نگاهی به مجموعه داستان هیولای تلخ؛ نوشتۀ محمد اسعدی
نگاهی به مجموعه داستان هیولای تلخ؛ نوشتۀ محمد اسعدی
نوشتۀ مصطفی بیان
این مقاله چاپ شده در:
ماهنامه ادبیات داستانی چوک _ شماره 151 _ اسفند 1401
نشریه آفتاب صبح نیشابور _ شماره 104 _ 14 اسفند 1401

اینایی که راه رفتن مُرده ها رو دیدن، دروغ نمی گن. واقعا دیدن ( از متن داستان دندان های مصنوعی شما را خریداریم)
«هیولای تلخ» اولین کتابِ داستان نویس نیشابوری است که به طور جدی وارد فضای ژانر «وحشت» شده و تا حدی به فضای سورئال و ادبیات گمانه زن (تخیلی، فانتزی و فراطبیعی) نزدیک می شود.
«هیولای تلخ»، دومین مجموعه داستان محمد اسعدی با دوازده داستان کوتاه است که اوایل سال 1401 توسط نشر صاد منتشر شده و برخی از داستان های این مجموعه در جایزه ملی «داستان افسانه ها» در بخش ژانر وحشت برگزیده شده است.
«ادبیات گمانه زن»، ادبیاتی است که در آن سحر، جادو، رمز، معما و ترس به هم آمیخته باشد. داستان های وحشت، از جن، روح، شبح، جادوگران شیطان صفت و همهمه های گنگ و دلهره آور سخن می گوید.
«استیون کینگ» معروف ترین رمان نویس ژانر وحشت امریکایی در یکی از داستان های معروفش می نویسد: «ارواح و هیولاها واقعی هستند، آنها درون ما زندگی می کنند، و گاهی بر ما غلبه می کنند...»
جمال میرصادقی، داستان نویس و مدرس داستان در کتاب «ادبیات داستانی» می نویسد: «داستان های سورئالیستی از بعضی خصلت های داستان های وحشت بهره برده است، یعنی فضاهای وهم آور و ابهام آمیز و پُر رمز و راز که از خصوصیت های داستان های سورئالیستی است، از داستان های وحشت گرفته شده است.»
از نمونه های داستان های ایرانی می توان به اغلب داستان های غلامحسین ساعدی مثل داستان های به هم پیوستۀ «عزاداران بیل» و «ترس و لرز» و بعضی از داستان های بهرام صادقی مثل داستان بلند «ملکوت» و داستان کوتاه «خواب خون» اشاره کرد.
از مولفه های داستان های گونۀ وحشت حضور «هیولا»، «روح»، «جن»، «مرد آزما» و یا «از ما بهتران» است که امروز خوانندگان نوجوان و جوانِ بسیاری را در داخل و خارج از کشور مجذوب این گونه از داستان ها کرده است.
اردیبهشت امسال طبق روال سال های گذشته، سری به نمایشگاه کتاب تهران زدم. نمایشگاه امسال به دلیل کرونا و مشکلات اقتصادی، رونق چندانی نداشت و حضور علاقه مندان به کتاب به ویژه از شهرستان ها بسیار بسیار کم رنگ بود؛ اما با این وجود برخی از غرفه ها مانند نشر ویدا، هوپا و یا تندیس از حضور نوجوانان و جوانان دهۀ هشتاد پُررنگ بود که این نشانۀ علاقۀ ویژۀ این نسل به ادبیات گمانه زن و یا ادبیات ژانر وحشت، علمی تخیلی و ماوراطبیعی است.
نگاه تخصصی و روان کاوی دلایل علاقۀ نسلِ جدید به این گونه از ادبیات در این مقالۀ مجاب نمی دهد. هدف معرفی مجموعه داستان «هیولای تلخ» اثر محمد اسعدی است که برای اولین بار ادبیات داستانی شهرستان به طور حرفه ای و جدی وارد جریان این گونه از ژانر شناخته شده و پُرطرفدار ادبیات داستانی و همچنین ادبیات سینمای هالیوود است.
