زن در آثار داستانی ایوان تورگنیف

عنوان مقاله: زن در آثار داستانی ایوان تورگنیف

با نگاهی به سه کتاب «پدران و پسران»، «رودین» و «آشیانۀ اشراف» اثر ایوان تورگنیف

ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در ۱۰ نوامبر سال ۲۰۱۸ در دویستمین سالگرد تولد «ایوان تورگنیف»، از بنای یادبود و خانه موزۀ ایوان تورگنیف در خیابان اوستوژنکای شهر مسکو بازدید کرد. پوتین در بخشی از سخنرانی کوتاهش گفت: «قبل از هر چیز اجازه بدهید به شما در دویستمین سالگرد تولد ایوان تورگنیف، نویسنده بزرگ روسی تبریک بگویم. تصور ادبیات کلاسیک روسیه بدون او غیرممکن است. امروز برای رونمایی از بنای یادبود ایوان تورگنیف در مسکو گرد هم آمده ایم…. می‌دانیم که او سال‌های زیادی را در خارج از کشور گذراند؛ بسیاری از شاهکارهایش در آنجا شکل گرفت…. با این حال، ایوان تورگنیف همیشه یک نویسنده روسی و یک مرد روسی باقی می ماند.» 

«ایوان سرگیویچ تورگنیف» در اواسط پاییز سال ۱۸۱۸ در ولایت آریول روسیه به دنیا آمد. پدرش، افسری بازنشسته از یک خانوادۀ اصیل روسی بود؛ اما چندان ثروتی نداشت. مادر ایوان که زنی بسیار مستبد و سنگدل بود از خانوادۀ متوسط اشرافی و بسیار ثروتمند بود. از این روی مادرش، هم در خانه حکومت می کرد و هم بر دهقانان. خاطراتِ تلخِ دورانِ کودکی ایوان، بعدها سرچشمۀ داستان هایش، به خصوص داستان بلند «پدران و پسران» و «رودین» شد.

ایوان به دلیل علاقۀ مفرط به ادبیات وارد رشتۀ زبان شناسی در دانشگاه مسکو شد و پس از یکسال تحصیل به دانشگاه پترزبورگ رفت. دانشگاهی که نویسندۀ بزرگی همچون «نیکلای گوگول» در آن کرسی استادی داشت. پس از اتمام درس، عازم آلمان شد و به تحصیل فلسفۀ هگل که در آن زمان شهرتی بسزا داشت، پرداخت. آشنایی با روشنفکرانی آرمان گرا و آنارشیست بنام، همچون «میخائیل باکونین» خاطرات و دانسته هایی را برای او به ارمغان آورد.

ایوان پس از چهار سال تحصیل در رشتۀ فلسفه و ادبیات جدید اروپای غربی در سن ۲۲ سالگی به روسیه بازگشت. یکسال بعد، برای اخذ کارشناسی ارشد فلسفه، بار دیگر به دانشگاه پترزبورگ رفت.

روزگاری که تورگنیف به سوی شهرت ادبی پیش می رفت، دوران زمامداری «نیکلای اول» _  معروف به «نیکلای تازیانه زن» _ بود. نیکلای اول، دیکتاتوری مستبد و بی رحم بود که مخالفان و منتقدان خود را اعدام و یا تبعید می کرد. نویسندگان، شاعران، روزنامه نگاران و روشنفکران بسیاری مانند ایوان تورگنیف جلای وطن کردند و یا مانند داستایفسکی، در سال ۱۸۴۹ بازداشت و برای پنج سال به سیبری تبعید شدند.

در قرن نوزدهم، ناکارآمدی، انزوا و عقب ماندگی اقتصادی حکومت نیکلای اول، همزمان با رشد اقتصادی، انقلاب صنعتی و پیدایش لیبرالیسم اروپای غربی، به خیزش و جنبش های سیاسی و اجتماعی در روسیه منجر شد. از مهم ترین این جنبش ها، جنبش ۱۴ دسامبر ۱۸۲۵ روسیه است که اشراف، افسران و نظامیان آزادی خواه بر علیه حکومت نیکلای اول به پاخواستند اما با سرکوب خشونت آمیز حکومت تزار روسیه مواجه شدند.

بعد از شکست جنبش دسامبر ۱۸۲۵ در زمان نیکلای اول، مدارس، دانشگاه ها، نشریات و انجمن ها با تشکیل پلیس مخفی تحت نظارت مستمر قرار گرفتند.

در همین دوران نیکلای اول بود که جنگ های ایران و روسیه همزمان با پادشاهی فتحعلی شاه قاجار در ایران، رخ داد که نتیجۀ این جنگ ها، عهدنامۀ ننگین ترکمنچای بود.

ایوان تورگنیف در همین زمان به فرانسه گریخت و به مدت طولانی در پاریس زندگی کرد. در آنجا با بزرگان ادبیات فرانسه از جمله فلوبر و امیل زولا از نزدیک آشنا شد. با انتشار رمان «پدران و پسران» در سال ۱۸۶۲ و در سن ۴۴ سالگی، نامِ او در اروپای غربی پُرآوازه و نخستین نویسندۀ روسی بود که در اروپا شناخته شد.

بعد از انتشار کتاب «پدران و پسران»، دورانِ دیکتاتوری «نیکلای اول» جایش را به «الکساندر دوم» داد. الکساندر دوم، برخلاف نیکلای اول، به «تزار رهایی بخش» معروف شد. در این سال ها، فضای خفقان و سانسور در هم شکسته و اهل قلم جانی دوباره گرفتند. اما اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، آزادی بیان و تقسیم املاک در بین دهقانان در دورانِ «الکساندر دوم» نتوانست جلوی جنبش های کارگری و روشنفکران را بگیرد. روسیه قرن نوزدهم، شاهد رشد اقتصادی و انقلاب صنعتی اروپای غربی و آغاز جنبش های جدید مانند جنبش نهیلیسم در بین روشنفکران و تحصیل کردگان آزادی خواه بود. 

تورگنیف با اوضاع سیاسی و اجتماعی کشورش آشنایی کامل داشت و با خوی معتدل و ملایمی که داشت، سعی می کرد با گروه ها و افراد مختلفی که در جامعۀ آن روز روسیه حضور داشتند، ارتباط و نزدیکی داشته باشد.

ایوان تورگنیف اولین کتابش _ رودین _ را در سال ۱۸۵۶ در سن ۳۸ سالگی در مجلۀ سورمنیک (معاصر) به چاپ رساند و رمان «پدران و پسران» را که از جمله شاهکارهای وی به شمار می آید در سال ۱۸۶۲ در سن ۴۴ سالگی منتشر کرد.

درونمایه داستان «پدران و پسران»، نفاق و جدال بین دو نسل پیر و جوان و طبقات اجتماعی است. «بازارُف»، قهرمان داستان، نمادی از یک جوان تحصیل کرده و روشنفکر صادق و نیهیلیست قرن نوزدهم روسیه است که در چهرۀ قهرمانِ داستان «رودین» متجلی می شود. 

تورگنیف، بنا به گفتۀ خود همیشه پای بند به اصلاحات، سیاست معتدل و مخالفت با هر نوع خشونت و انقلاب مسلحانه بود؛ حتی در داستانِ «پدران و پسران»، شخصیت اصلی داستان، بازارف را به باد انتقاد می گیرد. بازارف، نمایندۀ نسل جوان تحصیل کردۀ روسی است. او فردی است که با هر نوع سنت و سلطه ای سر مخالفت دارد. بازارف، جوانی قاطع و قوی است اما مانند تمام قهرمانان داستان های تورگنیف، شخصی سرخورده و منفعل است. بنا بر جریان داستان، بازارف در نهایت به بیهودگی عقاید و مبارزۀ خود ایمان می آورد و بدون اینکه کاری مهم و تاثیرگذار انجام دهد، جان می دهد.

در سال های ۱۸۴۰ و ۱۸۶۰ در روسیه دو دستۀ مهم حاکم بر افکار ادبی و اجتماعی بودند:

۱ ) اسلاووفیل ها که معتقد به حفظ فرهنگ گذشتۀ روسیه بودند و با کاپیتالیزم و فرهنگ مغرب زمین که کم کم به روسیه نفوذ می کرد، مخالفت شدید می ورزیدند و آن را محکوم به فنا می دانستند. این گروه به شدت مذهبی و پایبند به نظام سیاسی سنتی بودند.

۲ ) دستۀ دوم، جوانان تحصیل کرده و غرب دیده بودند که آرمان آنها اصلاحات سیاسی و اجتماعی بود. این دسته معتقد بودند که روسیه از اروپای غربی و انقلاب صنعتی اروپا عقب مانده است و باید با فرهنگ و تمدن جدید ارتباط برقرار کند.

ایوان تورگنیف که خود آشنایی کامل به فرهنگ و زندگی مردمانِ آلمان و فرانسه داشت، موافقِ دستۀ دوم و مخالف هرگونه خشونت و مبارزۀ مسلحانه با حاکمیت و دولت تزار بود. تورگنیف اعتقاد داشت آیندۀ روسیه به پذیرش جنبه های مثبت فرهنگ غرب وابسته است و نمی توان با تمام دنیا به ویژه غرب ارتباط نداشت!

