The novel “Nakhjir” is written by Mostafa Bayan. This story is in the genre of adventure, fantasy and epic, and its events take place between the worlds of reality and imagination. The events of this story take place in the five days of the beginning of the Iran-Iraq war and point out the importance and role of the Iranian Army Air Force; then, with the presence of the Commander of the Shahid Pilot Azizollah Jafari, an Army Air Force pilot, the story reaches its peak. The Commander of the Shahid Pilot Azizollah Jafari was born in Iran in 1952. He went to the United States in 1975 to complete his pilot training. Pilot Jafari was among the first pilots to fly the F5 jet. Finally, in 1980, Pilot Azizollah Jafari, along with Pilot Masoud Mohammadi, were martyred in their last operation after destroying many enemy installations in Iraqi soil.”
Let’s read a short part of this book together:
A light appeared in the sky. A beam of white, bluish fire against the darkness of the night. He was startled. He thought he had fallen asleep and was dreaming. He saw that this round light was a beautiful lady with two large wings and a sword in her hand, as if she were rising above the eastern sky. The lady stood before him. She was wearing a battle dress and a steel helmet on her head. “Greetings to the commander and the swift flight of the Iranian sky, Commander Azizullah.” Azizullah asked in astonishment: “Who are you and how do you know my name?!” The lady looked at the strong face, the magnificent bone structure, and the long nose between the two dark eyes that brought to mind the face of the wolf commander. Then, from under her battle dress, she took out the tablet of Sepand and looked at it. Then, she raised her head and firmly replied: “I am Shahrbanu, the princess of Iran and the bride of the Messenger of God.” The novel Nakhjir / Mustafa Bayan / Published in 2025
The last meeting of the Simurgh Story Society of Neyshabur in 1403 (2025) The Simurgh Story Society of Neyshabur is an independent association and non-governmental organization that has been active in the field of short stories and novels in Neyshabur (Iran) since 2014 The chairman of the association is Mostafa Bayan
انتشار رمان «نخجیر»، همزمان با هفتاد و سومین سالروز تولد هنرمند و شهید والامقام امیر خلبان عزیزالله جعفری.
داستانِ «نخجیر» در ژانرِ ماجراجویی فانتزی و حماسی است. وقایع داستان بین جهانِ واقعیت و تخیل رخ میدهد.
حوادث این داستان در پنج روزِ آغاز جنگ ایران و عراق روی میدهد و به اهمیت و نقشِ نیروی هوایی ارتش ایران اشاره میکند. در ادامهی داستان با حضور امیر خلبان عزیزالله جعفری، خلبان نیروی هوایی ارتش، داستان به اوج خود میرسد.
«نخجیر»، داستانِ یکی از تیزپروازان آسمان ایران است.
به گزارش آفتاب صبح نیشابور، امیر خلبان شهید عزیزالله جعفری در نهم فروردین سال ۱۳۳۱ در شهرستان نیشابور چشم به جهان گشود. وی در سال ۱۳۵۴ جهت گذراندن دورۀ خلبانی به آمریکا رفت. خلبان جعفری جزو اولین خلبانانی بود که با جت F5 پرواز میکرد.
در نهایت در ۴ مهر ماه ۱۳۵۹، خلبان عزیزالله جعفری به همراه خلبان مسعود محمدی در آخرین عملیات خود پس از انهدام بسیاری از تاسیسات دشمن در خاک عراق به شهادت رسیدند.
رمان «نخجیر» نوشتهی مصطفی بیان، دبیر انجمن داستان سیمرغ نیشابور، به زودی در ۹۸ صفحه توسط انتشارات حکمت کلمه منتشر و روانه بازار خواهد شد.
مهدی زارع داستان نویس، مدرس داستان و مدیر مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری استان سمنان به دعوت انجمن داستان سیمرغ، دو روز کارگاه داستان در نیشابور برگزار کرد.
این کارگاه دو روزه ی داستان، جمعه ۲۶ و شنبه ۲۷ بهمن سال جاری در موسسه ی نهال برگزار شد.
