نشست «داستان جنگ» با حضور علی براتی گجوان در نیشابور

از سری نشست های هفتگی، عصر شنبه «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» اختصاص یافته به موضوع «داستان جنگ» با حضور «علی براتی گجوان» نویسندۀ مجموعه داستان «پسر من قاتل است؟» و نامزد جایزه ادبی جلال در سال ۱۴۰۰ برای مجموعه داستان «آماده ترور باش».

شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱ / ساعت ۱۷ تا ۱۹ / دفتر انجمن داستان سیمرغ نیشابور

پرواز ششمین سیمرغ جایزه داستان سیمرغ

بزرگان ادبیات داستانی نیشابور از اهمیت بزرگترین و گران ترین جایزه ادبی شرق کشور می گویند.

پرواز ششمین سیمرغ جایزه داستان سیمرغ

نشریه آفتاب صبح نیشابور / شماره ۹۸ / ۳۰ شهریور ۱۴۰۱

مصطفی بیان

جایزه مستقل و خصوصی داستان سیمرغ از سال ۱۳۹۴ به ابتکار «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» و با حمایت بخش خصوصی پایه گذاری شد و در طول سال های گذشته و با برگزاری پنج دوره موفقیت آمیز، سه مجموعه داستان از ۲۶ نویسندۀ منتخب توسط نشر داستان منتشر کرد. تاکنون ۱۵ داور ملی در داوری و انتخاب آثار برگزیده مشارکت داشتند.

«جایزه داستان سیمرغ» نمونه ای موفق از فعالیت فرهنگی غیردولتی در دهۀ گذشتۀ شهرستان نیشابور است که به همت بخش مردمی صورت گرفته. کارنامۀ فعالیت «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» را می توان نمونه ای بی نظیر و حتی کم نظیر در دهه های بعد از انقلاب دانست؛ که نتیجۀ آن می تواند اعتماد بخش دولتی نسبت به فعالیت های انجمن های مردمی و سازمان های NGO (مردم نهاد) باشد تا در برنامه های توسعه، بخش فرهنگی را به مردم واگذار کند.

برگزاری پنج دوره «جایزه داستان سیمرغ» با صرف نزدیک به یکصد میلیون تومان و با حمایت بخش مردمی و اسپانسرهای صنعتی و تولیدی صورت گرفته است. حضور و مشارکت خیرین فرهنگی و واحدهای صنعتی و تولیدی شهرستان در برگزاری این جایزه ادبی، از نمونه های درخشان و پُراهمیت این جریان فرهنگی و مردمی است که می تواند در گسترش سایر فعالیت های فرهنگی و هنری این شهرستان قابل توجه باشد.

جواد پویان، رمان نویس و برگزیدۀ جایزه ادبی مهرگان می گوید:

«برگزاری جوایز ادبی اگر چه در پایتخت اثر چندانی بر توسعه کتاب و کتاب خوانی ندارد اما در شهرستان ها  یکی از ستون های امر توسعه فرهنگی و به الطبع ادبی است. محیط های کوچک تر و به هم بافته تر شهرستان ها خود عامل تسریع کننده در اثر بخشی گروه های فعال ادبی هنر در بین اقشار دیگر است.

تداوم جایزه ادبی سیمرغ مزید بر علت است تا شهرستان نیشابور نقطه روشنی در جامه ادبی ایران گردد. به شکلی استعاری میل این جغرافیا را به ادامه سنت ادبی عطار و خیام به رخ بکشد. همین ویژگی ها خود نشان دهنده اهمیت جایزه ادبی سیمرغ است. به قول حافظ :یک نکته ازین معنی گفتیم و همین باشد.»

نشاط داودی، رمان نویس همشهری ساکن تهران معتقد است:

«جشنواره‌های ادبی می‌توانند فرصتی برای اهل مطالعه ایجاد کنند.جایزه ادبی سیمرغ نیشابور یکی از بهترین اتفاقات ادبی شرق ایران است. علاوه بر برپایی جشنواره داستانی، آثار برگزیدۀ نوقلمان را چاپ و از ایشان حمایت می‌کند.

به نظرم چاپ آثار انگیزۀ نوشتن‌های دوباره را رقم خواهد زد و میل شرکت در جشنواره‌های بعدی را افزایش می‌دهد.

مرتضی فخری، رمان نویس و برگزیدۀ جوایز ادبی مهرگان و واو پاسخ می دهد:

«در شرایطی این جایزه برگزار می شود که جامعه از طرفی اسیر بحران های اقتصادی است و از طرف دیگر دچار یک نوع خمودگی فرهنگی شده است. چنین حرکت هایی را می توان تابش نوری اندک در ظلماتی عمیق تصور کرد چرا که به نسل امروز یک بار دیگر انگیزه می دهد. نسلی که اسیر فضای مجازی است و کمتر از همه وقت کتاب می خواند و می نویسد. جایزه داستان سیمرغ فرصتی است برای آنان که می خواهند دغدغه های ذهنی شان را با صدای بلند به گوش جامعه برسانند. و نیز افتخاری برای نیشابور که زمانی مهد فرهنگ ایران زمین بوده و حالا از این شهر بزرگ جز خاطره ای تاسف بار به جای نمانده است.»

سولماز اسعدی، داستان نویس همشهری ساکن سوئد می گوید:

«نویسنده با به کار بردن صنایع ادبی و فنون داستانی، جهانی تازه خلق می‌کند که به مدد آن حقایق جهانی که در آن زندگی می‌کنیم تاثیرگذارتر می‌شود. داستان کنجکاوی و تخیل انسان را بیدار می‌کند. زیربنای فکری و اجتماعی‌اش را به چالش می‌کشد. از این رو قادر است راه‌های متفاوت اندیشیدن و اصلاح جامعه را هموار کند.

برگزاری مسابقات ادبی از این رو اهمیت دارد که راه‌گشای نویسندگان جوان و در نتیجه افکار بکر و تازه است. همان‌گونه که سیمرغ در اساطیر نماد دانایی و وحدت است، سیمرغ داستان شهر ما هم با تلاش و همبستگی بار دیگر در آسمان اندیشه پرواز خواهد کرد.

جعفر توزنده جانی، نویسندۀ کودک و نوجوان معتقد است:

«تداوم جوایز و انجمن‌ها در ایران تشکیل انجمن و جوایزی داستانی که بتوانند نقش مهمی در شکل‌گیری جریان‌های داستان‌نویسی داشته باشند، همیشه کار سختی نبوده. اما تداومش امری دشوار. اهمیت یک جایزه به تداوم آن است. چرا که  هر سال تجربه برگزار کنند بیشتر از سال قبل شده و انتخاب‌ها بهتر. من تردیدی ندارم که تمایل نویسندگان برای شرکت در این جایزه افزون‌ شده و این امر در کنار تجربه برگزارکنندگان می‌تواند نقش مهمی در شکل‌گیری جریان‌های ادبی در حوزه داستان داشته باشد. خوشحالم که جایزه داستان سمیرغ به ایستگاه ششم رسیده است.»

مجید نصرآبادی، منتقد و مدرس داستان پاسخ می دهد:

«پس از پنج دوره اجرای جایزه داستان سیمرغ در سطح محلی و ملی شاهد اقبال بیشتر داستان‌نویسان محلی و ملی به این رویداد هستیم. مداومت بر یک فعل نیک می‌تواند تبدیل به سنّت شود و در گذر زمان مشوقی برای سایرین باشد تا این سنّت ادبی را به شیوه‌ای مستقل پیگیر شوند. رشد و بالندگی ادبیات داستانی نقشی موثر در فهم خود و جهان انسانی دارد. استقلال جایزه از تنگ‌نظری‌ها و دیکته‌کردن‌ها و رویکرد مقیّم‌مآبانه نسبت به هنر، اندیشه و فرهنگ، هویتی مستقل برای آن می‌آفریند؛ باشد که چنین باشد.»

محمد اسعدی، داستان نویس و برگزیدۀ چندین جایزه معتبر ادبی می گوید:

«داستان یک قطعۀ ادبی با ویترینی از رقص بیهودۀ کلمات نیست. روایتی ساده است که انسان در آن حضور دارد. داستان می تواند واقعی تر و عمیق تر از دنیای واقعی باشد. به ظواهر تردید کند و شناخت تضادهای پیدا و پنهان درون انسان را آشکار کند.

