صفحه مورد نظر پیدا نشد...

نتایج جستجو برای uploads

نشست نقد و بررسی مجموعه داستان «بزقاب» در تهران

2019-07-03 20:04:30
34
0

بعدازظهر سه شنبه 11 تیر ماه 1398 مجموعه داستان «بُزقاب» در تهران با حضور فرحناز علیزاده و نازنین جودت به عنوان منتقد در فرهنگسرای «رسانه و شبکه های اجتماعی» نقد و بررسی شد. مصطفی بیان، داستان نویس و دبیر انجمن داستان سیمرغ نیشابور است. مجموعه داستان «بُزقاب» شامل 33 داستان کوتاه است که به تازگی توسط نشر روزنه منتشر شده است. اکثر داستان های این مجموعه در نشریات مختلف به چاپ رسیده است و یا برگزیده و تقدیر شده جوایز محتلف ادبی مانند جایزه ادبی قشم، یزد، لیراو و جوان سوره بوده است. «بُزقاب»، داستان دانشجویی است که برای یادگرفتنِ هنر مجسمه سازی پیش استاد پیری می رود. استاد پیر مشغول ساختنِ مجسمه شهردار است که قرار است در راه آهن نصب شود اما دماغ شهردار برای استاد پیر مشکل ساز می شود درنتیجه پیرمرد که بیمار و ناتوان شده از جوان دانشجو می خواهد کار دماغ مجسمه شهردار را تمام کند.


نشست نقد و بررسی مجموعه داستان «بزقاب» در تهران

2019-06-28 23:23:34
35
0

نشست نقد و بررسی مجموعه داستان «بزقاب» اثر مصطفی بیان در تهران با حضور نویسنده این نشست ادبی ، سه شنبه 11 تیر ماه 1398 ساعت 17 تا 19 برگزار خواهد شد. منتقد : فرحناز علیزاده و نازنین جودت آدرس : پاسداران ، خیابان شهید گل نبی ، خیابان شهید ناطق نوری ، میدان قبا ، فرهنگسرای رسانه و شبکه های اجتماعی حضور برای عموم آزاد است

نشست نقد و گپ و گفت با نویسنده ی مجموعه داستان «بزقاب» در مشهد

2019-06-28 12:04:51
35
0
[caption id="attachment_965" align="aligncenter" width="300"]مصطفی بیان، مجتبی انوریان یزدی و حسین لعل بذری مصطفی بیان، مجتبی انوریان یزدی و حسین لعل بذری[/caption] نشست نقد و گپ و گفت با نویسنده ی مجموعه داستان «بزقاب» نوشته ی مصطفی بیان در مشهد این نشست به همت انجمن ادبی شمس ، چهارشنبه 5 تیر ماه 1398 در کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی برگزار شد. در این نشست حسین لعل بذری، حسین عباس زاده، محمد ریاحی، علی براتی گجوان و مجتبی انوریان یزدی صحبت کردند. مراسم با جشن امضا کتاب به پایان رسید.

 