مهدی زارع، متولد سال ۱۳۶۰ در سمنان است. علاقه وی به داستاننویسی او را به کلاسهای محمدحسن شهسواری در مدرسه رمان کشاند و همچنین از حضور اساتیدی چون فیروز زنوزی جلالی، ابوتراب خسروی، مجید قیصری، محمدرضا گودرزی، جواد جزینی و … نیز بهره برده است. وی در رشته روانشناسی عمومی تحصیل کرده است و هماکنون مسئول آفرینشهای ادبی حوزه هنری استان سمنان میباشد.
در این کارگاه دو روزه که به همت «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» برگزار شد؛ ۲۵ نویسنده و نوقلم حضور داشتند.
اصلیترین دلیلِ عدمِ تمایل نویسندگان به ورود به ادبیات جنگ، به نارضایتی از وضع موجود جامعه برمی گردد.
به بهانۀ حضور محبوبه حاجیان نژاد در نیشابور
مصطفی بیان / چاپ شده در نشریه آفتاب صبح نیشابور / چهارشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۳
همزمان با هفتۀ کتاب و کتابخوانی به دعوتِ انجمن داستان سیمرغ، محبوبه حاجیاننژاد به نیشابور آمد.
محبوبه حاجیان نژاد متولد سال ۱۳۶۳ و ساکن سمنان است. از وی یک مجموعه داستان با عنوان «ح دو چشم» و چهار رمان با عنوان های: «یاماها»، «بوماران»، «آسودگی» و «میحانه، میحانه» منتشر شده است.
مجموعه داستان «ح دو چشم» در سال ۱۴۰۰ نامزد جایزۀ ادبی جلال آل احمد شد؛ و همچنین رمان «بوماران» نیز در سال ۱۴۰۲ شایسته تقدیر جایزۀ ادبی قلم زرین و نامزد بهترین رمان دفاع مقدس معرفی شد. وی در سال ۱۳۹۷ مفتخر به دریافت نشان جایزۀ ادبی امیرحسین فردی از حوزۀ هنری تهران شدند.
حاجیان نژاد برای اولین بار به نیشابور سفر کرده است. صبح یکشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۳ به همراه محبوبه حاجیان نژاد و استاد حجت حسن ناظر، نویسنده و پژوهشگر فرهنگ و هنر از امکانِ تاریخی و فرهنگی نیشابور بازدید کردیم.
آنچه میخوانید گفتوگویی است با این نویسنده جوان و موفق سمنانی دربارۀ جهان داستانی اش.
چه چیزی باعث شده است که علاقه مند به نوشتنِ در حوزۀ ادبیات جنگ و دفاع مقدس باشید؛ چه عاملی شما را به این نوع ژانر ادبی می کشاند؟
جنگ همیشه از موضوعات مورد علاقه ی من برای نوشتن بوده. دلیلش شاید به تآثیرات عمیق و دنباله داری برمی گردد که جنگ در تمام ابعاد زندگی انسان ها در یک کشور به جا می گذارد. تأثیراتی که حتی گاهی تا نسل های بعد ادامه پیدا میکند و زیست انسان های دورهای را که به ظاهر جنگ را درک نکرده اند نیز تحت تأثیر خود قرار می دهد. از سوی دیگر به نظرم همیشه جنگ موضوع جذابی برای نوشتن است. چون در جنگ موقعیت ها و شرایطی پیش می آید که در زندگی عادی کمتر با آن روبرو می شویم. موقعیت هایی که به شدت بر روح و روان، شخصیت، زیست و نگاه انسان ها اثر می گذارند. در جنگ بسیاری از مفاهیم ابعاد تازه و متفاوتی پیدا می کنند و گاهی به ماهیتی کاملاً متضاد با آنچه پیش از آن بوده اند، تبدیل می شوند و این درست همان چیزی است که نویسنده برای خلق جهان داستانی خود به آن نیاز دارد. چیزی که اگر نویسنده با چیره دستی از آن بهره بگیرد می تواند در عین اینکه داستانی با موقعیت های جذاب جنگ خلق می کند، دیدگاه هایی را مطرح کرده و به مفاهیمی دست پیدا کند که نه تنها محدود به موقعیت های جنگی نیستند بلکه در هیچ حصاری از زمان، موقعیت، مکان و شرایط نیز نمی گنجند و انسان هر عصر و هر زمان را با خود همراه می کنند.
