نشست دیدار و گفت و گو با هادی خورشاهیان
نشست دیدار و گفت و گو با هادی خورشاهیان ، داستان نویس ، شاعر ، منتقد ادبی ، مدرس داستان ، داور جایزه ادبی جلال آل احمد در سال 1398 و پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ نیشابور در سال 1399 این نشست به همت انجمن داستان سیمرغ نیشابور برگزار شد. پنجشنبه ، 5 فروردین 1400 / پژوهش سرای سینا مسیح آبادینگاهی به رمان «بایقوش» نوشته ی علی ملایجردی
نگاهی به رمان «بایقوش» نوشته ی علی ملایجردی نوشته ی : مصطفی بیان چاپ شده در نشریه آفتاب صبح نیشابور / دوشنبه 11 اسفند 1399 / شماره 80 «بایقوش» اولین رمان علی ملایجردی است که اوایل بهمن 1399 در انتشارات خردگان منتشر شد. علی ملایجردی ، نویسنده و مترجم ، متولد سال 1346 در جوین و ساکن نیشابور است. از ایشان پیش تر ترجمه ی مجموعه ی داستان های پاکستانی با عنوان «فقط یک مشت استخوان» توسط نشر خردگان منتشر شده است. در رمان «بایقوش» ، نویسنده به سراغ دوره ای از تاریخ ایران رفته است و داستانی را روایت کرده که در دوران آغاز حکومت فتحعلی شاه قاجار اتفاق افتاده است. داستان زمینه ای تاریخی دارد که بیشتر ماجرایش در حوالی جوین و سبزوار می گذرد. این رمان، روایت عاشقانه ی طرلان و گل محمد بیگ در نزاع خان های خراسان و حکومت مرکزی است. نویسنده ضمن روایت داستان، به اصطلاحات، افسانه ها و ترانه های بومی هم اشاره می کند. طرلان، فرزند کوچک و ته تغاری الهیار خان، حاکم جوین، دختری زیبا، باسواد، صبور، شجاع، سوارکاری ماهر و عاشق شنیدنِ افسانه های خراسان، ترک و ترکمن است. ماه بیگم، زنی میانسال است که شوهرش در یکی از جنگ ها همراه با علی قلی خان کشته شده است. او حکم معلم و دایه را برای طرلان دارد. افسانه گوی خوبی هم است و سینه اش معدنِ افسانه ها است. گل محمد بیگ، فرزند سالار سپاهِ الهیار خان، جوانی رشید، اسب دوانی ماهر و علاقه مند به موسیقی و ترانه های بومی است. او در کنار مادرش و خواهرش، گل افروز، مرد خانه بود. طرلان از جسارت، بی باکی و چموشی گل محمد خوشش می آمد. آغا محمدخان قاجار قصد کشتنِ شاهرخ (نوه ی نادر شاه و نوه ی دختری شاهان صفوی) را داشت. مردان جوین، نیشابور، شمال خراسان، کاشمر و تربت به قشون قاجار پیوستند و به سوی مشهد به راه افتادند. در آن زمان، هنوز در میان عامه ی مردم علاقه ای به صفویان و افشارها بود. نقل رشادت های نادر شاه افشار و جوانمردی های او ، سینه به سینه برای مردم خراسان نقل شده بود. به همین دلیل از آغامحمدخان قاجار خواستند تا از قتل شاهرخ بگذرد. در نهایت خان شاهرخ و خانواده اش را به مازندران تبعید کردند اما خبر رسید شاهرخ در مسیر راه، از دنیا رفته است. نادر میرزا ، فرزند شاهرخ (نوه نادر شاه افشار) که در زمان حمله آغامحمدخان قاجار از مشهد متواری شده بود، پس از قتل آغامحمدخان با یاری قبایل افغان به مشهد بازگشت و بر شهر مسلط شد. قبایل خراسان که حکومت شاهرخ شاه را از یاد نبرده بودند، با او همراه شدند. این فتحعلی شاه قاجار را مجبور ساخت راهی خراسان شود. آغا محمدخان قاجار که فرزندی نداشت، برادرزاده اش، فتحعلی شاه را به جانشینی خود تعیین کرد. فتحعلی شاه، افرادی از خاندان قاجاریه، سران لشکر و بازماندگان زندیه و افشاریه مدعی تاج و تخت و هرکس را که احتمال می رفت با موضوع جانشینی او مخالفتی داشته باشند، از بین می برد. فتحعلی شاه به قصد تسخیر مشهد و برچیدن حکومت نادر میرزا، فرزند شاهرخ افشار، راهی خراسان شد. فتحعلی شاه در هنگام ورود به جوین از الهیارخان خواست تا در این حمله به او بپیوندد. در تاریخ اشاره شده است که فتحعلی شاه به شعر و ادبیات علاقه داشت و شعر می سرود و به شکلی جنون آمیز زن دوست بود. همچنین به قیافه ی ظاهری خودش خیلی اهمیت می داد و فکر می کرد اندامی بسیار موزون و زیبا دارد. به این دلیل، بخش مهمی از وقت خود را صرف رسیدگی به جمال خویش می کرد. او لباس گران قیمت تهیه می کرد و حتی در اواخر عمرش دستور داده بود کتاب هایی درباره ی خصوصیات ظاهری اش نوشته یا نقاشی شود. «مردی با ریشی بلند، ابروانی به هم پیوسته و کمری باریکتر از معمول و تاجی بلند بر سر و لباسی پُر زرق و برق بر متکایی تکیه داده بود.... زنان حرم در اتاقی دیگر مشغول کف زدن برای رقاص کولی بودند.» (صفحه 60 کتاب) «شاه چند بیت از دیوان کنزالمصایب قمری خواند و ادامه اش را به طرلان سپرد. طرلان این ابیات را خوب از بر بود. شاه به دیده ی تحسین سر او را بوسید.» (صفحه 61 کتاب) نویسنده با نگاهی تمثیلی به «جنگ» ، سوای رشادت ها و فداکاری ها و جوانمردی ها، به چهره ی دیگر آن در این داستان اشاره دارد. «بایقوش» (جغد به تُرکی . بی قوش هم می گویند . پرنده ی بزرگ) مشهور به ویرانه نشینی ، نشان از نگاه تمثیلی و کنایه آمیز نویسنده دارد ؛ پرنده ای که بر فراز خرابه ها و ویرانی ها پرواز می کند و به خواننده داستان اشاره می کند که جنگ برای سوداگران به معنای «قدرت» و «تصرف» است ولی سرانجامی جز ویرانی برای انسان ها به بار نمی آورد. «بایقوشِ بزرگی روی خرابه ای نشسته بود و خیره سرش را این ور آن ور تکان می داد.» (صفحه 132 کتاب) شاید این سوء تفاهم ایجاد شود که «بایقوش» را یک رمان تاریخی بدانیم در حالی که اینگونه نیست. جمال میرصادقی در کتاب «راهنمای رمان نویسی» در تعریف رمان تاریخی می نویسد: «رمان تاریخی، رمانی است که در آن اشخاص برجسته و تاریخی و سلسله ی حوادث و نهضت های دوره های گذشته بازسازی شود. غالبا در رمان های تاریخی، عصر و دوره ای تصویر می شود. شخصیت یا شخصیت های تاریخی برمی خیزند و در حوادث واقعی شرکت می کنند. مثل ناپلئون در رمان «جنگ و صلح» اثر لئو تولستوی . در این رمان اگر چه تاریخ با داستان می آمیزد و اشکال متنوع و گوناگونی از این آمیزش به دست می آید، در اغلب آنها، چشم انداز اصلی واقعه ای تاریخی است که اساس رمان قرار گرفته است و پیرنگ داستان بر آن اعمال شده است.» (صفحه 535 کتاب / انتشارات سخن / چاپ اول) رمان تاریخی براساس قطعیت تاریخی شکل میگیرد. رمان برگرفته از تاریخ فاقد چنین قطعیتی است و در مرز تخیل و واقعیت میچرخد. اینجا روایت تاریخ ، ابزاری است که داستان را از تاریخ دور میکند. تاریخ برای این داستان عاملی است برای شکل دادن به آشنایی زدایی. این آشنایی زدایی هنر را از روزمرگی و از وجه صرفا تاریخی دور میکند. «بایقوش» درحقیقت روایت تاریخ نیست ، روایتی است بر مبنای تاریخ و مستقل از آن. شخصیت ها بر مبنای واقعیت های تاریخی از صافی های ذهن نویسنده گذشته اند و به شخصیت های تاریخی داستانی مبدل شده اند. «بایقوش» تاریخی است همراه با ذهنیت نویسنده . رمان «بایقوش» آمیزه ای است از واقعیت تاریخی به اضافه تخیل نویسنده ، همراه با عواملی دیگر که به قصه جان میدهند. هر چند محمدعلی سپانلو در کتاب «نویسندگان پیشرو ایران» معتقد است: «رمان تاریخی فارسی تقریبا از بین رفته است. مگر آنکه به طریقی دیگر در شکل رمان تاریخی – مذهبی در شرایط اجتماعی امروز تجدید حیات کند.» (صفحه 138 کتاب / انتشارات نگاه / چاپ هفتم) نویسنده در روایت این رمان از اسلوب داستان گویی شرقی (خراسانی) و ظرفیت های موجود در ادبیات کلاسیک ایرانی به خوبی استفاده کرده است. زمینه های اجتماعی، فرهنگی ، اقلیمی ، آداب و رسوم ، تعامل آدم ها ، روابط مردم با قدرت های جابرانه ، هوس های سیری ناپذیری شاه قاجار ، زنان حرمسرای فتحعلی شاه و همچنین مفاهیم افسانه های شرقی و ترکی (ترکی خراسانی) و اصطلاحات عامه نقش آشکار و پُر رنگی دارد. لحن و زبان رمان هم منسجم و خیلی خوب با شخصیت ها در تناسب است. رسیدن به این زبان، با مطالعه و نوشتن زیاد ممکن میشود؛ که نویسنده به خوبی از عهده اش بر آمده است. رمان «بایقوش» نوشته ی علی ملایجردی، انتشارات خردگان در 134 صفحه و به قیمت 35 هزار تومان منتشر شده است. مصطفی بیان / داستان نویسپنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ فرجام نیکو یافت.
جمعه 19 دی ماه «پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» برگزیدگان خود را شناخت. «جایزه داستان کوتاه سیمرغ» در سال های اخیر به ابتکار «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» و با مدیریت مصطفی بیان و با مشارکت بخش خصوصی پایهگذاری شد و هدف از برگزاری این جایزه ادبی، کشف، معرفی و تولید آثار خلاق و برتر داستانی است. مصطفی بیان به نشریه آفتاب صبح نیشابور گفت: «به لطف خداوند توانستیم مجوز دائمی برگزاری دوسالانه جایزه ملی داستان کوتاه سیمرغ را از دفتر گسترش ادبیات داستانی ایرانیان (زیر مجموعه خانه کتاب و ادبیات ایران) با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بگیریم.» «پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» در دو بخش «ملی» و «منطقهای» و با حضور داوران مطرح کشوری برگزار شد. در این دوره ۴۵۰ نویسنده از داخل و خارج از کشور داستان ارسال کردند. که بیشترین داستان ها از استان های تهران، خراسان رضوی، مازندران، خوزستان و کرمانشاه ارسال شده است. همچنین از هفت کشور جهان : کانادا، اسکاتلند، سوئد، آلمان، ترکیه، مالزی و هند داستان هایی به دبیرخانه این جایزه ادبی رسیده است. این اولین بار است که در نیشابور شاهد چنین رویداد ادبی در گستره جهانی هستیم و می توان گفت اولین جایزه مستقل و خصوصی در شرق کشور است که در گستره جهانی برگزار می شود. آیین پایانی این دوره به شکل مجازی برگزار شد. برگزیدگان بخش ملی به ترتیب مرتضی امینی پور از امیدیه خوزستان برای داستان «ناگهان» ، راضیه مهدی زاده از تهران برای داستان «کلینیک» و شقایق بشیرزاده از آلمان برای داستان «بهرام که گور می گرفتی همه عمر» بوده اند. نفرات اول تا سوم علاوه بر تندیس سیمرغ و لوح تقدیر، نفر اول، سه میلیون تومان، نفر دوم، دو میلیون تومان و نفر سوم، یک میلیون تومان جایزه نقدی دریافت می کنند. همچنین مریم عزیزخانی از تهران برای داستان «بعد، تو» ، شیما محمدزاده مقدم از اسفراین برای داستان «مادرم نخل است» و معصومه قدردان از اسفراین برای داستان «سینه سیاه» شایسته تقدیر معرفی شدند و به این افراد لوح تقدیر و هدیه غیر نقدی اهدا می شود. بخش منطقه ای ویژه نویسندگان ساکن نیشابور و متولد نیشابور در داخل و خارج از کشور بود که برگزیدگان این بخش به شرح زیر است: رتبه اول: تندیس سیمرغ و جایزه نقدی یک میلیون تومانی برای داستان «عروس عاشورا» نوشته ی حامد اناری رتبه دوم: لوح تقدیر و جایزه نقدی هشتصد هزار تومانی برای داستان «مرد چهارم» نوشته ی محمد اسعدی رتبه سوم: لوح تقدیر و جایزه نقدی پانصد هزار تومانی برای داستان «دیدن پسر صد در صد نامطلوب در عصر دلگیر ماه آبان» نوشته ی سولماز اسعدی شایسته تقدیر: لوح تقدیر و هدیه غیر نقدی برای داستان «روح دایناسورها» نوشته ی جواد دهنوخلجی در بخشی از بیانیه هیات داوران آمده است: «بی شک آنچه جایزه داستان کوتاه سیمرغ را از بقیه جوایز ادبی متمایز می سازد شهر برگزاری آن است. شهری که علاوه بر تکیه بر یک هویت تاریخی، موطن و زادگاه دو تن از مشاهیر ادبی ایران و جهان حکیم عمرخیام و شیخ فریدالدین عطار است. از این منظر جایزه داستان کوتاه و سایر فعالیت های ادبی «انجمن داستان سیمرغ» در شهر نیشابور می تواند نشانه ای باشد از ظرفیت این شهر به عنوان یکی از مراکز ادبیات داستانی مستقل از محافل ادبی پایتخت. هیات داوران ضمن استقبال از برگزاری پنجمین دوره این جایزه و امید به استمرار و تعمیق محتوایی و حرفه ای تر شدن این جایزه، گردش کار بررسی و داوری داستان های راه یافته به مرحله نهایی را پیش روی علاقه مندان ادبیات داستانی باز می نماید. در ابتدا باید به این نکته اشاره کنیم که داستان های راه یافته به مرحله نهایی عموما بدون ویراستاری مقدماتی و در برخی از داستان ها بدون نمونه خوانی و علامت گذاری ارسال گردیده اند. چنانچه داستان ها قبل از ارسال به جایزه حتی الامکان توسط چند خواننده درگیر با ادبیات داستانی خوانده و پس از توجه به نظرات آنان بازنگری و ارسال می گردید می توانست در ارتقای کیفیت داستان ها و بخشا در نتیجه داوری تاثیر گذار باشد. توجه کتاب اولی ها و نویسندگان در آغاز راه را به این نکته مهم جلب می نماییم که علاوه بر بازنویسی های متعدد توسط نویسنده، ویراستار و نمونه خوان که در آثار چاپ شده اعمال می شوند را نیز خود باید به انجام برسانند.» در ادامه این بیانیه آمده: «بر این باوریم تا زمانی که ویژگی های قومی، جغرافیایی، فرهنگ و سنت و مهم تر از همه قصه هایی که سینه به سینه در آن جغرافیا در تجربه تاریخی خود تا به امروز رسیده اند مورد توجه نویسندگان بومی قرار نگیرند نباید انتظار داشته باشیم که کلیت ادبیات داستانی ما سهمی در خور در ادبیات داستانی جهان داشته باشد.» شیوا مقانلو، منصور علیمرادی و جواد پویان (هیات داوران) و مجید نصرآبادی، هادی خورشاهیان و لیلا صبوحی (هیات انتخاب) داوران پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ هستند. همچنین در این مراسم از «محسن درجزی» داستان نویس و نمایشنامه نویس تقدیر به عمل آمد. محسن درجزی متولد سال 1330 در نیشابور است. از او پنج رمان با عنوان های : «سال ها درنگ»، «آشوب»، «غلام غلمان»، «سیب به سر» و «اسمی که هرگز پیدا نشد» منتشر شده است. سال آینده ، ده داستان منتخب «پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» در یک مجموعه کتاب توسط نشر داستان به چاپ خواهد رسید. چاپ شده در نشریه آفتاب صبح نیشابور / دوشنبه 11 اسفند 1399 / شماره 80یادداشتی بر رمان «دالِک»؛ نوشته مریم عزیزخانی
یادداشتی بر رمان «دالِک»؛ نوشته مریم عزیزخانی؛ انتشارات مایا
داستانی از تنهاییِ دختران، زنان و مادران
مصطفی بیان
منتشر شده در سایت کافه داستان
هنگام شروع رمان، این جمله را در مقدمه می بینم : «برای مادرم ؛ دالِک به زبانِ کوردی بیجاری به معنای مادر می باشد.»
برای من همیشه نام کتاب جذاب ترین و تامل برانگیزترین بخش آن بوده است. «دالِک» در اصل داستانی است درباره ی «مادر بودن» و «مادر شدن» و «آرزوی مادر بودن». داستان درباره ی سه خواهر است ، «سپیده» که آرزوی مادر شدن دارد، «عادله» که مادر دو فرزندِ ده و چهارده ساله است و «سمانه» خواهر کوچکتر از همه که فرزندی در راه دارد. این سه خواهر ، شخصیت های اصلی داستان «دالک» را تشکیل می دهند.
داستان در «بیجار» رخ می دهد. نویسنده می نویسد: «بیجار، شهر شلوغی نیست.»؛ یکی از شهرهای کوچک استان کردستان و از قدیمی ترین شهرهای ایران است. قالی، قالیچه، گلیم، جاجیم و … از برجسته ترین صنایع دستی منطقه بیجار محسوب میشوند که نویسنده در این داستان به این موضوع اشاره می کند و همچنین برخی مناطق این شهر تاریخی را مانند رستوران سلوی، بستنی فروشی سنتی کلای، محله ی حلوایی در داستانش نام می برد.
«فرش بیجار را خوب می برند.... فرش بیجار را هم می شناخت، چون بارها رویش نشسته بود و تو هر خانه ای یکی ازش دیده بود.» (صفحه 53 کتاب)
«دالک» برای رسیدن به هدف و پیام داستانی اش، جامعه هدف خود را از بین مردمی انتخاب کرده که نه تنها در اقلیت نیستند بلکه اکثریت مردم کشور ما را در بر می گیرند. داستان درباره زنان جامعه ماست. زنان و مادرانِ جوانی که نه زیاد فقیرند و نه زیاد پولدار. مانند همه ی پسران و دختران دهه ی شصتی این مملکت، لیسانس دانشگاهی را زیر بغل گرفته اند اما چیزی از دانش آن نمی دانند و یا در رشته ی تحصیلی خود مشغول به کار نیستند! به قول مجید (همسر عادل) می گفت: «مسخره ام می کرد. لیسانس فرش دانشگاه هنر اصفهانم را می زد توی سرم.» (صفحه 52 کتاب)
قرار است نویسنده به زندگی تراژیک زنان و مادارن جوان این سرزمین بپردازد. داستان در فصل اول با احضار روح آغاز می شود. دختران تصمیم دارند روح احضار کنند. نعلبکی روی حروف حرکت می کند و نام کامل می شود: «جلیل» چشمانشان گرد می شود. از هم می پرسند که از فامیل های درگذشته ی است!؟ نعلبکی تکان می خورد. دخترها به کاغذ نگاه می کنند.
«جلیل» نامِ روحی است که توی احضار روح بچه ها ، نامش در می آید. سمانه (خواهر کوچکتر) فکر می کند اتفاقی که برای پایش افتاده کار جلیل است. اما عادله می پرسد: «ازش بپرس امشب میاد قلم پای کدام مزاحم دروغگویی رو می شکنه که دل همه خنک بشه!؟» و بعد نعلبکی تکان می خورد. نعلبکی را از روی اسم سمانه بر می دارند.
داستان در فصل های بعدی به زندگی شخصی تک تک خواهرها وارد می شود. خواهرانی که با هم فرق دارند. خواهری که بچه دار نمی شود. زیرا می داند رحم ندارد. بچه دارد اما بچه ی خودش نیست. یکدفعه در سی و چهار سالگی بی هیچ حاملگی و بی هیچ زایمانی مادر می شود. بلد نیست مادری کند. شیرخشک درست کردن بلد نیست. یا خواهری که به خاطر علاقه ی بی حد اندازه ی همسرش به پسر، ارتباطش با دختر بزرگش تیره می شود. و خواهر کوچکتر که بچه ای در راه دارد. درد های قبل از زایمان. ترس، استرس، حس های مادرانه، تهوع، ویارها و ارتباطش با شوهرش، خواهرانش و مادرش.
«دالک» داستان زنان و اندیشه مادران است. ترس، استرس، لازمه های بارداری و فرزند آوری سالم ، بالا بردن آگاهی و مهارت زنان در دوران بارداری، تصمیم گیری مناسب با اعضای خانواده و عوارض ناشی از تغییرات بدن و جنین در دوران بارداری از درونمایه های داستان است.
هیچ جامعه ای نمیتواند بدون مشارکت اجتماعی زنان و مادران در مسایل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به پیشرفت و ترقی دست یابد و هرگاه که زمینه حضور مادران در موقعیت های گوناگون جامعه و خانواده میسر شود، میتوان انتظارِ رشد و بازسازی ، ابتدا در خانواده و در نتیجه در جامعه را داشت.
نویسنده می نویسد: زنان را یاد داده اند که بلند حرف نزنند. بلند نخندد، بلند گریه نکنند، بلند آواز نخوانند، اصلا آواز نخواند! هر چه ساکت تر، خانم تر. هر چه سربه زیر تر، سنگین تر. و زنی که جیغ می کشد توی حصار این شهر، یعنی درد دارد. زنان تنها آدم های این سرزمین اند که درد دارند. (صفحه 69 کتاب)
نقش مردان در این داستان بسیار کم رنگ تر از نقش زنان می باشد. مجتبی، مردی که همسر اولش را از دست داده و برای نگهداری کودکش مجبور به ازدواج مجدد می شود؛ نیما، پزشک جوانی که به خاطر نازایی همسرش، از زنش جدا می شود، مجید، پدری که پسرخواه است و آرش که مثل مجید فکر نمی کند. جنس فرزند برایش مهم نیست. آرش مثل نیما نامرد نیست که همسرش را ترک کند. آرش متفاوت با بقیه مردها، سمانه را دوست دارد. و در نهایت پدری که یک نسل با دامادهایش فاصله دارد. مانند هم نسل های خودش ، رادیو برون مرزی و صدای آواز خوانندگان زن و مرد آن ور آب را گوش می دهد. پدری که به صدای دخترانش گوش نمی دهد. وقت خواب و سکوت و بیداری، فقط صدای رادیو است ؛ و آخر شب با آواز خوانندگان خوابش می برد. و یا اینکه به عنوان یک «مرد» از نیما دفاع می کند؛ که او حق طلاق دارد. بخاطر اینکه دختر بزرگش بچه دار نمی شود!
زنان این داستان، زنانِ به شدت درونگرا هستند. و این درونگرایی شکلی بیمارگونه به خود گرفته است. زنان خلوت خود را به حضور در هر جمعی ترجیح می دهند. تنهایی درونی دختران، زنان و مادران ، درونمایه ای اصلی این داستان را شکل می دهد. احساس تنهایی از همان سطرهای ابتدایی رمان خودش را نشان می دهد.
«پرسید: چند سالته؟ چند وقته پریود میشی؟ گفت: پریود؟ نگفت: عادت. نمی دانستم پریود یعنی چی؟ از نگاه احمقانه ام این را فهمید. گفت: عادت. آها عادت! همانی که معلم دینی و تو می گفتید.» (صفحه 30 کتاب)
رمان «دالک» رمانی روان، خوش خوان و دارای روایت خطی است. نویسنده سعی کرده خواننده به درک فلسفه ی تنهایی زنان بپردازد و به نقش آنها در جامعه ی سنتی و مردسالار کشورمان اشاره کند. به شخصیت پردازی زنان در این داستان به خوبی پرداخته شده است و به لایه های زیرین شخصیت زن ها نفوذ کرده و به قدر کافی به وجوه شخصیتی، انگیزه ها، گرفتاری ها، رفتارها و دردهای آنها می پردازد. داستان «دالک» حاصل نوع نگرش و تجربیات شخصی نویسنده از دنیای زنانه و مادرانه اش می باشد.
«ویرجینیا وولف» نویسنده مشهور انگلیسی به خوانندگان کتاب توصیه میکند: «از مطالب کتاب لذت ببرند چون به نظر من همه ی داستانها و نوشتهها در نوع خود جالب و جذاب هستند و در شرایط مختلف دارای ارزش میشوند.»
رمان «دالک»، نوشته ی مریم عزیزخانی در 118 صفحه و به قیمت 10 هزار تومان، سال 1398 از سوی انتشارات مایا راهی بازار کتاب شد.
مصطفی بیان / داستان نویس
http://www.cafedastan.com/1399/12/19/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%90-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1/
گفت و گو با حامد اناری ، منتخب اول ، بخش منطقه ای ، پنجمین جایزه ملی داستان سیمرغ
می خواهم روزی فیلم خودم را بسازم
گفت و گو با حامد اناری ، منتخب اول ، بخش منطقه ای ، پنجمین جایزه ملی داستان سیمرغ
چاپ شده در هفته نامه «خیام نامه» ، شماره 482 ، دوشنبه 11 اسفند 1399
«حامد اناری» متولد شهریور سال 1380 در نیشابور است. او کمتر از بیست سال سن دارد و با نگارش داستان «عروس عاشورا» داوران کشوری «پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» را شگفت زده کرد. استعدادی جدید در ادبیات داستان نویسی نیشابور . با پشتکار و راهنمایی بزرگان ، در آینده ای نزدیک می توانیم شاهد ظهور نویسنده ای نو در ادبیات داستان نویسی نیشابور و ایران باشیم.
«حامد اناری» در پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ در بخش «منطقه ای» (ویژه نویسندگان ساکن نیشابور و متولدین نیشابور در داخل و خارج از کشور) به عنوان برگزیده ی اول ، تندیس سیمرغ و جایزه نقدی یک میلیون تومانی را دریافت کرد.
آنچه می خوانید گفت و گو با «حامد اناری» درباره جایزه ادبی سیمرغ و جهان داستانی اوست.
فکر نویسنده شدن نخستین بار کی به ذهن تان خطور کرد؟
«هنوز هم به طور قطع تصمیمی روی این موضوع ندارم. یعنی خودم رو محدود به یک مسیر نکردم. اما میدونم چند سال آینده رو میخوام توی این مسیر حرکت کنم. چون میتونم در کنارش زمان بیشتری برای مطالعه داشته باشم.
فکر میکنم داستان نویسی مسیر مناسبی است برای من که سن و سال زیادی ندارم و تازه کارم و نیاز به یادگیری زیادی دارم. چون اصولا نوشتن رو میشه اغلب اوقات یک تجربهی انفرادی دونست، این خلوت کمک زیادی به من میکنه. در مورد بازیگری بگم که تجربهی حضور روی صحنه رو دارم. از سال نود و دو، با گروه تئاتر سایه شروع به کار کردم. البته که تجربهای جدی برای بازیگری نبود، چون من صرفا دانش آموزی بودم که فراغتم رو با تئاتر کار کردن، حالا در هر سطحی پر میکردم. در حال حاضر الویت من بازیگر شدن نیست. مدتی هست که از این هدف فاصله گرفتم. چون قبلا دوست داشتم که در دانشگاه رشتهی بازیگری قبول بشم. اما به مرور فهمیدم که ادبیات نمایشی رشتهی مناسبتری هست برای یکی مثل من.
بنابراین اصراری برای داستاننویسی یا نمایشنامه نویسی و فیلمنامه نویسی ندارم. از همشون لذت میبرم و هرجا ضرورتی رو کشف کنم برای انجامش حرکت میکنم.
من دلم میخواد روزی فیلم بسازم. فیلم خودم رو. نمیدونم اون روز با امروز چقدر فاصله داره. بنابراین خودم رو از این قضیه دور نمیدونم.»
ريشه يک ايده چگونه از داستان هایت درمی آيد؟
«بیشتر از یک تصویر شروع میشه. تصویری که حاوی سوال باشه. مثلا تصویری که باهاش ذهن من مشغول این داستان شد، تصویری یک زن بود که چمدان به دست، بدون دو راهی رفتن و موندن ، مونده. و در انتها هم نمیره. یعنی برای خودم فرض کردم که چیزهای زیادی در زندگی اون زن هستن که دارن اذیتش میکنن ولی باز هم این زن از خونه بیرون نمیره. این روش من نیست. یعنی من هم یاد گرفتم. خب مثلا من شنیدم که آقای اصغر فرهادی ساختن دربارهی الی رو از یک تصویر شروع میکنه، که مرد میانسالی رو به دریا ایستاده و شونههاش میلرزن. ایدههای منم اغلب این شکلی گسترش پیدا میکنن. و این شکلی نیست که مثلا بشینم و مشخص کنم که خب حالا راجع به فلان معضل بنویسم. بحثی که خیلی مفصل است؛ اما باز هم خودم رو محدود به شیوهای نمیکنم. در این زمینه و خصوصا در ادبیات نمایشی، قانون و قاعدهی مستحکمی نداریم.»
درباره داستانِ «عروس عاشورا» حرف بزنید. داستانی که شما را برگزیده ی پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ نیشابور معرفی کرد. (ایده نوشتن و چرا این داستان را نوشتید)
«اسم عروس عاشورا رو با اینکه دقایق آخر انتخاب کردم، اما من واقعا دوسش دارم. و نکتهی مهمی که این داستان داره و من تا آخر عمرم فراموشش نمیکنم، تاثیری بود که مامانبزرگم روی ایدهی من داشت. متاسفانه ایشون دو روز قبل از اختتامیهی جایزه ادبی سیمرغ فوت کردند و عمرشون به دیدن این نتیجه قد نداد و خب طبیعتا این جایزه بیشتر به من مزه میداد اگر این طوری نمیشد. گذشته از این حرفها فرد دیگهای که در کنار من بود و هست، دوست و استاد خوبم، کیان درجزی عزیز . کیان درجزی معلم خوبی بود که نه تنها من داستان عروس عاشورا رو بهش مدیونم، بلکه داستاننویسی رو بهش مدیونم. همواره به من کمک کرد و فکر میکنم اینجا لحظهی مناسبیه که ازش تشکر کنم. اما خود داستان عروس عاشورا خب از ابتدا عروس عاشورا نبود. انگار یک پروسه و یک فرایندی داشت تا یکم پخته بشه. و خب توی این فرایند دچار دگرگونیهای زیادی شد و خب این مسئله هم دور از انتظار نیست. بنابراین خیلی خودم رو درگیر چگونگی خلق این اثر نمی کنم. درسته نکاتی داره این اثر در حال حاضر که من ازشون خوشم میاد. اما خب باید فاصله بگیرم و زیاد خودم رو درگیر یک سری از تعریفها و توصیفات نکنم و از فکر و خیال فاصله بگیرم.»
درباره جایزه داستان کوتاه سیمرغ صحبت کنید. آیا این جایزه خصوصی می تواند در مسیر شناخت و حمایت از داستان نویسان جوان شهرستان نیشابور حرکت کند؟
«جشنوارهها مهمتر از نتیجهشون خب انگیزهای ایجاد میکنن برای کار کردن. حس چاپ شدن اثر برای منی که این اولین داستان کوتاهم بود (فراتر از یک تمرین) واقعا جالبه. و خب این حس بخاطر افرادی که این فرصت رو به من دادن بوجود اومده. این باز شدن درها به روی یک نفر همواره میتونه هم فرصت باشه و هم تهدید. خوشبختانه من راهنماهای خوبی داشتم. و کمک گرفتن از این عزیزان. دست اندرکاران انجمن داستان سیمرغ نیشابور تلاشهای مسئولانهای در این زمینه داشتند. امیدوارم تنهی این درخت روز به روز استوارتر بشه و در باد و طوفانها خم نشه، چون نتیجهی این دلسوزیها قطعا روزی به بار خواهد نشست. عزیزانی که در جمع صمیمانهی انجمن حضور داشتند که من از هر کدومشون آموختم. آقای مصطفی بیان و دیگر همکارانشون در این رویداد، زمینهی خوبی رو برای من و امثال من فراهم کردند. استاد حجت حسن ناظر که به من لطف زیادی داشتند.
در آخر هم باید فرصتی باشه تا به دوستان دیگری اشاره بکنم که سهمی در این لحظه دارن. خوشبختانه خانوادهای داشتم که از من حمایت کردن. با اینکه این مسیر آیندهی واضحی نداشت، باز هم به تصمیم من احترام گذاشتند. من به یاد دارم که تصمیم داشتم کنکور تجربی بدم و مسیرم رو به شکل متفاوتی از امروز، دنبال کنم. استاد علی سیدانی من رو توی خیابون دیدند و با صحبتهاشون باعث شدند اون جرقهی لازم در من بوجود بیاد. حداقل چیزی که اینجا صدق میکنه این مسئلهست که در من در صورت عدم آشنایی با معلمهایی که الان دارم، شاید چندین سال دیگه به نقطه میرسیدم. یعنی طول میکشید تا خودم به این برسم که چی میخوام یا شاید اصلا نمیفهمیدم. اما خب از این نظر شانس زیادی آوردم.»
مصطفی بیان
گفت و گو با مرتضی امینی پور ، منتخب اول ، پنجمین جایزه ملی داستان سیمرغ
برای نوشتن داستان باید آدم ها را تماشا کنی همه به فکر سیر کردن جسم و روح خودند!
گفت و گو با مرتضی امینی پور ، منتخب اول ، پنجمین جایزه ملی داستان سیمرغ
چاپ شده در هفته نامه «خیام نامه» ، شماره 482 ، دوشنبه 11 اسفند 1399
مرتضی امینی پور ، داستان نویس و نمایش نامه نویس ، متولد سال 1366 ، تحصیل کرده رشته مدیریت بازرگانی و ساکن امیدیه خوزستان است. او از ابتدای دهه ی هشتاد مشغول به نمایشنامه نویسی و کارگردانی تئاتر است و 21 نمایش را کارگردانی و به روی صحنه برده است. در سال 84 گروه تئاتر کامیاب را تاسیس کرد که همچنان بعد از گذشت پانزده سال به صورت حرفه ای فعالیت دارد و در جشنواره های معتبر کشور رتبه ها و جوایز زیادی را کسب کرده است.
رتبه ی اول نمایش نامه نویسی را در «ششمین و هشتمین جشنواره تئاتر خیابانی» در سال های 93 و 95 ، «بیست و سومین جشنواره تئاتر لاله های سرخ» را در سال 96 و «یازدهمین جشنواره تئاتر کودک و نوجوان» را در سال 97 از آن خود کرد. مرتضی امینی معتقد است: «آرامش و پالایش روح را در صحنه های شگفت انگیز تئاتر یافته است.»
او داستان نویسی را به طور مستمر و جدی در سال های گذشته آغاز کرده است و داستان هایش در دو جایزه ادبی «صادق هدایت» و جایزه ادبی «بیژن نجدی» در سال های 97 و 98 برگزیده شده اند. امسال ، داستان «ناگهان» ، منتخب اول در «پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» در نیشابور معرفی شد.
«پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» با حضور داوران مرحله پایانی ، شیوا مقانلو ، منصور علیمرادی و جواد پویان در دوران کرونایی ، شامگاه جمعه 19 دی ماه 1399 با آیین پایانی مجازی به کار خود خاتمه داد.
آنچه می خوانید گفت و گو با «مرتضی امینی پور» درباره جایزه ادبی سیمرغ و جهان داستانی اوست.
فکر نویسنده شدن نخستین بار کی به ذهن تان خطور کرد؟
«هر انسانی برای رها شدن از دردها، رنج ها و دل سپردن به آرامش پناهی نیاز دارد که باید آن را کشف کند. و من این پناه را از نوجوانی در جادوی روح قلم و تن جاودانه کاغذ یافتم. درست زمانی که با لذت انشا می نوشتم و قصه های ایرانی را می خواندم عطش نوشتن در من شکل گرفت و دل سپردم به واژه هایی که با تولدشان روح را آماده می کردند.»
ريشه يک ايده چگونه از داستان هایت درمی آيد؟
«به عقیده من هر نویسنده باید بیش از دو چشم داشته باشد تا بتواند پنهان ترین اتفاقات و لایه های زیرین جامعه خودش را بهتر ببیند. جامعه ای که پر است از انسان هایی که شبانه روز غرق در دغدغه ها و رنج هایی هستند که چون صندوقچه ای پر از ایده برای نوشتن اند. آدم ها و اتفاقات زندگی شان سر زنده ترین ریشه ها را در ایده داستان های من دارند. آدم هایی که باید نوشته شوند و دردشان را فریاد زد تا بلکه بتوانیم جهان بهتری برای نسل های بعد خودمان به یادگار بگذاریم و گره هایی باز کنیم تا زنده بودن، کیفیت بهتری به خودش بگیرد. و چه ابزاری بهتر از داستان و چه جادویی قوی تر از ادبیات که آینه زندگی است.»
آیا پروژه انتشار کتابی در دست دارید؟
«بله. علاوه بر مجموعه داستانی که در دست تهیه هست، یک کتاب در مرحله ویراستاری و صفحه آرایی دارم که حاصل 10 سال تحقیق و پژوهش درباره اساطیر ایرانی، گاهشماری و جشن های ایران باستان است. کتابی که بسیار به نسبت نمونه های مشابه کامل تر است و می تواند دایره المعارفی درباره اساطیر ایرانی باشد. و امید است که در سال جدید به چاپ برسد و در اختیار همگان قرار گیرد.»
به عنوان یک داستان نویس، مشکل کتابخوانی در جامعه ما چگونه حل می شود؟
«پاسخ به این سوال چیزی نیست که تنها من به عنوان یک داستان نویس بتوانم بگویم و راهکاری پیدا شود. این مشکل ریشه ای باید بسیار عمیق بررسی و راهکار برایش ساخته شود. ما مردمان این سرزمین که هویت و اصالتمان در دل قصه ها و افسانه هایی ست که از دیر باز عاشقانه به شنیدن و خواندنشان دل می سپردیم، حالا شده ایم کسانی که چهار خط قصه خسته مان می کند. و با چیزی که من در ریشه های بی آب این اتفاق می بینم، به گمانم هر سال از کتاب ها دورتر می شویم، بدون آنکه کسی جز خودمان بتواند نجاتمان دهد.»
درباره داستانِ «ناگهان» حرف بزنید. داستانی که شما را برگزیده ی اول ، پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ نیشابور معرفی کرد.
«ناگهان ، داستانی ست که از دل جامعه بیرون آمده است. جامعه ای با آدم هایی پر از درد و رنج که تن به کارهایی می دهند تا عقده ها و حسرت هایش را بدون توجه به انسانیت و اخلاق تسکین دهند. خواه مرگ باشد، خواه خیانت، خواه سیاه کردن روح و ویرانی وجدان خفته خود. دیگر هیچ چیز برای این آدم ها مهم نیست جز سیری جسم و روحشان. برای نوشتن داستان آدم ها چه ایده بهتر از اینکه تماشایشان کنیم؟»
به نیشابور سفر کرده اید؟
«برای من همیشه یکی از بهترین تجربیات زندگی دل سپردن به سفر و دیدن شهرهای مختلف با فرهنگ و آداب متفاوت بوده است. و در تجربه های سفرم دو بار به شهر نیشابور سفر کردم و از بذر شعری که خیام و عطار در آن کاشته اند لذت برده ام. شهری زیبا و با تمدن که در آن تماشای بقایای شهر تاریخی شادیاخ بسیار شگفت انگیز بود.»
آيا برگزاری جوایز مختلف ادبی مثل جایزه مستقل و خصوصی «داستان کوتاه سیمرغ» به رشد و ارتقای ادبيات داستانی ايران کمک می کند؟
«به هیچ وجه نباید در این مورد شک کرد. چرا که استقلال ادبیات یکی از نجات بخش ترین راه ها برای رهایی از این کرختی و نخوت است. در سالیان اخیر بسیاری از نویسندگان بزرگ و حتی نویسندگان جوان بخاطر بی توجهی ها و بی مهری های نهادهای دولتی بانی ادبیات، اعتمادشان را از دست داده اند و همگی یا گوشه گیر شده اند یا در جستجوی این استقلال هستند. و برگزاری چنین جوایزی می تواند بستری باشد برای شناخت نویسندگان جوان در جای جای این سرزمین و قرار دادن آنها کنار نویسندگان بزرگی که می توان بسیار از تجربه و دانش شان آموخت. چرا که ادبیات دنیایی دارد که ما هر چقدر به سمت مقصد برویم باز یک قدم برای رسیدن می ماند و همواره باید بیاموزیم.»
و سخن آخر:
«برای من برگزیده شدن در جایزه ادبی سیمرغ نیشابور که نشان می دهد با برگزاری پنج دوره سر پا ماندن ، راه درستی را پیش گرفته تجربه بسیار لذت بخش و افتخار آمیزی است که امیدوارم برای همه نویسندگان جوان اتفاق بیفتد.»
مصطفی بیان
گفت و گو با مریم آمارلو
داستان کوتاه «سگ ولگرد» صادق هدایت مرا با فضای خاص داستان نویسی آشنا کرد. گفت و گو با مریم آمارلو به تازگی رمان «عطر مرگ در خیاط خانه مادام» نوشته مریم آمارلو توسط انتشارات سیب سرخ به چاپ رسیده است. مریم آمارلو متولد سال 1359 در نیشابور و یکی از نویسندگان جوان و پُرکار است. سه رمان، یک مجموعه داستان و یک مجموعه شعر در سال های گذشته از او منتشر شده است. دو رمان او : «درهایی به اتاقک زیر آشپزخانه» (نشر مروارید) و «گم و گور» (نشر نصیرا) نامزد جایزه ادبی نوفه در سال های 97 و 98 شد. اغلب آثار مریم آمارلو با استقبال گرم منتقدان و اهالی ادبيات مواجه شده و او تا به حال جوايز فراوانی را از جشنوارههای ملی دريافت كرده: جايزه ادبی لیراو، جشنواره داستان کوتاه پرراس و جشنواره داستان نویسی افسانه ها . همچنین برخی از داستان های او در مجله ی ادبی فصل شیراز، فصلنامه ادبی سدا، مجله ادبی جن زار و مجله ی نقطه بند منتشر شده است. امسال نیز ، داستان «بودن یا نبودن» نوشته ی مریم آمارلو در مجله ی ترک زبان ترکیه (مجله ی کاغذی لاجوردی) ترجمه و منتشر شده است. مریم آمارلو در کنار نوشتن، در ساخت چند فیلم کوتاه داستانی و انیمیشن حضور داشته است که برخی از آنها به جشنواره های فیلم منطقه ای راه یافته است. او دوره های فیلمسازی را در انجمن سینمای جوان نیشابور در سال های ۸۴ تا ۸۶ گذراند. و همزمان در تئاتر گل و قداره ، به کارگردانی جواد گنجی نوشته ی بهزاد فراهانی برداشت آزاد از داش آکل هدایت نقش بلقیس را از جوانی تا پیری ایفا کرده و نیز در تئاتر مجلس ضربت زدن هم ایفای نقش کرده است. همچنین در انجمن سینمای جوان نیشابور چند فیلم کوتاه داستانی و انیمیشن ساخته و با بچه های انجمن سینما جوان همکاری داشته است. مریم آمارلو توضیح می دهد: «در سال ۹۰ دوباره به تهران بازگشتم و دورههای فیلمسازی را در موسسه ی کارنامه در کلاس های استاد ناصر تقوایی دنبال کردم و چند فیلم کوتاه ساختم و در همان حین شروع به مطالعه ی جدی ادبیات کردم.» چه انگیزه ای باعث شد به نوشتن رو بیاورید؟ در ابتدا داستان کوتاه سگ ولگرد مرا با فضای خاص داستان نویسی صادق هدایت آشنا کرد و در کنارش خواندن شاملو ، جهت داد به کلمه ها و فضاهای من در داستان کوتاه و شعر و بعد رمان شازده احتجاب گلشیری و رمان های رب گری یه ، ترجمه ی منوچهر بدیعی، ژلوزی ، در تو در تو و مجموعه مقالات رب گری در کتاب آری و نه به رمان نو، مرا در حد خودم با فضای رمان پست مدرن آشنا کرد که در کنارش مجموعه آثار مارکز به خصوص طوفان برگ وکسی به سرهنگ نامه نمی نویسد به این جریان جهت داد و همچنین داستان های معاصر آمریکای لاتین، اینها بیشترین چیزهایی هست که من از آنها تاثیر گرفته ام و رمان ها و داستان های دیگری مثل شام خانوادگی از ایشی گورو ، زنی در ریگ روان ، در جستجوی زمان از دست رفته، خانواده ی روگن زولا، مرگ قسطی سلین ، موج ها و به سوی فانوس دریایی ویرجینیا وولف و همچنین آثار بکت و نمایشنامه های آلبی و مک دونا و نمایشنامه های دیگری که الان حضور ذهن ندارم و هم اکنون که در حال خواندن مجموعه کارهای داستایفسکی و تالستوی هستم که به نظر من شیاطین و برادران کارامازوف و ابله و رستاخیز و مرگ ایوان ایلیچ از کارهای خوب شان است. شما که هم رمان می نويسيد و هم داستان کوتاه، فکر می کنيد داستان کوتاه نوشتن سخت تر است یا رمان ؟ رمان یک جریان و روایت کاملا مستقل هست به ابعاد یک ابدیت از یک ابتدا تا یک انتهایی که می تواند در ذهن مخاطب همینطور ادامه داشته باشد با کاراکترهایی که می آیند و می روند و دارای گذشته و حال و آینده هستند با تمام خوشحالی ها و دردها و رنج ها و اتفاقاتی که براشون می افتد، این قالب یک رمان است که یک چیز بدیهی ست اما این به کنار آنچه که مهم است شیوه ی این روایت و نگاه مستقل نویسنده به تمام احساس ها و افکار فارغ از هر جریان دیکته شده ای طوری که رمان جهان خاص خودش را خلق کند و جهان جدیدی را به ما ارایه بدهد با نگاه ها و راهکارها و آرمان های خاص خودش و مختص دنیایی که در آن خلق شده. داستان کوتاه یک برش از زندگی ست و اصلا قرار نیست اتفاقی در آن بیفتد یا نیفتد ، ممکنه که یک چیز عجیب و غریبی در آن رخ بدهد و ممکنه که اصلا هیچ اتفاقی نیفته مثل شام خانوادگی ایشی گورو که بعد از خواندنش در ذهن ما اتفاق می افتد، داستان کوتاه هیچ تعهدی به مخاطبش ندارد و در هیچ قید و بندی نیست حتی نویسنده ی داستان کوتاه وقتی خودش را در حین نوشتن داستان از هر پیش زمینه ی فکری رها کند ،جریان نوشتن او را به سمتی میبرد که بعد از تمام شدن داستان تازه نویسنده متوجه ی ساختار نوشتار که خودبخودی و به صورت نامریی در اثر لایه های فکری نویسنده شکل گرفته می شود. به نظر من شیوه ی روایت در «خشم و هیاهوی» فاکنر نمونه ی برگزیده یک رمان پست مدرن است به خصوص فصل اول. مصطفی بیان / 16 اسفند 1399 منتشر شده در وبلاگ انجمن داستان سیمرغ نیشابور http://simurgh-dastan.blogfa.com/post/246نشست روز جهانی داستان کوتاه و مراسم رونمایی از رمان «بایقوش» نوشته ی علی ملایجردی
به همت انجمن داستان سیمرغ نیشابور ، سه شنبه 28 بهمن ماه سال 1399 همزمان با سالروز تولد صادق هدایت از پیشگامان داستان نویسی نوین ایران ، نشست روز جهانی داستان کوتاه و مراسم رونمایی از رمان «بایقوش» نوشته ی علی ملایجردی در پژوهش سرای سینا مسیح آبادی برگزار شد. این نشست با رعایت پروتکل های بهداشتی با تعداد مهمان و زمان محدود برگزار شد. زهره محقق مجری این برنامه بود. در ابتدای این نشست «علی ملایجردی» با اشاره به یکی از قصه های هزار و یک شب به اهمیت «قصه» و «داستان» در رشد و تکامل انسان ها و غلبه بر «شر» پرداخت. در ادامه ی این نشست ، دکتر هادی بکائیان (نویسنده و پژوهشگر تاریخ) و مصطفی بیان (داستان نویس) به معرفی و بررسی رمان جدید «علی ملایجردی» پرداختند. رمان «بایقوش» به قلم علی ملایجردی ، اوایل زمستان امسال به همت نشر خردگان منتشر شد. داستان این کتاب، در روزگار فتحعلیشاه قاجار و قیام خانهای خراسان در برابر حکومت مرکزی رقم خورده است. وقایع داستان بیشتر در حوالی جوین و سبزوار میگذرد و شخصیت محوری داستان، دختر زیبایی به نام «طرلان» است که قرار است در نبرد خانها و حکومت، نقشآفرینی کند. علی ملایجردی نویسنده و مترجمِ زادهی جوین و ساکن نیشابور است. از ایشان، پیشتر مجموعه داستان «فقط یک مشت استخوان»، ترجمهی داستانهای پاکستانی، به کوشش نشر خردگان منتشر شده است. در پایان این نشست ، علی ملایجردی بخش کوتاهی از رمان «بایقوش» را برای حاضران قرائت کرد. جایزه صادق هدایت برای یک نویسنده خانم نیشابوری داستان «ثواب» نوشته ی نشاط داودی در نوزدهمین دوره ی جایزه ادبی صادق هدایت تقدیر شد. بنا بر اعلام دبیرخانه جایزه ادبی «صادق هدایت» در این دوره ۱۳۰۰ نویسنده از ایران و خارج از کشور با ارسال یک داستان در این جایزه شرکت کردند که سرانجام چهار داستان به عنوان برندگان نهایی انتخاب شدند. سه شنبه 28 بهمن ماه سال 1399 همزمان با سالروز تولد «صادق هدایت» ، مراسم پایانی این جایزه ادبی به صورت محدود در دفتر بنیاد ادبی صادق هدایت برگزار شد و نشاط داودی ، لوح تقدیر را از دست جهانگیر هدایت ، مدیر بنیاد ادبی صادق هدایت دریافت کرد. نشاط داودی متولد سال 1348 در نیشابور است. از او سه رمان با عنوان های : «بازگشت»، «رنگ خاموشی» و «بهار زرد» منتشر شده است.معرفی برگزیدگان پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ
عنوان خبر: معرفی برگزیدگان پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ جمعه 19 دی ماه «پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» برگزیدگان خود را شناخت. «جایزه داستان کوتاه سیمرغ» در سال های اخیر به ابتکار «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» و با مدیریت مصطفی بیان و با مشارکت بخش خصوصی پایهگذاری شد و هدف از برگزاری این جایزه ادبی، کشف، معرفی و تولید آثار خلاق و برتر داستانی است. «پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» در دو بخش «ملی» و «منطقهای» و با حضور داوران مطرح کشوری برگزار شد. در این دوره ۴۵۰ نویسنده از داخل و خارج از کشور داستان ارسال کردند. که بیشترین داستان ها از استان های تهران، خراسان رضوی، مازندران، خوزستان و کرمانشاه ارسال شده است. همچنین از کشورهای کانادا، اسکاتلند، سوئد، آلمان، ترکیه، مالزی و هند داستان هایی به دبیرخانه این جایزه ادبی رسیده است. برگزیدگان بخش ملی به ترتیب مرتضی امینی پور از امیدیه خوزستان برای داستان «ناگهان» ، راضیه مهدی زاده از تهران برای داستان «کلینیک» و شقایق بشیرزاده از آلمان برای داستان «بهرام که گور می گرفتی همه عمر» بوده اند. نفرات اول تا سوم علاوه بر تندیس سیمرغ و لوح تقدیر، نفر اول، سه میلیون تومان، نفر دوم، دو میلیون تومان و نفر سوم، یک میلیون تومان جایزه نقدی دریافت می کنند. همچنین مریم عزیزخانی از تهران برای داستان «بعد، تو» ، شیما محمدزاده مقدم از اسفراین برای داستان «مادرم نخل است» و معصومه قدردان از اسفراین برای داستان «سینه سیاه» شایسته تقدیر معرفی شدند و به این افراد لوح تقدیر و هدیه غیر نقدی اهدا می شود. [caption id="attachment_1172" align="aligncenter" width="300"]
حامد اناری، مصطفی بیان و جواد دهنوخلجی[/caption]
بخش منطقه ای ویژه نویسندگان ساکن نیشابور و متولد نیشابور در داخل و خارج از کشور بود که برگزیدگان این بخش به شرح زیر است:
رتبه اول: تندیس سیمرغ و جایزه نقدی یک میلیون تومانی برای داستان «عروس عاشورا» نوشته ی حامد اناری
رتبه دوم: لوح تقدیر و جایزه نقدی هشتصد هزار تومانی برای داستان «مرد چهارم» نوشته ی محمد اسعدی
رتبه سوم: لوح تقدیر و جایزه نقدی پانصد هزار تومانی برای داستان «دیدن پسر صد در صد نامطلوب در عصر دلگیر ماه آبان» نوشته ی سولماز اسعدی
شایسته تقدیر: لوح تقدیر و هدیه غیر نقدی برای داستان «روح دایناسورها» نوشته ی جواد دهنوخلجی
در بخشی از بیانیه هیات داوران آمده است:
«بی شک آنچه جایزه داستان کوتاه سیمرغ را از بقیه جوایز ادبی متمایز می سازد شهر برگزاری آن است. شهری که علاوه بر تکیه بر یک هویت تاریخی، موطن و زادگاه دو تن از مشاهیر ادبی ایران و جهان حکیم عمرخیام و شیخ فریدالدین عطار است. از این منظر جایزه داستان کوتاه و سایر فعالیت های ادبی «انجمن داستان سیمرغ» در شهر نیشابور می تواند نشانه ای باشد از ظرفیت این شهر به عنوان یکی از مراکز ادبیات داستانی مستقل از محافل ادبی پایتخت.
هیات داوران ضمن استقبال از برگزاری پنجمین دوره این جایزه و امید به استمرار و تعمیق محتوایی و حرفه ای تر شدن این جایزه، گردش کار بررسی و داوری داستان های راه یافته به مرحله نهایی را پیش روی علاقه مندان ادبیات داستانی باز می نماید.
در ابتدا باید به این نکته اشاره کنیم که داستان های راه یافته به مرحله نهایی عموما بدون ویراستاری مقدماتی و در برخی از داستان ها بدون نمونه خوانی و علامت گذاری ارسال گردیده اند. چنانچه داستان ها قبل از ارسال به جایزه حتی الامکان توسط چند خواننده درگیر با ادبیات داستانی خوانده و پس از توجه به نظرات آنان بازنگری و ارسال می گردید می توانست در ارتقای کیفیت داستان ها و بخشا در نتیجه داوری تاثیر گذار باشد. توجه کتاب اولی ها و نویسندگان در آغاز راه را به این نکته مهم جلب می نماییم که علاوه بر بازنویسی های متعدد توسط نویسنده، ویراستار و نمونه خوان که در آثار چاپ شده اعمال می شوند را نیز خود باید به انجام برسانند.»
در ادامه این بیانیه آمده:
«بر این باوریم تا زمانی که ویژگی های قومی، جغرافیایی، فرهنگ و سنت و مهم تر از همه قصه هایی که سینه به سینه در آن جغرافیا در تجربه تاریخی خود تا به امروز رسیده اند مورد توجه نویسندگان بومی قرار نگیرند نباید انتظار داشته باشیم که کلیت ادبیات داستانی ما سهمی در خور در ادبیات داستانی جهان داشته باشد.»
شیوا مقانلو، منصور علیمرادی و جواد پویان (هیات داوران) و مجید نصرآبادی، هادی خورشاهیان و لیلا صبوحی (هیات انتخاب) داوران پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ هستند.
[caption id="attachment_1166" align="aligncenter" width="138"]
ایستاده: مصطفی بیان (مدیر جایزه داستان کوتاه سیمرغ) و خانم امین الرعایا (همسر محسن درجزی)نشسته: استاد محسن درجزی[/caption] همچنین در این مراسم از «محسن درجزی» داستان نویس و نمایشنامه نویس تقدیر به عمل آمد. محسن درجزی متولد سال 1330 در نیشابور است. از او پنج رمان با عنوان های : «سال ها درنگ»، «آشوب»، «غلام غلمان»، «سیب به سر» و «اسمی که هرگز پیدا نشد» منتشر شده است. سال آینده ، ده داستان منتخب «پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» در یک مجموعه کتاب توسط نشر داستان به چاپ خواهد رسید.
نکوداشت مقام ادبی استاد محسن درجزی در آیین پایانی پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ
[caption id="attachment_1166" align="aligncenter" width="138"]
ایستاده: مصطفی بیان (مدیر جایزه داستان کوتاه سیمرغ) و خانم امین الرعایا (همسر محسن درجزی)نشسته: استاد محسن درجزی[/caption] محسن درجزی ، داستان نویس و نمایشنامه نویس ، متولد سال 1330 در نیشابور است. از او پنج رمان با عنوان های : «سال های درنگ» ، «آشوب» ، «غلام غلمان» ، «سیب به سر» ، «اسمی که هرگز پیدا نشد» منتشر شده است. گفتنی است آیین پایانی پنجمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ ، جمعه 19 دی ماه ساعت 18 به صورت مجازی از کانال تلگرام و اینستاگرام انجمن داستان سیمرغ نیشابور به آدرس @simurgh_dastan و کانال خبری خیام نامه پخش خواهد شد.






