گفتگو با شهره وکیلی، رمان نویس

در انتظار دریافت یک جایزه نوبل ادبیات از شهر علم و هنر پرور نیشابور هستم!

گفتگو با شهره وکیلی، رمان نویس
عبارت «شهره وکیلی» را در گوگل سرچ کنید برای معرفی رمان نویس مطرح سرزمین مان فهرست بلند بالایی از آثار و افتخارات خیره کننده اش تدوین شده است. آثارش در میان خوانندگان محبوبیت زیادی دارد. دیدار من با شهره وکیلی، بانوی نویسنده و رمان نویس سرزمینم باعث شد علاوه بر گفتگویی ساده و صمیمی، رمان تازه منتشر شده «خشم و گناه» به همراه دستخطی از او به یادگار هدیه دریافت کنم.
من رمان «شب عروسی من» شما را خوانده ام. زنده یاد سیمین دانشور از کتاب «شب عروسی من» شما تمجید کرده اند. نقد بسیار مثبت سیمین دانشور از این کتاب، اولین نقد سیمین دانشور بود از یک رمان نویس زن ایرانی که شهرت شما را به اروپا، آمریکا، کانادا تا استرالیا کشاند. دیدگاه زنده یاد سیمین دانشور در مورد این کتاب چه بود؟
با سلام به شما و همه هموطنان عزیزم در شهر تاریخی و هنرپرور نیشابور. زنده یاد سیمین دانشور در قسمتی از این نقد گفته اند: «اگر این کتاب را برای خواندن بدست بگیری به راحتی نمی توانی رهایش کنی. رمان های خانم وکیلی یکی بعد از دیگری گامی به جلو بود و رمان شب عروسی من، از آنچه پیش از این نوشته بود صدها گام جلوتر بود. از نظر ساخت و پرداخت و انسجام – اینک شهره وکیلی صاحب سبک خاص خودش است. ادبیات رمان حاضر دیگر نه آینه است، نه عینک، لنز است و شهره وکیلی این لنز را دارد، بس که تیز بین و ریز بین است.» نثر رمان شب عروسی من شفاف وگویاست. محتوا و فرم در هم تنیده است. محتوا غنی است. واژه گزینی نویسنده هم به کمال است. زیر واژه هایی که تعبیر شخصی نویسنده است خط کشیده ام. تنها به نقل یکی شان اکتفا می کنم (اشک خوشه ای).
فکر نویسنده شدن نخستین ‌بار کی به ذهن‌تان خطور کرد؟
خمیر مایه ی اولیه اش داشتن استعداد در زمینه ی آن رشته از هنر است. اگر استعداد اولیه نباشد هیچ کس نمی تواند مثلا بگوید من از امروز آوازه خوان خواهم شد! یا از حالا می خواهم نویسنده شوم. استعداد هنری، اگر در کسی وجود داشته باشد خودش را زود به صاحبش معرفی می کند! وقتی این معرفی صورت می گیرد، آنوقت صاحب هنر اگر پشتکار داشته باشد و عاشق آن هنر هم باشد خواه نا خواه برای بیان هنرش متوجه می شود به ابزاری نیازمند است که باید به دنبالش برود و به آن دست پیدا کند. مثلا در هنر رمان نویسی مهم ترین وسیله همانا تسلط بر زبان منتخب است. سپس مطالعه ی بی وقفه است. مطالعه جهان شمول. یعنی خواندن رمان های ارزشمند به زبان اصلی و ترجمه از رمان های خوب زبان های دیگر. در نویسندگی مطالعه بعد از داشتن استعداد مهمترین ابزار این هنر است. در من چون این استعداد وجود داشت، خیلی زو با نگارش انشاهای سر کلاس خودش را معرفی کرد، و من دیگر رهایش نکردم. چون عاشقش شدم و آنوقت عامل پشتکار را به شدت به کار گرفتم که تا امروز ۳۲ عنوان کتاب از من چاپ و منتشر شده است !
ريشه يک ايده چگونه از رمان شما در می ‌آيد؟ برای‌ نوشتن‌، الگوی‌ ادبی‌ مشخصی‌ را هم مدنظر دارید؟
من فکر می کنم روزگار و سرنوشت هر انسانی به راحتی نه یک کتاب، که چند کتاب می تواند باشد. کدام از ما در زندگی شخصی و اجتماعی فراز و فرودهای متعدد نداریم؟ زندگی تمام انسان های دور و برم سوژه رمان هایم هستند. با این حال گاه یک صحنه، یک واژه، یا مطلبی که در روزنامه خوانده ام، یا حتی یک اسم به ذهن متخیلم تلنگر زده و برایم دستمایه رمان شده. مثل رمان ( شالیزه ) یا مطلبی که در روزنامه نظرم را جلب کرده و شده رمان ( فریاد نکن، فراموش کن ) در ضمن چون رشته تحصیلی ام حقوق قضایی است، بسیاری از فقدان های قانونی را مستمسک قرار می دهم بخصوص خلاء های قانونی در مورد زنان را. مثلا در مورد عدم قبول شهادت دادن یک زن نسبت به یک قتل که با با چشم خودش دیده، ولی قانون شهادتش را به دلیل زن بودن نمی پذیرد و تنها شاهد ماجرا هم همین یک نفر است، تلنگر رمان (سفید بخت) را به ذهنم زده. یا ماده ۱۱۳۳ که نص صریح قانون نسبت به طلاق است، و می گوید (مرد هر وقت بخواهد می تواند زن خود را طلاق بدهد ) تلنگر رمان های (بگشای لب) و (خاک سرخ ) را به صدا در آورده. این توضیح را بدهم که قانون ۱۱۳۳ هیچ تغییری نکرده، ولی قانون موانعی ایجاد کرده که طلاق به سرعت انجام نشود، و مردم عادی خیال می کنند قانون به دفاع از زن کاری انجام داده. ولی آن موانع می تواند فقط شروط ضمن عقد باشد که باز هم اگر شوهر نخواهد می تواند نپذیرد!