با افتخار ششمین دو سالانۀ جایزۀ ملی و مستقل داستان کوتاه سیمرغ، رویداد مهم ادبی و سترگ از دیار خراسان بزرگ به مرکزیت ابرشهر نیشابور، امسال هم با تلاش یک تیم کارکشته، با تجربۀ پُربار ده ساله و با حضور داوران سرشناس کشوری و شرکت داستان نویسان فارسی زبان در سراسر جهان در دو بخش ملی و منطقه ای برگزار می شود.

امیدوارم این اتفاق مهم فرهنگی همچون دوره های گذشته و بیش از آن، زمینه ساز بالندگی ادبیات داستانی و کشف استعدادهای جوان و جریان ساز رویدادهای تاثیرگذار ادبی و تولد نویسندگانی باشد که تاریخ ساز این دوره از ادبیات داستانی ایران زمین باشند.»

امیرحسین روح نیا، داستان نویس، نمایش نامه نویس و کارگردان تئاتر معتقد است:

«ضرورت وجود و حضور ادبیات داستانی در زندگی عموم مردم جامعه، بخصوص در جوامع مدرن امروز، که دارای پیچیدگی‌های متعددی است، بر هیچ‌کس پوشیده نیست. بدون شک انسان معاصر در آیینه ادبیات داستانی است که می‌تواند تصویری آشکار‌ از خود و جامعه‌اش ببیند. می‌تواند تجربه‌های نزیسته‌ی خویش را در بین خطوط داستان و صفحه‌های رمان جستجو کند. این یکی از کوتاه‌ترین و کم هزینه‌ترین راه‌هایی که بشر اختراع نموده تا آن‌چه را که ناشدنی و نادیدنی است، به امکانی برای تجربه‌ی عموم تبدیل کند.

در همین راستا جوایز ادبی می‌توانند بستری مناسب برای رشد ادبیات داستانی این مرز و بوم ایجاد نمایند. هر داستان که توسط نویسنده‌ای کم ‌‌نام و نشان نوشته می‌شود، نماینده‌ی فرهنگ و رسوم بخشی از این سرزمین پهناور است.

بدون شک جایزه داستان سیمرغ هم از این قائده مستثناء نیست. امید است ششمین دور این جایزه مستقل ادبی،‌ پُرباتر از پیش به ثمر بنشیند و راه‌گشای جوانای علاقه‌مند به داستان‌نویسی و دوست‌ داران هویت و فرهنگ این سرزمین کهن باشد.»

نشست رونمایی از کتاب «سبز قبا» داستان های منتخب ششمین دوره جایزه داستان خاتم

نشست رونمایی از کتاب «سبز قبا» داستان های منتخب ششمین دوره جایزه داستان خاتم با حضور مجید قیصری، داور جایزه و پرویز شیشه گران، دبیر جایزه ادبی.

پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ / سالن همایش جهاد دانشگاهی نیشابور

مصطفی بیان و امیرحسین روح نیا (نویسنده داستان سبز قبا)

نشست ایده پردازی در ادبیات دینی با حضور مجید قیصری

نشست ایده پردازی در ادبیات دینی با حضور مجید قیصری به همت انجمن داستان سیمرغ نیشابور

جمعه اول مهر ۱۴۰۱ / خانه داستان سیمرغ

همچنین رونمایی از مجموعه داستان «قبای سبز» داستان های منتخب هشتمین دوره جایزه داستان خاتم با حضور مجید قیصری / پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ / جهاد دانشگاهی

📰 این چشم ها مال من نیست!

📰 این چشم ها مال من نیست!

✍ مصطفی بیان، داستان نویس.

📰 روزنامه اطلاعات / سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱ / ضمیمه ادب و هنر 👇

نشست صمیمی داستان نویسان نیشابور و اسفراین

✅ شب داستان نیشابور و اسفراین./ «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» و «انجمن داستان سوم شخص اسفراین».

🖇 دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴٠۱ / سالن اداره فرهنگ اسفراین

معرفی داستان بلند «خواب زمستانی» نوشتۀ گلی ترقی

✍ پنجاه سال قبل، گلی ترقی در سن ۳۲ سالگی داستان بلند «خواب زمستانی» را می‌نویسد. داستان در ۱٠ فصل تدوین شده و خاطرات زندگی پیرمردی تنها و فرسوده را مرور می‌کند.

🔷 «خواب زمستانی»، داستان ۷ رفیق، هاشمی، جلیلی، انوری، عزیزی، احمدی، مهدوی و حیدری است؛ که در نوجوانی عهد می‌بندند تا آخر عمر کنار یکدیگر باشند؛ اما بعد از گذر سال‌ها از هم دور می‌افتند و حالا پیرمرد (راوی داستان) تنهاست.

🔶 هر فصل داستان، روایت یکی از دوستان پیرمرد است. فصل چهارم، هفتم و دهم هم به روایت خود راوی می‌پردازد. داستان‌ها به هم پیوسته و در عین حال مستقل از دیگری‌اند.

🔷 نکتهٔ مهم داستان این است که مشخص نیست راوی داستان (پیرمرد) کدام یک از این هفت تن است و شاید هم هیچ یک از آنها نباشد. لطف داستان در همین است که به جذابیت و کشش داستان کمک می‌کند.

🔶 درونمایه داستان، مرگ و تنهایی آدم‌هاست که به صورت تمثیل در شکل پیرمرد به تصویر کشیده شده است: «خواستم باور کنم که مرگ خاتمه نیست، خواستم از دستِ نیستی که شبانه روز پشت پنجره ام ایستاده و نگاهم می کند بگریزم. خیال عبث تری بود.» (از متن کتاب / صفحه ۲)

🖇 خواندن داستان «خواب زمستانی» خالی از لطف نیست؛ به خصوص این که فضایی نوستالژیک دارد که مخاطب را به زمستان سال ۱۳۵۱ می‌برد.

✍ مصطفی بيان / ۱۸ شهریور ۱۴٠۱

نشست «ابلهی در میان ما»؛ نگاهی به رمان «ابله» اثر داستایفسکی

✅ از سری نشست‌های هفتگی، عصر دوشنبه «انجمن کتاب سیمرغ» اختصاص یافته به رمان «ابله» اثر داستایفسکی با حضور سارا عیش آبادی، کارشناس زبان و ادبیات انگلیسی و مصطفی بیان، داستان نویس و رئیس انجمن داستان سیمرغ نیشابور که در ساعت ۱۷ دوشنبه ۱۴ شهریور ۱۴٠۱ در پژوهش سرای دانش آموزی سینا مسیح آبادی برگزار می‌شود.

🔴 ورود برای همه آزاد و رایگان است.
🔻 آدرس: نیشابور، خیابان فردوسی شمالی، خیابان بهشت، پژوهش سرای سینا مسیح آبادی، طبقۀ دوم

نشست ادبیات کودک و نوجوان با حضور جعفر توزنده جانی

✅ از سری نشست‌های هفتگی، عصر شنبه «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» اختصاص یافته به دیدار و گفتگو با جعفر توزنده‌جانی نویسندهٔ کودک‌ و‌ نوجوان به همراه فاطمه سوقندی دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی که در ساعت ۱۸ شنبه ۱۲ شهریور ۱۴٠۱ در خانهٔ داستان سیمرغ برگزار می‌شود.

🔴 ظرفیت محدود
🔻 لطفا برای ثبت‌نام و حضور در نشست پیام خصوصی به ادمین کانال تلگرامی و یا صفحه اینستاگرام انجمن داستان سیمرغ نیشابور به آدرس simurgh_dastan@ بدهید.

«بزها به جنگ نمی روند»، رمانی واقع‌گرا و طبیعت‌گرا

«بزها به جنگ نمی روند»، رمانی واقع‌گرا و طبیعت‌گرا

نگاهی به رمان «بزها به جنگ نمی روند» نوشتۀ مهیار رشیدیان

نوشته: مصطفی بیان / چاپ شده در ماهنامه ادبیات داستانی چوک، شماره ۱۴۵ ، شهریور ۱۴۰۱

رمان «بزها به جنگ نمی روند»، مهیار رشیدیان، نشر نیلوفر، ۲۶۱ صفحه، ۴۵ هزار تومان، چاپ اول ۱۳۹۹

بزكوهی در ایران باستان، نماد آبخواهی، زایندگی، فراوانی نعمت و محافظت است. از همین رو هرجا كه گذر آب باشد نقش های فراوان بزكوهی را می‌بینیم و مضمون آن آبخواهی است و بیان ارزش و اهمیت بی بدیل عنصر آب در نزد مردمان ایران باستان است.

یکی دیگر از دلایل اهمیت بز کوهی، قله نشینی اوست. بزها را انسان همواره در افراشته‌ترین تیغه‌ها و قله‌ها و دشوارترین مسیرهای کوهستانی دیده است.

رمان «بزها به جنگ نمی روند» داستانِ احداث سدی در یکی از روستاهای مرزی کشور به نام گوراب است. روستای پلکانی که تمام خانه هایش از سنگ و چوب است.

فردوسی در شاهنامه از گوراب به نیکی نام برده‌است: به گورابه اندرنهادند روی / همه راه شادان و با گفتگوی.

گوراب، از روستاهای قدیمی و باستانی است. این منطقه را به این خاطر گوراب نامگذاری کرده‌اند که در گذشته تمامی آب‌ها و سیلاب‌های مناطق اطراف پس از باران به آنجا روانه می‌شد و پس از مدت کمی در زمین فرو می‌رفت، به همین علت به این منطقه گوراب گفتند؛ یعنی جایی که آب‌ها در زمین فرو می‌رود.

داستان دربارۀ احداث سدی در گوراب است. پروژۀ دولتی که باعث تنش میانِ اهالی روستا و تیم سدی سازی می شود. به همین دلیل مهندس پروژه (به عنوان نماینده دولت) سعی بر اعتماد سازی دارد. این اعتمادسازی باعث ارتباط نزدیک بین مهندس و اهالی روستا می شود. مهندس برای برقراری آرامش بین دولت و مردمِ روستای گوراب پیشنهاد می دهد دولت خانه ها و باغ های اهالی را بخرد و اهالی روستا دسته جمعی به محلِ جدید گوراب مهاجرت کنند.

اما اهالی روستا به این دلیل که نیکان و نیاکان شان در قبرستان قدیمی دفن هستند، حاضر به تغییر مکان نمی شوند. با دخالت بزرگ و معتمد اهالی گوراب، ماموستا مصطفی، روحانی معروف روستاهای همان حدود رضایت اهالی گوراب را مبنی بر نقل مکان جلب می کند؛ ماموستا مصطفی، فتوای انتقال گورها را به قبرستان جدید داده و گونی‌های مناسب برای انتقال استخوان ها آماده می شود؛ و خواننده تصور می کند که داستان تمام شده است. اما داستانِ ناپدید شدنِ شفیق، راز هانا و پیدا شدنِ قبر دختر جوان تازه خاکسپاری شده با بدنی تازه و تجزیه نشده باعث ایجاد تعلیق و کشمکش در داستان می شود. رازهایی که در ابتدای طرح داستان، خواننده را مُجاب می کند که رمان را ادامه بدهد.

این حوادث، نارضایتی برخی از اهالی روستا و همچنین تحریکات کدخدا باعث می شود آتش تفرقه بین اهالی روستا و حتی کارگران اداره سدسازی با کارفرما برافروخته تر شود. تمام این ها باعث می شود فرصت برای انجام فعالیت های مخفیانه کدخدا و افرادش مثل کاک خلیل، از جمله قاچاق و کول بری از مرز فراهم شود.