چرا نویسندگان جوان و همچنین حرفه ای کمتر وارد ادبیات جنگ می شوند؟
به نظرم یکی از اصلی ترین دلایلی که برخی از نویسندگان تمایلی به ورود در حوزه ی جنگ و دفاع مقدس ندارند، به نارضایتی از وضع موجود جامعه برمی گردد. وضعی که حاصل از شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مملکت است. در ذهن عموم مردم و برخی از نویسندگان جوان و حتی نویسندگان باتجربه، نوشتن از جنگ و به طور خاص نوشتن از هشت سال جنگ تحمیلی ایران و عراق به معنای تآیید و حتی حمایت و رضایت از وضع موجود است. تا آنجا که گاهی نویسندگان این حوزه متهم به القابی مثل «نویسندهی حکومتی» و عناوینی از این قبیل می شوند. دلیل دیگر شاید وابسته به اقبال عمومی مردم باشد که در گذر از یک نسل به نسل دیگر تمایل به این نوع ادبیات کمتر می شود و به تبع آن برخی نویسندگان ترجیح می دهند با احتیاط بیشتری به این حوزه ورود کرده و بیشتر به دنبال سلیقه و علاقه ی عموم مردم و نسل جدید بروند تا مخاطب را بیشتر به اثر خود جذب کنند. دلیل دیگر دشواری های نوشتن در این حوزه است. نویسنده ی حوزه ی جنگ اگر بخواهد اثری درخور و شایسته خلق کند، برای درک موقعیت خاص و شگفت جنگ نیاز به تحقیق، پژوهش، مطالعه و گاهی تجربه ی زیست های دارد که اثرش را برای مخاطب باورپذیر و ملموس کند.
فکر نویسنده شدن نخستین بار کی به ذهنتان خطور کرد؟
کتاب خواندن و ساعت ها غرق شدن در دنیای قصه ها از تفریحات مورد علاقه ی من در کودکی بود. قصه ها ساعت ها ذهن مرا با خود درگیر می کردند. طوری که گاهی زمان و مکان فراموشم میشد. وقتی ده ساله بودم برای اولین بار بعد از خواندن یک کتاب قصه، احساس کردم میل عجیبی برای نوشتن یک داستان در من به وجود آمده. به گوشه ی خلوتی خزیدم و داستانی نوشتم. این اتفاق برای من بسیار جذاب و لذت بخش بود. از همانجا دغدغه و رویای نوشتن مرا به دنبال خود کشاند و در هر دوره از زندگی به شکل و شمایلی در آمد و مرا به سمت و سویی کشاند تااینکه با نوشتن چند داستان و رمان مسیرم را هموار و روشن کرد.
ریشۀ یک ایده چگونه از داستان هایت درمی آید؟
من ایده های داستانی را به وقت نوشتن داستان پیدا نمیکنم. بلکه آنها از قبل در ذهن من هستند. گاهی ذهنم از سال ها قبل با آنها درگیر بوده و بی آنکه قصد نوشتن داستانی دربارهی آنها را داشته باشم، به آنها فکر کرده و با آنها زندگی کرده ام. ایده ها بیشتر در حین زندگی روزمرهی شخصی و کاری، معاشرت با آدمها، سفر، مطالعه، در فراز و فرود زندگی شخصی، گشت و گذار در مکان ها و فضاهای مختلف به ذهنم خطور پیدا می کنند. به وقت نوشتن داستان ایده ی را که مناسب باشد انتخاب کرده و پر و بال می دهم و اینطور داستانم شکل می گیرد.