می ‌خواهم درباره شخصيت ‌های داستان‌ هايتان سوال كنم. وقتی مشغول نوشتن هستيد آنها تا چه حد به نظرتان واقعی می ‌آيند؟ آيا برايتان مهم است كه آنها يک زندگی مستقل از داستان دارند؟
اگر رمان نویسی نتواند به درستی خودش را به قالب هر یک از شخصیت های داستان بنشاند باورپذیری مخاطبانش را از دست می دهد. اگر خوانندگانش حس همذات پنداری دست کم با یکی از شخصیت ها را احساس نکنند نویسنده اثر موفقی به وجود نیاورده است. هر رمان نویس با خلق هر شخصیت خود یک موجود انسانی به جمعیت جهان می افزاید این مولود جدید باید آنقدر واقعی به نظر بیاید که بتواند شبیه هفت، هشت میلیارد جمعیت انسانی کره زمین باشد. و من وقتی مشغول خلق شخصیت های رمانم هستم با یک یک آنها چنان در می آمیزم که می توانم پیشاپیش واکنش هایشان را در پیچ و خم های قصه حدس بزنم، و وقتی از خوانندگان رمان هایم که خوشبختانه از تمام طیف ها و در همه قاره ها حضور دارند می شنوم که با اصرار می پرسند که آیا داستان واقعی است خیالم راحت می شود که باورپذیری و همذات پنداری اتفاق افتاده است. آن وقت با کمی راحتی خیال می گویم چند شخصیت انسانی به ساکنان زمین اضافه کرده ام!
صبح یک نویسنده مشهور مانند شما معمولا چطور آغاز می شود و روال عادی کارتان (عادت های نوشتاری) چگونه است؟
روال کاری من و آغاز یک روز معمولی و بدون گرفتاری های انواع و اقسام زندگی در شهر بی در و پیکر تهران. در واقع وقتی مشغول به تصویر کشیدن رمانی هستم در تمام اوقات روز و شب ذهنم درگیر شخصیت های آن سوژه است منتها صبح پشت میز کارم، تا هر چند ساعت که طول بکشد و از آن به بعد فقط در ذهنم با آنها زندگی می کنم. یعنی آنها من را رها نمی کنند. انگار می خواهند بدانند در آخر ماجرایشان را در کجا و چه وضعیتی به سرانجام می رسانم! حتی در سفرهایم هم با من هستند بی آن که هزینه سفر داشته باشند.
در مورد روال کارم باید بگویم ذهنیاتم جز با قلم و کاغذ برای جریان سیال پیدا کردن به هیچ ابزار دیگری رضایت نمی دهند! نه تایپ کامپیوتری، نه به تحریر آوردن توسط یک منشی.
به نیشابور سفر کرده اید؟
من دوبار از شهر زیبای نیشابور دیدن کرده ام، و در کنار مزار یکی از نوابغ دهر یعنی حکیم عمر خیام عکسی دارم که یادآور خاطره خوب آن سفر است.
در حال حاضر شهر نیشابور انجمن داستان نویسی فعالی با حضور جوانان علاقه به نوشتن دارد. هر سال تعداد انگشت شماری رمان و داستان کوتاه توسط نویسندگان جوان نیشابوری منتشر می شود. توصیه شما به نویسندگان جوان نیشابوری و خراسان رضوی در مورد چگونه نوشتن و چگونه نویسنده شدن چیست؟
هم باید به جوانان عزیز هموطنم در نیشابور، بگویم اول استعدادهای خود را کشف کنند. اگر استعداد نویسندگی را در خود سراغ دارند به عنوان تفنن به آن نگاه نکنند. آن را امری جدی و اساسی بدانند و از موانع سر راه نترسند و ناامید نشوند. به قول حافظ بی همتا و اعجوبه:
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
توصیه بعدی ام این است که تا می توانند رمان خوب بخوانند. هم رمان فارسی هم رمان های ترجمه خوب. اما فقط مقلد نباشند، و برای خود صاحب سبک باشند. نباید به دلیل پسندیدن یک یا چند نویسنده خلاقیت های خود را در سایه بگذارند. جهان منتظر تازه هاست. و آخرین توصیه ام این است که قبل از هر کار از همین لحظه بدنبال فراگیری و آموختن یکی، دو زبان خارجی باشند. برای جوانان در دنیای ادبیات خواندن رمان به زبان های فراگیر جهانی بسیار ضروری است.
در انتظار دریافت یک جایزه نوبل ادبیات از شهر علم و هنر پرور نیشابور هستم. ما در ادبیات منظوم در جهان می درخشیم. اما در زمینه ادبیات به نثر هیچ ستاره ی درخشانی که نوبل ببرد نداشته ایم. به امید ستاره ای از شهر نیشابور!

چاپ شده در هفته نامه فرسیمرغ / شماره ۷۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *