانند برونتس (Brontes)، استروپس (Steropes) و آرگس (Arges) یا پولیفمس، هیولای یک چشم، پسر پوسایدون در ادیسه نوشته هومر یا متامورفیس نوشته اوید (Ovid)؛ همین طور گروتسک های کمدی در آثار شاخص مانند شاه لیر اثر شکسپیر. یکی از بهترین نمونه های گروتسک، گوژپشت نتردام اثر ویکتورهوگو و همین طور هیولای فرنکشتاین، و در شبح اپرای پاریس، اریک را هم می توان از نمونه های گروتسک فرض کرد. همین طور کاراکتر «دیو» در «دیو و دلبر» و شخصیت گالم در ارباب حلقه ها اثر جی. آر.آر.تالکین گروتسک هستند. از دیگر نمونه ها در گروتسک رومانتیک می توان آثار ادگار آلن پور و «تریسترم شندی» اثر استرن اشاره کرد. گروتسک در داستان «آلیس در سرزمین عجایب» و «داستان های گالیور» از نمونه های عالی گروتسک اند؛ شخصیت های بسیار عجیب ولی در عین حال مناسب با ادبیات کودکان بودند. گروتسک در لغت هر چیز تحریف شده، زشت، غیرعادی، خیالی یا باورنکردنی را گروتسک یا صُوَر عَجایب یا عجیب و غریب میگویند. در تعريف گروتسک در غرب، كتاب هایی نوشته شده است و برای آشنایی با این سبک یا شیوه ادبی می توان به کتاب «گروتسک در ادبیات» نوشته فیلیپ تامسون مراجعه کنید. در این شیوه یا سبک ادبی، شخصیت های داستانی در فضایی تاریک، سرد و مرموز به سر می برند. آنها اغلب اختیاری ندارند و در زنجیره ی حوادثی گرفتار آمده اند که تمام تلاش آن برای رهایی، به شکست می انجامد و هیچ راهی به اراده ی غالب در پس آن نمایش ندارند. کافکا در داستان نویسی سبکی خاص ابداع کرد که بعدها به کافکایی مشهور شد؛ و نویسندگان بزرگی همچون صادق هدایت و مارکز دنبال رو این سبک شدند. مارکز میگوید با خواندن مسخ کافکا بود که فهمید «میتوان جور دیگری نوشت». صادق هدایت در پیام کافکا (1327) در ستایش از کافکا و به واقع در توضیح اندیشه های خود می نویسد: «آیا به نظر نمی آید که آثارش یک جور فعالیت برای تلافی ناکامی های زندگی بوده است.» «بوف کور» صادق هدایت، شرح تلاش روحی مردی است که می خواهد خود را بشناسد و چگونگی مسخ شدگیِ خویش را دریابد. هدایت از همه کناره می گیرد و از طریق نوشتن در جستجوی خویشتن خویش بر می آید. او می نویسد تا هم به معنای زندگی پی برد و هم معنایی به زندگی خود دهد. او در اروپا تحصیل کرد و چون به ایران بازگشتند به انگیزه های مردم دوستی و روشنفکری خواست به مردم کشورش خدمت کنند. اما بی سوادی و فقر و جهل عمومی سبب پیدایش شکاف عمیقی بین او (که روحیه نیمه ایرانی و نیمه اروپایی داشت) و عوام می شد. داستان های صادق هدایت نشان دهنده ی خلاقیت اوست، زیرا در آن ها واقعیت را به شکلی بدیع توصیف می کند و به همین واقع گرایی صادقانه بزرگ ترین خدمت او به ادبیات معاصر ایران است. «حسن میرعابدینی» در کتاب «صد سال داستان نویسی ایران» می نویسد: «نوشتن برای صادق هدایت نه وسیله ی کسب جاه و مقام و نزدیک شدن به قدرت ها، بلکه شیوه ی زندگی بود.» مصطفی بیان این مقاله در روزنامه آرمان، چارشنبه 9 بهمن 92 چاپ شدنیشابور، شهری به قدمت تاریخ
نِیشابور یکی از شهرهای استان خراسان رضوی در شرق ایران میباشد.این شهر از مراکز فرهنگی، گردشگری، صنعتی و تاریخی استان خراسان رضوی و ایران است. نیشابور از طرف شمال به کوه بینالود، از غرب به شهرستان سبزوار، از شرق به بخش فریمان از شهرستان مشهد و بخش کدکن از شهرستان تربت حیدریه و از جنوب به شهرستان کاشمر راه دارد.