«نمی دانم چقدر گذشت؛ ولی زمان زیادی نبود. موجودی سفید و لاغر اندام را دیدم که پشت یکی از سنگ ها ایستاده بود؛ شبیه زنی بود که سرش به یک طرف آویزان باشد. خون توی سرم منجمد شد. گفتم حتما خیالات است. دوباره نگاه کردم. بدون اینکه قدم بردارد، آهسته به طرف من آمد. بلند شدم و مشت به در کوبیدم. کسی جواب نداد. محکم تر زدم. سرم را برگرداندم. شبح سفید، پشت سرم بود؛ زن مانندی، با قد بلند و سراپا سفید. خط خون سیاهی از زیر گلو، تا روی سینه اش جاری بود. چند لگد به در زدم. وارد مرده شورخانه شدم.... دندان ساز را دیدم که روی تخت مرده شورخانه، کنار جسد زنی ایستاده. دهان زن پُرخون بود. انبر و چکشی روی زمین افتاده بود.» (از متن داستان دندان های مصنوعی شما را خریداریم)
داستان «دندان های مصنوعی شما را خریداریم»، یکی از بهترین داستان های این مجموعه است. یک داستان هوشیارکننده و البته ترسناک که باعث میشود خواننده انتظار اتفاقات غیرقابل باوری را در ادامۀ داستان داشته باشد. داستان در یک روز سرد زمستانی رخ می دهد. مردی بیکار در یک بازارچه، دست فروشی را می بیند که سی، چهل دست دندان مصنوعی زرد و چرک، چند عکس رادیولوژی، تعدادی دندان نیش کرم خورده، گاز انبر و کل بساط دنداسازی را می فروشد.
دندان ساز به مرد می گوید که کارش، فروش، خرید، اجاره و تعمیر دندان است و هجده سال سابقه کار دارد! شغلِ عجیبِ مرد دست فروش باعث می شود تا مرد جوان بابِ گفت و گو را با او باز کند. داستان ادامه پیدا می کند تا آن دو به قبرستان می روند. مرد دست فروش به مرد بیکار می گوید اگر جویای کار هست، همراهش به قبرستان برود. آن دو می روند. در مسیر راه، صحبت هایی بین آنها رد و بدل می شود تا اینکه به قبرستان می رسند و به سمت مُرده شورخانه می روند. دندان ساز از جوان می خواهد پشت درِ مُرده شورخانه منتظر بماند. دندان ساز کلید می اندازد و وارد ساختمان می شود. چند دقیقه بعد مرد جوان زنی ترسناک را پشت یکی از سنگ های قبرستان می بیند. ترس برش می دارد و به داخل مُرده شورخانه می رود. ناگهان در میان توده بخار، دندان ساز را انبر به دست می بیند که روی تخت مُرده شورخانه، کنار جسد زنی با دهانی پُر خون ایستاده.... تلاشهای مرد جوان برای فرار از دستِ دندان ساز نیز بر ترسناک بودن داستان میافزاید و آن را به یکی از تکاندهندهترین داستانهای محمد اسعدی که در این مجموعه چاپ شده، تبدیل میکند.
داستان «دستگاه مورد نظر خاموش است» داستانِ وهمناک و طنزآمیزی است. داستان دو برادر و یک خواهر است که به دلیل ناپدید شدنِ پدرشان به کلانتری مراجعه می کنند. در کلانتری، صحبت هایی بین فرزندان و سرگرد صورت می گیرد که در نهایت سرگرد متوجه می شود فرزندان شناسنامه، کارت شناسی از پدرشان ندارند و همچنین اسم و فامیل پدر را فراموش کرده اند و حتی نمی دانند پدرشان چه شکلی است!
یک هفته بعد سرگرد پیرمردی به آنها نشان می دهد که تا اندازه ای شباهت به چهرۀ پدر گم شدۀ شان دارد. فرزندان با دیدنِ پیرمرد تردید می کنند. اما سرگرد تاکید می کند که این پیرمرد خودِخودِ پدرشان است. در نهایت سرگرد از فرزندان می خواهد پیرمرد را با خود ببرند و اگر احیانا پدرشان پیدا شد، این پیرمرد را به کلانتری برگردانند.
در پایان، بچه ها پیرمرد را به جای پدرشان با خود به خانه می ببرند و نویسنده در پایان داستان تصویری از افتادنِ ونِ بهزیستی را در داخلِ جوی آبِ جلوی کلانتری نشان می دهد که چهار پیرمرد از پشت شیشۀ عقبِ ون، به ازدحام خیابان خیره شده اند.