بزرگترین ثروت نویسنده تخیلش است

2019-06-22 17:09:48
35
0

بزرگترین ثروت نویسنده تخیلش است  گفت و گوی ماهنامه ی سایه سپید با مصطفی بیان -به گفته ی خودش نوشتن را از دوران نوجوانی آغاز کرده است و فعالیت های خود را به صورت مکاتبه ای با کیهان بچه ها و سروش نوجوان و سلام بچه ها شروع می کند. امیرحسین فردی، سردبیر سابق کیهان بچه ها، و قیصر امین پور، سردبیر سابق سروش نوجوان، را به عنوان دو نفر از  افرادی که در شکل دادن به مسیری که طی کرده، موثر می داند و شیرینی خاطره های پاسخ دادن این نشریات، در ستون پاسخ به نامه ها، و چاپ نام مصطفی بیان را هنوز در ذهن دارد. گرچه در رشته ی مهندسی صنایع غذایی تحصیل کرده است ولی هیچ گاه ارتباطش را با نشریات قطع نکرده. مصطفی بیان سهم عمده ای برای نشریات کیهان بچه ها و سروش نوجوان و سلام بچه ها در شکوفایی شاعران و نویسندگان دهه ی 60 قائل است و میگوید: «این نشریات اول از همه به ما توان و اعتماد به نفس نوشتن دادند، و در مرحله ی بعد افرادی مانند قیصرامین پور و امیرحسین فردی و راضیه تجار بودند که بعد از خواندن داستان های ما ایرادات کار ما را می گرفتند و به بهترین نحو ما را راهنمایی می کردند.» بعد از دو سال فعالیت اولین داستانش را در سروش نوجوان به چاپ می رساند و بعد از آن همکاری با هفته نامه «جوانان امروز» و موسسه ی اطلاعات را آغاز می کند. «وقتی برای خرید جوانان امروز به کتابفروشی فردوسی رفتم و زنده یاد حاج آقای توسلی به من گفت داستانت چاپ شده بسیار خوشحال شدم و خود را در خانواده ی جلال آل احمد و بزرگ علوی و دیگر نویسنده های بزرگ ایران می دانستم.» دلیل ضعف مجلات کودک و نوجوان در عصر حاضر را «ناتوانی تیم های تحریریه برای درک دنیای جوان و نوجوان امروز و دیگری عقب افتادن نشریات امروز از سرعت پیشرفت تکنولوژی» می داند. همکاری های بیان با نشریات ادامه یافت و در این بین همکاری با سروش جوان، جوانان امروز، پسران و دختران، روزنامه ی فرهیختگان و تهران امروز و مجله ی ادبی گلستانه و ماهنامه ی ادبیات داستانی و... در کارنامه ی وی از همه شاخص تر است. ادامه ی گفت و گوی من با مصطفی بیان که به بررسی «جایزه ی مستقل ادبی داستان کوتاه سیمرغ» و «انجمن داستان سیمرغ» و اثر تازه منتشر شده ی وی و همچنین دغدغه های وی به عنوان نویسنده و منتقد داستان نویسی پرداخته را در ادامه می خوانیم. -«جایزه ی مستقل ادبی داستان کوتاه سیمرغ» و «انجمن داستان سیمرغ»  چگونه آغاز به کار کرد، چه فراز و فرودهایی را طی کرد و چه افقی را پیش رو دارد؟ +سال 1394 به دعوت آقای علیرضا نیرآبادی برای مدت کوتاهی مسئولیت انجمن داستان شهرستان در اداره ی ارشاد را به عهده گرفتم. اعضای انجمن در ابتدا به تعدادی از علاقه مندان به داستان نویسی محدود می شد، انجمن حتی اسمی نداشت و آن جا بود که احساس کردم نیشابور باید بیشتر از این پنج یا شش نفر داستان نویس داشته باشد. آنجا اولین نقطه ای بود که باعث شد من عزم خود را برای تشکیل انجمن داستان سیمرغ جزم کنم. در ابتدای فعالیت در کنار جلساتی که در محل اداره ی ارشاد برگزار می شد جلساتی تخصصی برای جذب افراد علاقه مند در محل کتابکده ی فر اندیشه برگزار کردیم که اولین آن ها در تیرماه 94 با عنوان «شب ارنست همینگوی» برگزار شد. این جلسات تخصصی باعث جذب نیروها و افراد علاقه مند و شناخت افرادی که حتی صاحب اثر بودند در شهرستان شد. با گذشت زمان برای پیدا کردن نویسندگانی که متولد نیشابور بودند و در نقاط مختلف ساکن هستند و برای شناخت و همدلی بیشتر اولین دوره ی جایزه ی داستان سیمرغ را برگزار کردیم. با برگزاری اولین دوره بسیاری از دوستان نویسنده را در شهرهای مختلف مانند تهران، اصفهان، کیش و مشهد پیدا کردیم. اولین دوره با حضور داوران غیر بومی و غیر نیشابوری برگزار شد. از ابتدا بنده برای برگزاری این جایزه چند شرط داشتم که اولین آن غیربومی بودن داوران جایزه است که مهمترین فایده ی آن پلی است که از این طریق با شهرستان های دیگر برقرار می شود و موجب شناخت و برقراری ارتباط نویسندگان جوان نیشابوری با نویسندگان برجسته ی دیگر شهرستان ها می شود. دومین شرط من این بود که جایزه ی سیمرغ باید خصوصی باشد. یکی از بزرگترین افتخارات جایزه ی ادبی داستان کوتاه سیمرغ این است که تنها جایزه ی مستقل و مردمی شرق کشور است و به هیچ کجا وابسته نیست و اداره ی ارشاد تنها نقش نظارتی خود را ایفا می کنند. انجمن در طی این چهار سال، با وجود جایزه ی نقدی سنگین، همیشه از طریق اسپانسر نیاز مالی خود را تامین کرده است. جایزه ی داستان کوتاه سیمرغ تنها جایزه ای است که به صورت منظم در این چهارسال به صورت مردمی و خصوصی برگزار شده است. دوره های اول و دوم و سوم به این صورت برگزار شد و ثمره ی سه دوره ی اول در قالب کتاب «در خانه ی ما کسی یانگ را دوست نداشت» توسط انتشارات داستان به چاپ رسید که مجموعه ای است از آثار برگزیده و شایسته ی تقدیر سه دوره ی اول جایزه که تیرماه گذشته به چاپ رسید و اکنون منتظر چاپ دوم است. چهارمین دوره ی جایزه با گستره ی منطقه ای برگزار شد و شامل استان های خراسان های رضوی، شمالی و جنوبی و استان سیستان و بلوچستان بود. برگزاری دوره ی چهارم با گستره ی منطقه ای این تردید را در بین دوستان به وجود آورده بود که ممکن است نویسندگان نیشابوری امکان رقابت با نویسندگان مراکز استان ها را - که طبیعتا از نظر امکانات با نیشابور قابل مقایسه نیستند - نداشته باشند که البته این تردید در بنده وجود نداشت. در نهایت از بین ده نامزد نهایی ما شاهد آن بودیم که پنج نامزد از نیشابور بودند و دو نامزد از اسفراین، دو نفر از مشهد و یک نفر از کاشمر. این به ما نشان داد که نویسندگان نیشابوری توان رقابت در سطح ملی را هم دارنداین باعث شد ما تصمیم گرفتیم دوره ی پنجم را با اسپانسر قوی تر در سطح ملی برگزار کنیم. - آیا نویسنده وظیفه ای در قبال جامعه ای که در رشد کرده دارد؟ اگر دارد آن وظیفه چیست؟ +سوال قدری گسترده است. نمیتوان گفت وظیفه ای نداریم چون همه ی ما به عنوان شهروند در قبال جامعه ی خودمان مسئول هستیم ولی به این صورت که آیا نویسنده مسئول است که درد را درمان کند؟ پاسخ من نه است. وظیفه ی نویسنده تلنگر زدن است و وظیفه ی نسخه پیچیدن ندارد. مسئول رفع مشکلات و تلخی های جامعه وزیر و وکیل و جامعه شناس و روانشناس است. هرکس باید جایگاه خود را بداند و در این میان نویسنده فقط مسئولیت تلنگر زدن دارد. قبل از انقلاب دوره ی گلاویز شدنِ مکاتب و ایدئولوژی ها بود و نویسندگان و شاعران و روزنامه نگاران تحت تاثیر اندیشه ها و نوشته های آن ها قرار می گرفتند ولی این دوره به پایان رسیده و دیگر دوره ی وابستگی حتمی به احزاب سیاسی و ایدئولوژی ها الزام آور نیست، و نویسندگان باید سعی کنند مستقل باشند و وابسته به جریان خاصی که برای آن ها دستور صادر کند نباشند و اکنون نیز چنین دوره ای نیست و آن دوره تمام شده است. حتی بازمانده های آن دوره مانند محمود دولت آبادی دیگر تحت تاثیر آن دوره نیست. صدای نویسنده باید از کلمه بیاید چرا که ابزار نویسنده نیز کلمه است. شغل من در داروخانه و ارتباطم با آدم ها کمک بسیاری به من کرد تا در کتاب «بُزقاب» از آدم هایی که با آنها سرو کار دارم بگویم. نویسندگانی مانند غلامحسین ساعدی که از خون  فروشی در دوره ی فشار اقتصادی زمان پهلوی می نوشت و یا بهرام صادقی که خودش پزشک بود و با دردهای جامعه سر و کار داشت از دردهای مردم می نوشتند و هدفشان تلنگری به جامعه بود. -بزقاب چگونه نوشته شد؟ چقدر این نگاه تلنگر بودن در این اثر نمود دارد؟ + بزقاب مجموعه ی 33 داستان کوتاه است در مورد همین آدم های جامعه. من دوبار مجبور به بازنویسی این کتاب شدم و برای چاپ اثر مجبور به حذف یکی از داستان های مجموعه شدم. در این اثر وظیفه ی خودم را بیان دردهایی از جامعه قرار دادم که شاید در جهان سیاست چندان قابل درک نباشد. دغدغه ی مشترک همه ی داستان های بزقاب آدم ها بودند و پدیده های اجتماعی که درگیر آن هستند. موضوعات سیاسی، مشکلات اقتصادی و فقر، پدیده ی جنگ و مخالفت با آن، حقوق حیوانات، قوانین دست و پاگیر ناشی از سنت و مذهب مانند دوچرخه سواری بانوان و موسیقی. این کتاب به آدم هایی با کاراکتر و موقعیت اجتماعی متفاوت می پردازد. -به عنوان یک نویسنده در دهه ی 90 شمسی به نظرتان تکنیک های داستان نویسی و فرم باید بیشتر در داستان نویسی رعایت شود یا محتوا ارزش بیشتری بر فرم دارد؟ داستان نویسی در عصر حاضر چگونه باید ادامه پیدا کند؟ + نگاه رایجی که در بین نویسندگان مخصوصا در شهرستان نیشابور حاکم است این است که نویسندگی در سال 57 و با جمالزاده و بزرگ علوی و صادق هدایت و... تمام شد. من چنین اعتقادی ندارم چرا که شاهد هستیم در دهه ی 60 نویسندگانی مانند محمود دولت آبادی با خلق رمان کلیدر و بعد از آن حسین سناپور و ابوتراب خسروی رشد می کنند و این گونه نیست که تمام شده باشد. بسیاری از نویسندگانِ جوان در جشنواره ها و انجمن ها سعی می کنند وابسته به فرم باشند و از محتوا فاصله گرفته اند در حالی که من همیشه گفته ام در ادبیات جهان مانند تولستوی و چخوف و دیکنز و... عامل اصلی ماندگاری، که نیز موجب ساخت فیلم های اقتباسی بسیاری از این آثار توسط هالیوود و... شده است، بیش از همه محتوا است. تکنیک مهم است ولی نباید فقط متاثر از آن بود مانند رمانِ رود راوی از ابوتراب خسروی که یک رمان فرم گرا است. ولی در نهایت آن چه موجب پیروزی و ماندگاری اثر می شود محتوا است. پینوکیو یکی از ساده ترین داستان ها است که به دلیل پیامش هنوز در بسیاری از راهپیمایی ها در نقاط مختلف جهان عروسک آن حمل می شود. داستان، صرف نوشتن مشکلات و رعایت فرم، داستان نمی شود بلکه باید همان مشکلات و مسائل روز و فرم با تخیل رنگین تر شود. محتوا وابسته به تخیل است و از این نظر تخیل ثروت نویسنده محسوب می شود. -در پایان چه توصیه ای به نویسندگان جوان دارید؟ +اول از همه این که دوستان در چاپ کتاب شتابزدگی نداشته باشند که تند تند کتاب چاپ کنند. موضوع بعدی آموزش داستان نویسی است. به عنوان فردی که دو دهه است در حوزه ی داستان نویسی فعالیت می کنم معتقدم داستان نویسی اکتسابی نیست بلکه ذاتی است و انجمن ها و کارگاه های داستان نویسی، نویسنده تولید نمی کنند. داستان نویسی مثل سفالگری نیست و باید خمیرمایه نوشتن در ذات انسان وجود داشته باشد. برای این مسیر نیاز نیست به کلاس داستان نویسی بروند، بلکه می توانند کتاب های داستانی بخوانند و همیشه معتقدم کتاب خودش بهترین استاد است. چاپ شده در ماهنامه سایه سپید / شماره چهارم / 23 خرداد 1398

نشست دیدار و گفت و گو با ساناز حائری نویسنده ی رمان «دیوباد» در نیشابور

2019-06-14 12:01:03
33
0

سه شنبه 21 خرداد 1398 ، انجمن داستان سیمرغ نیشابور میزبان خانم ساناز حائری نویسنده ی رمان «دیوباد» بود. این نشست با حضور داستان نویسان و علاقه مندان به داستان در کتابکده فراندیشه برگزار شد. خانم ساناز حائری، متولد سال 1359 و ساکن تهران است. رمان «دیوباد»، شامل چهار فصل است که اواخر سال 1397 توسط نشر روزنه منتشر شد.

نشست نقد و بررسی مجموعه داستان «بُزقاب» اثر مصطفی بیان

2019-05-04 23:24:26
35
0
[caption id="attachment_945" align="aligncenter" width="300"]مرتضی قربان بیگی (مدرس ادبیات فارسی) ، مجید نصرآبادی (مدرس داستان) و مصطفی بیان (نویسنده ی کتاب) مرتضی قربان بیگی (مدرس ادبیات فارسی) ، مجید نصرآبادی (مدرس داستان) و مصطفی بیان (نویسنده ی کتاب)[/caption] نشست نقد و بررسی مجموعه داستان «بزقاب» اثر مصطفی بیان / به همت انجمن کتاب سیمرغ با حضور : مرتضی قربان بیگی (مدرس ادبیات فارسی) ، مجید نصرآبادی (مدرس داستان) و مصطفی بیان (نویسنده ی کتاب) شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ / پژوهش سرای سینا مسیح آبادی نیشابور

نشست «گپ و گفت و رونمایی مجموعه داستان بزقاب» در کافه کتاب ماه و ماهی

2019-04-21 17:02:20
34
0
نشست رونمایی از مجموعه داستان «بُزقاب» اثر مصطفی بیان ، بعدازظهر، پنجشنبه 29 فروردین ماه 98 با حضور مجید نصرآبادی و مسعود عزیزآبادی در کافه کتاب ماه و ماهی شهرستان نیشابور برگزار شد.

در بخش پایانی این نشست، مصطفی بیان، بخشی از داستان «ماه عسل» از مجموعه داستان «بُزقاب» را برای حاضران در نشست خواند. گفتنی است عواید حاصل از فروش این کتاب در این مراسم به هموطنان محترم سیل زده تقدیم شد.

مجموعه داستان «بُزقاب» شامل 33 داستان کوتاه در 172 صفحه و با قیمت 29500 تومان توسط نشر روزنه منتشر شده است.



مجموعه داستان «بُزقاب» اثر مصطفی بیان منتشر شد

2019-03-22 09:14:47
36
0
  [caption id="attachment_923" align="aligncenter" width="300"]مجموعه داستان «بزقاب» / انتشارات روزنه / چاپ 1398 مجموعه داستان «بزقاب» / انتشارات روزنه / چاپ 1398[/caption] مجموعه داستان «بُزقاب» اثر مصطفی بیان منتشر شد. در پشت جلد این کتاب می خوانید: مصطفی بیان متولد 1363. او داستان نویسی را از نوجوانی با مجله های «کیهان بچه ها»، «سروش نوجوان» و «سلام بچه ها» آغاز کرد. در سال های پس از آن نیز با نشریات مختلف مانند: سروش جوان، جوانان امروز، پسران و دختران، اطلاعات هفتگی، چلچراغ، گلستانه، چوک، آرمان امروز، روزگار، ابتکار، فرهیختگان، برگ هنر و سرمشق ارتباط داشت و چندین داستان، مقاله ادبی و نقد داستان را در این نشریات به چاپ رساند. سال 1394 «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» و جایزه مستقل «داستان کوتاه سیمرغ» را پایه گذاری کرد. مجموعه داستان های منتخب سه دوره جایزه ی داستان کوتاه سیمرغ از سال 94 تا 96 با عنوان «در خانه ی ما کسی یانگ را دوست نداشت» گردآوری و در سال 1397 به همت او و توسط نشر داستان منتشر شد. برخی از داستان های این مجموعه، برگزیده ی نهمین دوره مسابقه داستان نویسی مجله اطلاعات هفتگی، دومین جشنواره ادبی بسیج قشم، دومین جشنواره ادبی یزد است و همچنین برخی دیگر از داستان ها به مرحله نهایی ششمین جایزه ادبی لیراو ، ششمین جشنواره سراسری داستان انقلاب و یازدهمین جشنواره سراسری شعر و داستان جوان سوره راه یافته است. مجموعه داستان «بــــزقاب» / نوشته مصطفی بـــــیــان / انتشارات روزنــــه / چاپ اول 1398 http://rowzanehnashr.com/ [caption id="attachment_928" align="aligncenter" width="300"]خبرگزاری ایسنا خبرگزاری ایسنا[/caption]

https://www.isna.ir/news/98011906363

[caption id="attachment_927" align="aligncenter" width="290"]خبرگزاری مهر خبرگزاری مهر[/caption]

https://www.mehrnews.com/news/4584023

[caption id="attachment_929" align="aligncenter" width="300"]کلبه کتاب کلیدر کلبه کتاب کلیدر[/caption]

http://klidar.ir/article/1688


گفت و گو با نویسنده برگزیده چهارمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ

2019-02-28 14:44:00
39
0
[caption id="attachment_916" align="aligncenter" width="300"]آفتاب صبح نیشابور / دوشنبه 29 بهمن 97 آفتاب صبح نیشابور / دوشنبه 29 بهمن 97[/caption] نوشتن برای زنان جولانگاه آزادی ست گفت و گو با نویسنده برگزیده چهارمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ آیین اختتامیه «چهارمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ»، شامگاه پنج شنبه چهارم بهمن ماه 97 با حضور داستان نویسان، اصحاب قلم و اندیشه، فرماندار و رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی در سالن شماره دو پردیس سینمایی شهر فیروزه برگزار شد. «چهارمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» در سطح استان های شرق کشور و با مشارکت 175 داستان نویس و داوری محمدجواد جزینی، نشاط داودی و مژگان مظفری برگزار شد. در این دوره، تندیس سیمرغ، دیپلم افتخار و جایزه نقدی دو میلیون تومانی به داستان «پری خورجنّی» اثر مونا بدیعی جوان از مشهد تعلق گرفت و رتبه اول را کسب کرد. مونا بدیعی جوان می گوید: «متولد شبی برفی در میانه ی نخستین ماه زمستان سال 1360 هستم. در مشهد متولد شدم به عنوان آخرین فرزند مادری که پُر بود از شعر و قصه و مثل و متل. مادرم شهرزاد دم به دم زندگی من بود و اونقدر برام قصه گفت که بالاخره من قصه نویس شدم. عشق به داستان های خارجی منو به خوندن مترجمی زبان فرانسه کشوند و عشق به ادبیات فارسی منو بر اون داشت که دوباره برم دانشگاه و ارشد ادبیات فارسی بخونم.» «مونا بدیعی جوان»، دو مجموعه داستان به نام های «وقتی پری ها عاشق می­شوند» و «تمام سهم من از بابا» منتشر کرده است. همچنین در دو دوره جشنواره ملی «داستان ایرانی» رتبه سوم را از آن خود کرده است. از او در مورد آینده ادبیات داستانی ایران می پرسم. پاسخ می دهد: «حتما آینده ی ادبیات ایران روشنه. ادبیات در ایران همیشه درخشان بوده و جایگاه والایی داشته. یک پدیده ی ادبی سنگین و قوی، جایگاه خودشو سرانجام پیدا کرده حتی سال ها پس از مرگ پدید آورنده اش. در فیلم دلشدگان روانشاد علی حاتمی یه دیالوگ نابی گفته می­شه با این مضمون که: جان ادبیات ما از خون همین سهراب ­ها و طاهرهاست. طاهر به معنی پاک در کنار سهراب که نماد پاکی و بی گناهی است، نهاده می­شه و یک تصویر خیلی قشنگ از ادبیات می­ده. این دیالوگ همیشه در ذهن من هست و بهش ایمان دارم. جان ادبیات ایران؛ جان پدیدآورندگان پاکی هست که بر سر خلق اثرشون، دلشون خون می­شه و روحشون عرق می ریزه و تنشون فرسوده. این گونه آثار هستند که حتی اگر در زمان زندگی خالقشون گمنام بمونن، سرانجام روزی کسی پیدا می­شه که کشفشون کنه و در جایگاهی که حقشون هست بنشوندشون. حتی شاهنامه ی فردوسی هم از این سرنوشت جدا نبوده.» می پرسم: «ما در جامعه ای زندگی می کنیم که چاپ کردنِ کتاب سخت شده و خواننده ی کتاب هم خیلی کم داریم. اما با این وجود می نویسیم و کتاب چاپ می کنیم.» پاسخ می دهد: «در مورد آثاری که به چاپ می­رسه و عدم اقبال مخاطب نسبت به ادبیات امروز؛ به زعم من امروزه کتاب های زیادی چاپ می­شه و فراوانی امکانات این امتیاز رو داره که همه در هر جایی می­تونن از کلاس های داستان نویسی استفاده کنن. اگر سال ها پیش غلامحسین ساعدی دور ایران راه میفتاد که یه نویسنده­ی نو ظهور و خوب رو بشناسه و بشناسونه، حالا به کمک فناوری های دنیای مجازی و جشنواره­ ها این اتفاق میفته.­ اما این همگانی و فراوانی باعث شده که خیلی نانویسنده های خود نویسنده پندار وارد دنیای ادبیات بشن و شده با پول خودشون کتاب چاپ کنن تا نامی به دست بیارن. همین نانویسنده ها و همین فراوانی کتاب های کم مایه سبب می­شه که نویسنده های خوب و آثار خوب و پر مایه، گمنام بمونن. زیادی کتاب های چاپی مخاطب رو هم دلزده می­کنه. به نظر من باید جهت ممیزی ها عوض بشه، بجای رویارویی با واژگان باید با محتوای اثر رودرو شد. این که اگر یه اثر مشکل اروتیک یا واژگانی نداشته باشه پس قابلیت چاپ و پخش داره، یه اندیشه ی کاملا اشتباه هست. کتاب یعنی پرورشگاه و جولانگاه فکر و رویا. سازمانی که وظیفه ی دادن مجوز چاپ رو بر عهده داره باید با تفکری باز و بی طرفانه در مورد محتوای کتاب ها داوری کنه، باید با انگیزه­ی بالا بردن سطح سلیقه ­ی اجتماعی، آثار رو ممیزی و انتخاب کنه. بلایی که در چند سال گذشته سر سینما اومده اکنون دارن بر سر کتاب می­آرن. اونقدر فیلم­های بی­مایه و بی­ارزش ساخته شد که مخاطب از سینما نا امید شد و پناه برد به قلیون خونه­ها. ما در دوره­ی بازگشت ادبیات هم روزگارمون به سر می­بریم یعنی از آثار ارزشمند اسلاف بزرگمون رسیدیم به آثاری بی­مایه و پرتعداد. از کارهای خوب نویسندگانی همچون هدایت و چوبک و دانشور و ساعدی و معروفی و خیلی خوب های دیگر رسیدیم به انبوهی کتاب چاپ شده که بعد از خریدن و خوندنشون، حس می­کنی که هم پولت حروم شده و هم وقتت. کارهایی که کپی­های کمرنگ و ضعیفی هستند از آثار بزرگ و ارزشمند گذشته. اما در میان این انبوه بی­ارزش، اندک کارهای با ارزشی هم به چاپ می­رسه. مثلا کارهای خانم میرقدیری که سال ها پیش خوندم رو خیلی دوست دارم، یا کارهای آقای یادعلی و جولایی رو.» می پرسم: «جایگاه زنان را در ادبیات داستانی ایران، چگونه ارزیابی می کنید؟» پاسخ می دهد: «زنان در ادبیات ایران جایگاه خوبی دارن تا حدی که به نظر من می­تونن یک ژانر ادبی رو پایه گذاری ­کنن. جلسات داستان نویسی با حضور زنان هست که چراغش روشن مونده و می ­مونه، نوشتن برای زنان در جامعه ­ی در حال گذار مانده­ ی ایران، جولانگاه آزادیست. البته در همه ­ی دنیا، ادبیات برای زنان مجالی برای زیستن هست، برای زیستن در موقعیت ­هایی که از اون ­ها سلب شده. البته باید ما زنانی که می­خواهیم در این حیطه کار کنیم، تلاش و کوشش بیشتر بکنیم و رنجی بزرگتر از محدوده­ی زندگیمون رو به جان بخریم و فقط برای بهبود رنج­ های درونمون یا برون ریزی احساساتمون ننویسیم و به رسالتی که به عنوان یه زن نویسنده بر عهده داریم دید واقع گرایانه­تری داشته باشیم. باید به بهبود اوضاع اجتماع، نمایش زخم­های اجتماع و حتا بالا بردن سطح سلیقه­ ی مخاطب هم بیندیشیم.» می پرسم: «فکر نویسنده شدن نخستین بار کی به ذهن تان خطور کرد؟» پاسخ می دهد: «از بچگیم یادمه که مامانم خیلی برام کتاب و مجله می­خریدن، کتاب و مجله جزو جدایی­ ناپذیر خریدهای مامانم بود. البته بعد از خریده شدن، اجبار من به خوندن بود. یعنی هر مجله و کتابی که برای من خریداری می­شد باید می­خوندم. خود مامانم هم دنیایی از قصه و خاطره و ضرب المثل و شعر بودن و از صبح که من چشم می­گشودم تا شب با یک مثنوی گویا روبه رو بودم. سال اول راهنمایی بودم که مامانم منو بردن به یه کتابفروشی تو خیابون جنت (اونروزها جنت کتابفروشی­ های خوبی داشت و مثل اینروزها نیمه متروکه نبود) و به کتابفروش گفتن بهترین کتابت رو بده به دخترم. کتابفروش صد سال تنهایی رو به من داد. اولین باری که خوندمش برام سخت بود و نفهمیدش برا همین به نیمه نرسیده رهاش کردم. سال ها بعد که یکبار دیگه خوندمش، عاشقش شدم، بخشی از روحم شد. یک الگو برای بیرون داد اون همه قصه و داستان و شعر و مثلی شد که روزانه از مادرم می­شنیدم. و اینگونه بود که نوشتن منو شروع کرد و من دوباره متولد شدم، اینبار از واژگان و قصه­ های مادرم. ولی نوشتن از سال­ های دانشگاهی دوران لیسانس برای من جدی شد. وقتی که می­دیدم راحت­تر از بقیه همکلاسی هام می­تونم متون و اشعار زبان فرانسه رو به فارسی برگردونم. زبان فارسی برای من زبان مادریی بود که خیلی درش شناور بودم و خیلی برام ملموس بود و به آسانی و با تناسب، واژه ها رو کنار هم می­چیدم و می­تونستم القای معنی کنم. بر این شدم که بنویسم، در همون روزها آگهی جشنواره­ای به دستم رسید که در مشهد برگزار می­شد، با همون الگوهایی که در ذهنم نقش بسته بود نوشتم و جزو برگزیدگان جشنواره شدم. مامانم منو کلاس داستان نویسی ثبت نام کرد و هر هفته بردم کلاس. یعنی مامانم دست من دانشجو رو می­گرفت و می­برد کلاس داستان؛ از من مشتاق­تر بود به نویسنده شدنم. گرچه هنوز خودمو نویسنده نمی­دونم.» می پرسم: «ریشه یک ایده چگونه از داستان هایتان در می آید؟» پاسخ می دهد: «داستان­ ها و ایده ها، جایی در روح من متولد می­شن که نمی­دونم کجاست. یعنی تا حالا نشده من یه چیزی رو ببینم یا یه موضوعی رو بشنوم و اراده کنم در موردش بنویسم. بلکه این شخصیت های داستان ها هستند که من رو انتخاب می­کنن و به من می­گن که ما رو بنویس. معمولا هم با نخستین جمله ی آستانه ی داستان به سراغم می­آن. یعنی داستان ها منو انتخاب می­کنن و خودشونو به روح من می­رسونن و یهو اراده می­کنن که متولد شن، اصلا هم براشون مهم نیست من کجام یا چه حالی دارم؛ اونا می­خوان بیرون بریزن و من باید در خدمتشون باشم.» می پرسم: «کمی هم درباره داستانِ پری خورجنّی حرف بزنیم. داستانی که شما را برگزیده ی چهارمین جایزه داستان کوتاه سیمرغ نیشابور معرفی کرد. پاسخ می دهد: «پری­ خورجنی هم خودش اومد. یه روز صبح با نام پری آدم از خواب بیدار شدم و دیدم که یه پری آبی درخشان من رو انتخاب کرده که بنویسمش. و این روزها هم امر کرده تبدیلش کنم به یه رمان. کلی شخصیت دیگه هم برداشته با خودش آورده و الان مدتیه که هر کدومشون یه گوشه اتاقم نشستن و زل زل منو تماشا می­کنن. خود پری که گلدون مرجانمو کرده به عنوان خونه­­ش و هر وقت می­رم به مرجان آب بدم می­بینم که یه تاج گل از گلای مرجان درست کرده و گذاشته رو سرش و از ترس عامو حبیب و دار و دسته­ش، لای خار و برگای مرجان پنهون شده. البته از من قول گرفته که جاشو لو ندم ولی شما که غریبه نیستین برا همین بهتون گفتم. برنامه آینده منم همینه دیگه به پری خورجنی قول دادم بنویسمش و تبدیلش کنم به رمان و در بین کارهای روزمره­م می­کوشم به قولی که بهش دادم عمل کنم و خودشو  آدمایی که از خورجنی برداشته با خودش آورده و توی اتاقم جا داده رو بنویسم.» مصطفی بیان / داستان نویس چاپ شده در دو هفته نامه «آفتاب صبح نیشابور» / دوشنبه 29 بهمن 1397