نیشابور از نظر تقسیمات درجه بندی کشوری شهرستانی درجه دو می باشد و ارتفاع آن از سطح دریا بین ۱۷۱ تا ۱۱۹۳ متر نگاشته اند.
این شهر در دشت همواری قرار دارد وسعت کل آن حدود سه میلیون متر مریع است و مساحت شهرستان نیشابور در حدود ۹۳۰۳ کیلومتر مربع می باشد و در سیطره استان خراسان رضوی قرار دارد.
گفته اند شکل دیرین واژه نیشابور (نیوشاهپور) به مفهوم کار نیک یا جای نیک شاهپور بوده است.
نیشابور را مادر شهرهای خراسان از اقلیم چهارم می دانند و شاهپور پسر اردشیر که والی خراسان بوده از پدر آن شهر را درخواست کرد، اما پدرش آرزوی او را اجابت نکرد. برشاهپور غیرتمنداین گران آمد و آن شهر را دگر باره ساخت و نه (نه شاهپور) نام نهاد که نیشابور شد و عرب آن را نیسابور خواندند. در ضمن مسکوکاتی از سلسله باکتریان در بلخ و افغانستان به جای مانده است که از پادشاهی به نام نیکه فوریاد و گفتگو می کند واینان دامنه فرمانروایشان تا نیشابور گسترش داشت که این شهر نیکه فور را بنیاد کردنند که بعدها نیسه فور، نیسافور و نیشابور شده است. نام دیگر نیشابور را ابر شهر ضبط کرده اند بدان خاطر که به ابرهای آسمان نزدیک بوذ! و بر فراز پایگاهی ساخته شده بود و اعتدال هوای آن نیز به همان سبب بوده است.
در دوره آخر حکومت ساسانیان ظاهراً نیشابور اهمیت اولین را از دست دادهاست، زیرا نام آن شهر به ندرت دیده میشود. مسلمانان در حکومت عثمان بن عفان (۲۶-۳۵ ه'.ق.) به صلح بدانجا درآمدند. در دوره طاهریان و سامانیان نیشابور از نو موقعیت دیرین خود را به دست آورد. در اوايل دوره اسلامي، وسعت و عظمت اين شهر به حدي بود كه شهرتي جهاني يافت. به همين سبب نيز برروي سكه هايي كه در دوران خلفاي اموي و عباسي ضرب مي شد، نام اين شهر نيز ديده مي شود. نيشابور در زمان غزنويان و سلجوقيان از شهرهاي مهم و معتبر خراسان محسوب مي شد.
در اواخر حکومت مسعودغزنوی که سلجوقیان به مشرق ایران هجوم آوردند طغرل این شهر را مقر خود ساخت. در دوره حکومت سنجر نیشابور مورد هجوم غزان واقع شد (۵۴۸ ه'.ق). یاقوت نویسدغزان هر که را در این شهر یافتند کشتند و مال او راگرفتند و شهر را آتش زدند. سپس یکی از غلامان سنجر به نام موید به نیشابور درآمد و مدرم را در یکی از محلات آن که شادیاخ نام داشت سکونت داد و شهر را آبادان کرد و باروئی بر گرد آن برآورد. اندک اندک نیشابور آبادان میشد که دیگر بار با هجوم مغولان (۶۱۸ ه'.ق.)ویران گردید. یاقوت که خود معاصر با مغولان بودهاست چنین آرد: در حمله مغول مردمی که از شهرهای خراسان گریخته بودند در نیشابور گرد آمدند و این شهر را برای سکونت خود استوار ساختند. مغولان شهر را محاصره کردند. یکی از مردم نیشابور تیری افکند و داماد چنگیزخان را بکشت. چنگیزخان خود عازم تسخیر نیشابور شد و این شهر را بگرفت و مغولان هر موجود زنده که یافتند بکشتند و شهر را با خاک یکسان کردند. درباره جمعیت نیشابور در این عهد سخن را به مبالغت کشاندهاند چنانکه عدهای مردم شهر را دوهزارهزار نوشتهاند که پیداست براساسی نیست ولی هرگاه شمار مردم مقیم آن را در عصر پس از غزان با مردمی که از شهرهای مختلف خراسان بدانجا گریخته بودند در نظر گیریم عددی بزرگ خواهد شد. پس از حمله مغول دیگر هیچ گاه نیشابور نتوانست مقام گذشته خود را به دست آورد.
گویش این شهر گویشی منحصر بفرد و خاص است.در این گویش کلمات اصیل فارسی به وفور دیده میشود. نیشابور دارای بناهای تاریخی و مراکز گردشگری زیادی است که از جمله میتوان به آرامگاه کمال الملک، آرامگاه خیام، آرامگاه عطار، امامزاده محروق وابراهیم، بیبی شطیطه، مسجد چوبی، کاروانسرای شاه عباسی، قدمگاه نیشابور، موزه تخصصي نجوم خيام ،موزه صحرايي شادياخ، موزه طيبعت، باغ ملي، باغ و عمارت امين اسلامی، باغ شادياخ، پارك گلريز(بزرگترين تنديس مادر در ايران)، آرامگاه حيدر يغما، آرامگاه سعيد بن سلام مغربی، مقبره مشاهير(پرويزمشكاتيان)- حمام مرمر، بقعه قدمگاه رضوی، مناطق زيست محيطی رييسی و حيدری، مرقد شاهزاده حسين اصغر (ع)، منطقه گردشگری باغرود، شهر ييلاقي خرو (ماسوله خراسان)، شهر ييلاقی درود (نگين بينالود)، شهرييلاقی با ر، مرقد امامزاده حمزه (ع) (فرزند امام كاظم ع) در شهر عشق آباد، سراي ارباب زاده، معدن فيروزه، قله و ارتفاعات بينالود، غار ابراهيم ادهم (هفت غار)، مناطق ييلاقی بوژان، كليدر، بقيع، چكنه و...، رباط قدمگاه، مدرسه گلشن، افلاك نمای خيام، آب انباربازارنو، گنبدهاي شادمهر، رباط فخرداوود، باغ كوروش (مرقد امامزادگان محمد و عبدالله ع) و غیره اشاره کرد. زیباترین گردشگاههای نیشابور در دامنهٔ رشتهکوههای البرز قرار دارند، از جمله میتوان به روستاهای دیزباد، خرو ، درود و حصار بوژان و غار و کوه ابراهیم ادهم در اطراف باغرود و همچنین اردوگاه تربیتی کشوری شهیدرجایی (باغرود) اشاره کرد.
از مشاهیر بزرگ نیشابوری می توان به عمر خیام نیشابوری، شیخ عطار نیشابوری، ادیب نیشابوری، پروفسور حسین صادقی، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، استاد پرویز مشکاتیان، فریدون جنیدی، فریدون گرایلی، یغمای نیشابوری و غیره اشاره کرد.
سوغات شهر نیشابور می توان صنایع دستی، ریواس و فیروزه نام برد. نام نیشابور به سبب وجود معادن غنی با فیروزه قرین بوده و تراشیدن و شکل دادن به این سنگ قیمتی از حرفه های قدیمی و سودمند آن دیار به شمار می رود. امروزه معادن فیروزه در شمال غرب نیشابور و دامنه های بینالود قرار دارند. ابزار کار فیروزه تراشی ، چرخی برقی است که با سایش قطعات سنگ معدنی به سهولت فیروزه را از سنگ آذرین جدا می کند. فیروزه انواع گوناگونی دارد که از جمله می توان به فیروزه عربی ، شجری ، شروام ، عجمی ) بهترین نوع فیروزه ( ، توخال و چاغوله اشاره کرد. فیروزه بیشتر به عنوان و ترصیع در انگشتر ، گردنبند و ظروف نقره استفاده می گردد. فیروزه از مشهور ترین سوغات شهرستان نیشابور است که شهرتی جهانی دارد. از سایر صنایع دستی می توان به قالی بافی ، سفال گری و لعاب کاری و از دیگر سوغات این شهر می توان به ساقه های ترد گیاه اساطیری ریواس و گل های فصل بهار اشاره کرد.