نشست دیدار و گفت و گو با صمد طاهری در نیشابور
نام صمد طاهری را اولین بار هنگامی شنیدم که جوایز ادبی «جلال آل احمد» و «احمد محمود» را در سال 97 دریافت کرد. صمد طاهری، این دو جایزه ادبی را به خاطر نگارش مجموعه داستان «زخم شیر» گرفت. داستان های «زخم شیر» آنچنان من را مجذوب کرد که رمان جدیدش را با عنوان «برگ هیچ درختی» خریدم و یک نفس خواندم. طاهری، قصه گوی خوبی است. زبان و فضای داستان هایش ایرانی است. یک داستان ناب ایرانی. داستان هایی که خواننده را مجذوب دنیای خودش می کند. آدم های داستانش، آدم های جامعه ی ما هستند. کپی داستان های خارجی نیستند که فقط لباس ایرانی به تن داشته باشند و در شهرها و روستاهای داستان هایش راه بروند و ژست شبه ایرانی به خود بگیرند و شعار سر بدهند! گوشت و پوست آدم های داستانش، مالِ همین سرزمین اند. نخل هایش، جاده هایش، لهجه هایش، لباس هایش، دریا، آسمان و خاک. امروز (جمعه 18 بهمن 98) میزبان صمد طاهری نازنین در نیشابور بودیم. مردی آرام، متین و مهربان. قدم های آهسته بر می داشت و صدایش گرم بود. دنبال جلب توجه نبود. بی نیاز بود. مردی بزرگ که فقط عاشق قصه گفتن است. لذتش، قصه است و کتاب. از داستان هایش و آدم هایش حرف زدیم. از بورخس گفت که شیفته نیشابور است. از عطار گفت و خیام. گفت بعد از چهل سال به نیشابور آمده است. امروز به همت بچه های نیشابور و انجمن داستان سیمرغ، با حضور حسین لعل بذری، لیلا صبوحی، احمد ابوالفتحی، نفیسه مرادی، هادی تقی زاده و سروش مظفرمقدم نشستی به بهانه ی حضور صمد طاهری در نیشابور برگزار کردیم. دو ساعت درباره ی داستان صحبت کردیم و داستان شنیدیم. مصطفی بیان / جمعه 18 بهمن 1398گفت و گو با هادی خورشاهیان به بهانه انتشار رمان «من فقط دو نفر را کشته ام»
«هادی خورشاهیان» متولد شهریور سال 1352 در گنبد کاووس است. خودش را خراسانی می داند زیرا پدر و پدربزرگش زاده خراسان هستند. کمتر از دو سال داشت که به نیشابور برگشت. می گوید در سایت ها و شبکه های مجازی او را به عنوان نویسنده گنبدی معرفی می کنند در حالی که خود را نیشابوری می داند و می گوید: «بزرگ شده ی نیشابورم و هر چی بلدم در نیشابور آموختم.» هادی خورشاهیان نویسنده ی شناخته شده ای است. یکی دوبار در نشست های داستان در حد سلام و احوال پرسی دیدمش. اما در اولین جمعه ی دی ماه این سعادت را داشتم برای اولین بار با هادی عزیز دیداری داشته باشم. صبح جمعه به همراه هادی خورشاهیان و مجید نصرآبادی قرار گذاشتیم. دو ساعت در مورد داستان و کتاب جدیدش حرف زدیم. هادی خورشاهیان، خونگرم، مهربان، دوست داشتنی و از همه مهم تر در حوزه ی داستان با سواد است. او تا کنون ده ها کتاب در حوزه ی کودک و نوجوان و بزرگسالان در زمینه های مختلف ادبیات منتشر کرده و مدرس داستان و داور چندین جایزه ادبی ملی بوده است. ایشان اکنون ساکن تهران هستند. رمان جدیدش با عنوان «من فقط دو نفر را کشته ام» پاییز امسال به همت نشر هیلا (وابسته به انتشارات ققنوس) منتشر شده است. این رمان یک اثر رئالیستی خانوادگی – پلیسی با چاشنی طنز است که در چهل فصل نوشته شده است. نویسنده در این رمان یک خانواده چهار نفره را معرفی می کند. شخصیت اصلی داستان (رامین) در بنگاه کار میکند و اتفاقاتی همچون کلاهبرداری، زندان و آوارگی برای او پیش میآید. همچنین قهرمان داستان با مسایل سیاسی، مذهبی و حتی فلسفه در طی مسیر داستان روبرو می شود. رامین، آدم باهوشی نیست و با کوچک ترین اشتباه خود را گرفتار اتفاق های بزرگی می کند. اتفاق هایی که در مسیرش قرار می گیرد و درگیر داستان های مختلف می شود. در بین صحبت ها به هادی خورشاهیان گفتم که شخصیت «رامین» ناخودآگاه من را به یاد شخصیت «مهران پرهام» (با بازی سیامک انصاری) در فیلم «ساعت 5 عصر» ساخته ی مهران مدیری انداخت. دو شخصیت داستانی «رامین» (در رمان هادی خورشاهیان) و «مهران» (در فیلم مهران مدیری) هر دو در مسیر اتفاقات زیادی قرار می گیرند. اتفاقاتی که ناخواسته با کوچک ترین اشتباه و شاید از روی بد شانسی در مسیرشان شکل می گیرد. حوادثی که هر کدام معضلات اجتماعی و ناهنجاری هایی هستند که هر روزه همه ی آدم ها با آنها سر و کار دارند و شاید برای مان عادی شده است از عدم رعایت در پشت چراغ قرمز گرفته تا شرایط نامساعد سیاسی و اقتصادی! هادی خورشاهیان می گوید: «ما آدم ها، درک عمیقی از حوادث اطراف مان نداریم. ناخواسته در جریان آنها قرار می گیریم. قدرت تحلیل نداریم اما علاقه داریم در همه مسائل نظر بدهیم و آن را تحلیل کنیم. برخلاف تصورمان، آدم های باهوش و اندیشمندی نیستیم!» خورشاهیان معتقد است، عموما تجربه گرا نیستیم. سفر عموما نمی رویم. اهل پیاده روی نیستیم. اهل مخاطره نیستیم و به شدت آدم های ترسو هستیم. در حالی که زندگی داستان نویسان بزرگ مثل «داستایوفسکی» و «چارلز دیکنز» و «جان اشتاین بک» را بخوانید. آنها ادبیات خلق کردند. زیرا زمینه اش را داشته اند. در حالی که اکثر نویسندگان امروز تجربه ی زیستی ندارند: «من تا زمانی می توانم اثری بزرگ خلق کنم که یک تجربه جدید و شگفتی داشته باشم.» هادی خورشاهیان در ادامه به ادبیات روسیه و امریکای جنوبی اشاره می کند و می گوید: «زندگی شان، تصورتشان، باورهای شان و حتی خرافاتشان، رمان است. به همین دلیل شاهکارهای بزرگی مثل مرشد مارگاریتا، جنگ و صلح و برادران کارامازوف خلق می شود.» او به جنگ های یکصد ساله فرانسه و انگلیس، جنگ های طولانی عثمانیان و مسیحیان و همچنین انقلاب شیلی و انقلاب روسیه اشاره می کند و می گوید از بطن این حوادث بزرگ تاریخی، شاهکارهای ادبی و ماندگار خلق شد. زیرا نویسندگان این شاهکارهای ادبی، تجربه ی زیستی از این حوادث تاریخی داشتند. خورشاهیان معتقد است، چارلز دیکنز متخصص شخصیت های ماندگار است. چون خودش در آن شرایط زیستی زندگی کرده است. در حالی که ما نتوانستیم شخصیت ماندگار خلق کنیم! از او می پرسم با توجه به شخصیت «رامین» در این کتاب ما شاهد روشنفکری نامناسب هستیم و حتی تصمیمات مان آگاهانه نیست. خورشاهیان پاسخ می دهد: «ما ملت اهل مطالعه نیستیم و نبودیم. ادبیات ما، ادبیات شفاهی است. تجربه مطالعه نداریم به همین دلیل آدم های عمیقی نیستیم. بر اساس شنیده ها تحلیل می کنیم. تا اینکه رادیو آمد و بر اساس گفته های رادیو تحلیل می کردیم. ما بدون اینکه تاریخ ملتی را بدانیم در موردش حرف می زنیم. در حالی که زبان انگلیسی را درست نمی دانیم سخنرانی رئیس