صفحه مورد نظر پیدا نشد...

نتایج جستجو برای uploads

مجموعه داستان «در خانه ی ما کسی یانگ را دوست نداشت»

2018-07-13 18:35:13
35
0

مجموعه داستان «در خانه ی ما کسی یانگ را دوست نداشت» این مجموعه شامل 17 داستان‌ کوتاه از 14 داستان‌نویس منتخب سه دوره ی اول جایزه داستان کوتاه سیمرغ از سال 1394 تا 1396 است. این مجموعه داستان، با آثاری از امیرمحمد سلیمانی، سولماز اسعدی، هستی بشروتنی، معصومه دهنوی، نجمه باغیشنی، زهره احمدیان، کیان درجزی، پوریا دارابیان، هدی امینیان مقدم، جواد دهنوخلجی، علی بوتیمار، محمد اسعدی، سلیمان آهی و فریده ترقی منتشر می‌شود. مجموعه داستان «در خانه ما کسی یانگ را دوست نداشت»، با گردآوری مصطفی بیان و ویرایش رضا روزبهانی با شمارگان پانصد نسخه، 133 صفحه و بهای شانزده هزار تومان از سوی نشر داستان منتشر شده است.

نشست نقد و بررسی رمان «طریقِ بسمل شدن» اثر محمود دولت آبادی

2018-06-14 20:59:43
32
0

نشست نقد و بررسی رمان «طریقِ بسمل شدن» اثر محمود دولت آبادی با حضور : دکتر زهرا ابویسانی مجید نصرآبادی مصطفی بیـــان زمان: شنبه دوم تیر ماه 1397 / ساعت 16:30 الی 18:30 مکان: نیشابور ، خیابان شهید جعفری، کتابخانه دکتر علی شریعتی ، سالن مرجع

قاسم کشکولی نویسنده رمان «این سگ می‌خواهد رکسانا را بخورد» در نیشابور

2018-06-07 19:09:51
34
0
[caption id="attachment_814" align="aligncenter" width="300"]قاسم کشکولی نویسنده رمان «این سگ می‌خواهد رکسانا را بخورد» برگزیده جایزه ادبی مهرگان قاسم کشکولی نویسنده رمان «این سگ می‌خواهد رکسانا را بخورد» برگزیده جایزه ادبی مهرگان[/caption]
نشست دیدار با ابوالفضل حسینی، داور جایزه ادبی مهرگان و قاسم کشکولی نویسنده رمان «این سگ می‌خواهد رکسانا را بخورد» برگزیده جایزه ادبی مهرگان در سال 97 سه شنبه 15 خرداد 97 برگزار شد.
به گزارش ايسنا- منطقه خراسان،  در این نشست قسمتی از رمان «این سگ می‌خواهد رکسانا را بخورد» توسط نویسنده خوانده شد؛ سپس مصطفی بیان، دبیر انجمن داستان سیمرغ نیشابور، در ابتدای این جلسه گزارشی از فعالیت‌های سه ساله این انجمن را ارائه داد.
در ادامه ابوالفضل حسيني و قاسم كشكولي به پرسش‌هاي حاضران پاسخ گفت.
داور جایزه ادبی مهرگان با بيان اين كه 285 رمان منتشر شده از سال‌های 94 و 95 به دبیرخانه جایزه ادبی مهرگان ارسال شد؛ به رمان «این سگ می‌خواهد رکسانا را بخورد» اشاره كرد و گفت: اول، کشش به خلاقیت در اکثر آثار وجود داشت. دوم، توجه به فرم و ساختار داستانی؛ سوم، توجه به محتوا و جهان بینی نویسنده، همچنین توجه به مسائل اجتماعی و تاریخی؛ چهارم نثر تمیز و سالم که مغلوب تکنیک نشده است و پنجم، رفتن به ریشه‌های روایی؛ این رمان اثری است که برای طرح مسائل عمیق ذهن و روان انسان معاصر و تصویر کردنِ فردیت انسان شهری به شدت متکی به فرم و ساخت است.
وي ادامه داد: همه چیز بر مدار ماجرای سقوط و مرگ رکسانا می‌چرخد اما در هر لایه‌ای از روایت ابعاد تازه‌ای از واقعیت آشکار می‌شود تا جایی که رویداد مرکزی اهمیتش را از دست می‌دهد و مخاطب در می‌یابد که سررشته واقعیت را در لایه‌های متعدد روایی پیدا کند.
حسيني افزود: مخاطب هر چه بیشتر جلو می‌رود با شبکه تو در تویي از روایت‌هایی که پیرامون یک رویداد تنیده شده‌اند، روبه رو می شود تا جایی که مرز واقعیت و خیال، عقل و جنون، امکان و وقوع، قطعیت و تردید در هم ادغام می‌شود و مسئله راوی تبدیل به مسئله انسان می‌گردد.
در ادامه قاسم كشكولي عنوان كرد: داستان کوتاه و رمان ایرانی به گمان من در حال حاضر شرایط خوبی دارد؛ من رمان‌نویس هستم. رمان‌نویس اندیشه‌اش را از دریچه کتابش می‌گوید. من به‌عنوان یک نویسنده ابتدا باید داستان بگویم. یک نویسنده باید بتواند حتی وقتی در مورد انتزاعی‌ترین مسائل، هم می‌نویسد آن را داستانی بنویسد.
وي اظهار كرد: من دوست دارم داستان‌های نویسندگان نیشابور را بخوانم و چیزی از داستان‌ هایشان یاد یگیرم و غافلگیرم کنند.
كشكولي در بخش ديگري از صحبت‌هايش گفت: اين كه يك اثر در خارج از كشور منتشر شود، آن چنان اهميت ندارد به این دلیل که ما برای این جا داریم کتاب می‌نویسیم نه برای خارج از کشور. مخاطب ما این جاست.
وي بيان كرد: گویاترین چیز برای من اندیشه است که باید آن را داستان کنم و اين کار بسیار خطرناکی است به دلیل این که داستان حمال اندیشه می‌شود و بعد از آن مرحله مصالح را باید جمع آوری کرد شخصیت‌ها را شناسایی کرد؛ زمان و مکان را مشخص کرد و باید آن قدر روی این مصالح کار کرد تا خودشان را پیدا کنند. نویسنده باید اندیشه شخصی داشته باشد و رمان نویس باید اندیشه‌ای را برای خود شخصی سازی کند.

نشست ادبی «عصری با عباس معروفی» در نیشابور

2018-05-19 23:32:26
25
0
[caption id="attachment_809" align="aligncenter" width="300"]مصطفی بیان، مجید نصرآبادی، سیما رحمتی و زهره محقق مصطفی بیان، مجید نصرآبادی، سیما رحمتی و زهره محقق[/caption] انجمن کتاب سیمرغ با مشارکت انجمن داستان سیمرغ نیشابور برگزار می کند: شنبه / 29 اردیبهشت 1397 / ساعت 16:30 الی 18:30 آدرس: نیشابور ، خیابان شهید جعفری ، کتابخانه دکتر علی شریعتی ، سالن مرجع
  • سیما رحمتی / بررسی رمان سال بلوا
  • زهره محقق / بررسی رمان سمفونی مردگان
  • مصطفی بیان / بررسی مجموعه داستان دریاروندگان جزیره آبی تر
[caption id="attachment_810" align="aligncenter" width="300"]نشست ادبی عصری با عباس معروفی در نیشابور نشست ادبی عصری با عباس معروفی در نیشابور[/caption]

جهان بینی خیام از نگاه داریوش شایگان

2018-05-23 22:52:36
34
0

عنوان مقاله : جهان بینی خیام از نگاه داریوش شایگان «داریوش شایگان»، فیلسوف و نویسنده ایرانی، بامداد دوم فروردین امسال در 83 سالگی چشم از جهان هستی فرو بست. این اندیشمند ایرانی در سال 1393 کتابی با عنوان «پنج اقلیم حضور» توسط نشر فرهنگ معاصر منتشر کرد که کتابش تا به امروز به چاپ هفتم در شمارگان های دو هزار نسخه تجدید چاپ شده است. شایگان در این کتاب در مقام یک اندیشمند و متفکر به پنج شاعران بزرگ ایرانی (فردوسی، خیام، مولوی، سعدی و حافظ) پرداخته است و بنابراین تحلیل او از نوع تحلیل ادبی نیست بلکه او می‌خواهد بنیان‌ های فکری ایرانیان را به بحث بگذارد. داریوش شایگان در ابتدای مقاله «خیام، لحظه های برق آسای حضور»، انس و علاقه اش را نسبت به خیام ابراز می کند اما درباره محیط فلسفی و فکری که خیام در آن زیسته، می نویسد این محیط باعث شده خیام محتاط باشد. نویسنده با مطالعه 50 – 60 رباعی خیام به این نتیجه می رسد که خیام دنیای نوافلاطونی را وارونه کرده، یعنی عالم قوس صعودی و قوس نزولی – چنان که بین بیشتر متفکرین ما مثل حافظ و مولوی هست – در خیام نیست. خیام بیشتر صحبت از هوشیاری لحظات و دم می کند؛ چون زمان در تفکر خیام تکرار مکررات است. همان حوادث تکرار می شود و این ملالی که در زندگی از تکرار می آید، باعث می شود که خیام بخواهد آن لحظه ای را پیدا کند. برای همین است که داریوش شایگان می گوید: «لحظات برق آسای حضور» جایی است که انسان به نحوی از زمان می گریزد و پا به عرصه دیگری از آگاهی می گذارد. نویسنده این کتاب معتقد است که حرف های خیام اکثرا روان و ساده است. پشت سر این بیان روان، یک تفکر عمیق وجود دارد که همان مفهوم زمان است. شایگان، شباهت این را در بودیسم هم یافته است. یعنی اینکه اولا صحبت وجود و هستی نمی شود صحبت از تکرار حوادثی است که بر می گردند. شایگان در کتابش می نویسد: «جهان خیام خارج از حیطه مذهب و اسطوره است». اگر به رباعیاتی که محکم است نگاه کنیم در آنها نه صحبت از آخرت و بهشت است نه معاد. به همین دلیل خیام، استثنایی است و خارج از این هاست. برای همیشه حیرت انگیز بوده که نه در همه ی رباعیات بلکه در رباعیات محکمی که صادق هدایت و یا علی دشتی انتخاب کرده، اگر کسی این رباعیات را تصادفا و بدون نام شاعر پیدا می کرد اصلا نمی فهمید خیام، مسلمان است. چنین تفکر خاصی است که یک حالت بی تعلقی نسبت به مسائل دنیا به آدم دست می دهد. داریوش شایگان به پوچی که در تفکر خیام وجود دارد اشاره می کند و پاسخ می دهد: «فانوس خیال، فانوسی است که تصویر تولید می کند اما این تصاویر وهم اند و وجود ندارند. کاری که خیام می کند همان چیزی است که در فلسفه ی یونانی تعلیق لحظه در زمان است. معنی دنیا از عریانی شعر خیام مستفاد می شود، به طوری که دو روی سکه است. یک روی آن تصاویری است که ما می بینیم و آن روی دیگرش هم هیچ است، تکرار ابدی است. نه آغاز دارد نه پایان. این گاهی می تواند به نیهیلیسم هم تعبیر شود.» نویسنده معتقد است رگه های مختلف یونانی و رومی در آثار صادق هدایت نفوذ کرده است. خیلی می شود این نفوذها را در آثار هدایت و سایر ادیبان دید. داریوش شایگان توضیح می دهد: «گاهی شعرهای حافظ هم خیامی می شود. حتی یک بار دوستی شعری از فردوسی خواند که آن هم در جایی خیامی شده بود. این کوران خیامی در ایران هست – چه خیام این اشعار را سروده باشد چه او نسروده باشد.» به گمان داریوش شایگان، خیام تنها متفکر ایرانی است که جغرافیای افلاطونی بالا و پایین را به هم ریخته و در عرصه جهانی بینی کلی ایران، مردی است در حاشیه. جهانی که خیام ترسیم می کند در خارج از حیطه ی مذهب و اسطوره قرار دارد. در این جهان نه از عوامل کشف و شهود، از آن گونه که نزد حافظ سراغ داریم و نوعی جغرافیای هستی را به دست می دهد، خبری ست و نه از بی خودی مولانا که از طریق جریان سیال آسای صوَر، جان را به سوی «هفت پرده ی افلاک» بر می کشد اثری؛ نه از حکمت عملی سعدی در آن نشانی ست و نه از خاطره ی اساطیری فردوسی نمونه ای. این جهان، جهانی است بیرون از صورت ها و الگوهای ازلی، بیرون از حیطه ی ادیان و مختصاتش، از عروج و رستاخیز و معاد. جهانی ست برهوت که معنایش را از عریانی اش می گیرد. برای خیام، عبور از این جهان به جهانی دیگر وجهی تصاعدی ندارد بلکه انقطاعی آنی ست. نوعی تعلیق زمان به صورت لحظات برق آسای حضور که یک سویش ظهور بی جواب است و سوی دیگرش هیچ: وهم است و خیال دو روی یک سکه است. یک سویش معنای عظیم عدم است و سوی دیگرش فانوس خیال. جهان دو دروازه دارد: از دری به درون می آییم، و از در دیگر به در می شویم. انسان میان دو عدم گرفتار است. چون حاصل آدمی در این جای دو در جز درد دل و دادن جان نیست دگر خرم دل آنکه یک نفس زنده نبود و آسوده کسی که خود نزاد از مادر و این امر ناشی از نقصی است که در ذات چیزها، در بیهودگی ذاتی و ازلی جهان، مستقر است. میان این دو عدم، حُلّه هستی از رنج بافته شده است، اما رنجی چنان اساسی که به نوعی پرده ی بنیاد وجود را تشکیل می دهد، چرا که وجود جز باز تولید نیست: نا آمدگان اگر بدانند که ما از دهر چه می کشیم نایند هنوز اما فضای میان دو دروازه همچنین نمایشی است که لجوجانه تکرار می شود. خیام از طریق تصاویر کوزه گر، کوزه، اعضای پخش و پلا شده ی اجسادِ پوسیده ی موجودات که با اشکال گوناگونِ گِل کوزه گری هم سان می شود، تکرار توهم آمیز پدیده ها را نشان می دهد. با پیش بینی قریب الوقوع بودنِ واقعه ای که برایم روی می دهد، با به تعلیق در آوردن لحظه ی مشارکت که همین دم و لحظه است، از مرگ فرا می گذرم و این دم گسستی است که بیرون از توالی قریب الوقوع واقعه روی می دهد، به نحوی که حالت ناگهانی بودنِ آن را می گیرد، آن را مهار می کند، و هجوم مجددش را باطل می سازد: اگر این سبزه زاری را که در این لحظه آن را می ستاییم «تماشاگهی» ست که خود را در برابر نگاه مجذوب ما به جلوه در می آورد، سبزه ای که از خاک وجود ما می روید تماشاگه کسان دیگری خواهد بود که بعد از ما خواهند آمد: این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه ی خاک ما تماشاگه کسیت آگاهی خیامی نه چون مولانا عاطفی است، و نه چون حافظ هنرمندانه و پُر احساس. آگاهی خیام عمل ناب هشیاری است که گاه از طریق مستی شرابی به بار می آید که بیداری را سیراب می کند و گاه از طریق تیغ برنده نگاهی تجربه می شود که صاعقه وار از نمودها و پدیده ها سر به در می آورد. این دم، همه ی استمرار را، با همه ی گذشته ای که در پی خود دارد، با همه ی آینده ای که نویدش را می دهد و با همه ی بار ازلی که بر دوش دارد، چنان در خود فشرده و متراکم می کند که ناگزیر از فرط فشردگی در یک نقطه – فضای فراموشی منجر می شود. شاعر می گوید با باده هم نشین شو چرا که سراسر قلمرو و سلطنت محمود به این یک دم نمی ارزد. ناله ی چنگ را بشنو که صوت داوود در آن است. به آنها که رفته اند و به آنها که آمده اند میندیش. خوش باش زیرا که مقصود همین است. با باده نشین، که ملک