آیا برای نوشتنِ داستان صرفا حضور در کلاس های داستان نویسی کافی است؟
صرف حضور در کلاس های داستان قطعاً نمی تواند شرط تعیین کننده در نویسنده شدن یک فرد باشد. گرچه نمی توان تأثر و ارزش آن را انکار کرد. من سال ها قبل از حضور در کارگاه های نویسندگی داستان می نوشتم و داستان های من در جشنواره های زیادی حائز رتبه می شد. البته این موضوع به این دلیل بود که من علاقه زیادی به خواندن داستان داشتم و همین باعث شده بود به صورت ناخودآگاه برخی از اصول و تکنیک های نوشتن را رعایت کنم. با این وجود وقتی شرایط حضور در کلاس برای من فراهم شد، سطح داستان هایم تا حد زیادی ارتقا پیدا کرد و به جرآت می توانم بگویم شش ماه حضور منقطع و دورهای من در کارگاه های داستان برابری می کرد با چندین سال پی درپی نوشتن در خلوت و بر اساس تجربه خودم. از این رو همیشه معتقدم گرچه حضور در این کلاس ها، از کسی نویسنده نمی سازد اما اگر شرایط دیگر نویسنده شدن از قبیل استعداد، علاقه، پشتکار، استمرار و… مهیا باشد، میتوان گفت مسیر را تا حد زیادی روشن و هموار خواهد کرد.
آخرین کتابی که خواندید؟
آخرین کتابی که خواندهام رمان «نبودن» است از مهدی زارع. نویسندهای که در تمام این سال هایی که در مسیر نوشتن بوده ام، اولین و اثرگذارترین راهنما و استاد من در نوشتن داستان و رمان بوده است.
آیا برای فرزندانتان کتاب می خوانید؟
قطعاً برای فرزندانم کتاب می خوانم. همانطور که از کودکی شان این کار را کرده ام. و معتقدم خواندن کتاب در حالت کلی و داستان و قصه به طور خاص یکی از مؤثرترین راه ها برای پرورش ذهن و خلاقیت بچهه است و مهمتر از اینها راه درست زندگی را به آنها خواهد آموخت.
آیا اثر جدیدی هم در دست چاپ دارید؟
در حال حاضر در حال نوشتن رمانی هستم که به اتفاقات اجتماعی و تاریخی دورهای مهم در شهر سمنان می پردازد.
و سخن آخر؟
سخن آخر اینکه از شما ممنون و سپاسگزارم و امیدوارم نسل های بعدی با کتاب و دنیای قصه و داستان انس و الفت بیشتری از مردم زمانه ی ما داشته باشند.
شامگاه سهشنبه چهارم دیماه ۱۴۰۳ نشستی با موضوع «بررسی رمان خیابان آکادمی» به همت انجمن داستان سیمرغ نیشابور در «نگارخانه پنجره» برگزار شد.
در این نشست که با حضور تنی چند از علاقهمندان ادبیات داستانی همراه بود، مجید نصرآبادی، مدرس داستاننویسی و منتقد به نقد اثر پرداخت. پونه شاهی، مترجم و داستاننویس؛ درباره ترجمه کتاب سخن گفت. مصطفی بیان، داستاننویس و موسس انجمن داستان سیمرغ نیشابور و علی ملایجردی، مترجم این کتاب نیز درباره اثر به گفتگو و تبادل نظر با حاضران پرداختند.
محور سخنان کارشناسان در مورد کیفیت ترجمه کتاب، موضوع رمان و ساخت و پرداخت آن؛ نقاط قوت و ضعف اثر و شاخصههای یک ترجمه خوب بود.
این جلسه نقد و بررسی کتاب، با خواندن بخشهایی از رمان پایان یافت.
از سلسله نشستهای «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» اختصاص یافته است به نقد و گفتوگوی جمعیِ داستانِ «نگاه از پنجره» اثر اورهان پاموک از کتابِ «جفت شش» نشر گل آذین / شنبه ۲۴ آذر ۱۴٠۳
From the series of meetings of “Simorgh Neyshabur Story Society”, it is dedicated to the collective discussion of the story “Looking from the Window” by Orhan Pamuk.