جمهور یک کشور خارجی مثل امریکا را نقد می کنیم! من روشنفکری قوی در ایران نمی بینم. در گذشته آدم هایی داشتیم مثل به آذین، شاملو، شریعتی و امام موسی صدر که زندگی پُر تلاطم و تجربه زیستی داشتند. دهه ی چهل و پنجاه، دهه ی مهم ادبیات ما بود. الان در دوره ی مهمی نیستیم. سلبریتی ها و همه ی آدم ها درگیر شبکه های مجازی هستند در حالی که آدم های گذشته در فضای مجازی نبودند. روشنفکری ما در بطن اجتماع نیست. به همین دلیل ما خیلی عمیق نیستیم. با این وجود از آدم های قوی و باهوش خوش مان می آید!» می پرسم: «استفاده از چاشنی طنز در داستان با این نوع ژانر ماجراجویانه و پلیسی از جدیت موضوع نمی کاهد؟» پاسخ می دهد: «حس کردم خیلی تلخ می شود. مردی که رابطه ی خوبی با خانواده ندارد. در بنگاه کار و با صاحب بنگاه کلاهبرداری میکند؛ او وارد ماجرای قتل شده و دستگیر میشود. در اولین فرصت از کلانتری میگریزد. در پی اتفاقات بعد از فرار، بلافاصله درگیر ماجرای قتل دیگری میشود. پس از مدت کوتاهی که با افراد خلافکار همخانه میشود، هراس از کشته شدن از آن خانه که حالا برایش به زندانی دیگر تبدیل شده فراریش میدهد و درست همان روز، خودش را وسط ماجرای حیرتانگیز دیگری میبیند که به قاچاق اسلحه یا عتیقه شباهت دارد. بعد از آن به جرمی امنیتی بازداشت میشود و پشت سر هم برایش ماجراهای هولناک اتفاق میافتد. به همین دلیل تصمیم گرفتم چاشنی طنز به داستان تزریق کنم. ما بعد از هر اتفاق بدی در موردش طتز می نویسیم. حتی در مورد جنگ! داوود امیریان در زمره نسل اول نویسندگان دفاع مقدس قرار دارد که داستان های جنگ با چاشنی طنز می نوشت.» می پرسم: «شما نویسنده ی پُرکاری هستید. این همه ایده برای نوشتنِ داستان از کجا می آید؟» هادی خورشاهیان می خندد: «ما آدم ها دو جهان داریم. واقعی و ذهنی. جهان ذهنی ما به دو قسمت بیداری و خواب تقسیم می شود که هر کدام رویا و کابوسی دارد. نمی توانیم بگوییم هیچ چیزی وجود خارجی ندارد. بگذار مثالی بزنم، ما مرگ را تجربه نکردیم اما در موردش فکر می کنیم. پس مرگ در جهان ذهنی ما وجود دارد پس نمی توانیم بگوییم واقعیت ندارد. خشايار شاه دو بار در خواب می بیند که باید به یونان لشکر کشی کند. در شب اول وقتى كه از خواب بيدار شد بزرگان و همچنین اردوان را به قصر فرا خواند. حاضران در قصر مخالف جنگ با یونان بودند اما در شب دوم خشایار شاه مجدد خواب دید و او را متقاعد کرد تا تدارک سپاه براى جنگ آتن را ببيند. پس نتیجه می گیریم که ما بر اساس خواب های مان یه یک کشور حمله می کنیم! پس خواب ها خیلی مهم اند. من آدمی هستم زیاد فکر می کنم. زیاد رویا پردازی می کنم. ذهنِ خلاقی دارم. به همین دلیل به خودم اعتماد دارم و داستان می نویسم.» می پرسم: «امسال تجربه داوری در جایزه ادبی جلال آل احمد (بخش داستان بلند و رمان) داشتید. آیا جوایز ادبی مثل جلال، احمد محمود و مهرگان به ادبیات داستانی امروز ایران کمک می کند؟» پاسخ می دهد: «جوایز ادبی در فروش کتاب بی تاثیر نیست. اما جوایز کجا تاثیر دارد؟ زمانی که با انتخاب عرف و اعتدال عموم جامعه هم خوانی داشته باشد و بتوانند بخوانند. مثل جایزه ادبی واو (رمان متفاوت سال) نباشد که برای یک گروه خاص انتخاب شده است. جایزه جلال برای عموم مردم انتخاب می شود تا بتوانند یک اثر ادبی بخوانند و به هم معرفی کنند. اما در کل جوایز ادبی توسط سه یا پنج نفر داور انتخاب می شود. شاید همین داوران جای دیگری باشند داوری شان فرق کند. شاید هم رمانی که توسط داوران انتخاب شده اند را نپسندیم. به طور کل به جوایز اعتبار ندهیم.» سوال آخرم را از هادی خورشاهیان می پرسم: «آیا اخبار و رویدادهای ادبی انجمن های نیشابور مرور می کنید؟ و توصیه تان به نویسندگان جوان نیشابور چیست؟» او پاسخ می دهد: «عضو صفحه مجازی انجمن داستان سیمرغ نیشابور هستم و اخبار را از آن صفحه مطلع می شوم. توصیه ام به نویسندگان جوان این است، کتاب خوب بخوانند و کتاب خوب را خوب بخوانند. خلاصه و نقدهای رمان ها را قبل از خوانش کتاب نخوانند. اول کتاب را بخوانند. ترجمه های خوب را بخوانند. به شروع داستان ها و شخصیت های داستانی دقت کنند. هر ژانری دوست دارند بنویسند؛ و در آخر بنویسند و زیاد بنویسند.» مصطفی بیان / داستان نویس چاپ شده در دوهفته نامه آفتاب صبح نیشابور / شماره 74 / 28 دی 1398«بُزقاب»؛ داستانهایی خاص برای مخاطبانی عام
«مهناز رضایی (لاچین)»، شاعر، نویسنده و منتقد ادبی و مولف مجموعه داستان «پرواز سوییس» و سراینده کتاب شعر «زنی بیچتر»، در یاداشتی برای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) از رمان «بُزقاب» اثر مصطفی بیان گفت. خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مهناز رضایی (لاچین): مصطفی بیان، نویسنده، منتقد و فعال ادبی، مجموعه داستانی به نام «بزقاب» را به دوستداران سبک و قلمش عرضه کرده است. این کتاب شامل 33 داستان کوتاه است و بههمت نشر «روزنه» در 171 صفحه روانه بازار نشر شده است. (چاپ اول 1398) مصطفی بیان جوایز بسیاری را در کارنامه خود دارد و برخی داستانهای مجموعه داستان «بزقاب» هم در جشنوارههای ادبی درخشیدهاند. شرح مختصری در این مورد، در پانوشت برخی داستانها آمده است. به نظر راقم این سطور، یکی از ارزندهترین فعالیتهای مصطفی بیان، پایهگذاری انجمن داستان «سیمرغ» (1394) و برگزاری جشنواره داستان «سیمرغ» است. زیرا همت به ایجاد انگیزش ادبی، چراغی در مسیر فرهنگ ما میافروزد. این نوشته بر آن است که بهگونهای موجز، به ساخت و جانمایه چند داستان از این مجموعه بپردازد. 1- داستان «هم اتاقی متفاوت من» این داستان به سادگیِ خاطرهگویی و در روندی خطی، پیش میرود. راوی اول شخص، به تفکیک داستان از قصهای فانتزی و تخیلی توجه میدهد و جریان را به شیوهای رئال تعریف میکند. نویسنده-راوی هدف خود را از نقل داستان چنین شرح میدهد: «انگیزهی اصلیام اینجا این است که ماجرا را برای آیندگان بنویسم، حتی اگر کم و بیش ذهنیت بدی نسبت به من پیدا کنند، نه فقط نسبت به شخصیتم، که بیشتر دربارهی سلامتی و توانایی ذهن و خلاقیتام در زندگی و بهنوعی در مقابل اقلیت به نظر من، کوته فکر جامعه» بدین ترتیب راوی خود را سوبژهی آگاهی میبیند که باید دانستهی خود را به آیندگان ابلاغ کند. بخش زیبای داستان، آن جاست که راوی از جایگاه رفیع دانایی و تعلیمگری خود پایین میآید و در مقام یک انسان (یکی مانند ما خوانندگان)، با صحنهی مرگ هم خانهاش (گربهی حنایی) مواجه میشود. این بخش از داستان، بینیاز از شرح و توضیح «دانستگی» راوی، عمیقا تاثیرگذار است و انسانیت ما خوانندگان را بیدار میکند. 