جایزه داستان سیمرغ

اختتامیه سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ نیشابور

2018-01-19 11:35:54
35
0
اختتامیه سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ نیشابور پنجشنبه / 28 دی 1396 / پردیس سینمایی شهر فیروزه با حضور : مهندس شیبانی / معاون استاندار و فرماندار نیشابور دکتر گرمابی / نماینده مجلس عباس کرخی / رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اساتید و داستان نویسان نیشابور : جعفر توزنده جانی خدابخش صفادل محمدطاها گاراژیان حجت حسن ناظر مجید نصرآبادی علیرضا نیرآبادی [caption id="attachment_763" align="alignnone" width="300"]تقدیر از مرتضی فخری / رمان نویس نیشابوری تقدیر از مرتضی فخری / رمان نویس نیشابوری[/caption] نکوداشت مقام ادبی استاد مرتضی فخری / رمان نویس نیشابور داوران کشوری : فرحناز علیزاده بهاره ارشد ریاحی حمید بابایی [caption id="attachment_764" align="alignnone" width="300"]مصطفی بیان / دبیر سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ مصطفی بیان / دبیر سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ[/caption] دبیر جایزه : مصطفی بیان برگزیدگان : نفر اول : معصومه دهنوی برای داستان کوتاه فنس پاره نفر دوم : کیان درجزی برای داستان لااُبالیِ کوچه ی لردها نفر سوم : محمد اسعدی برای داستان حس مرگ شایسته تقدیر : فریده ترقی برای داستان پنج شب در اتاق کرایه ای هستی بشروتنی برای داستان سرخ سولماز اسعدی برای داستان کن فیکن نجمه باغیشنی برای داستان مار / ماهی پوریا دارابیان برای داستان فرنگیس

گفت و گو با نویسنده برگزیده جایزه داستان کوتاه سیمرغ

2017-03-21 00:43:55
35
0
آرزو می‌کنم روزی برسد که با خاطری آسوده‌ تر بگویم نویسنده‌ ام. گفت و گو با نویسنده برگزیده جایزه داستان کوتاه سیمرغ آیین اختتامیه دومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ به همت انجمن داستان سیمرغ نیشابور، عصر پنجشنبه 5 اسفند ماه با حضور شهردار، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، داوران کشوری، چهره ها و دوستداران ادبیات داستانی در فرهنگسرای وکیلی برگزار شد. و در مجموع از میان 77 داستان رسیده از نویسندگان نیشابوری، از سراسر کشور، نجمه باغیشنی با داستان «در فاصله ‌ی چند نخی که میان ماست»، تندیس سیمرغ، دیپلم افتخار و کارت هدیه ده میلیون ریالی را به خانه برد و رتبه ی اول را کسب کرد. لطفا خودتان را معرفی کنید؟ من، نجمه باغیشنی در اردیبهشت 1365در روستایی واقع در بخش زبرخان نیشابور به دنیا آمدم. فامیلم داد می ‌زند کدام روستا! سه سال بعد به نیشابور آمدیم و از سال‌ 1370 تا 1395 فاصله‌ ی خانه تا مهد کودک، خانه تا مدرسه، خانه تا دانشگاه و خانه تا محل کارم را با موتور پدرم، سرویس مدرسه، پای پیاده، تاکسی، اتوبوس و قطار طی کردم. دستاورد این آمد و شدها هم شد یک مدرک دیپلم ریاضی فیزیک، کارشناسی مهندسی شیمی (دانشگاه اصفهان) و کارشناسی ارشد ارتباط تصویری (دانشگاه هنر تهران) و چند سالی سابقه کار در حوزه طراحی گرافیک. ناگفته پیداست تغییر مسیرهایی داشته ‌ام. اما پیوند‌هایم با ادبیات برمی‌گردد به قبل از دانشگاه و سال ‌هایی که شعر می‌سرودم و شعر معاصر ایران را دنبال می‌کردم. در سال‌ های دانشجویی در مقطع کارشناسی این پیوندها کمرنگ‌ تر شد و محدود شد به مطالعاتی پراکنده در حوزه داستان، فعالیت‌های فرهنگی، چند تجربه نه چندان موفق در داستان ‌نویسی و مطالعات جدی‌ تر در حوزه تاریخ هنر که این آخری مقدمه ‌ی علاقمندی من به حوزه هنرهای تجسمی و ورودم به دانشگاه هنر شد. البته بعد از دو سال تلاش‌ و درگیری. چرا نویسنده شدید؟ آن تغییر رشته به نظرم بیشترین سهم را در نویسنده شدن من داشت. کیفیت دیگری به نگاه کردنم داد. نوشتن ‌های من با یادداشت‌ های روزانه در همان سال ‌ها شروع شد. یادداشت ‌هایی که کم کم رنگ و بوی روایت ‌های داستانی به خود ‌گرفت. اولین داستانم از دل همین یادداشت ‌ها بیرون آمد، در اردیبهشت سالی که گذشت. تا مدت‌ها جراتش را نداشتم بگویم داستان نوشته ‌ام. پروسه نوشتن تان چگونه است؟ دشوار و خوشایند، گاهی اوقات هم طاقت فرسا. پر از لحظاتی که به محدویت‌ های ذهن و زبانم پی می‌برم. ایده اولیه غالبا از دل یک اتفاق ساده در طول روز، یک گفتگو، بخشی از یک کتاب یا  فیلم بیرون می‌آید. چیزهایی پراکنده یادداشت می‌کنم که گاهی تا چند ماه درست‌ نخورده باقی می‌ ماند و گاهی هم رها می‌شود. نوشتن داستان را زمانی شروع می‌کنم که مطمئن شوم تکه‌ هایی از پازل کنار هم چیده شده و تکلیف شخصیت‌ ها و وقایع تا حدودی روشن است. بگذریم از این که گاهی در طول مسیر و حتی نزدیک به پایان کار، داستان را کاملا به هم می‌ریزم و دوباره آغاز می‌کنم. اگر برایش زمان پایانی در نظر نگیرم ویرایش ‌های بی‌پایان دمار از روزگارم در می‌آورد. روزی که برای مراسم اختتامیه جایزه داستان کوتاه سیمرغ می‌آمدم در قطار بعد از تقریبا یک ماه و نیم، دوباره داستانم را خواندم. و ویرایش شروع شد! «چرا این جمله را این طوری ننوشتی؟ این یکی را اصلا لازم نداشتی! این دیگر چه کلمه‌ای است؟». واقعا از دست خودم کفری بودم. کمی هم درباره‌ داستان «در فاصله‌ ی چند نخی که میان ماست» حرف بزنیم. داستانی که شما را برگزیده‌ ی دومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ معرفی کرد. حرف زدن درباره ‌اش نگرانم می‌کند. می‌ترسم با توضیحاتم محدودش کنم. داستان نوشته شده و الان آن طرف در دست ‌های مخاطب است و کار خاصی از دست من بر نمی‌آید. وقتی موضوع داستان، پیچیدگی‌ها و ظرافت‌ های روابط میان آدم‌ها باشد، به نظرم هرکدام از ما به فراخور دنیای درون، تجربیات و احساس ‌های پنهانمان به شکلی متفاوت با آن مواجه می‌شویم. درباره جایزه داستان کوتاه سیمرغ صحبت کنید. آیا این جایزه می تواند در مسیر شناخت و حمایت از نوقلمان و داستان نویسان شهرستان نیشابور حرکت کند؟ مسلما بله. در مورد من که این طور بوده است. برای اکثر نویسندگان در ابتدای راه، ترس‌ ها و تردید‌هایی وجود دارد. با توجه به اینکه سال 95 شروع کار داستان‌ نویسی من بود، جایزه داستان سیمرغ نه تنها مرا به جامعه داستان نویسان معرفی کرد بلکه مسیر را برایم روشن ‌تر کرد. در واقع به من جرات داد تا با جدیت بیشتری به ارائه داستان‌ هایم فکر کنم. آیا پروژه انتشار کتابی در دست دارید؟ بله، انتشار مجموعه داستان‌ های کوتاهم را برای شش ماهه اول سال 1396 در برنامه دارم. پیشاپیش سال نو را به شما تبریک میگم. پیشنهاد نوروزی شما برای کسانی که می خواهند این بهار را با کتاب آغاز کنند، خواندن چه آثاری است؟ من هم سال نو را به شما تبریک می‌گویم. در سالی که گذشت بهتر‌ین داستانی که خواندم داستان نبرد رستم و اسفندیار در شاهنامه‌ی حکیم فردوسی بود. همه عناصر این داستان تا مدت‌ها ذهن مرا درگیر کرده بود. واقعا شاهکار است. خواندن این داستان و داستان‌های دیگر شاهنامه را پیش و بیش از هر داستان دیگری پیشنهاد می‌کنم. آثار دیگری که تازگی‌ها خوانده‌ام اگر حافظه‌ام یاری کند، آثاری از کورت ونه‌گات با آن طنز تلخ بی‌نظیرش و رمان‌های نویسنده‌ی محبوبم، اورهان پاموک هستند. و آرزوی بهاری تان؟ آرزو می‌کنم روزی برسد که با خاطری آسوده‌ تر بگویم نویسنده‌ ام. نه فقط از بابت مسائل تکنیکی و کیفی که خودم از کارم انتظار دارم، بلکه همین‌ طور از بابت حداقل‌ هایی که انتظار دارم نویسندگی بتواند به عنوان یک حرفه مثل هر حرفه دیگری، برایم فراهم کند، از جایگاه اجتماعی گرفته تا مسایل مالی. می‌دانیم که این آرزویی فقط برای من نیست. ارتباطی تنگاتنگ دارد با آمار کتا‌بخوان‌ های ما و مسایل مربوط به حوزه نشرمان. در سال پیش رو برای همه‌ خواندن و نوشتن آرزو می‌کنم. مصطفی بیان چاپ شده در نشریه «آفتاب صبح نیشابور» / شماره 26 / 28 اسفند 1395

آیین اختتامیه دومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ نیشابور

2017-02-24 12:39:55
38
0
نجمه باغیشنی نجمه باغیشنی / نفر اول معصومه دهنوی معصومه دهنوی / نفر دوم جواد دهنوخلجی جواد دهنو خلجی / نفر سوم آیین اختتامیه دومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ پنجشنبه 5 اسفند 95 /فرهنگسرای وکیلی نیشابور دبیر : مصطفی بیان http://khorasan.isna.ir/default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=114283 در اين مراسم از عليرضا نيرآبادي و مجيد نصرآبادي به عنوان دو تن از فعالان و پيشكسوتان عرصه داستان‌نويسي در شهرستان تقدير به عمل آمد. جایزه داستان کوتاه سیمرغ

فراخوان دومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ اعلام شد.

2016-10-18 00:44:29
37
0
poster-2 فراخوان دومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ اعلام شد. «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» در ادامه ی تلاش در جهت گسترش فرهنگ کتابخوانی و با هدف تشویق و ترغیب نویسندگان، ایجاد فضای مناسب برای کشف استعدادهای درخشان و معرفی ظرفیت‌ های ادبیات داستانی شهرستان نیشابور با مجوز رسمی از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیز با حمایت بخش خصوصی ، «دومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ» را برگزار می کند. از علاقه مندان و نویسندگان ساکن شهرستان نیشابور و متولدین نیشابور در سراسر کشور دعوت می شود تا داستان خود را طبق مقررات زیر به دبیرخانه این جایزه ارسال کنند: 1 – جایزه در حوزه داستان کوتاه با موضوع آزاد برگزار می شود. 2 – شرکت کنندگان فقط می توانند یک اثر را به منظور داوری ارسال کنند. 3 – داستان ارسالی نباید از هزار کلمه کمتر و از پنج هزار کلمه بیشتر باشد. 4 – داستان‌ ارسالی نباید در دوره ی گذشته این جایزه ی ادبی شرکت داده شده باشد. 5 – داستان باید با نرم افزار word تایپ شده باشد. 6 – عنوان داستان، نام و نام خانوادگی، سن، آدرس دقیق پستی، پست الکترونیک، شماره تلفن و صفحه اول کارت ملی در صفحه ای جداگانه به همراه داستان ارسال شود. 7 – هیچ محدودیت سنی برای شرکت کنندگان در این مسابقه وجود ندارد. 8 – شرکت کنندگان باید متولد و یا ساکن شهرستان نیشابور باشند. 9 – دبیرخانه جایزه ی ادبی در استفاده از تمام یا قسمتی از آثار رسیده، مختار است. 10 – داستان های رسیده در دو مرحله داوری می شوند و اسامی داستان های رسیده به مرحله دوم پیش از داوری نهایی در وبلاگ انجمن داستان سیمرغ منتشر خواهد شد. 11 – مهلت ارسال داستان تا تاریخ بیستم آذر ماه 95 است. 12 – زمان و مکان برگزاری آیین پایانی از طریق وبلاگ انجمن اعلام می شود. 13 – علاقه مندان به شرکت در این جایزه باید داستان خود را از طریق پست الکترونیک به نشانی simurgh.dastan@gmail.com ارسال کنند. داوران : آرام روانشاد / داستان نویس / داور پنج دوره جایزه ادبی صادق هدایت بهاره ارشد ریاحی / داستان نویس / منتقد ادبی / داور چند جایزه معتبر ادبی کشور علیرضا شکوهی / داستان نویس / فیلمنامه نویس / منتقد ادبی / مدرس داستان جایزه : نفر اول ، ۱۰،۰۰۰،۰۰۰ ریال کارت هدیه به همراه تندیس جایزه ، دیپلم افتخار و چاپ داستان در یکی از نشریات معتبر کشور نفر دوم، ۰۰۰،۰۰۰، ۵ ریال کارت هدیه به همراه لوح تقدیر نفر سوم، ۲،۵۰۰،۰۰۰ ریال کارت هدیه به همراه لوح تقدیر آدرس وبلاگ : www.simurgh-dastan.blogfa.com حامی دومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ: شرکت فرآورده های لبنی پالود مصطفی بیان دبیر دومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ

اولین جایزه داستان کوتاه سیمرغ برگزیدگانش را شناخت

2015-12-27 12:55:20
38
0

اولین جایزه داستان کوتاه سیمرغ برگزیدگانش را شناخت

در این دوره 35 اثر ارسال شد که بهاره ارشد ریاحی و احمد نجفی داوری آثار را برعهده داشتند و در نهایت معصومه دهنوی با داستان «بازی» نفراول و برنده تندیس اولین جایزه داستان کوتاه سیمرغ و زهره احمدیان با داستان «بی خوابی های نیمه شب»، بنت الهدی امینیان مقدم با داستان «عفت» و سلیمان آهی با داستان «نیاز» سه نفر تقدیر شده، معرفی شدند.

مراسم اختتامیه ، یکشنبه 6 دی ماه در پردیس سینما فیروزه نیشابور برگزار شد.

مصطفی بیان / دبیر اولین جایزه داستان کوتاه سیمرغ

حامی اولین جایزه داستان کوتاه سیمرغ : مدیران داروخانه های دکتر اسعدی ، دکتر بیان و دکتر وجوهی

آدرس: http://simurgh-dastan.blogfa.com/

اولین جایزه داستان کوتاه سیمرغ 1


پیشنهادی برای جایزه ادبی نیشابور

2015-07-22 18:36:07
36
0
«فرشته نوبخت» داستان نویس و منتقد ادبی معتقد است: یکی از آسیب‌های امروز نویسندگی «آسان گرفتن و تجربه‌نویسی» است که کارگاه‌های نویسندگی و افزایش نویسندگان کار اولی از دلایل آن است. امروز در کشور ما از نظر کمیت وضعیت رمان‌نویسی نسبت به داستان کوتاه مطلوب تر است و رمان‌های بیش‌تری نوشته و منتشر می‌شوند. اما از دیدگاه منتقدان ادبی انگار نوشتن دارد زیادی آسان گرفته می‌شود و به همین دلیل نویسنده‌های زیادی به «تجربه‌نویسی» روی آورده‌اند. مخصوصا اگر آثار نویسندگان کار اولی را بخوانیم این موضوع در آثار آنها بیشتر دیده می‌شود. در واقع اگر اثر نویسنده مرد را بخوانید یک جور از تجربه‌هایش نوشته و نویسنده زن هم جور دیگر و انگار جای نگاه کردن وسیع به ایده وجود ندارد و ژانرنویسی در ادبیات ما جایش خالی است. شاید دلیل این موضوع این است که ما با آثار زیادی از سوی نویسندگان کار اولی مواجه هستیم و انگار نوشتن رمان و داستان کوتاه آسان شده است. شاید من اشتباه تصور می کنم اما احساس می‌کنم که ما انگار داریم از روی دست هم می‌نویسیم و از کار هم تاثیر می‌گیریم. زنان «شخصی‌نویسی» می‌کنند و مردان هم به «خشن‌نویسی» روی آورده‌اند. نویسنده باید کتاب‌های زیادی بخواند، فیلم ببیند و توی حافظه ذهنی‌اش گنجینه‌ای داشته باشد. این تنها چیزی است که می‌تواند او را از «تکرار نویسی» دور کند. در واقع نویسنده های جوان و پُر کار ما به عنوان نویسنده کم فیلم می‌بینند‌، کم کتاب می‌خوانند، وضعیت اجتماعی را مرور نمی‌کنند، از سیاست سر در نمی‌آورند... همه این موارد به ادبیات آسیب زده است. نویسنده های جوان نیشابور باید تجربه نویس باشند و با حضور در محافل ادبی کشور و جوایز معتبر کشوری تجربه های بسیاری کسب کنند. پیشنهاد من به آقای کرخی مدیر محترم اداره ارشاد اسلامی شهرستان نیشابور این است که همانند تبریز، اصفهان، شیراز و بوشهر، جایزه ادبی سالانه و یا دوسالانه با نام «جایزه ادبی نیشابور» با حضور داوران کشوری راه بیاندازند. چیزی که در این موضوع موثر است جایزه‌های ادبی است. در واقع این نوع جایزه ها بهانه ایی است برای حضور نویسنده های مطرح کشوری در نیشابور و کسب تجربه برای نویسنده های کار اولی و پُرکار. مصطفی بیان در هفته نامه فرسیمرغ، 29 آذر 93 منتشر شد. 

مادربزرگ های نویسنده

2015-07-20 20:59:57
42
0
تصور کنید مادربزرگ ها به جای پخت و پز و بافتن لباس و بزرگ کردن بچه ها، بروند سراغ مداد و کاغذ و بنشینن کنار پنجره در فصل بهار و یا وقت زمستان لَم بدن کنار بخاری نفتی یا هیزمی، داستان بنویسند. قصه های مادربزرگ حال و هوای خاص خودش را دارد. آنها خوب می دانند خوراک بچه ها، چه جور قصه هایی است. مادربزرگ ها یکی از راه های تربیت بچه ها را گفتن داستان می دانند. آنها سعی می کنند با خلق شخصیت های منفی و مثبت داستان و قرار دادن آنها مثل مهره های شطرنج در کنار یکدیگر، پیام اخلاقی خود را به ما منتقل کنند. ولی هیچ وقت گمان نکنید که قصه های مادربزرگ فقط در سوژه های ساده و عامیانه خلاصه می شود. وقتی از نزدیک زندگی آنها را خواندم، دیدم مادربزرگ هایی هستند که با شجاعت سوژه های داستانی خلق کردند که حاصل آنها تحول اجتماعی به سوی فضای صحیح اخلاقی بود. آنها توانستند در میان نظام مردسالاری، برای رسیدن به آرمان های مقدس و درستشان داستان بنویسند و در روزنامه های معروف و حتی کتاب با شمارگان بالا چاپ کنند و جالب است که این را هم بدانید، ده نفر از برگزیدگان جوایز نوبل ادبیات، مادربزرگ هستند! برخی از آنها بسیار پرکار بودند و تا آخرین سال های زندگی شان داستان گفتند و برخی فقط با نوشتن یک داستان، نامشان برای همیشه در تاریخ ادبیات جهان به یادگار ماند. در کشور ما هم مادربزرگ های نویسنده ایی بودند؛ مانند سیمین دانشور که در سال های آخر زندگی اش کم کار بود و برخی مثل فاطمه (غزاله) علیزاده، فرزانه کرم پور و فرشته ساری دست از نوشتن بر نداشتند. ادنی نولیوار  کارتون زیبای «حنا دختری در مزرعه» هنوز در خاطر بسیاری از ما کودکان دیروز خاطره ای شیرین به یادگار گذاشته است. همان دختر بچه مظلوم و دوست داشتنی به نام حنا! قصه ای که جزء یکی از محبوب ترین و تاثیرگذارترین داستان های نوجوانان در جهان به حساب می آید. نویسنده این داستان شیرین و خواندنی خانم ادنی نولیوار نویسنده فنلاندی است. ادنی نولیوار مانند تمام نویسندگان زمان خود، لحظات دشوار جنگ جهانی اول را لمس کرده است. شايد بتوان ادعا كرد كه اين نويسنده تنها در يک اثر خود يعنی رمان کاتری، دختر گاوچران (حنا، دختری در مزرعه)  تا حدودی خوی ضد جنگ خود را در خلق شخصیت یک دختر بچه نه ساله به نام کاتری (حنا) نشان داده است. نولیوار، 89 سال عمر کرد و آخرین کتابش را با نام «راز مارکوس» در سن هفتاد سالگی نوشت و در بیست سال آخر زندگی اش هیچ داستان و رمانی منتشر نکرد. لوسی مود مونتگرمری «آنه از گرین گیبلز» در ایران با نام «رویای سبز» ترجمه شده است. دختری پُرحرف، با استعداد و زرنگ البته کمی هم سر به هوا که در يک پرورشگاه زندگی می کند تا آنکه زندگی اش دچار دگرگونی می شود. مونتگرمری، الهام نوشتن این قصه را از مقاله ای در روزنامه و همچنین تجربیات کودکی خود در روستای جزیره پرنس ادوارد را در آن ترسیم کرده است. زندگی مونتگرمری همانند شخصیت داستانی اش آنه، پس از مرگ مادرش به نزد مادر بزرگ و پدربزرگش در مزارع سرسبز جزيره پرنس ادوارد رفت. او برخلاف آنه، دختری آرام و گوشه گیر بود. لوسی نویسنده پرکاری بود و آثار بسیاری به یادگار گذاشت. آخرین کتابش را با نام «داستان جین از فانوس هیل» در سن 65 سالگی چاپ کرد ولی تنها اثرش «آنه از گرین گیبلز» (رویای سبز) بر محبوبیت او در کانادا و جهان افزود. پاتريشيا ماری سَنت جان کارتن زیبای «بچه های کوه آلپ» را بسیاری از متولدین دهه پنجاه و شصت به یاد دارند. داستان در مورد دختر نوجوانی به نام آنت است که برادری کوچک به نام دنی دارد که مادرشان بعد از به دنیا آوردن دنی از دنیا می رود. آنها با پدرشان در مزرعه ای در دامنه های  رشته کوه های آلپ زندگی می کنند. در همسایگی آنها پسر نوجوانی به نام لوسین با خانواده اش زندگی می کند که با آنت خیلی صمیمی است، تا اینکه طی حادثه ای دوستی بین او و آنت به نفرت تبدیل می شود. «پاتریشیا ماری سنت جان» در آغاز نگارش کتاب «گنجینه های برف» می گوید: «داستان را زمانی شروع می کنم که جنگ (جنگ دوم جهانی) پایان یافته است. جنگی که در آن شاهد جنایت، خشم و نفرت بودم. خشم کسانی است که می توانند دیگران را ببخشند. پشیمانی از آن کسی است که می تواند ببخشد ولی نمی بخشد؛ و من می دانستم که نسل جدید کودکان پس از جنگ، نیاز جدیدی به یادگیری معنای بخشش دارند.» پاتریشیا، 79 سال زندگی کرد و بیشتر عمر خود را به عنوان پرستار مبلغ در مراکش گذراند. او در آخرین سال های زندگی اش داستان هایی با موضوع عشق و بخشش نوشت و در سال 1987 دو کتاب «نیاز به یک همسایه دارم» و «راز قایق» را منتشر کرد. یوهانا اشپیری داستان زیبای «هایدی» را همه ی ما خوانده و یا فیلمش را یکبار دیده ایم. دختر بچه ایی شاداب که به همراه پدربزرگش و دوستش پیتر در کوهستان زندگی می کند. مجموعه رمان هایدی، دختر روستایی در روستایی در سوئیس، اثر «یوهان اشپیری» نویسنده سوئیسی است. او 74 سال زندگی کرد و نویسنده ای نسبتا کم کار در آخرین سال های زندگی اش بود. یوهان را بیشتر به خاطر نگارش مجموعه ی رمان هایدی  در تاریخ ادبیات جهان می شناسند. هریت بیچر استو «او زن کوچکی است که جنگ بزرگی به راه انداخته‌است.» این جمله معروف «آبراهام لینکلن» رئیس جمهور وقت امریکا، وقتی در ابتدای جنگ داخلی آمریکا با «هریت بیچر استو» دیدار کرد؛ از او نقل شده ‌است. با مرگ نلسون ماندرلا، بلافاصله به یاد رمان عمو تام (عمو تُم) افتادم. بردگانی که با گذشت زمان، معنای آزادی را از یاد برده‌ بودند و خود را محکومین ابدی این زندگی تلخ جامعه سفید پوستان می دانستند. رئیس جمهور امریکا، زمانی که نویسنده رمان «کلبه عمو تام» را دید با چنین زنی روبرو شد: انسانی کوتاه قد با موهایی کاملا سفید که بدنش به نسبت لاغر و شانه هایش باریک بود؛ طوری که جثه ریز و ضعیفش نظرش را جلب کرد. استو برخلاف جثه کوچکش، قلمی زیبا و بیانی محکم و استوار داشت. او نویسنده شجاعی بود که در جامعه سفید پوستان و سیاستمداران افراطی و مردسالار از آزادی برده ها سخن گفت. هریت بیچر استو در تابستان 1896 در سن 85 سالگی درگذشت و بیش از بیست کتاب از جمله رمان، سه سفرنامه و مجموعه مقالات و نامه ها به یادگار گذاشت؛ ولی هیچ یک از آنها به محبوبیت داستان «کلبه عمو تام» او نمی رسد. او نویسنده پرکاری بود و تا آخرین سال های زندگی اش، هیچ گاه قلم از دستش رها نشد. «زندگی پور» و «او به آمدن فردا» آخرین نوشته های استو است که در سال های پایانی زندگی اش منتشر شد. آنا سِوِل آنا فقط یک کتاب نوشت که بیش از پنجاه سال نوشتن این کتاب سیصد صفحه ایی به طول انجامید. مدت زمان طولانی نگارش رمان، فقط به علت بیماری آنا بود که بیشتر عمر زندگی اش را در خانه گذراند. او فقط برای تحویل کتابش به ناشر، دو یا سه بار از خانه بیرون آمد. اما آنا بسیار زودتر از آنکه از موفقیت کتابش با خبر شود، از دنیا رفت. داستان «زیبای سیاه» ششمین کتاب پرفروش به زبان انگلیسی است و به بیش از پنجاه زبان زنده دنیا ترجمه شده است. آنا هیچ گاه مادربزرگ نشد و بیشتر از 58 سال عمر نکرد. ولی بیماری سخت و دشوارش، جسم او را همچون پیرزن های هفتاد ساله نشان می داد که عمری بسیار دراز کرده است. او تلاش داشت احساسش را با قلم از زبان یک اسب در داستان «زیبای سیاه» به مردم جهان انتقال دهد. آگاتا کریستی دوستداران ادبیات پلیسی به طور حتم نام «آگاتا کریستی» نویسنده پُرکار و معروف انگلیسی را شنیده اند. او برخلاف بسیاری از نویسنده های معروف دنیا، تا آخرین ماه های زندگی اش دست از نوشتن برنداشت و پشت میز به خلق داستان های پلیسی و معمایی اش پرداخت. «روزالیند هیکس»، تنها فرزند آگاتا کریستی است که حاصل ازدواج ناموفق روزالیند با همسرش یک پسر و دو دختر است. آلیس مونرو آلیس مونرو نویسنده کانادایی و برگزیده نوبل ادبیات 2013، متولد تابستان 1931 است. آلیس چند ماه قبل از دریافت نوبل، از دنیای نویسندگی اعلام بازنشستگی و گفت که احتمالا دیگر چیزی نخواهد نوشت. او از مستعدترین و پرکارترین نویسندگان داستان کوتاه معاصر است که به اعتقاد بسیاری از منتقدان، داستان‏‌هایش به لحاظ قدرت ادبی و احساسی به رمان نزدیک است تا داستان کوتاه. البته خودش می گوید هرگز قصد نداشته صرفا نویسنده داستان کوتاه باشد؛ فکر می کرده مثل همه ی نویسنده ها رمان خواهد نوشت. ولی حالا دیگر می داند او نویسنده داستان های کوتاه است و آکادمی نوبل امسال، آلیس را «استاد داستان کوتاه معاصر» لقب داد. آلیس مونرو قبل از اعلام بازنشستگی از دنیای نویسندگی، داستان بلند «زندگی عزیز» را در سال 2012 منتشر کرد. آلیس دو بار ازدواج کرد که حاصل ازدواج هایش سه فرزند پسر و دختر است. نادین گوردیمر نادین گوردیمر نویسنده آفریقای جنوبی است. او در سال 1991 برنده جایزه نوبل ادبیات شد. نادین در اکثر نوشته هایش به موضوع آپارتاید اشاره کرده است و بسیاری از آثارش در زمان رژیم آپارتاید در شمار آثار ممنوعه قرار گرفت. نادین گوردیمر دو بار ازدواج کرد و حاصل ازدواج او دو فرزند است. او در حال حاضر فعالیتش را معطوف به مسئله ایدز در افریقا کرده است. مصطفی بیان این مقاله در شماره 552 شنبه 21 دی 92 در هفته نامه چلچلراغ چاپ شد