محمود اینست وز چنگ شنو، که لحن داود اینست از آمده و رفته دگر یاد مکن حالی خوش باش، زانکه مقصود اینست مقصودِ بی مقصودی کل هستی در این نقطه ی انفجاری به طرز معجزه آسا تقطیر می شود. نقطه ای که در آن گذشته و آینده، بهشت و دوزخ، در فراموشی ای که شکل دهنده ی لحظه ی حضور است زائل و زدوده می شود، حضوری که انطباق دو وجه چیزهاست: وجه ظاهری و وجه واقعی. خیام می گوید مقصود از حیات تنها یک نفس است. از منزل کفر تا به دین، یک نفس است وز عالم شک تا به یقین، یک نفس است این یک نفس عزیز را خوش می دار کز حاصل عمر ما همین یک نفس است زیرا معلوم نیست این دمی را که فرو می برم بتوانم بار دیگر بر آورم: پر کن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم، بر آرم یا نه «رستاخیز» خیام آن لحظه ی سرشار و سرریزی ست که تداوم بیداری را در گسل های ناپیوسته ی قطعهای مکرر تامین می کند، و تداوم آن به دست کسانی از سر گرفته می شود که این تجربه را آزموده اند. این رستاخیز، به عبارت دیگر، به شکل گیریِ جامعه ای متشکل از افرادی می انجامد که در فراسوی زمان و مکان، ابدیتِ بازیافته در لحظه را آزموده اند. باده همچون دم حال، همچون لحظه، زنگار غم را می شوید. چون آمدنم به من نَبُد روز نخست وین رفتن بی مراد عزمی ست درست برخیز و میان ببند ای ساقی چُست کاندوه جهان به می فرو خواهم نشست کاستن از استمرار وضعیت هایی که باز تکرار می شوند و رها شدن از یکنواختی این تکرار مکرّر، برابر است با تجلی شادی. شراب و شادی دو یار همراهند. شادی تایید رهایی من است از بیهودگی جهان، تضمین لنگر حضور من است در اقیانوس فرّار چیزها و تامین تداوم من است در برابر خطر قطعها در لحظه ای که هستی ام را به تمام در اینجا و اکنون به ودیعه می گذارم. این قافله عمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد ساقی، غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیله را، که شب می گذرد به دید داریوش شایگان، شادی خیام، «مذهب» اوست. «رستاخیز» اوست در جهانی که نه گناه می شناسد و نه عقوبت. این شادی، شادی موجودِ استثناییِ سازش ناپذیری ست که از هرگونه ماتقدّم و پیش داوری رهاست و با جسارتی کم نظیر جرات می کند که این آیین خاص خود را، به رغم همه ی توهماتی که در ضدیت با آن ایستاده، اعلان کند. می خوردن و شاد بودن آیین من است فارغ بودن ز کفر و دین، دین من است گفتم به عروس دهر: کابین تو چیست؟ گفتا: دل خرّم تو کابین من است به دید نویسنده، شعر خیام نوعی از جهان ‌بینی ایرانی است که از تعارض در اندیشه نبوغ‌ آمیز شاعر برخوردار است و مجموعه ‌ای از تناقضاتی مانند «شک و ایمان، اطاعت و عصیان، و لحظه و ابدیت» است: «خیام نه عارف به معنای متعارف کلمه است...و نه فیلسوفی مشایی‌ ست، نه فقیه است و نه شاعر عهد خود... او به دقت تمام زیر ظاهر دانشمندش پنهان بود.» زنده یاد داریوش شایگان در شب رونمایی از کتاب «پنج اقلیم حضور» که به همت مجله ی بخارا در مهر ماه 1393 برگزار شد؛ گفت: «به یاد دارم در سال ۱۳۴۲، همسر نیکوس کازنتزاکیس نویسنده معروف یونانی، در ایران مهمان من بود، و در سفری که به شیراز داشتیم پس از بازدید از مقبره سعدی و حافظ، با تاثر و شیفتگی بسیار سخنی گفت که هرگز فراموشش نکردم: «من در هیچ کجای دنیا ندیده ‌ام که مزار و مقبره یک شاعر بزرگ، زیارتگاه مردم باشد! شاید شما تنها ملتی باشید که با شاعرانشان چنین ارتباط معنوی عمیقی دارید و چنان ارجی برایشان قائلید که حضوری مدام در زندگی شما دارند.»   مصطفی بیان / داستان نویس و پژوهشگر ادبی چاپ شده در ویژه نامه روز ملی خیام نیشابوری / هفته نامه آفتاب صبح نیشابور / شنبه 29 اردیبهشت 97   منبع:
  • شایگان، داریوش. «پنج اقلیم حضور». نشر فرهنگ معاصر. چاپ اول.
  • ماهنامه تجربه. «دوست دارم ساده بنویسم. گفت و گو با داریوش شایگان». ویژه نامه نوروز 1397.
  • مجله بخارا. «فیلم سخنان دکتر داریوش شایگان درباره ی حکیم خیام نیشابوری».

هجوم سلبریتی ها در نمایشگاه کتاب تهران

2018-05-23 21:22:00
37
0
[caption id="attachment_800" align="aligncenter" width="197"]محمود حسینی زاد و مصطفی بیان محمود حسسینی زاد و مصطفی بیان[/caption] عنوان یادداشت: هجوم سلبریتی ها در نمایشگاه کتاب تهران امسال فرصتی پیش آمد تا همچون سال های گذشته سری به بزرگترین رویداد فرهنگی در حوزه ی کتاب و نشر، یعنی «نمایشگاه کتاب تهران» بزنم. راستش بیش از هر چیز دیدار با ناشران و نویسندگان و دوستان روزنامه نگار در یک جا برایم ارزشمند، ستودنی و جالب است. با وجود شرایط بحران و شنیده شدن زنگ خطر در حوزه کتاب و کتابخوانی، امسال شاهد حضور پُر رنگ داستان نویسان نیشابوری (به ویژه نیشابوری های ساکن تهران) در نمایشگاه کتاب تهران بودم. رمان «فراموشی» اثر جواد پویان (تقدیر شده جایزه ادبی مهرگان)، رمان «کفتار» اثر مرتضی فخری، رمان «زندگی خانم کاتیوشا ب و همکاران تمام فلزی اش» اثر لیلا پاپلی یزدی، مجموعه داستان «جوالدوز شیطان» اثر محمد اسعدی و مجموعه داستان «آن خاکستری مرموز» اثر سیما رحمتی، پنج اثر در حوزه ی داستان نویسی بودند که در غرفه های نشر نیلوفر، افراز، روزنه، خورشید آفرین و کیان افراز به نمایش گذاشته شدند. یکی از مهمترین نکات منفی در نمایشگاه امسال که برای من آزار دهنده بود حضور برخی سلبریتی ها بود که اخیرا قلم به دست هم شده‌ اند؛ زیرا آثار مکتوب همچون فضای مجازی حاوی دلنوشته و دردنامه بدون محتوی شده است تا خلق یک شاهکار ادبی و غنی. این باعث می شود صف های طولانی از دخترها و پسرهای جوان بدون توجه به محتوی متن، برای گرفتن امضا و عکس از آنها در نمایشگاه (حتی در غرفه ناشران معتبر) تشکیل می شد که گاهی بخش حراست نمایشگاه مجبور می شد برای برقراری نظم مداخله کند! به‌ هرحال وقتی می‌بینم فضای فرهنگی نمایشگاه کتاب مورد هجوم سلبریتی ها قرار گرفته است ناراحت می‌شوم؛ گذشته از این آنچه بیش از هر چیز در نمایشگاه به چشم می‌آید حضور آشکار و پنهان برخی چهره هاست که قاعدتا نباید در نمایشگاه حضور می‌داشتند، تا نمایشگاه به محلی برای تبادل دوستداران «یار مهربان» تبدیل شود. دوستداران کتاب و کتابخوانی این جمله را چندین بار شنیده اند: «نمایشگاه کتاب در اصل یک جور بازار کتاب است». عده ‌ای برای خرید کتاب می ‌آیند، عده‌ ای برای پیکنیک. به‌ ویژه کسانی که برای خرید از شهرستان‌ ها می‌آیند. این علاقه مندان گاه چند کیلو کتاب را به دوش می‌کشند و به شهرستان می‌ برند. متاسفانه سیستم پخش کتاب در ایران هنوز مثل پنجاه سال قبل عمل می‌کند، وگر نه نیازی نبود این هموطنان شهرستانی برای خرید کتاب زحمت چنین سفر طولانی و پُر هزینه‌ ای را به خود هموار کنند. شاید هم وجود بُن های وسوسه برانگیز خرید کتاب است که توسط موسسات و اداره های دولتی پخش شده اند تا مجبور شوند بار سنگین سفر را به دوش گیرند! شعار امسال نمایشگاه کتاب، «نه به کتاب نخواندن» بود. این شعار در واقع یک اعتراض است. اعتراض می کند به اینکه مردم کتاب نمی خوانند. آژیر خطر «کتاب و کتابخوانی» سال هاست که در کشور به صدا در آمده است. اینکه پیش ‌بینی آینده کتاب چیست؟ و به کدام سمت می‌رویم؟ باید بگویم تا هنگامی که در بر همین پاشنه بچرخد و خانواده ها، آموزش و پرورش و دولتمردان برای «کتاب و کتابخوانی» تره هم خرد نکنند و هیچ‌ جوری نگران حذف «کتاب» از سبد کالای خانواده‌ ها نباشند، نه ‌تنها چیزی عوض نمی‌ شود که ما هر روز بیشتر و بیشتر شاهد تعطیلی کتابفروشی ها و شمارگان تک رقمی کتاب خواهیم بود! در کنار اخبار بد نمایشگاه، چهارشنبه نوزده اردیبهشت موسسه هفت اقلیم تهران در ادامه سری نشست های دیدار با نویسندگان پیشکسوت با عنوان «یک شب یک نویسنده» به محمود حسینی زاد، نویسنده و مترجم ادبیات آلمانی پرداخت. در پایان این نشست با محمود حسینی زاد در مورد نیشابور، نمایشگاه کتاب و جدیدترین رمانش با عنوان «بیست زخم کاری» صحبت کردیم. بهترین و هیجان انگیزترین قسمت صحبت مان جایی بود که حسینی زاد در مورد انجمن داستان سیمرغ نیشابور گفت: «نام و آوازه ی انجمن شما را شنیده ام!». مصطفی بیان دبیر انجمن داستان سیمرغ نیشابور چاپ شده در دو هفته نامه آفتاب صبح نیشابور / شنبه 29 اردیبهشت 1397

گفت و گو با معصومه دهنوی ، نویسنده برگزیده سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ

2018-02-21 00:45:52
33
0
علاقه به نوشتن و کتاب خواندن را مادرم به من هدیه داد. گفت و گو با معصومه دهنوی ، نویسنده برگزیده سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ آیین اختتامیه «سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» به همت انجمن داستان سیمرغ نیشابور، عصر پنجشنبه 28 دی ماه با حضور مدیران، داستان نویسان، هنرمندان، داوران کشوری و علاقه مندان به داستان و داستان نویسی در پردیس سینمایی شهر فیروزه نیشابور برگزار شد و در مجموع از میان 110 داستان رسیده از نویسندگان نیشابوری، از سراسر کشور، معصومه دهنوی با داستان «فنس پاره»، تندیس سیمرغ، دیپلم افتخار و جایزه نقدی یک میلیون و پانصد هزار تومانی را به خانه برد و رتبه ی اول را کسب کرد. «معصومه دهنوی»، متولد دی ماه سال هفتاد و یک و ساکن نیشابور است. او در جشنواره ی های مختلف ادبی مانند کبوتر حرم (سال های 1395 و 1396) و بخش رمان «داستان انقلاب» رتبه های برتر و شایسته تقدیر را دریافت کرده است. همچنین در اولین جایزه داستان کوتاه سیمرغ برای داستان «بازی» مقام اول را از آن خود کرد. معصومه دهنوی، نویسنده پُرکار و موفق در بین نسل جوان شهرستان نیشابور است. او مادر سه دختر است؛ اما با این وجود با اشتیاق فراوان می نویسد و کتاب های بسیاری مطالعه می کند. از او می پرسم: «آیا برای فرزندان تان کتاب می خوانید؟» پاسخ می دهد: «بله. کتاب می خرم و کتاب امانت می‌ گیرم. دخترهای من پریا، محیا و یکتا هر سه کارت کتابخانه دارند و با کارت خودشان کتاب امانت می گیرند. سعی می کنم بیشتر این کتاب ها را برایشان بخوانم. از کتاب ها و قصه های صوتی برای زمان خواب استفاده می کنم. کتاب ها بیشتر سلیقه ی خودشان است (علاقه ای به تحمیل سلیقه به بچه ها ندارم) ولی سعی می کنم توجه شان را به تصویرهای زیبا و خلاقانه ‌ی کتاب ها جلب کنم که برای تصویرسازی ذهنی و پرورش تخیل راه‌ کار خوبی است.» از معصومه دهنوی در مورد نقش زنان در جامعه می پرسم و او پاسخ می دهد: «مشکل کار بعضی از خانم ها تا جایی که من دیده ام و درک کرده ام بیشتر وقت‌ گذرانی پای سریال‌ های کلیشه ای، درد دل های چند ساعته ی تلفنی و سر زدن به آرایشگاه های مختلف برای مطابق بودن با مد روز است، وگرنه همه استعدادهای مختلفی دارند که با وقت گذاشتن به آن ها می‌رسند. حالا همه زن و مرد را برابر می ‌بینند و وقتی که فرد برای خودش ارزش قائل باشد مردم هم برای او ارزش قائل هستند.» می پرسم: «فکر نویسنده شدن نخستین ‌بار کی به ذهن ‌تان خطور کرد؟» پاسخ می دهد: «در دوران مدرسه با یک گروه با استعداد از بچه ها کتاب می‌خواندیم و داستان می‌نوشتیم. حالا که به آن روزها فکر می‌کنم می‌بینم که برای آن سال ها و آن محله ها خیلی گروه حرفه ای و فرهیخته ای داشتیم، البته بقیه ی بچه ها در پا گرفتن این گروه مشوق بودند. ما خودمان را با کتاب خفه می کردیم و دستنوشته ‌هایمان را برای همدیگر می‌خواندیم. هیچ کدام از آن جمع نوشتن را ادامه نداد در حالی که شاید استعداد بقیه در تکنیک و جمله نویسی و بقیه ی ملزومات نوشتن از من بیشتر بود، شاید نقطه ی قوت من توی آن جمع تخیل قدرتمندم بود؛ توی ذهنم چند دنیای مختلف و مجازی می‌ساختم و هم‌ زمان هم زندگی مجازی ذهنی داشتم هم زندگی واقعی و هنوز هم سعی می‌کنم به عنوان یک درون‌گرا با همین دنیاها تجربه کسب کنم. با همه ‌ی این ‌ها من خودم را نویسنده نمی‌ دانم چون مدتها نوشتن را رها کرده بودم و حدودا دو سال است که دوباره می نویسم؛ ولی علاقه به نوشتن و کتاب خواندن را مادرم به من هدیه داد که کتابخوان قهاری بوده و هست. به شدت اعتقاد دارم که بچه‌ ها همان چیزی می‌شوند که از پدرها و مادرهایشان می‌بینند.» می پرسم: «به عنوان یک نویسنده، مشکل کتابخوانی در جامعه ما چگونه حل می شود؟» پاسخ می دهد: «به نظرم اولین مشکل، در طرح این سوال است که نمی گوییم چه کتابی بخوانیم یا چه فیلمی ببینیم. مثلا وقتی که از یک نویسنده یا کارگردان می‌پرسیم که چرا اثر هنری شما موجی از سیاه‌ نمایی است جواب می ‌دهد که من بخشی از جامعه را به نمایش می‌گذارم؛ نظر شخصی من این است که این حرف اشتباه است یک اثر هنری یک اخلاق را می‌سازد هر چه بزرگتر، گسترده ‌تر و تاثیرگذارتر. به دنبال آن مردم از هنر تقلید می‌کنند. انتخاب یک کتاب، یک اخلاق را در وجود انسان پرورش می‌دهد، یک فرد باید بداند که چه چیزی می‌خواند و چه چیزی از آن نصیب او می‌شود. بعد به دنبال گسترش کتابخوانی برود؛ و باز هم می‌گویم که رفتار والدین در سلایق کودکان و آیندگان موثر است.» می پرسم: «ريشه يک ايده چگونه از داستان هایت درمی ‌آيد؟» پاسخ می دهد: «سعی می‌کنم عمیق‌ تر نگاه کنم. قضاوت نکنم و رفتار بعضی از افراد را که از نظر مردم بی معنی و عجیب هستند پیش خودم تجزیه و تحلیل کنم. وقتی متن کوتاه طنز یا جمله‌ ی قابل تاملی می بینم یادداشت می‌کنم بعد آن‌ ها را گسترش می‌دهم و مثل پازل کنار همدیگر می‌چینم.» می پرسم: «چه موقع و چگونه می ‌نويسيد؟ برای نوشتن از مداد، خودكار يا رایانه استفاده می‌كنيد؟ آيا پيش از شروع به نوشتن يا در هنگام كار عادت ‌های خاصی دارید؟» پاسخ می دهد: «همه‌ی آدم‌ ها مشغله دارند، مشغله ‌هایی که از علایقشان جدا هستند. سعی می‌ کنم توی شلوغی زندگی، بعد از ساعت ده شب و تا حدود سه بامداد بنویسم. سکوت بی نظیر شب بهترین زمان نوشتن برای من است ولی ممکن است برای بقیه متفاوت باشد. قبلا فقط تایپ می‌کردم اما مدتی کوتاهی است که سعی می‌کنم اول تصویر صحنه و توصیفات را با خودکار بنویسم و بعد آن را تایپ کنم و گسترش بدهم؛ و عادت خاصم که شاید خنده‌دار باشد اینکه دوست دارم برای تمرکز حواس توی گوش‌ هایم پنبه ی مرطوب بگذارم، جلوی بیشتر صداهای مزاحم را می‌گیرد.» [caption id="attachment_778" align="alignnone" width="300"]نشریه خاتون شرق / نیمه دوم بهمن 96 نشریه خاتون شرق / نیمه دوم بهمن 96[/caption] می پرسم: «کمی هم درباره‌ داستان «فنس پاره» حرف بزنیم. داستانی که شما را برگزیده‌ ی سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ معرفی کرد.» پاسخ می دهد: «این داستان سه هزار کلمه ‌ای برشی چند روزه است از نگهبانی یک دانشجوی دانشکده افسری (به عنوان تنبیه) در کنار یک فنس بریده شده و محل وقوع چند قتل و در کنار یک اتوبان پر رفت و آمد. که با القای توهماتی درباره‌ی مقتول و زندگی گذشته‌ اش به سمت مرگ‌ خواهی می‌ رود (با توجه به این اخلاق توجیه ناپذیر جامعه‌ی ما که در برابر تقدیر تسلیم می‌شوند) البته داستان نقص‌ هایی داشت ولی ایده ‌ی داستان از نظر داوران قابل قبول بود.» می پرسم: «درباره جایزه داستان کوتاه سیمرغ صحبت کنید. آیا این جایزه ادبی می تواند در مسیر شناخت و حمایت از نو قلمان و داستان نویسان شهرستان نیشابور حرکت کند؟» پاسخ می دهد: «من با سایر نویسندگان نیشابوری آشنایی ندارم اما در مورد خودم با شرکت در جایزه داستان کوتاه سیمرغ احساس کردم می ‌توانم بنویسم و نظراتم را با بقیه ‌ی مردم به اشتراک بگذارم امیدوارم در مورد بقیه‌ ی دوستان جوان هم همین ‌طور باشد. ایده ‌ی برگزاری این جایزه ادبی خصوصی از طرف آقای مصطفی بیان کار بزرگی بود که شهامت می‌ خواست طوری که داور جایزه ادبی آقای حمید بابایی درباره ی این جایزه بگوید شما جایزه‌ ی بزرگی را پایه‌ گذاری کردید که حتی در شهر بزرگ مشهد هم چنین جشنواره ‌ی با کیفیتی وجود ندارد.» می پرسم: «درخواست یا پیشنهاد شما از رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیشابور؟» پاسخ می دهد: «لطفا کتاب‌ های کتابخانه‌ های شهرمان را بیشتر و در بازه‌ی زمانی کوتاه‌ تری به روز کنند. تا علاقه‌ مندان به کتاب و نوشتن منابع مطالعاتی بیشتری در اختیار داشته باشند تا با سبک نویسنده ‌های کشوری بیشتر آشنا شوند.» و حرف آخر: «امیدوارم همه‌ ی مردم به هدف ‌های بزرگ زندگیشان برسند و با قدرت برای تحقق آنها تلاش کنند. بدترین درد یک جامعه نداشتن هدف و گذراندن وقت به بطالت است؛ و در انتها از همسرم هم به خاطر حمایت هایش تشکر می کنم. مصطفی بیان / داستان نویس چاپ شده در دو هفته نامه «خاتون شرق» / نیمه دوم بهمن 1396

نشست ادبی «روز جهانی داستان کوتاه» در نیشابور

2018-02-14 19:30:26
33
0
 

روز جهانی داستان کوتاه در نیشابور برگزار شد

روز جهانی داستان کوتاه به همت انجمن داستان سیمرغ نیشابور با حضور عده‌ای از نویسندگان در این شهر برگزار شد. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست ادبی «روز جهانی داستان کوتاه»، سه شنبه 24 بهمن ماه به همت «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» در کتابکده فراندیشه برگزار شد. مصطفی بیان، داستان نویس و دبیر انجمن داستان سیمرغ نیشابور در آغاز این نشست ادبی  به انتشار بیش از پنج جلد کتاب در بخش رمان و داستان کوتاه و همچنین برگزاری نشست‌های ادبی با عنوان «شب‌های داستان» در سال 96 اشاره کرد و ادامه داد:به همت نویسندگان جوان نیشابور و با کمک بخش خصوصی امروز می‌توانیم اعلام کنیم نیشابور صاحب یک جایزه ادبی مستقل و خصوصی با عنوان «داستان کوتاه سیمرغ» است و امیدوارم این برنامه ها در سال‌های آینده تداوم داشته باشد. در ادامه این نشست ادبی، علیرضا نیرآبادی، مدرس داستان با اشاره به تاریخچه انجمن‌های ادبی و فرهنگی در نیشابور، ابراز خرسندی کرد که فعالیت‌های خیلی خوبی در حوزه  ادبیات داستان‌نویسی به همت جوانان این شهرستان در سال‌های اخیر صورت گرفته است و افزود کیفیت داستان‌ها رو به رشد است. مجید نصرآبادی، منتقد و مدرس داستان در این نشست اظهار کرد که داستان‌نویسان نباید ایده بکرشان را محدود به تعداد کلمه کنند. برخی ایده‌ها توانایی تبدیل شدن به رمان ده جلدی و برخی توانایی تبدیل به داستان کوتاه دارند. داستان‌نویس باید با تکیه بر تکنیک داستان‌نویسی و محتوا، داستان خوب بنویسد. مرتضی فخری، رمان‌نویس با اشاره به این که چرا داستان در ایران با اقبال روبه‌رو نمی‌شود، گفت: «علت این است که داستان‌های ما، داستان ندارد. نویسنده های جوان ما باید به اطراف شان بیشتر توجه کنند و سوژه ی بکر و جذاب را به داستان های خوب تبدیل کنند. نویسنده رمان «سی گاو» در بخش دیگری از سخنانش خبر از نگارش رمان ده جلدی به نام «صد سال مستی سایه‌ها» داد و گفت در این رمان به تاریخ صد ساله معاصر ایران در نیشابور اشاره می‌شود. حجت حسن ناظر با اشاره به محمد علی جمال‌زاده، پدر داستان کوتاه نوین در ایران گفت: «چه خوب است که نویسنده ای در ایران زندگی نکرده باشد اما او را پدر داستان کوتاه ایران بنامند.» این پژوهشگر با اشاره به فعالیت‌های جمال‌زاده در خارج از ایران ادامه داد: «جمال‌زاده بیشتر عمر خود را در خارج از ایران سپری کرد. اما می‌توان گفت که تمام تحقیقاتش درباره ایران و زبان فارسی و گسترده کردن دانش ایرانیان بود.» در بخشی دیگر از این نشست نیز زهره احمدیان، امید شمسایی، فروغ خراشادی، سیما رحمتی و زهره محقق از اعضای انجمن داستان سیمرغ نیشابور، داستان‌هایشان را برای حاضران قرائت کردند. در پایان برنامه داستان کوتاه «ویلان الدوله» اثر محمد علی جمال‌زاده توسط  مرضیه سیفی خوانده شد. http://www.ibna.ir/fa/doc/report/257773/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1  

نشست «شبی با بزرگ علوی» در نیشابور

2018-02-05 00:31:32
25
0
نشست ادبی «شبی با بزرگ علوی» همزمان با سالروز تولد نویسنده ، شنبه چهاردهم بهمن 1396 در کتابخانه دکتر علی شریعتی نیشابور برگزار شد. در این نشست ادبی ، دکتر مهدی نوروز ، دکتر سید محمد استوار، استاد دانشجو و استاد حجت حسن ناظر حضور داشتند. حمیدرضا صادقی، سیما رحمتی، زهره محقق و مصطفی بیان به ترتیب به معرفی و بررسی کتاب های «چمدان» ، «53 نفر» ، «چشم هایش» و «گیله مرد» از این نویسنده پرداختند.

اختتامیه سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ نیشابور

2018-01-19 11:35:54
35
0
اختتامیه سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ نیشابور پنجشنبه / 28 دی 1396 / پردیس سینمایی شهر فیروزه با حضور : مهندس شیبانی / معاون استاندار و فرماندار نیشابور دکتر گرمابی / نماینده مجلس عباس کرخی / رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اساتید و داستان نویسان نیشابور : جعفر توزنده جانی خدابخش صفادل محمدطاها گاراژیان حجت حسن ناظر مجید نصرآبادی علیرضا نیرآبادی [caption id="attachment_763" align="alignnone" width="300"]تقدیر از مرتضی فخری / رمان نویس نیشابوری تقدیر از مرتضی فخری / رمان نویس نیشابوری[/caption] نکوداشت مقام ادبی استاد مرتضی فخری / رمان نویس نیشابور داوران کشوری : فرحناز علیزاده بهاره ارشد ریاحی حمید بابایی [caption id="attachment_764" align="alignnone" width="300"]مصطفی بیان / دبیر سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ مصطفی بیان / دبیر سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ[/caption] دبیر جایزه : مصطفی بیان برگزیدگان : نفر اول : معصومه دهنوی برای داستان کوتاه فنس پاره نفر دوم : کیان درجزی برای داستان لااُبالیِ کوچه ی لردها نفر سوم : محمد اسعدی برای داستان حس مرگ شایسته تقدیر : فریده ترقی برای داستان پنج شب در اتاق کرایه ای هستی بشروتنی برای داستان سرخ سولماز اسعدی برای داستان کن فیکن نجمه باغیشنی برای داستان مار / ماهی پوریا دارابیان برای داستان فرنگیس