2- داستان «زندگی مثل شیرینی خامهای» داستانی خوب که با زندگی بخشیدن به کارکردهای نمادین «سنتور و شیرینی خامهای»، معنای خود را توسعه بخشیده است. نمادها هم در معنای ظاهری و هم در معنای باطنی خود ایفای نقش میکنند. بدین ترتیب داستان لایهی دیگری از معانی ممکن را به گسترهی خویش راه میدهد. نقطهی قوت دیگر این داستان، آن است که تاریخ درگذار مردم ما را «از شانزدهم آذر 32 تا جنگ و تا موضوع مهاجرت» به گونهای موجز در خود گنجانده است. راوی اول شخص، بدون اشارهی مستقیم به بسیاری از دغدغهها، ما را با حس فقدان خود و با بسیاری از پرسشهای بیپاسخ ماندهی خود درگیر میکند. [caption id="attachment_923" align="alignnone" width="300"]
مجموعه داستان «بزقاب» / انتشارات روزنه / چاپ 1398[/caption]
3- داستان «من و او»
داستان ساده و بیادعای «من و او» ما را در دغدغههای اسیر ایرانی دربند، سهیم میکند. راوی اول شخص، درباره رفتار شیطانی سرگرد عراقی میگوید: «سرگرد...سرپا نشسته بود و داشت با یک سنگ سنگین روی زبان بسته میکوبید... صدای شکستن استخوانهای مغز حیوان را میشنیدم.» (بیان-1398 -38 )
و در پایانهی داستان، این رفتار (خرد کردن استخوان موجودی دربند) تکرار میشود. من (راوی) و او (اسیر دیگر، در سلولی مجزا)، دست به قهرمانی منفعلانهای میزنند؛ هر یک، به جای دیگری تن به دیو سیرتی سرگرد عراقی میسپارد.
این شرافت انسانی مبتنی بر دیگرخواهی، شکلی از ایثار فوق بشری را به نمایش میگذارد که در داستان جنگ 8 ساله، بارها دربارهاش گفتهایم و شنیدهایم.
این ایدهی داستانی بهخودیخود، تاثیرگذار و تاملبرانگیز است و میتواند برگ برندهی نویسنده باشد، البته اگر از پرداخت سیاه و سفیدِ آدمهای داستان صرف نظر کنیم.
به این نمونه توجه کنید:
«...نور چراغ راهرو یک سمت صورتش را روشن میکرد و استخوانهای گونه و آروارهاش را برجسته میکرد. سمت دیگر صورتش تاریک بود و فقط میتوانستم یک چشمش را ببینم که با خشم نگاهم میکرد...»
بخشی از داستان که در آن، روایت صرف، جایش را به بصری سازی داده و بسیار موفق عمل کرده است، تاثیر مضاعف خود را مدیون شرح فضا، دعوت مخاطب به حضور در صحنه و مشارکت دادن او، در تجربهی «لحظهی داستانی» است.
4- داستان «از این غروب تا آن غروب»
داستانی به سادگی و صمیمیت زندگی را میخوانیم. با پدری مبتلا به آلزایمر و پسرش، غروب پنجشنبه را به غروب جمعه میرسانیم. زمانی را که پدر، مهمان پسر است.
زاویه دید داستان در ابتدا، توهم سوم شخص محدود را ایجاد میکند، اما با اشراف راوی به دنیای حسی و ذهنی پدر، زاویه دید دانای کل بر داستان حاکم میشود: «پدر از حرفش ناراحت میشود، بعد از این همه سال بابک و بهرام را از هم اشتباه میگیرد.» (بیان-1398 -88 )
صرف نظر از اینکه مصطفی بیان کدام زاویه دید را مرجح دانسته باشد، به خواندن داستانش شوق داریم؛ چرا که راوی بدون گزافهگویی (راجع به احساسات پسر و راجع به اشتباهات مکرر پدر که گاه زنده و مرده را از هم باز نمیشناسد)، توانسته میان بابک و خواننده، همدلی برقرار کند.
لحظهای که پدر نام بابک را بر زبان میراند، در دل خواننده نیز خلجانی ایجاد میشود.
5- داستان «تخیل فراگیر»
این داستان، به تصویری شکل گرفته در ذهن و زندگی مردم، میپردازد ؛ خیالی که گاه پُررنگ است و گاه رنگ باخته، گاه دختر بچهای است و گاه زنی افسونکار...
راوی در این داستان به صراحت میگوید:
«بگذارید هر کس هر تصوری دوست دارد از این ماجرا بکند.» (بیان-1398 -36)
یعنی آنکه خواننده را همرتبه با راوی و مردم شهر، در برابر جریانی آمیخته از واقعیت و خیال، قرار میدهد.
این داستان به مخاطب، اجازه نفس کشیدن و چشیدن طعم «اختیار» را میدهد و شکلی از «دموکراسی داستانی» را برقرار میکند.
6- داستان «در روشنا تاریکی سپیدهدم»
این داستان نیز در ابتدا، توهم زاویه دید سوم شخص محدود را ایجاد میکند. سهم بیشتر داستان، در همسویی با حس و نگاه رفتگر پیش میرود، اما بخش پایانی روایت، به گزارش کنش مرد میپردازد، درحالیکه رفتگر بهکلی از داستان کنار گذاشته شده است.
راوی حالا از درونیات مرد آگاه است:
«مرد...نگاهی به نام همسرش انداخت که روی سنگ قبر حک شده بود. لبهایش لرزید، احساس کرد چشمانش از اشک خیس شده است. حتی صدایش هم خیس بود.»
7- داستان «انفجار»
داستانی محتواگرا و سرراست و برخوردار از وجه گزارشی است،. داستان به ما میگوید :چاه مکن بهر کسی...
آنقدر این دغدغه بزرگ است که نویسنده را به صراحت واداشته است. زبان مستقیمگو و ارتباطی، داستان را پیش میبرد و در پایان کار نیز راوی، نصیحتوار تذکر میدهد که: «امکان داشت به جای پیشخدمت، کوروش و مینا و حتی نسیم در انفجار کشته میشدند.»
«کج تابی» در معنای این جمله سبب میشود، مخاطب فکر کند، از نظر راوی، مردن یک پیشخدمت ناچیز، نوعی بلاگردان بوده است و با حس تاسف مختصری میتوان از آن گذشت.
8- داستان «بزقاب»
مصطفی بیان این داستان را با رویکردی کنایی و آمیخته به طنز نگاشته است. داستان از وجهی انتقادی - اجتماعی برخوردار است.
نویسنده در توضیح ویژگیهای شهردار کراواتپوش، از بیانی غیرمستقیم بهره برده است؛ بخشی که نقطه قوت داستان است.
هرچند شکلی از نتیجهگیری در پایان این داستان و اکثر داستانهای کتاب «بزقاب»، نشان از وسواسی برای تفهیم قصد نگارش داستان و بر زبان آوردن پیام آن دارند: «حاصل ساعتها کار، آن هم با نیت به تصویر کشیدن تصور مردم به شهردار شهرشان!» (بیان-1398 -28)؛ مهری که «مصطفی بیان»، پای داستانهای خود میکوبد.
جمع بندی
مجموعه داستان بزقاب، شامل داستانهایی است که میتواند مورد استقبال عام قرار گیرد. حجم هر داستان، چیزی در حدود 2 تا 3 صفحه است و قابلیت خوانده شدن در یک نشست را دارد.
زبان در این کتاب عمدتا گزارشی است و مخاطب با هیچگونه چالشی برای باز کردن گره زیباشناسانه، مواجه نیست؛ یعنی آنکه نویسنده به اختیار، استفاده از صنایع بدیع در آثارش را فروگذارده است. زبان روان و همهفهم است.