«شفیق هر وقت غیب می شه میره عراق، میره ببینه جنازه ی فک و فامیلش، پدر و مادر، خواهر و برادرش رو پیدا کردن یا نه…» (صفحه ۵۸ کتاب)

داستانِ کولبرها، داستانِ قاچاق و کولبری از راه های صعب العبور و انتقال اسلحه و کالای غیرقانونی برای کدخدا و اشرار و حامیانش در ظلمات کوه و دشت، زیر آسمان سیاه، از لابه لای سنگ ها، از روی شیب های ریزشی سنگریزه ها، انعکاس نور موبایل های کولبرها روی سفیدی برف های همیشگی قله ها و ارتفاعات کوهستان های مرزی؛ راه های صعب العبوری که روزی قتل گاه جوانان این سرزمین در نبرد با عراقی ها و گروهک های مزدور و وطن فروش بوده است و حالا بعد از سال ها که از جنگ می گذرد، از این راه مخفی برای قاچاق و کولبری استفاده می شود! (طنز تلخ)

«کول بری کار سختیه؟ سخت!؟…. کول مَرد می خواد…» (صفحه ۱۴۷ کتاب)

این جا سوالی در ذهنِ خواننده پدید می آید: تمام این سنت‌شکنی‌ها برای انتقال گورها و احداث سد برای چه هدف مهمی می‌تواند باشد؟

این جاست که مردم دربرابر قدرت قرار می گیرند. قدرت مرکزی (دولت) و قدرت جبر زیست محیطی. تعدادی از کارگران و اهالی روستا با تحریک کدخدا، دست به اعمال خشونت‌آمیز برای توقف طرح سدسازی می زنند. به آتش کشیدنِ کامیون و دزدیده شدنِ چند مرتبه کابل های تونل از این جمله هستند. شاید به خیالشان بتوانند خانه شان را حتی برای یک روز، دیرتر تخلیه کنند.

بالاخره اداره ی سد توانسته بود تعدادی از باغ ها و چند خانۀ روستا را بخرد. اما برخی مخالف فروش باغ ها و خانه هایشان بودند. حتی آنهایی که خانه های شان بالادست روستا بود تصور می کردند اگر آب بالا بیاید باز به خانه های آنها نمی رسد. به شدت بین اهالی روستا اختلاف افتاده بود؛ اما راهی وجود نداشت و در نهایت مجبور بودند روستا را تخلیه کنند (قدرت دولت) چون وقتی آبگیری سد شروع شود و وقتی دریچه ها را ببندند تا سد لبریز شود، همه غرق می شوند.

در پایان داستان، روستای گوراب، رفته رفته غرق می شود. حالا استخوان های مُرده های بی گور و نشان روی آب آمده است. روستانشینان در سودای گورهای آبا و اجدادی شان هستند.

مقاومت اهالی روستا برای گورهای نیاکان و اجدادشان و مبارزه طبیعت در برابر صنعتی شدن به دست انسان، مفهومی زیبا به خواننده منتقل می کند. از همه مهم تر، این مبارزه طبیعت با انسان خودخواه است: مانند برف و باران در بخش اول داستان، تشکیل درۀ پیش بینی نشده در حفاری ابتدای مسیر کارگاه سدسازی و گرد و غبار شدید و مه غلیظ در پایان داستان. این ها هر یک پیامی از سوی طبیعت است.

مهیار رشیدیان متولد سال ۱۳۵۷ است. رمان «بزها به جنگ نمی روند»، سومین کتاب داستانی اوست که توسط نشر نیلوفر وارد بازار کتاب شده است. رمان از چند تک روایت تشکیل شده است که به شکل گیری روایت اصلی داستان کمک می کند. فضای داستان دراماتیک است. داستان همچنین به برخی فجایع تاریخی اشاره دارد: روایت تلخ جنگ تحمیلی و جنایت گورهای دسته جمعی توسط صدام حسین و گروهک های منافقین بعد از پذیرش قطعنامه. و همچنین نقد حقوق کارگری، اشاره به قصۀ تلخ کولبران و قوانین مدنی از مضمون ها و درونمایه های رمان محسوب می شود. «بزها به جنگ نمی روند»، رمانی واقع‌گرا و طبیعت‌گرا است. این رمان را باید اثری برآمده از وضعیت جامعۀ ایران بعد از جنگ تحمیلی، دورۀ سازندگی و صنعتی دانست. دوره ای که دولت بر صنعتی شدن و مدرن شدن اصرار دارد اما جامعه بر حفظ ارزش ها، گذشته، آثار نیاکان و حتی یادبودهای سربازان جنگ.