دست نوشته های من

چگونه نویسنده شویم؟

2015-07-22 17:45:44
45
0
فرض کنید برای اولین بار با نویسنده ایی روبرو می شوید و ته دلتان از او خوشتان می آید و چیزی در نگاه اول شما را تغییر می دهد و تصمیم می گیرید با چنین آدم هایی ارتباط بیشتری داشته باشید. بی آنکه خودتان در تصمیم خود دخیل باشید شما نسبت به او علاقه مند شده اید. این ارتباط و تاثیر پذیری در نگاه شما نسبت به نویسنده و کتاب هایش وجود دارد. از اطلاعاتی که درباره کتب هایش دارید تا چیزی که درباره شخصیت های داستانی اش می دانید. همه در شکل گیری ارتباط با نویسنده مورد علاقه تان نقش دارند. «هری گلدن» در مقاله «نویسندگی مادرزادی است؟» می نویسد: «آدم ها نویسنده به دنیا نمی آیند، همان طور که مدیر اقتصادی یا قهرمان بولینگ، اگر بپذیرم که چیزی به نام نویسنده ی مادرزاد وجود دارد، آن وقت باید بپذیریم که چیزی هم به نام نویسنده بدِ مادرزاد وجود دارد. شرایط متافیزیکی حول و حوش چنین مقوله ای بیش از حد پیچیده خواهد شد و جلوِ وجود هر معیاری را برای ارزیابی و ارزش یابی خواهد گرفت.» چه چیزی انسان را تبدیل به نویسنده می کند؟ کار. چه جور کاری؟ بیشتر از هر چیزی، خواندن آثار نویسندگان دیگر، به خصوص نویسندگان خوب؛ آنها که حرفی برای گفتن دارند. «یاشار کمال»، نویسنده ترکیه، در مورد «رابطه ی داستان نویسی با تحصیلات» در مقدمه کتاب «اگر ما را بکشند» می نویسد: «آیا نویسنده ای را سراغ دارید که هنرش را در مدرسه یاد گرفته باشد؟» بدون شک یکی از پیش نیازهای داستان نویسی، داشتن سواد خواندن و نوشتن است ولی نیاز حتمی به تحصیلات بالا و دانشگاهی نبوده و نیست. جک لندن، ارنست همینگوی، ویلام فاکنر و ریچارد رایت نوسندگانی بودند که تحصیلات و مدارج تحصیلی چندان نداشته اند ولی از سویی نویسندگانی بوده اند که تحصیلات دانشگاهی داشته اند، اما رشته ی تحصیلی آنها با هنر نویسندگی شان ارتباط نداشت؛ مانند «داستایوفسکی» مهندس نقشه کش، «آنتوان چخوف» پزشک، «آلبرکامو» فلسفه و «غلامحسین ساعدی» روان پزشک. هیچ نویسنده ای ذاتی وجود ندارد، فقط نویسنده هایی وجود دارند که مطالعه می کنند. برای نویسنده شدن هیچ راه دیگری جز مطالعه وجود ندارد. «ویلیام پدن» در مورد سوال «نویسنده ها، نویسنده به دنیا می آیند یا تبدیل به نویسنده می شوند؟» می نویسد: «باید بگویم که توفیق ادبی به دو عامل وابسته است: داشتن توانایی ذاتی برای شروع و احساس نیاز به گسترش این توانایی ذاتی از طریق تلاش بی وقفه در گسترده ترین ابعاد ممکن. اگر نویسنده ای برای کار کردن و سخت کار کردن مصمم نباشد، همه ی نبوغ نهفته در وجودش – حتی اگر مشابه نبوغ جان کیتس، شارلوت برونته یا توماس وولف هم باشد – نه برای خودش و نه برای جامعه اش هیچ ارزشی نخواهد داشت.» استاد «جمال میرصادقی» سه عامل را برای نویسنده شدن ضروری می داند. علاقه، پشتکار و شناخت عناصر و ابزار کار داستان. میرصادقی در کتاب «شناخت داستان» در مورد «چگونه نویسنده شدم» می نویسد: «برای من هرگز روشن نیست که چطور و چگونه نویسنده شدم. وقتی به گذشته بر می گردم، می بینم هرگز به آن فکر نکرده بودم؛ اگرچه شاید آرزویش را داشتم، اما آن را پایگاه باشکوهی می دیدم که دست نیافتنی و رویایی می نمود و رسیدن به آن ناممکن و دور بود. نویسندگی، مثل چراغی بود که از پشت مهی انبوه، کم کم و به تدریج به من نزدیک شد و همه ی ذهن و فکر و جان مرا در خود گرفت.» داستان نویس، حتما لازم نیست از هر دانشی اطلاعات کاملی داشته باشد. اما باید تا اندازه ای سواد داشته باشد که جهان داستانش، جهانی قابل زیست باشد. همان طور که «هری گلدن» می گوید: «همه ی چیزی که نویسنده ها به ارث می برند، سنت نویسندگی است. تنها و تنها به کمک این میراث است که نویسنده ها دنیای مطلوب شان را خلق می کنند.» مصطفی بیان این یادداشت در روزنامه آرمان، دوشنبه 22 اردیبهشت 1393، شماره 2468 به چاپ رسید

قلم واقع گرای جادویی مارکز

2015-07-22 17:42:33
46
0
نخستین بار اصطلاح ادبی «واقع گرایی جادویی»، آلیخو کارپیته، نویسنده کوبایی در سال 1949 به کار برد. این شیوه به سرعت ادبیات داستانی جهان را تحت تاثیر قرار داد و برای بسیاری از نویسنده های جهان، شکل بیانی تازه ای شد که با آن بتوانند مسائل واقعی و تاریخی و بومی کشور خود را در داستان هایشان به تصویر بکشند. از میان آثار نویسنده های جهان، خصوصیت های واقع گرایی جادویی در کتاب های «گابریل گارسیا مارکز» برجسته تر و برتر از دیگران است؛ بخصوص در رمان های «صد سال تنهایی» و «پاییز پدر سالار». در این گونه آثار رویا و واقعیت در داستان چنان در هم جوش می خورند که خیالی ترین وقایع، جلوه ای طبیعی و واقعی پیدا می کند و به راحتی خواننده ماجراهای آن را می پذیرد.  با وجود آنکه داستان در شکل خیال به خواننده ارائه می شود اما هیچ یک از خصوصیت آن را ندارد و همین امر باعث می گردد تا این گونه داستان ها از داستان های خیال و وهم متمایز گردد. در واقع به همین دلیل است که رمان «صد سال تنهایی» مارکز را تاریخ تمثیلی و نمادین مردم امریکای لاتین دانسته اند؛ زیرا به گفته استاد جمال میرصادقی در این رمان، آمیزه ی رویا و واقعیت، خرافه و سیاست، اعتقادات مردمی و قومی، تمثیلی پربار و پرمعنی از تاریخ ذلت بار مردم امریکای لاتین به خواننده را نشان می دهد. مارکز در مقاله ای با عنوان «واقعیت های باور نکردنی در امریکای لاتین» می گوید: «در امریکای لاتین و منطقه کارائیب هنرمندان نیاز چندانی به ابداع یا جعل داستانی ندارند. برعکس، مشکل آنها در حقیقت همیشه این بوده است که چگونه واقعیت زندگی را باورپذیر جلوه دهند و وضع ما از همان آغاز تاریخ چنین بوده است. در ادبیات ما در حقیقت هیچ نویسنده ای نیست که آثارش باور ناپذیرتر و در عین حال واقعی تر از وقایع نگاری های جزایر آنتیل باشد.» مارکز کشف کرده است که می تواند همه ی داستان را به گونه واقعیت – جادو روایت کرد به طوری که شکل رمان آشفته نشود بلکه صورت تازه و خوب از رمان را نیز بیآفریند. مارکز زمان ها را در داستان هایش به هم ریخته، از گذشته های دور به گذشته های نزدیک و از گذشته های نزدیک به حال و از حال به زمان های بی نشان حرکت کرده و نظم و ترتیب زمانی حوادث را به هم زده است و یکی از دلایل موفقیت و ماندگاری کتاب «صد سال تنهایی» همین مساله است. خواننده با خواندن صد سال تنهایی به یاد مرگ دوستان و نزدیکان خود می افتد که در رویاها و خاطره هایش همیشه زنده اند، گرچه مرده اند، زندگی خود را در خواب های او ادامه می دهد و یاد و خاطره ی آنها در زندگی اش تاثیر می گذارند. «جف ولف» منتقد ادبی درباره صد سال تنهایی نوشته است: «کتابی است که مدت ها بین ما خواهد ماند، منحصر به فرد است و سرو پا جادوست، معجزه گر است.» داستان نویسان برای ورود به دنیای الهام، عادت های خاصی دارند. مارکز نیز از آن دسته نویسندگانی بود که گاه زیر دوش حمام به موضوع های بکر داستانی اش دست می یافت. او همیشه و همه جا گفته است که شیوه ی نگارش آثارش را مرهون خانواده عجیب خودش و تاثیر کتاب های جویس، فاکنر و کافکا بر او بوده است. حتی در مصاحبه ای یادآور شده که بعضی از آثارش را تحت تاثیر قصه های هزار و یک شب نوشته است. آثار مارکز گرچه پر از راز و نمادهاست و همواره به واقعیت های تاریخ نظر داشته است؛ اما قلم واقع گرای جادویی اش را با سودجویی از افسانه آفرید. این یادداشت در هفته نامه چلچراغ/ شنبه 6 اردیبهشت 1393 به چاپ رسید

از خراسان تا فلوریدا

2015-07-22 17:40:35
57
0
محمود دولت آبادی و مارک توین دو نویسنده محبوب و مورد علاقه من هستند. اگر از من بپرسند که بگویم دو نویسنده نابغه ی ایرانی و غیر ایرانی نام ببرم فکر می کنم این دو تنها اسمی است که در ابتدا به ذهنم خطور می کند. دو نویسنده که چهره شان در چند نما شبیه هم هستند، با لباس های منحصر به فرد و البته با یک سبیل پیچ و تاب دار که قیافه شان را به هم نزدیک می کند. این دو چه مستقیم و چه غیر مستقیم بر تمام نویسندگان که از روزگار آنها پیدا شدند اثر گذاشتند. نویسندگی از نظر این دو نویسنده به عنوان یک فعالیت بسیار مهم محسوب می شود. دولت آبادی این طور می گفت نوشتن برای من همواره با درد و رنج همراه بوده‌ است. دولت آبادی سال هاست که به «نماد نویسنده ایرانی» تبدیل شده است از سال 63 که جلد کامل رمان کلیدر منتشر شد.  او از روستای دولت آباد سبزوار برخاست بی آنکه تحصیلاتش را به پایان ببرد. خود معلم خود شد. او این طور می گفت من در زندگی ادبی‌ ام هیچ استادی نداشته‌ام. استادهای من، مترجم‌هایی بوده‌اند که آثار بزرگان ادبیات را ترجمه کرده‌اند. سال ‌هایی که کارگری کرد و مشاغل مختلفی از کارِ روی زمین تا حروف چینی، سلمانی؛ و سال‌هایی که نشست و بی‌وقفه نوشت. همه‌ و همه برای رسیدن به نقطه‌ای بود که اکنون به آن رسیده است؛ «نویسنده بزرگ ایران». سمیوئل لنگهورن کلمنز (مارک تواین) سی سال قبل از تولد دولت آبادی در کنتیکت امریکا درگذشت. پدر سیموئل قاضی بخش و تاجر کوچکی بود. مردی قوی با یک شغل نسبتا جدی. سیموئل مثل هر پسرهای دیگر به مدرسه رفت اما در دوازده سالگی با فوت پدرش مجبور شد در چاپخانه ی محلی پادویی کند. بعد از مدتی کوتاه به نزد برادرش رفت و در روزنامه ایی که برادرش اوریون راه انداخته بود ابتدا حروفچین و سپس چاپی شد. در جوانی شروع به داستان نوشتن کرد و اولین داستان کوتاهش را در سن 35 سالگی نوشت. محمود دولت آبادی در 28 سالگی اولین مجموعه داستانی اش را منتشر کرد. تا آن روز چیزی چاپ نکرده بود. بالاخره این دو نویسنده بعد از چاپ رمان های «کلیدر» و «ماجراهای هاکلبری فین» کتاب های قابل توجهی از آب درآمد و به عنوان نویسنده موفق و محبوب کشورشان معرفی شدند. کتاب های مارک تواین با گذشت بيش از یکصد سال تا به امروز مدام توسط  شرکت های مختلف انتشاراتی در سراسر جهان بدون حذف یک کلمه چاپ و منتشر  و حتی بر اساس داستان هایش توسط شرکت های معتبر فیلم سازی جهان از آن فیلم های متعددی در قالب سریال تلویزیونی، سینمایی و کارتون انیمیشن با ایفای نقش هنرمندان و کارگردانان بنام و مشهور جهان به تصویر کشیده می شود. تندیس و نمادهای بزرگی از او و شخصیت های داستانی اش در پارک ها، کتابخانه ها و دانشگاه های معتبر جهان نصب می گردد. رئيس جمهور وقت آمريكا در هنگام فوت مارک تواین، ضمن صدور اعلاميه ای رسمی، درگذشت نویسنده کشورش  را ضايعه ای بزرگ می خواند. همه ی این حرف ها را زدم تا این را بگویم: «قدردان نفس ها و قلم نویسنده هفتادو چهار ساله، بزرگ کشورمان باشیم». مصطفی بیان این یادداشت در روزنامه آرمان / چهارشنبه 27 فروردین 1393/ شماره 2446 به چاپ رسید

حقیقت مانندی داستان های واقع گرا

2015-07-22 17:37:36
43
0
نویسنده های بزرگ، روزها و شب ها روی یک داستان کار می کنند. روی یک یا چند شخصیت اصلی توی داستانشان. باید شخصیت داستان همانی باشد که نویسنده می خواهد؛ تا داستانش کامل شود. نویسنده، آفریدگار شخصیت های داستانی شان هستند و حال و هوشان را می دانند و آنها را دوست می دارند. به همین خاطر است که هفته ها و یا شاید سال هاست منتظر تولد آنها هستند تا در داستانشان حضور یابند و فضای داستانشان را کامل کنند. نویسنده ممکن است ذهن شخصیت ها را بکاود و احساسات درونیشان را تشریح کند و خواننده را در جریان روحی و معنوی شخصیت های داستانی بگذارد. بعضی نویسندگان بزرگ در افکار درونی و انگیزه های شخصیت های داستان های خود می کاوند و در نتیجه خواننده، شخصیت های داستان های آنها را بهتر از دوستان خود می شناسند. برخلاف اغلب نویسندگان گذشته، داستان های امروز همه چیزشان در «غیر واقعی بودن شخصیت های داستانی» خلاصه می شود. آنچنان از واقعیت های امروز بشر دور است و هر چقدر هم ذهن خلاقی هم خواننده داشته باشد بعید است بتواند شخصیت های داستانی امروز را در غده هیپوتالاموس خود حلاجی کند. البته شخصیت های داستانی خلق شده داستان های امروز قرار است اعصاب خواننده را تحریک کند. این چنین است که نویسنده امروز به جای اینکه سراغ سوژه های زنده برود و یا در خیالش رد و نشانی برای پیدا کردن خواننده در مسیر واقعیت بگذارد، او را در مسیر جاده خاکی (غیر واقعی) رها می کند. این چنین است که خواننده کنجکاو و بیچاره ی جامعه امروز بی خیال از رفتن مسیر واقعیت می شود؛ و در آخرش هم جایی قرار می گیرد که روز اول همان جا بوده است. این شخصیت های داستانی نقد غیر منصفانه می شوند، جایزه های مهم ادبی می گیرند و در آخر نویسنده اندیشمند و پر ادعا از روی فرش قرمز برای لحظاتی می گذرد و خودش را در تیتر اصلی رسانه ها می گذارد. در عوض شخصیت های داستانی اش تاریخ انقضایی دارند که بعد از اتمام تاریخ مصرف به فراموشی سپرده می شوند؛ و نویسنده آن روز پشت میز کارش تنها و تنهاتر از گذشته شده است. استاد جمال میرصادقی در کتاب «عناصر داستان» می گوید: «زندگی انباشته از وقایع متنوع و موقعیت های گوناگون است. هر واقعه ای که روی می دهد و هر موقعیتی که پیش می آید، برای نویسنده می تواند در حکم مواد خامی باشد، مواد خامی که از آن ها داستان های پرشور و احساس خلق کند یا حتی رمان های بزرگ و با ارزشی بیافریند. از این رو مواد و مصالح برای نویسنده فراوان است اما از آنها باید به گونه ای استفاده کند که داستانش در نظر اکثریت خوانندگان از حقیقت مانندی لازم برخوردار باشد. این مواد و مصالح در گزینش از زندگی واقعی آشفته و درهم و بر هم است. نویسنده باید به آنها نظم و سامان بدهد و میان وقایع ارتباط منطقی برقرار کند.» مصطفی بیان  این یادداشت در هفته نامه چلچراغ/ 30 فروردین/ شماره 562 به چاپ رسید