داستان «دستگاه مورد نظر خاموش است» یکی از بهترین داستان های محمد اسعدی است که حسِ خواننده را همراه با طنز و واقعیت تلخ اجتماعی به واقعیت ترس نزدیک می کند؛ و در نهایت همین میزان ترس خواننده را وادار می کند که با خواندنِ این داستان به فکر فرو رود.
داستان «مردآزما»، سومین داستانِ جذابِ این مجموعه است. داستان دربارۀ مردی به نام «اوس مراد» است که دو زن به نام های عصمت و محترم دارد. اوس مراد به مناسبت ازدواج با محترم، همسر دومش، آتشدان حمامِ خانه اش را تعمیر می کند تا مجبور نشود هر روز قبل از اذان صبح، به حمامِ محل برود. تا اینکه خبر می رسد یک روز سحر، اوس مراد قبل از اذان صبح در حمامش از ما بهترانی با سُم سیاه می بیند و سکته می کند. بعد از فوت اوس مراد، درِ حمام را می بندند و یک قفل بزرگ هم می زنند.
حمام یک پنجره به بیرون داشت که زباله ها را از آنجا داخلِ حمام می ریختند. یک روز عماد، پسر بزرگ اوس مراد به دلیلی از پنجرۀ حمام به داخل خزینه می رود. در آنجا، از ما بهتران را می بیند که روی تاقچۀ خزینه نشسته و به او خیره شده است. می خواهد فریاد بزند اما صدایی از گلویش خارج نمی شد. جن با بسم الله گفتن هم غیب نمی شود. عماد از پنجره حمام، سر و بدنش را بیرون می کند اما پای چپش گیر می کند. عماد کمک می خواهد اما کسی داخل حیاط نیست. موجود عجیب با زبان سرخ رنگش کفِ پای عماد را می لیسید. هوا دارد تاریک می شود که عماد صدای پا می شنود. زنی با چادر وارد حیاط خانه می شود. عماد کمک می خواهد. زن به طرف عماد می آید. زن رویش را گرفته اما صدایش، صدای محترم است. عماد از محترم کمک می خواهد؛ اما زن چادری محترم نیست....
داستان «مردآزما» یکی از ترسناک ترین داستان های این مجموعه است که باعث می شود خواننده با خواندنِ این داستان، ترس را با تمام وجودش حس کند.
علاوه بر این 3 داستان، داستان های متوسطی هم در این مجموعه وجود دارد که از جذابیت داستان های این مجموعه نمی کاهد.
محمد اسعدی متولد سال 1339 در نیشابور و در حال حاضر ساکن تهران است. در کارنامۀ ادبی محمد اسعدی، علاوه بر چاپ کتاب جوایز معتبری می بینیم.
اگر علاقه مند به داستان های ژانر وحشت هستید؛ پیشنهاد می کنم این کتاب را خریداری کنید. مجموعه داستان «هیولای تلخ» نوشتۀ محمد اسعدی توسط انتشارات صاد در 124 صفحه و به قیمت 50 هزار تومان در بهار سال 1401 وارد بازار کتاب شده است.
یادداشتی برای «پایان ضیافت»، رمانی از نویسندهی ژاپنی به نام یوکیو میشیما
«پایان ضیافت» رمانی از نویسندهی ژاپنی به نام #یوکیو_میشیما (۱۹۷٠ _۱۹۲۵) است که به تازگی توسط نشر نیماژ و با ترجمهٔ شیوا مقانلو منتشر شده است.
یوکیو میشیما، سه بار نامزد جایزهی نوبل شد اما هیچ وقت این جایزه نصیبش نشد.
علاوه بر این کتاب، ۴ رمان دیگر از این نویسنده با ترجمهٔ غلامحسین سالمی منتشر شده است و مخاطبان ایرانی تاحدودی با آثار او آشنا هستند.
میشیما در ۴۵ سالگی به مرگی خودخواسته از دنیا رفت؛ با این وجود در مدت زمان کوتاه از زندگی در این دنیای فانی، ۳۴ رمان، ۵٠ نمایشنامه و ۲۵ مجموعهداستان از خود به جا گذاشت.
رمان «پایان ضیافت» داستان یک زن به نام کازو است که مالک رستورانی ممتاز به نام ستسوگون است.
کازو، زنی زیبا، صادق، سرزنده، تسلیمناپذیر و سرشار از استعدادهای ذاتی است.
یک روز اعضای باشگاه کاگن، انجمنی متشکل از سفرای پیشین وارد رستوران کازو میشوند؛ و یک آقای اشرافزاده به نام نگوچی که تجربهی چندین دوره حضور در کابینه را دارد، با کازو آشنا و درنهایت این آشنایی باعث ازدواج کازو و نگوچی میشود. ازدواجی که در ظاهر از روی عشق ولی در باطن، هرکس به دنبال منافع خود است.
اتفاقهایی در مسیر داستان رخ میدهد که مهمترین آن این است که کازو از همسرش میخواهد با نامزدی در انتخابات فرمانداری توکیو موافقت کند. نگوچی موافقت میکند و کازو، سرمست رویاهای شیرین در مورد تسخیر قلب پنج میلیون رای دهنده و پیروزی در انتخابات است.
فعالیتهای کازو از نگوچی، از جمله حمایت مالی کازو از کارزار انتخاباتی و باقیچیزها ماجراهایی برای کازو و نگوچی بوجود میآورد و همین، خواننده را کنجکاو میکند داستان را تا پایان بخواند.
نویسنده در صفحهی ۱۲۵ مینویسد: «تنها چیزهای مهم برای انتخابات پول و احساساته و من هم قصد دارم فقط با همین دو اسلحه حمله کنم. به هر حال من فقط یک زن عامی هستم؛ ولی اونقدر شور و گرما در خودم دارم که با پنج میلیون نفر تقسیمش کنم و اضافه هم بیاد.»
رمان «پایان ضیافت»، یک رمان اجتماعی است اما در زیرلایههایش مروری میکند به قوانین انتخابات و نظام سیاسی ژاپن که پادشاهی مشروطه است و قانون اساسی بر اساس حاکمیت مردم لازمالاجراست.
پیشنهاد میکنم این داستان جذاب را بخوانید.
مصطفی_بیان / جمعه ۱۲ اسفند ۱۴٠۱
پایان ضیافت/ یوکیو میشیما / شیوا مقانلو / نشر نیماژ / ۲۴٠ صفحه / ۱۴۹ هزار تومان / چاپ اول، زمستان ۱۴٠۱
نشست «دیدار و گفت و گو با علی ملایجردی» در انجمن داستان سیمرغ نیشابور برگزار شد.

نقد و نظر پیرامون «طبقه ششم خانه ۵ طبقه و افسانه های زیر چادر»
مترجمی که به سه زبان تسلط دارد، پل فرهنگی مطمئنی است!
نویسنده: فروغ خراشادی / کانال تلگرام خیام نامه
دیدار و گفتوگو با علی ملایجردی، نویسنده و مترجم همشهری، همراه با نقد و بررسی دو ترجمه جدید از وی با نامهای «طبقه ششم خانه پنج طبقه» و «افسانههای زیر چادر» در خانه انجمن داستان سیمرغ نیشابور برگزار شد.
در این جلسه مجید نصرآبادی، منتقد و مدرس داستان، و پونه شاهی، مترجم و نویسنده، در خصوص ویژگی های کار ملایجردی در مقام مترجمی که به سه زبان فارسی، انگلیسی و ترکی مسلط است، سخن گفتند.
نصرآبادی پیرامون «آنار رضایف»، نویسنده آذربایجانی این دو اثر، که در شوروی کمونیستی جوانی اش را سپری کرده و مجموعه داستان هایش را در آن دوره نوشته است، سخن راند و تاثیر نظام سلطه بر هنر و به ویژه ادبیات را تبیین کرد.
پونه شاهی از تسلط مترجم در برگردان دقیق و درونی کردن تجربیات نویسنده و انتقال آن به زبانی دیگر به گونه ای که خواننده درکش کند، حرف زد و چنین مترجمی را یک پل بین فرهنگی خواند.

این نشست، با پرسش و پاسخ اعضا و مترجم ادامه یافت و با مراسم امضا و خرید این دو کتاب توسط اعضای انجمن داستان سیمرغ پایان یافت.
شنبه 6 اسفند 1401 / انجمن داستان سیمرغ نیشابور
تلگرام:
@khayyamnameh
نشست دیدار و گفتوگو با علی ملایجردی به مناسبت انتشار دو ترجمهی جدیدش

نشست دیدار و گفتوگو با علی ملایجردی به مناسبت انتشار دو ترجمهی جدیدش با نامهای «طبقه ششم خانه پنج طبقه» و «افسانههای زیر چادر» در «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» برگزار میشود.
در این نشست که جمعی از اهالی فرهنگ و ادب حضور خواهند داشت، مجید نصرآبادی، منتقد و مدرس داستان، پونه شاهی، مترجم و مصطفی بیان، داستاننویس و دبیر انجمن داستان سیمرغ نیشابور دربارهی این دو اثر صحبت خواهند کرد.
کتابهای «طبقه ششم خانه پنج طبقه» و «افسانههای زیر چادر» با ترجمه علی ملایجردی، پاییز امسال به همت انتشارات خردگان منتشر شد.
«طبقه ششم خانه پنج طبقه» شامل ۶ داستانکوتاه اثر «آنار رضایف» است. «آنار رسول اوغلو رضایف»، متولد سال ۱۹۳۸، داستاننویس، نمایشنامهنویس، کارگردان فیلم و دبیر اتحادیه نویسندگان آذربایجان است. اکثر داستانهای این مجموعه در سالهای سرکوب و پاکسازیهای استالین در آذربایجان زیر سیطره شوروی نوشته شدهاند.
کتابِ دوم با عنوانِ «افسانههای زیر چادر»، مجموعهای از افسانههای آسیای میانه، نوشته «سلی پام کلیتون» و تصویرگری «سوفی هرکس همیر» است. این کتاب شامل افسانههای زیر چادر از کشورهای افغانستان، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان است که در ۶۴ صفحه تمام رنگی منتشر شده است. داستانهای این مجموعه، مناسب گروه سنی کودکان و نوجوانان است.
«علی ملایجردی»، نویسنده، مترجم، متولد سال ۱۳۴۶ و ساکن نیشابور است. از وی ترجمههای مجموعهداستان «فقط یک مشت استخوان»_داستانهای کوتاه زبان اردو_ و رمان «تعلیم نفس کشیدن»، اثر آن تایلر و همچنین نگارش رمان «بایقوش» در سالهای گذشته منتشر شده است.
نشست دیدار و گفتوگو با علی ملایجردی، شنبه ۶ اسفند ۱۴٠۱ ساعت ۱۷:۳٠ تا ۱۹:۳٠ به همت «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» در دفتر این انجمن برگزار میشود.
ظرفیت محدود و حضور در نشست رایگان است.
لطفا برای کسب اطلاعات بیشتر جهت شرکت در این نشست، به ادمین کانال تلگرام و یا اینستاگرام «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» به آدرس @Simurgh_Dastan پیام بدهید.
در دفاع از فهم

مصطفی بیان / سه شنبه 2 اسفند 1401
اگر اشتباه نکنم، یک ماه قبل، دوست بزرگوار جناب آقای مهدی کاکولی (مدیر محترم کلبه کتاب کلیدر نیشابور)، کتاب «در دفاع از فهم» را به من هدیه دادند.
کتاب «در دفاع از فهم» که حالا به چاپ دوم در نشر چشمه رسیده، شامل ۳۴ سخنرانی آلبرکامو (نویسندهی رمان بیگانه، فیلسوف، روزنامهنگار و برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۵۷) بین سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۵۸ است.
کامو در مورد «آزادی بیان» میگوید: «باید فهمید آزادی چیست. آزادی فکر را که هرگز نمیتوانند از ما بگیرند، پس منظور آزادی بیان است... اما آزادی فقط وقتی معنا دارد که گرفتاری نیز باشد؛ آزادی هست، آزادسازی هست و مبارزه. تقدیر بشر است که آزادیِ حاضر و آماده نداشته باشد.» ص ۷۳
«نظریه عجیبی است که میگویند اگر به یک دیکتاتور سلاح دهیم، دموکرات میشود، نه! اگر به او سلاح دهید، گلولهها را در سینهی آزادی خالی میکند.» ص ۱۶۶
«نویسنده، تنها زمانی میتواند قلب یک جامعهٔ زنده که او را موجه میدانند، به دست آورد که محدود بودن تواناییهایش را در انجام دو مقولهٔ بزرگ بپذیرد: خدمت به حقیقت و خدمت به آزادی.» ص۲۹۲
«آن هنگام که زندگی را مطیع ایدئولوژی کنیم، زندگی همگان لاجرم امری انتزاعی میشود. فلاکت این است که در دوران ایدئولوژیها و ایدئولوژیهای تمامیتخواه زندگی میکنیم.» ص ۱٠۹
«اگر انقلاب با خشونت پیروز میشود، قطعا با گفتگو است که سرپا میماند.... حق با سقراط بود، انسان بدون گفتوگو انسان نیست.» ص۱۱۶ و ۱۳۶
«آزادی و نان را همزمان برمیگزینم. نمیتوان یکی را بدون دیگری انتخاب کنیم. اگر کسی نانتان را گرفت، در همان آن آزادی شما را نیز سلب کرده است. اگر کسی آزادیتان را گرفت، مطمئن باشید نانتان نیز در معرض خطر است.» ص ۱۸۴
«تنها نویسنده و هنرمند رئالیست خداست... نویسندگان و هنرمندان دیگر لاجرم به واقعیت وفادار نیستند.» ص۳٠۶
در دفاع از فهم / آلبرکامو / نشر چشمه / ۳۵٠ صفحه / ۱۳۸ هزار تومان / چاپ اول و دوم، تابستان ۱۴٠۱.
https://www.instagram.com/p/Co8CLTeINxK/?igshid=MDJmNzVkMjY=
دو روز کارگاه داستان نویسی محمد حسن شهسواری در نیشابور برگزار شد.

کارگاه داستان نویسی محمدحسن شهسواری، جمعه 28 و شنبه 29 بهمن 1401 در دفتر انجمن داستان سیمرغ نیشابور برگزار شد.

کارگاه داستان نویسی «محمدحسن شهسواری» در نیشابور

به همت «انجمن داستان سیمرغ نیشابور»، کارگاه داستاننویسی «محمدحسن شهسواری» جمعه ۲۸ و شنبه ۲۹ بهمن ۱۴٠۱ (صبح و عصر) در نیشابور برگزار خواهد شد.
ظرفیت محدود
لطفا برای کسب اطلاعات بیشتر جهت شرکت در کارگاه، به ادمین کانال تلگرام و یا اینستاگرام «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» به آدرس Simurgh_Dastan@ پیام بدهید.
محمدحسن شهسواری، متولد سال ۱۳۵٠، داستاننویس، مدرس داستان و داور چند جایزه معتبر ادبی مانند جایزه هوشنگ گلشیری، جایزه بهرام صادقی و جایزه منتقدانونویسندگانمطبوعات است. اولین مجموعهداستانش «کلمهها و ترکیبهای کهنه» در سال ۱۳۷۹ و نخستین رمانش «پاگرد» در سال ۱۳۸۳ منتشر شد و نام او را سر زبانها انداخت. او در سال ۱۳۹۵ کتاب «حرکت در مه» را در فن داستاننویسی و نوعی کتاب راهنمای فیلمنامهنویسی منتشر کرد که امسال چاپ نهم آن توسط نشر چشمه منتشر شده است؛ همچنین در سال ۱۳۹۸ آخرین رمانش «شهریور شعلهور» را منتشر کرد که به چاپ سوم رسیده است.
«شهریور شعلهور» رمانی است در ژانر جنایی و تریلر که محمدحسن شهسواری، آن را در ادامهی رمان «مرداد دیوانه» نوشته است.
شهسواری در سال ۱۳۹۸ رمانی را با انتشارات شهرستانادب منتشر کرد به نام «ایران شهر» که «یک رمان چند جلدی» است. به گفتهی وی، ۸ جلد آن نوشته شده و ۵ جلدش منتشر شده است.
بدون تعارف
رُک و پوستکنده خدمت دوستانِ کتابخوان در حوزهی ادبیاتداستانی عرض کنم، فریبِ تبلیغات ناشران محترم داخلی و عنوان انتخابِ برگزیدهی فلان جایزهی ادبی را نخورید!
در مورد ناشران بزرگی مانند نیماژ و چشمه بگویم که در این دو سال اخیر، اکثر داستانهای ایرانی از این دو ناشر خواندم، ضعیف بودند! به عنوان مثال کتابهای جدید انتشارات نیماژ مانند: «دو زن زیبا»، «ناشناس»، «روزن»، «گذر»، «حرف اول اسمش نون بود» و «مریلین مونرو سر جردن» همه را خوندم. همه یک نقطه مشترک دارند؛ داستان شکل نگرفته است! به قول آگاتاکریستی: داستان، فقط نوشتن نیست؛ نیاز به فکر کردن هم دارد.
دیشب مجموعهداستان «فارسی بخند» سپیده سیاوشی را از طاقچه خریدم. حجمش زیاد نیست؛ ۹ داستانکوتاه که کمتر از ۱۲٠ صفحه (بر اساس شمارش فایل اینترنتی) است.
سپیده سیاوشی، سال ۹٠ این مجموعه را توسط نشر قطره چاپ کرد. آن موقع سپیده سیاوشی ۲۵ سال داشت و این کتاب، اولین کتابش بود. او در یک مصاحبه توضیح داد که این کتاب حاصل آموختههایش از کارگاههای حسین سناپور است.
این مجموعه، همان سال برگزیدهی جایزه ادبی گلشیری شد و با استفاده از همین عنوان، چهار بار در کمتر از دو سال تجدید چاپ شد و بعد هم دیگر چاپ نشد؛ تا اینکه نشر نیماژ در سال ۹۶ چاپش کرد (چاپ پنجم کتاب).
داستانهای این مجموعه را هم خوندم. خیلیخیلی ضعیف بود. اصلا داستانها شکل نگرفته است. نه تعلیق و نه گره داستانی! داستان تا گره و تعلیق نداشته باشد که داستان نیست. بیشتر تخیلات شخصی یک نویسنده را میخوانیم و نویسنده در پایان داستان، خواننده را به امون خدا رها میکند. اصلا خواننده مهم نیست برای دلِ خودم داستان مینویسم!
مثلا داستان اول، که عنوان کتاب هم هست رابطهی دو نفر را روایت میکند که یکی از آنها مهاجر است و به دلیل ندانستن زبان خارجی، نمیتواند با دوستش و اطرافیان ارتباط برقرار کند و از طرح فراتر نمیرود. خب! چی شد؟ قرار است داستان به ما چه بگوید. گره داستان کجاست؟ علت و معلولها؟ همین... آخرش کشک!
یا داستان دوم که برخلاف داستان اول، همه زبان مشترک دارند، میتوانند فارسی صحبت کنند؛ اما نمیتوانند ارتباط برقرار کنند... خب.... آخرش؟! نتیجه؟! گره داستانی؟! آخر داستان... ؟! سوژه جالب و نو ولی ادامه و پرداخت ضعیف.
داستان سوم و چهارم: «برف» و «از آخر به اول» هم گرفتار همین بلاست.... و بقیه داستانها... مانع و ضعف اصلی ۹ داستانِ این مجموعه، عدم رعایت علت و معلولها و شکل نگرفتن ساختار داستانی است!

حالا میرسیم به داوران محترم جایزه هوشنگ گلشیری که نام بزرگِ گلشیری را به یدک میکشند. داوران محترم، بر اساس چه معیارهایی داستانهای این کتاب را برگزیده معرفی کردند؟! خیلی کنجکاوم اگر هوشنگ گلشیری زنده بود و میدید با نامِ خودش این داستانها رو برگزیده اعلام میکردند؛ چه برخوردی با داوران محترم داشت؟!
خلاصه، برخی جوایز ادبی که نامِ نویسندگان بزرگ را یدک میکشند؛ مانند جایزه ادبی گلشیری و همچنین هیات انتخاب داستان ایرانی در برخی ناشران معتبر مثل نیماژ و چشمه لطمهی بزرگی به ادبیات معاصر ایران میزنند. حرفم را بدون تعارف زدم و مطمئنم دوستان زیادی از من دلخور میشوند؛ اما از خوانندهی محترم درخواست دارم فریب تبلیغات جوایز معتبر ادبی و ناشران پُر زرق و برق را نخورند و در این روزهای سخت اقتصادی با دقت کتاب انتخاب کنند.
مصطفی بیان / جمعه ۲۱ بهمن ۱۴٠۱
#سپیده_سیاوشی
#فارسی_بخند
#نشر_نیماژ
انجمن داستان سیمرغ نیشابور برای هم وطنان زلزله زدۀ خوی فراخوان یاری رسانی منتشر کرد.

«انجمن داستان سیمرغ نیشابور» از هم وطنان برای یاری رساندن به هم وطنان زلزله زده شهرستان خوی دعوت کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، مصطفی بیان دبیر انجمن داستان سیمرغ نیشابور، ضمن ابراز همدردی و همراهی با هم وطنانِ زلزله زده شهرستان خوی از عموم هم وطنان و همچنین مردم شهرستان نیشابور دعوت کرد تا کمکهای خود را در قالب لباس گرم، غذای بستهبندی شده و همچنین کمکهای نقدی، هلال احمر را یاری کرده و در صورت تمایل به اهدای کمکهای نقدی، مبالغ کمک را به شماره کارت ۶۳۶۷۹۵۷۰۷۸۷۵۸۳۳۶ به نام جمعیت هلال احمر واریز کنند.
وی افزود: در حال حاضر بیشترین کمک غیر نقدی مورد نیاز وسایل گرمکننده مثل هیتربرقی و پتو است و مردم میتوانند این اقلام را به شعب جمعیت هلال احمر در سراسر کشور تحویل دهند.
دبیر انجمن داستان سیمرغ نیشابور گفت: «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» به همت تعدادی از داستان نویسان در دو مرحله مبلغ یک میلیون تومان به شماره حساب هلال احمر واریز کرد.
وی ادامه داد: «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» پیش از این در اهدای شیرخشک نوزاد به هم وطنانِ سیل زده کرمانشاه در سال ۹۸ و نیز اهدای بیش از ۵ میلیون تومان کتاب به سه کتابخانه روستاهای محروم استانهای سیستان و بلوچستان و کردستان در بهار امسال ایفا نقش کرده است.
بیان گفت: امید است مردمِ سخاوتمند و فرهنگ دوست شهرستان نیشابور، همانطور که در حوادث مشابه نشان دادهاند، با اهدای کمکهای انسان دوستانه خود به نهادهای خدمترسان، موجبات کاهش درد و رنج هموطنان عزیزمان در این نقطه از ایران را فراهم آورند.
کتابهای «طبقهٔ ششم خانهٔ پنج طبقه» و «افسانههای زیر چادر» با ترجمهٔ علی ملایجردی توسط انتشارات خردگان منتشر شد.

کتابهای «طبقهٔ ششم خانهٔ پنج طبقه» و «افسانههای زیر چادر» با ترجمهٔ علی ملایجردی توسط انتشارات خردگان منتشر و در کتابفروشیهای سراسر کشور توزیع شد.
«طبقهٔ ششم خانهٔ پنج طبقه» شامل ۶ داستانکوتاه اثر «آنار رضایف» است. «آنار رسول اوغلو رضایف»، متولد سال ۱۹۳۸، داستاننویس، نمایشنامهنویس، کارگردان فیلم و دبیر اتحادیهٔ نویسندگان آذربایجان است. اکثر داستانهای این مجموعه در سالهای سرکوب و پاکسازیهای استالین در آذربایجان تحت سیطرهٔ شوروی نوشته شدهاند.
در آذربایجان به آنار رضایف، عنوان احترامآمیز «نویسندهٔ مردم» داده شده. علی ملایجردی در ابتدای کتاب نوشته: «داستانهای این مجموعه با اجازهٔ کتبی نویسنده به زبان فارسی برگردانده شده است.»
مجموعهداستان «طبقهٔ ششم خانهٔ پنج طبقه» نوشتهٔ آنار رضایف با ترجمهٔ علی ملایجردی، به همت انتشارات خردگان، در ۱۶٠ صفحه به قیمت ۱٠۵ هزار تومان، پاییز امسال منتشر شده است.
کتاب «افسانههای زیر چادر»، مجموعهای از افسانههای آسیای میانه، نوشتهٔ سلی پام کلیتون با ترجمهٔ علی ملایجردی و تصویرگری سوفی هرکس همیر توسط نشر خردگان منتشر شده است.
این کتاب شامل افسانههای زیر چادر از کشورهای افغانستان، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان است که در ۶۴ صفحه تمام رنگی به قیمت ۱۱٠ هزار تومان منتشر شده. داستانهای این مجموعه، مناسب گروه سنی کودکان و نوجوانان است.
علی ملایجردی ، نویسنده، مترجم، متولد سال ۱۳۴۶ و ساکن نیشابور است. از وی ترجمههای مجموعهداستان «فقط یک مشت استخوان»_داستانهای کوتاه زبان اردو_ و رمان «تعلیم نفس کشیدن»، اثر آن تایلر و همچنین نگارش رمان «بایقوش» در سالهای گذشته منتشر شده است.
علاقهمندان میتوانند این دو کتاب و همچنین سایر آثار علی ملایجردی را از سایت و یا صفحهٔ اینستاگرام انتشارات خردگان خریداری کنند:
www.kheradgaan.ir
https://www.instagram.com/p/CnUWrdiuodD/?igshid=YmMyMTA2M2Y=