در کتاب «بُزقاب»، روایتهای نقلواره و محتواگرایی را میخوانیم که ساختی کمابیش یکسان دارند. همه داستانها، جریانی را بازگو میکنند که بهنحوی بر نویسنده کتاب، تاثیر گذاشته و قرار است با مخاطب در میان گذاشته شود.
هر داستان با ذکر نکتهای عبرت آموز، به پایان میرسد و بدین ترتیب نویسنده متعهدانه، تلنگری که لازم دیده، به ذهن و روح مخاطب میزند.
اما آنچه ارزش انکارناشدنی آثار مصطفی بیان است، روح شریف و انسانیای است که در آنها موج میخورد؛ آن اساس و پایهای که یک ادیب، باید بدان تکیه کند.
برای نویسنده جوان و پرکار، آرزوی سربلندی داریم.
مجموعه داستان «پری خورجنّی» منتشر شد
مجموعه ی پیش رو داستان هایی است سرسار از خیال و اندیشه ی داستان نویسان جوان استان های شرق کشور (شامل استان های خراسان شمالی، رضوی، جنوبی و سیستان و بلوچستان) که در دوره ی چهارم جایزه داستان کوتاه سیمرغ (بهمن 1397) از سوی داوران کشوری انتخاب شدند. این کتاب شامل ده داستان می شود که سه تای اول آن برگزیدگان رتبه های یک تا سوم هستند و بقیه شایسته تقدیر شناخته شده اند. داستان های «پری خورجنی» نوشته ی مونا بدیعی جوان از مشهد، «کالترا» نوشته ی شیما محمدزاده از اسفراین و «لاله عباسی» نوشته ی مصطفی توفیقی از مشهد به ترتیب رتبه های یک تا سوم این جایزه را از آن خود کرده اند. این مجموعه داستان با گردآوری مصطفی بیان و ویرایش رضا روزبهانی در 90 صفحه توسط انتشارات داستان، زمستان 1398 منتشر شده است. همچنین چاپ دوم مجموعه داستان گروهی «در خانه ما کسی یانگ را دوست نداشت» از سوی نشر داستان منتشر شد. این کتاب مشتمل بر مجموعه داستانهای منتخب دوره اول و دوم و سوم جایزه داستان کوتاه سیمرغ است که مصطفی بیان آن را گردآوری کرده است. این مجموعه، داستانهایی از نویسندگان جوان نیشابوری را شامل میشود که از سوی داوران کشوری سه دوره جایزه داستان کوتاه سیمرغ از سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶ گردآوری شدهاند. در این کتاب هفده داستان از نویسندگان مختلف آمده است. فضای داستانهای این مجموعه بسیار با هم متفاوت است و این تفاوت شامل زبان و لحن نیز میشود که دلیل آن وجود نویسندگانی مختلف با سبکهای متفاوت است. چاپ دوم مجموعه داستان «در خانه ما کسی یانگ را دوست نداشت» به قیمت سی و پنج هزار تومان از سوی نشر داستان منتشر شده است.نشست ادبی دیدار و و گفت و گو با مریوان حلبچه ای مترجم ادبیات کُرد در نیشابور
نشست دیدار و گفت و گو با مریوان حلبچه ای مترجم ادبیات کُرد در نیشابور این نشست روز یکشنبه 15 دی ماه 1398 با حضور حسین لعل بذری و لیلا صبوحی در پژوهش سرای سینا مسیح آبادی برگزار شد.
مریوان حلبچه ای، مهربان، خونگرم و پُر انرژی است. امشب (یکشنبه 15 دی ماه 1398) فرصتی پیش آمد با مریوان عزیز در نیشابور دیداری داشته باشم. مترجم رمان های «بختیار علی» و «شیرزاد حسن» . یک دورهمی گرم در هوای سرد دی ماه .
سال 95 رمان «آخرین انار دنیا» را خواندم و امسال کتاب «حصار و سگ های پدرم». داستان هایی با نثر شعر گونه، نمادین با توصیفات فراوان و درونمایه ضد جنگ در ژانر رئالیسم جادویی و سورئال.
شب احمد محمود در نیشابور
سه شنبه شب، سوم دی ماه، یکصد و هفتاد و یکمین نشست از نشست های هفتگی انجمن داستان سیمرغ نیشابور به «شب احمد محمود» اختصاص یافت. در این نشست دکتر مهدی نوروز، مصطفی بیان، سیده حدیث میرفیضی، سرور محمدی، علی ملایجردی، حسین شریفی و زهره محقق به بررسی داستان کوتاه «شهر کوچک ما» از مجموعه داستان «غریبه ها و پسرک بومی» پرداختند. این نشست همزمان بود با سالروز تولد احمد محمود، داستان نویس معاصر ایرانی. «احمد اعطا» با نام ادبی احمد محمود، چهارم دی ماه سال 1310 در اهواز به دنیا آمد. پس از طی تحصیلات و کارهای مختلف چون کارگری – رانندگی و کارمندی به جریانات سیاسی کشیده شد. چندین بار زندان رفت. در طی این سال ها آثار فراوانی خلق کرد. معروف ترین رمان او «همسایه ها» در زمره ی آثار برجسته ی ادبیات معاصر ایران شمرده میشود. احمد محمود زندگی مردم جنوب را با قدرت فوق العاده به تصویر کشیده است از این رو وی را می توان از پیشروان ادبیات اقلیم جنوب دانست. احمد محمود، جمعه 12 مهر 1381 در تهران درگذشت.گفت و گو با پونه شاهی به بهانه انتشار چاپ دوم کتابش
«پونه شاهی» در سال 1354 در یک خانواده اهل کتاب و کتابخوانی به دنیا آمد. از همان سال های آغازین با «کتاب» و «نوشتن» آشنا شد. به گفته ی خودش، در دوران نوجوانی دفتری داشت که شعر می نوشت. هر وقت هم انشا داشت به اصرار همکلاسی ها، انشا می خواند. پونه شاهی داستان نویسی را به طور جدی از ابتدای دهه ی نود با کانون فرهنگی چوک در تهران آغاز کرد. در کنار داستان، شعر و ترجمه ی داستان های ترکی به فارسی را در نشریه ادبی چوک به چاپ می رساند. همچنین در کلاس های داستان نویسی مهدی رضایی، نویسنده، منتقد و مدرس داستان در تهران شرکت می کند. همزمان با کلاس های داستان نویسی، در جلسات هفتگی «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» و «انجمن عصر داستان» نیز شرکت دارد. در بهمن ماه 96 بعد از یکسال انتظار اولین مجموعه داستانش به نام «درخونگاه» به چاپ رسید. چاپ این اثر توسط نشر آقاپور انجام گرفت. کتاب در بیشتر شهرهای ایران و همچنین کابل و هرات توزیع و مورد استقبال قرار گرفت. همزمان با چاپ دوم کتاب، فایل صوتی «درخونگاه» به همت پیام بخشعلی – گوینده داستان راه شب رادیو ایران – تولید و منتشر شد. به بهانه ی انتشار چاپ دوم مجموعه داستان «درخونگاه» و همچنین فایل صوتی کتاب، گفت و گویی با این داستان نویس جوان نیشابوری داشتم.- منتقدان و خوانندگان، استقبال خیلی خوبی از کتاب شما کرده اند. «زن» در داستان های شما جایگاه خیلی پُر رنگی دارد.
- جایگاه زنان را در ادبیات داستانی ایران، چگونه ارزیابی می کنید؟
- در نیشابور، نویسنده ی زن که کتابی چاپ کرده باشد از تعداد انگشتان یک دست هم کمتر است. در حالی که می بینیم در پنج سال گذشته داستان نویسان زن نیشابوری بیشتر از مردان در جوایز ادبی معتبر کشور موفقیت های خیلی خوبی داشته اند؛ دلیلش چیست؟
- در مورد محافل و نشست ها ادبی و انجمن های داستان نویسی که در پنج سال گذشته پُر رنگ تر شده است، صحبت کنید. آیا این نشست ها به داستان نویس کمک می کند؟
- به عنوان یک داستان نویس، مشکل کتابخوانی در جامعه ما چگونه حل می شود؟
- برنامه بعدی تان؟ آیا کتاب جدیدی می نویسید؟
- و حرف آخر و نا گفته؟