قدرت اعجاز قلم نویسنده

2015-07-22 17:36:34
42
0
سوژه ی خوب داستان، نیروی عجیب و غریبی دارد. هر زمان که پای خواندن آن بنشینید حتی در غروب های دل تنگ و کسل آور بعداز ظهر جمعه، داستانِ خوب را بخوانید، آرامشی خاص از احساس هیجان و امنیت پیدا می کنید که موقع خواندن به سراغتان می آید. سوژه ی خوب، ترکیبی از شخصیت های داستانی و فضای مناسب و تاثیرگذار است. شخصیت اول می آید، شخصیت دوم کنار آن قرار می گیرد و همین طور شخصیت های بعدی تا به خلق یک سوژه خوب داستان می رسند تا خواننده که از دور آن ها را می بیند به سمت خودشان جذب کنند. درست عین تابلوی زیبا که ناخودآگاه، آدم با نگاه آن تعقیبش می کند. سوژه خوب داستان همان کاری می کنند که نقش و نگار تابلو با نگاه آدم می کند؛ اینکه نویسنده شخصیت های داستان و خطوط مسیر سوژه داستان را با هم ترکیب کند تا پیام را به خواننده انتقال دهد، خیلی لذت بخش است. الان کاملا احساس می کنم که خداوند در هنگام خلق انسان چه لذتی می برد؛ این لذت را فقط نویسنده می تواند احساس کند. این احساس را قبل از شروع نوشتن نمی دانستم، اما حالا که رفته ام و جذابیت هایش را کشف کرده ام، دیگر نمی توانم به سادگی «ترکش» کنم. سوژه های خوب داستان از نگاه نویسنده چیزی اند و از دید خواننده چیزی دیگر؛ و در دو حالت سعی در رساندن پیام دارند و وسوسه ایی برای خواندن و یا کشاندن خواننده به نویسنده. نویسنده خوب می خواهد دید و تفکر خواننده را درگیر کند. درست شبیه نقاش که با خلق تابلوی خوب، ناخودآگاه نگاه بیننده، خطوط تابلو را تعقیب می کند. حالا که قدرت اعجاز قلم نویسنده را کشف کرده اید، انگار وسوسه شده اید داستانی بنویسد. ولی حتما باید مراقب قدرت اعجاز قلم باشید تا با نیروی عجیب خود، شما را از مسیر اصلی منحرف نکند. مصطفی بیان   

سوژه هایی که نوشتن درباره شان سخت و دشوار است

2015-07-20 21:12:30
71
0
سوژه هایی هست که نوشتن درباره شان سخت و دشوار است. تا به حال فکر کرده اید چه حکمتی در  داستان هایی با سوژه های ژانر وحشت و ترسناک وجود دارد؟ چرا نویسنده به سراغ چنین سوژه هایی می رود؟ برای فهم و درک آن لازم است به احساس نویسنده در لحظه خلق اثر راه پیدا کنیم. چرا که هر آنچه در این نوشته ها دیده می شود، نتیجه احساس کامل شخصی و یک هیجان فردی نویسنده است. خالقان چنین آثاری تمام زیبایی و اصول هنری را در کنار سوژه اصلی داستان قرار می دهند و تمام وحشت که حاصل هیجان فردی نویسنده است به خواننده کنجکاو تزریق می نماید. شاید شما تصور کنید که این هنر نویسنده، یک جور خودخواهی و شاید رهایی یا ارضای نویسنده از هیجان درونی اش است، اما همین هیجان نویسنده است که در اروپا و امریکا میلیون ها شمارگان فروخته و از روی آثارش اقتباس های ادبی فراوانی شده است. شخصيت‌ های اصلی داستان‌های شكل گرفته بر پايه اين نوع از ادبيات الزاما ارواح پس از مرگ نبودند بلكه بيشتر شامل موجوداتی خفته، ارواح، خون آشام‌ها، هيولاها در اعماق جنگل‌ها، غارها، موجودات فضايی و يا حتی موجودات ساخته شده از سوی خود انسان‌ها در آزمايشگاه می‌باشد. گاهی اوقات نویسنده های این نوع ژانر ادبی نه به خاطر علاقه، بلکه برای فرار از خاطرات تلخ و هراس درونی شان به کاغذ و قلم پناه می برند و خشم و هراس خود را با خلق شخصیت های ذهنی خود، آثاری بزرگ پدید می آورند. از نمونه های بارز این نوع نویسنده ها که در کودکی شاهد صحنه های دلخراش بوده اند؛ می توان «کلایو بارکر»، «رابرت آلبرت بلوخ» و «چارلز بِمانت» را نام برد؛ که بعدها در داستان هایشان به آنها اشاره می کنند. بارکر در خاطراتش به کشته شدن یک چترباز فرانسوی که در چهارسالگی به همراه پدرش در نمایشگاه هوایی لیورپول شاهد آن بود، و یا چارلز به کشته شدن سگش توسط همسایه سنگدل و بی رحم به وضع دلخراشی در کودکی توضیح می دهند. «رابرت اروین هوارد»، «آلگرنون هنری بلک وود» و « هوارد فیلیپس لاوکرافت» از نویسنده موفقی بودند که ترس و وحشت در هیجان درونی شان برانگیخت تا آنجا که شرایط پیرامون زندگی نویسنده در سلامت روان آنها تاثیر منفی گذاشت و در نهایت منجر به خودکشی شد. اما علی رغم تصور من و شاید شما، این آثار خیلی هم بی حساب و کتاب خلق نمی شود و پشت سرش تحقیقات علمی و شاید سیاسی و اعتقادی بسیاری است که می شود نیت باطل را درشان پیدا کرد. جايزه ادبی برام استوكر كه به اسكار وحشت شهرت دارد از سال 1987 هر ساله برای تقدیر از نويسندگان موفق ادبيات ژانر وحشت برگزار می شود. با این وجود و فارغ از تحقیقات، همچنان این آثار چنان مورد استقبال به نظر می رسند که شاید برای ما که تخصصی هم در این نوع ژانر نداریم، تنها به راه سرگرم کننده ی این اثر هنری و شاید مدعی، رجوع کنیم. «استفن کینگ» کتابی دارد به نام «درخشش» که تا دلتان بخواهد، خواننده را به وحشت می اندازد. کتاب را انتشارات البرز چاپ و بهنام دیانی هم آن را ترجمه کرده است. مصطفی بیان این یادداشت در شماره 557 (شنبه 26 بهمن 92) هفته نامه چلچلراغ به چاپ رسید

ارتباط معنادار شخصیت های داستانی با دنیای ما

2015-07-20 21:11:09
46
0
صد درصد چشمتان به یک عکس خانوادگی قدیمی برخورد کرده است. عکسی کاملا معمولی و بدون هیچ روتوش و حذف نقطی ای. عکس هایی که پسرها و دخترها همراه پدر و مادر مقابل دوربین ایستاده اند. آنها با اعتماد به نفس به دوربین نگاه می کنند. چهره شان تا حدی شاد و راضی نشان می دهد. انگار همه در این عکس احساس امنیت می کنند و دنبال این نیستند که چهره شان را با چه کرمی و رنگی پوشانده اند و یا دنبال این نیستند که عیب شان را برای آیندگان مخفی کنند. با همان سادگی مقابل دوربین می ایستند. نمونه بارز این عکس، عکس خانواده دکتر ارنست در داستان «خانواده سوئیسی رابینسون» نوشته «یوهان داوید ویس» است. می توان از درون همین عکس اطلاعات زیادی درباره داستان این خانواده کشف کرد. نشان دادن ظاهری شخصیت های داستانی، وظیفه نویسنده است که همانند یک عکاس، اطلاعات اولیه درباره شخصیت های اولیه داستانش را در نگاه اول به خواننده نشان دهد. جمال میر صادقی در کتاب «شناخت داستان» می گوید: «چخوف برای القای تنهایی و بینوایی پدر از ابزار بیانی و جنبه های فنی داستان نویسی کمک گرفته تا توانسته به این موفقیت دست یاید. از این رو در مرحله ی اول، نویسنده برای رسیدن به مقصود خود از الفاظ یاری می گیرد و این الفاظ، مقصود نویسنده را در ذهن دیگری، یعنی خواننده انتقال می دهد. وقتی این انتقال صورت می گیرد، یعنی چیزی در ذهن دیگری تصویر می شود، داوری او را بر می انگیزد که نویسنده تا چه حد توانسته در ارائه مقصود خود توفیق یاید و آفریده ی او تا چقدر با واقعیت جهان همخوانی دارد.» مانند رستم، پهلوانی درشت اندام و شکست ناپذیر، شخصیت رمان «بوف کور» نمونه ایی از انسان سرگشته و دلباختنه و بیزار، استاد ماکان، شخصیت «چشم هایش» هنرمند مبارز و از خود گذشته، آهو خانم شخصیت «شوهر آهو خانم» زن زجر دیده و هوودار و بلقیس شخصیت «کلیدر» مادری فداکار و از خود گذشته. ای کاش عکس های امروزِ من و شما به سادگی عکس های دیروز می بود. مصطفی بیان   این یادداشت در شماره 555، 12 بهمن 92 ، هفته نامه چلچراغ به چاپ رسید

پیمانه سخن گذشتگان

2015-07-20 21:09:38
43
0
من هرگز باور ندارم روزی داستان های گذشتگانمان در دنیای پر زرق و برق امروز، حتی با بی توجهی مدیرانمان نسبت به ادبیات گذشته، کاملا از بین بروند و خاک شوند. داستان های گذشتگان درست مثل واقعیت های پرُ رنگ زندگی ماست که با گستره زندگی انسان همنشین شده است و همانند جسممان، روح و روانی آرام دارند و برخی دیگر اخلاقیاتی متفاوت با واکنش های تند و تیز، در جامعه ی ما در جریانند؛ که هدف همه ی آنها متعادل کردن مسیر صحیح زندگی آیندگان که ما هستیم، می باشد. این ثروتی است ارزشمندتر از طلای زرد، سیاه و سرخ که از گذشتگان، آگاهانه و پُر از تجربیات، در باب قصه های تعلیم و تربیت در اختیار ما قرار گرفته شده است. مثل قصه های «قابوس نامه» تالیف عنصر المعالی کیکاوس بن اسکندر پادشاه مازندان که برای پسر خود رسم هرکاری و آداب هر یک از مشاغل را توضیح می دهد، و «چهار مقاله عروضی» تالیف احمد عروضی سمرقندی و «اخلاق ناصری» تالیف خواجه نصیر الدین طوسی و کتاب های دیگری که در بیان قصه هایی زیبا برای نشان دادن اخلاق و تربیت اجتماعی ما آمده است، مثل «کلیله و دمنه»، «مرزبان نامه»، «جوامع الحکایات و لوامع الروایات»، «گلستان»، «تذکره الاولیا»، «اسرار التوحید»، «بختیار نامه»، «سندباد نامه» و «طوطی نامه». خلاصه اینکه حکایت، قصه، تمثیل، داستان، رمان، نوول و... هرچه که هست به گفته مولانا جلال الدین بلخی پیمانه، ظرفی و وسیله ای برای بیان حقایق و معارف و پیام ها و سخن هاست. مصطفی بیان

بیاییم نویسنده هایمان را باور داشته باشیم

2015-07-20 21:08:48
45
0
خیلی دوست دارم در مورد همه چیز بنویسم. فکر کنم نویسنده های بزرگ هم چنین حس و حالی داشتند اما توانایی اش را هم نداشتند که همه رویاهایشان را بر روی کاغذ بیاورند. حالا نه الزاما رویا، هر چیز ناخودآگاهی که به ذهن نویسنده خطور کند. چه خوب می شد هر موضوع ناخودآگاهی چه بی ربط و یا با ربط بر روی کاغذ آورد و خواننده را وادار کنیم تا به دنبال معنای آن برود. اگر جامعه ایی اندیشه و تفکر نویسنده اش را محدود کند آن موقع جامعه دچار منطق های وارداتی از ادبیات غرب و شرق می شود. اگر پای ذهن های خلاق خودآگاه و یا ناخودآگاه وسط بیاید آن موقع نام نویسندگان بزرگ و کتاب های ارزشمندی در جامعه می درخشد. جامعه ایی بسته شبیه آدم هایی می شود که همه یک جور لباس می پوشند و یک جور راه می روند و به یک سمت می روند؛ شبیه خط تولید کارخانه عروسک سازی که فقط یک شکل عروسک از روی یک فرمول تولید می کند. آدم های موجود در این جامعه به دلیل شباهت های بسیار به هم وضعیتی مرگبار دارند. این جاست که نویسنده می تواند جامعه را از این شباهت دردناک رها سازد و به آدم ها شخصیت بدهد. کسی چه می داند، شاید کسی نویسنده ها را باور ندارد! مصطفی بیان  

مادربزرگ های نویسنده

2015-07-20 20:59:57
90
0
تصور کنید مادربزرگ ها به جای پخت و پز و بافتن لباس و بزرگ کردن بچه ها، بروند سراغ مداد و کاغذ و بنشینن کنار پنجره در فصل بهار و یا وقت زمستان لَم بدن کنار بخاری نفتی یا هیزمی، داستان بنویسند. قصه های مادربزرگ حال و هوای خاص خودش را دارد. آنها خوب می دانند خوراک بچه ها، چه جور قصه هایی است. مادربزرگ ها یکی از راه های تربیت بچه ها را گفتن داستان می دانند. آنها سعی می کنند با خلق شخصیت های منفی و مثبت داستان و قرار دادن آنها مثل مهره های شطرنج در کنار یکدیگر، پیام اخلاقی خود را به ما منتقل کنند. ولی هیچ وقت گمان نکنید که قصه های مادربزرگ فقط در سوژه های ساده و عامیانه خلاصه می شود. وقتی از نزدیک زندگی آنها را خواندم، دیدم مادربزرگ هایی هستند که با شجاعت سوژه های داستانی خلق کردند که حاصل آنها تحول اجتماعی به سوی فضای صحیح اخلاقی بود. آنها توانستند در میان نظام مردسالاری، برای رسیدن به آرمان های مقدس و درستشان داستان بنویسند و در روزنامه های معروف و حتی کتاب با شمارگان بالا چاپ کنند و جالب است که این را هم بدانید، ده نفر از برگزیدگان جوایز نوبل ادبیات، مادربزرگ هستند! برخی از آنها بسیار پرکار بودند و تا آخرین سال های زندگی شان داستان گفتند و برخی فقط با نوشتن یک داستان، نامشان برای همیشه در تاریخ ادبیات جهان به یادگار ماند. در کشور ما هم مادربزرگ های نویسنده ایی بودند؛ مانند سیمین دانشور که در سال های آخر زندگی اش کم کار بود و برخی مثل فاطمه (غزاله) علیزاده، فرزانه کرم پور و فرشته ساری دست از نوشتن بر نداشتند. ادنی نولیوار  کارتون زیبای «حنا دختری در مزرعه» هنوز در خاطر بسیاری از ما کودکان دیروز خاطره ای شیرین به یادگار گذاشته است. همان دختر بچه مظلوم و دوست داشتنی به نام حنا! قصه ای که جزء یکی از محبوب ترین و تاثیرگذارترین داستان های نوجوانان در جهان به حساب می آید. نویسنده این داستان شیرین و خواندنی خانم ادنی نولیوار نویسنده فنلاندی است. ادنی نولیوار مانند تمام نویسندگان زمان خود، لحظات دشوار جنگ جهانی اول را لمس کرده است. شايد بتوان ادعا كرد كه اين نويسنده تنها در يک اثر خود يعنی رمان کاتری، دختر گاوچران (حنا، دختری در مزرعه)  تا حدودی خوی ضد جنگ خود را در خلق شخصیت یک دختر بچه نه ساله به نام کاتری (حنا) نشان داده است. نولیوار، 89 سال عمر کرد و آخرین کتابش را با نام «راز مارکوس» در سن هفتاد سالگی نوشت و در بیست سال آخر زندگی اش هیچ داستان و رمانی منتشر نکرد. لوسی مود مونتگرمری «آنه از گرین گیبلز» در ایران با نام «رویای سبز» ترجمه شده است. دختری پُرحرف، با استعداد و زرنگ البته کمی هم سر به هوا که در يک پرورشگاه زندگی می کند تا آنکه زندگی اش دچار دگرگونی می شود. مونتگرمری، الهام نوشتن این قصه را از مقاله ای در روزنامه و همچنین تجربیات کودکی خود در روستای جزیره پرنس ادوارد را در آن ترسیم کرده است. زندگی مونتگرمری همانند شخصیت داستانی اش آنه، پس از مرگ مادرش به نزد مادر بزرگ و پدربزرگش در مزارع سرسبز جزيره پرنس ادوارد رفت. او برخلاف آنه، دختری آرام و گوشه گیر بود. لوسی نویسنده پرکاری بود و آثار بسیاری به یادگار گذاشت. آخرین کتابش را با نام «داستان جین از فانوس هیل» در سن 65 سالگی چاپ کرد ولی تنها اثرش «آنه از گرین گیبلز» (رویای سبز) بر محبوبیت او در کانادا و جهان افزود. پاتريشيا ماری سَنت جان کارتن زیبای «بچه های کوه آلپ» را بسیاری از متولدین دهه پنجاه و شصت به یاد دارند. داستان در مورد دختر نوجوانی به نام آنت است که برادری کوچک به نام دنی دارد که مادرشان بعد از به دنیا آوردن دنی از دنیا می رود. آنها با پدرشان در مزرعه ای در دامنه های  رشته کوه های آلپ زندگی می کنند. در همسایگی آنها پسر نوجوانی به نام لوسین با خانواده اش زندگی می کند که با آنت خیلی صمیمی است، تا اینکه طی حادثه ای دوستی بین او و آنت به نفرت تبدیل می شود. «پاتریشیا ماری سنت جان» در آغاز نگارش کتاب «گنجینه های برف» می گوید: «داستان را زمانی شروع می کنم که جنگ (جنگ دوم جهانی) پایان یافته است. جنگی که در آن شاهد جنایت، خشم و نفرت بودم. خشم کسانی است که می توانند دیگران را ببخشند. پشیمانی از آن کسی است که می تواند ببخشد ولی نمی بخشد؛ و من می دانستم که نسل جدید کودکان پس از جنگ، نیاز جدیدی به یادگیری معنای بخشش دارند.» پاتریشیا، 79 سال زندگی کرد و بیشتر عمر خود را به عنوان پرستار مبلغ در مراکش گذراند. او در آخرین سال های زندگی اش داستان هایی با موضوع عشق و بخشش نوشت و در سال 1987 دو کتاب «نیاز به یک همسایه دارم» و «راز قایق» را منتشر کرد. یوهانا اشپیری داستان زیبای «هایدی» را همه ی ما خوانده و یا فیلمش را یکبار دیده ایم. دختر بچه ایی شاداب که به همراه پدربزرگش و دوستش پیتر در کوهستان زندگی می کند. مجموعه رمان هایدی، دختر روستایی در روستایی در سوئیس، اثر «یوهان اشپیری» نویسنده سوئیسی است. او 74 سال زندگی کرد و نویسنده ای نسبتا کم کار در آخرین سال های زندگی اش بود. یوهان را بیشتر به خاطر نگارش مجموعه ی رمان هایدی  در تاریخ ادبیات جهان می شناسند. هریت بیچر استو «او زن کوچکی است که جنگ بزرگی به راه انداخته‌است.» این جمله معروف «آبراهام لینکلن» رئیس جمهور وقت امریکا، وقتی در ابتدای جنگ داخلی آمریکا با «هریت بیچر استو» دیدار کرد؛ از او نقل شده ‌است. با مرگ نلسون ماندرلا، بلافاصله به یاد رمان عمو تام (عمو تُم) افتادم. بردگانی که با گذشت زمان، معنای آزادی را از یاد برده‌ بودند و خود را محکومین ابدی این زندگی تلخ جامعه سفید پوستان می دانستند. رئیس جمهور امریکا، زمانی که نویسنده رمان «کلبه عمو تام» را دید با چنین زنی روبرو شد: انسانی کوتاه قد با موهایی کاملا سفید که بدنش به نسبت لاغر و شانه هایش باریک بود؛ طوری که جثه ریز و ضعیفش نظرش را جلب کرد. استو برخلاف جثه کوچکش، قلمی زیبا و بیانی محکم و استوار داشت. او نویسنده شجاعی بود که در جامعه سفید پوستان و سیاستمداران افراطی و مردسالار از آزادی برده ها سخن گفت. هریت بیچر استو در تابستان 1896 در سن 85 سالگی درگذشت و بیش از بیست کتاب از جمله رمان، سه سفرنامه و مجموعه مقالات و نامه ها به یادگار گذاشت؛ ولی هیچ یک از آنها به محبوبیت داستان «کلبه عمو تام» او نمی رسد. او نویسنده پرکاری بود و تا آخرین سال های زندگی اش، هیچ گاه قلم از دستش رها نشد. «زندگی پور» و «او به آمدن فردا» آخرین نوشته های استو است که در سال های پایانی زندگی اش منتشر شد. آنا سِوِل آنا فقط یک کتاب نوشت که بیش از پنجاه سال نوشتن این کتاب سیصد صفحه ایی به طول انجامید. مدت زمان طولانی نگارش رمان، فقط به علت بیماری آنا بود که بیشتر عمر زندگی اش را در خانه گذراند. او فقط برای تحویل کتابش به ناشر، دو یا سه بار از خانه بیرون آمد. اما آنا بسیار زودتر از آنکه از موفقیت کتابش با خبر شود، از دنیا رفت. داستان «زیبای سیاه» ششمین کتاب پرفروش به زبان انگلیسی است و به بیش از پنجاه زبان زنده دنیا ترجمه شده است. آنا هیچ گاه مادربزرگ نشد و بیشتر از 58 سال عمر نکرد. ولی بیماری سخت و دشوارش، جسم او را همچون پیرزن های هفتاد ساله نشان می داد که عمری بسیار دراز کرده است. او تلاش داشت احساسش را با قلم از زبان یک اسب در داستان «زیبای سیاه» به مردم جهان انتقال دهد. آگاتا کریستی دوستداران ادبیات پلیسی به طور حتم نام «آگاتا کریستی» نویسنده پُرکار و معروف انگلیسی را شنیده اند. او برخلاف بسیاری از نویسنده های معروف دنیا، تا آخرین ماه های زندگی اش دست از نوشتن برنداشت و پشت میز به خلق داستان های پلیسی و معمایی اش پرداخت. «روزالیند هیکس»، تنها فرزند آگاتا کریستی است که حاصل ازدواج ناموفق روزالیند با همسرش یک پسر و دو دختر است. آلیس مونرو آلیس مونرو نویسنده کانادایی و برگزیده نوبل ادبیات 2013، متولد تابستان 1931 است. آلیس چند ماه قبل از دریافت نوبل، از دنیای نویسندگی اعلام بازنشستگی و گفت که احتمالا دیگر چیزی نخواهد نوشت. او از مستعدترین و پرکارترین نویسندگان داستان کوتاه معاصر است که به اعتقاد بسیاری از منتقدان، داستان‏‌هایش به لحاظ قدرت ادبی و احساسی به رمان نزدیک است تا داستان کوتاه. البته خودش می گوید هرگز قصد نداشته صرفا نویسنده داستان کوتاه باشد؛ فکر می کرده مثل همه ی نویسنده ها رمان خواهد نوشت. ولی حالا دیگر می داند او نویسنده داستان های کوتاه است و آکادمی نوبل امسال، آلیس را «استاد داستان کوتاه معاصر» لقب داد. آلیس مونرو قبل از اعلام بازنشستگی از دنیای نویسندگی، داستان بلند «زندگی عزیز» را در سال 2012 منتشر کرد. آلیس دو بار ازدواج کرد که حاصل ازدواج هایش سه فرزند پسر و دختر است. نادین گوردیمر نادین گوردیمر نویسنده آفریقای جنوبی است. او در سال 1991 برنده جایزه نوبل ادبیات شد. نادین در اکثر نوشته هایش به موضوع آپارتاید اشاره کرده است و بسیاری از آثارش در زمان رژیم آپارتاید در شمار آثار ممنوعه قرار گرفت. نادین گوردیمر دو بار ازدواج کرد و حاصل ازدواج او دو فرزند است. او در حال حاضر فعالیتش را معطوف به مسئله ایدز در افریقا کرده است. مصطفی بیان این مقاله در شماره 552 شنبه 21 دی 92 در هفته نامه چلچلراغ چاپ شد