ایوان در صفحۀ ۱۹۵ کتابِ «رودین» می نویسد: «روسیه می تواند بدون هر یک از ما سر کند ولی هیچ یک از ما قادر نیستیم بدون روسیه سر کنیم… خارج از ملیت نه هنری وجود دارد و نه حقیقتی و نه زندگی، هیچ چیز وجود ندارد.» بدبختی در این است که حکومت تزار و همچنین رودین و بازارُف، روسیه را نشناختند و این واقعا یک بدبختی بزرگیست.

زن در آثار داستانی ایوان تورگنیف

ایوان تورگنیف، نویسندۀ رئالیسم انتقادی و لیبرال سنتی بود. گرایش غرب گرایانه داشت و نماد روشنفکری در روسیه قرن نوزدهم بود؛ روشنفکری صادق که سلاحی جز قلم، اندیشه و بیان نداشت. او مبارزی آرمان گرا و خواهان اصلاحات برای جامعۀ زمانِ خود بود. بارها، باورها و داستان هایش از طرف دوستانِ سنتی و رادیکال مورد توهین و فحاشی قرار گرفت. با این وجود ایوان با همۀ گروه ها ارتباط دوستانه داشت.

برخلاف شخصیت های مرد در داستان های تورگنیف که آرمان گرایان منفعل بودند؛ شخصیت های زن در داستان ها، با اراده و کاردان هستند. دختران جوانی که در جامعۀ سنتی و مستبد حکومت تزار از حق تحصیل و از کمترین حقوق اجتماعی برخوردار نبودند. تورگنیف برای دختران و زنان جوان، شخصیت و ارزش قایل بود. معتقد بود اشخاصی که برای عقل زن ها ارزش کافی قایل نیستند آدم های بسیار بی انصافی هستند (صفحه ۷۶ داستان رودین).

ناتالیا (در داستان رودین) و آسیا (در داستان آسیا) دختران باهوش و خوش اخلاقی هستند که علاقه به کتاب، تاریخ، ادبیات و تحصیل داشتند و می خواستند مانند مردانِ جوان در جمع مردم و در بطن جامعه حضور فعال داشته باشند. بدبختی در این است که مردانِ جوان، روشنفکر و اهل قلم به اهمیت وجود دختران و زنانِ جوان دورۀ خود پی نبردند و این واقعا یک بدبختی بزرگی برای روسیه قرن نوزدهم بود!

«کسی که در راه آرمان بزرگی مبارزه می کند نباید به فکر خویش باشد. زن هم مانند مرد، دارای استعداد و قدرت است. زنان جوان از مردان جوان خودپسند روی گردان هستند. زنان جوان حتی در زمانی که عاشق می شوند، قادراند فداکاری کنند و در راه آرمان از عشق بگذرند. فداکاری و ایثار را درک می کنند؛ چون خودشان قادر به فداکاری اند.» (صفحه ۱۲۶ داستان رودین).

دختران و زنان جوان قرن نوزدهم روسیه چه می خواستند؟ آنها می خواستند شانه به شانۀ مردانِ جوان در رسیدن به آرمان های بزرگ مشارکت داشته باشند. می خواستند در تحقق آرمان ها و اهدافی که مربوط به خودشان بود، مشارکت داشته باشند و تصمیم بگیرند.

اما جامعۀ سنتی، تزاری و حتی روشنفکران و غرب دیدگانِ جوان روسی هنوز اعتقادی به قدرت و نبوغ دختران و زنانِ جوان خود نداشتند. آنها باور داشتند امور زنان در زاییدن و خانه داری خلاصه شده است و در ایران هم می گفتند: برای رودابه همین بس است که پسری مثل رستم بزاید. هنر زنان را همین بس بود که شیرانِ نر بزایند.

در حالی که ایوان تورگنیف در دو قرنِ پیش اعتقاد داشت که دختران و زنانِ جوان، در کنار «مادر بودن»، نقش های مهمِ دیگری نیز در شکل دادن به اجتماع و فرهنگ بشری داشته و دارند؛ که در تاریخ بشر و همچنین تاریخ کشورمان، نمونه های بسیاری است که زنان در دربار و یا در پشت میدانِ نبرد، ابتکار عمل را به دست می گرفتند و از بروز جنگ جلوگیری می کردند.

چاپ شده در نشریه «آفتاب صبح نیشابور» / شماره ۱۰۱ / ۱۰ دی ۱۴۰۱

مصطفی بیان / داستان نویس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *