نگاهی به رمان «عشق غیر منتظره» نوشته ی جودی هدلاند

جودی هدلاند[۱] نویسنده ی امریکایی است که تاکنون بیش از سی رمان پُرفروش برای بزرگسالان و نوجوانان منتشر کرده است.

رمان «عشق غیر منتظره» داستان زندگی دختری بیست و دوساله به نام اِما چمبرز است که بعد از مرگ ناگهانی پدر و مادرش، همراه با تنها برادرش، رایان، سوار بر کشتی عازم دیترویت می شوند تا در آنجا ساکن شوند؛ اما در نزدیکی جزیره پرسک، کشتی آنها مورد هجوم دزدان دریایی قرار می گیرد و غرق می شود.

اِما و برادرش توسط مردی به نام پاتریک گرتی که بعدا معلوم می شود نگهبان فانوس دریایی است از مرگ نجات پیدا می کنند. اِما مانند همه ی دختران جوان هم سن و سالش که آرزویشان داشتنِ خانه ای برای خودشان و ازدواج با مرد مورد علاقه شان است؛ پیشنهاد غیرمنتظره پدر روحانی را برای ازدواج با پاتریک می پذیرد و این چنین وارد دنیایی می شود که پیش از آن کوچک ترین تجربه ای نسبت به آن نداشته است. پاتریک که به تازگی همسرش را از دست داده و یک فرزند خردسال دارد، لحظات رازآلود و دلهره آوری را برای اِما رقم می زند که او را میان ماندن و رفتن و درستی تصمیمش درباره ازدواج با او دچار تردید می کند.

داستان با این جمله آغاز می شود: «صدای شلیک گلوله ای اِما چمبرز را از خواب بیدار کرد.» خیلی سریع و با حمله ی ناگهانی و شتابزده ی دزدان دریایی. رایان، برادر اِما از خواهرش می خواهد بی سروصدا در بشکه ای پنهان شود و به اِما می گوید: «تو تنها زنِ اینجا هستی. من نمی خوام اونا این شانس رو به دست بیارن که تو رو پیدا کنن و با تمام چیزای دیگه با خودشون ببرن.»

خواهر و برادر، بعد از غرق شدنِ کشتی توسط پاتریک گرتی نجات پیدا می کنند. داستان در فصل دوم از رازی می گوید که پاتریک تصمیم گرفته آن را به فراموشی بسپارد. اما یادآوری غارت، تخریب و خاطرات بدتر آزارش می دهد.

رایان و اِما بعد از نجات به روستای ماهیگیری آمده بودند که تنها چندین سال قبل از آمدنِ پاتریک بنا شده بود و به جز دو زن، زنِ دیگری در آن روستا زندگی نمی کرد. پاتریک به تازگی، دلیا، همسرش را از دست داده بود و ذهنِ آشفته و پریشانی داشت. او شب ها مراقب روشنایی فانوس دریایی و روزها مراقب فرزندش، جوشیا بود، و این شرایط دشوار زندگی برایش بسیار سخت کرده بود. پاتریک مجبور بود بین شغلش به عنوان نگهبان فانوس و جوشیا یکی را انتخاب کند. او برای ازدواج مجدد نیز مردد بود زیرا فکر می کرد اگر کسی حقیقت را در مورد زندگی گذشته اش بفهمد حاضر نمی شود با او زندگی کند. پاتریک مردد بود و نمی توانست تصمیم درست بگیرد.

در ادامه ی داستان، پدر روحانی، پیشنهاد ازدواج بین اِما و پاتریک را مطرح می کند. اِما از این پیشنهاد غافلگیر می شود. او به این فکر می کند اگر با پاتریک ازدواج کند مادر جدید جوشیا خواهد شد. این فکر در عین هیجان انگیز بودن، ناخوشایند نیز بود. جوشیای خردسال به مراقبت یک زن نیاز داشت؛ و اِما هیچ تجربه ای در نگهداری فرزند نداشت. اِما مانند همه ی دختران جوان تصور می کرد روزی با شخصی ازدواج می کند که او را از قبل می شناسد.

پاتریک مانند برخی مردانِ جوان، چشمانِ مهربان و جذابی نداشت. اما به قول پدر روحانی، پاتریک مرد درستکاری بود. آیا اِما، باید این پیشنهاد را قبول می کرد؟ اِما پیشنهاد غیرمنتظره پدر روحانی را برای ازدواج با پاتریک می پذیرد و این چنین وارد دنیای جدیدی می شود. ازدواج سریع و شتابزده. بدون حضور رایان. رایان هنوز اطلاع نداشت که خواهرش با پاتریک ازدواج کرده است!

«پدر روحانی به رایان گفت: مهم نیست که گذشته پاتریک چه بوده. لازم نیست نگران باشی، مرد جوان. من در طول سال هایی که در سفر بودم مردهای زیادی رو دیدم و باید بگم که آدم های زیادی مثل پاتریک اینجا وجود نداره. خواهر تو بهترین شوهری که هر زنی می تونه داشته باشه رو انتخاب کرده.

رایان پرسید: کی گفته که تو آدم شناسی؟» (متن داستان)

طرح داستان در رمان «عشق غیرمنتظره» مانند رمان های کلاسیک و عاشقانه ی قرن نوزدهم، ساده با توصیفات فراوان است. داستان خیلی شتابزده با شلیک گلوله دزدان دریایی و پیشنهاد ناگهانی ازدواج پدر روحانی آغاز می شود اما بعد از ازدواج اِما و پاتریک، از شتاب داستان کاسته می شود و با شرح زندگی منزوی و سبک خانه داری اِما و توصیفات بیش از حد نویسنده ادامه می یابد.

یکی از نکات مثبت این داستان، شخصیت اِما است. امیدهای او به زندگی و ترس هایش برای خواننده واقعی است. وقتی که اِما با پاتریک و پسر کوچکش دیدار می کند، به نظر می رسد آرزوی او برای تشکیل یک خانواده برآورده شده است و تماشای بزرگ شدنِ آنها در نقش هایشان یکی از نکات پُررنگ این داستان است.

نکته دوم این است که شخصیت رازآلود پاتریک، خواننده را مجاب می کند، داستان را ادامه بدهد. با وجود اینکه پدر روحانی تاکید بر درستکاری پاتریک دارد؛ اما او شخصیتی ناکامل و گذشته ای رازآلود دارد؛ و سعی دارد بر احساس گناه خود غلبه کند. پاتریک مردی پُرحرف و سخنور نیست، با این وجود صادقانه و متواضعانه سعی می کند آنچه درست است، انجام دهد. هرچند در گذشته ی پاتریک رمز و رازی وجود دارد، اما نویسنده، او را برای خواننده و اِما کاملا قابل اعتماد می کند.

یکی از زمینه هایی که نویسنده خیلی خوب در این داستان می پردازد؛ موضوع «عشق» است. یک اتفاق غیرمنتظره و در عین حال قدرتمند که هنگام دیدار اِما و پاتریک رخ می دهد.

نویسنده در شخصیت پردازی بسیار ممتاز و ماهر است. او می داند چگونه شخصیت ها را توسعه دهد. هرچند ممکن است خواننده ی امروز، حوصله ی رمان های قطور و پُر توصیف را نداشته باشد؛ اما باید گفت که این رمان مبتنی بر شیوه ی ازدواج ساده و راحتی بوده که در گذشته وجود داشته و شاید بتوان از خواندنِ آن لذت برد.

و کلام آخر، این رمان به جنبه های معنوی و خداگونه ی زندگی، ازدواج آسان که در گذشته وجود داشته، اشاره می کند. رمانی که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد و در سال ۲۰۱۵ برگزیده ی جایزه بهترین اثر الهام بخش[۲] شد.

مصطفی بیان / داستان نویس

منتشر شده در سایت ادبی کافه داستان

[۱] :  jody hedlunf

[۲] :   Inspirational readers chorice award

کانال تلگرام شهر من نیشابور

✍ مصطفی بیان، داستان‌نویس، روزنامه‌نگار ادبی، موسس انجمن داستان سیمرغ نیشابور و جایزه مستقل و خصوصی #داستان_سیمرغ

🔹 متولد: ۲۸ اردیبهشت ۱۳۶۳

🔸 او داستان نویسی را از نوجوانی با مجله‌های «کیهان بچه‌ها»، «سروش نوجوان» و «سلام بچه‌ها» آغاز کرد. در سال های پس از آن نیز با نشریات مختلفی همکاری داشت و چندین داستان، مقاله ادبی و نقد داستان را در این نشریات به چاپ رساند.

🔹 سال ۱۳۹۴ «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» و جایزه ادبی «داستان سیمرغ» را پایه گذاری کرد.

📚 آثار منتشر شده:

🖇 مجموعه‌داستان «بزقاب»، نشر روزنه، چاپ ۱۳۹۸

🖇 مجموعه‌داستان «در خانه‌ی ما کسی یانگ را دوست نداشت»، داستان‌های منتخب دوره‌های اول تا سوم جایزه‌ی داستان سیمرغ، نشر داستان، چاپ دوم، سال ۱۳۹۸

🖇 مجموعه‌داستان «پری خورجنی»، داستان‌های منتخب دوره‌ی چهارم جایزه داستان سیمرغ، نشر داستان، سال ۱۳۹۸

منتشر شده در کانال تلگرام شهر من نیشابور

@shahremanneyshabour

روز خبرنگار

امروز در همه‌ی عرصه‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی، روانشناسی، علمی، مذهبی، ادب و هنر، رسانه یکی از مهمترین ابزارهای انتقال و تبادل اطلاعات ، کسب آگاهی و تبلیغ محسوب می‌شود. با گذشت زمان، شکل و شمایلِ رسانه از صورت کلاسیک (کاغذی) به دیجیتالی تغییر شکل داده است و اطلاعات و اخبار در صدم ثانیه به شنونده و یا بیننده منتقل می‌شود.

به یاد دارم؛ اوایل دهه‌ی هفتاد برخی از روزنامه‌های سراسری با یک روز تاخیر به دکه‌های روزنامه‌فروشی نیشابور می‌رسید و اخبار را با تاخیر می‌خواندیم ؛ اما رادیو خیلی زودتر این مشکل را حل کرد و خبرها را قبل از چاپ و انتشار در روزنامه‌ها به نقاط مختلف شهرستان‌ها و روستاهای دورافتاده منتقل کرد.

در همان‌ سال‌هایی که خبری از تلفن همراه و اینترنت نبود؛ مجله‌های «سروش‌نوجوان» و «جوانان امروز» فرم «خبرنگارافتخاری» را در مجله چاپ می‌کردند و من هم با فرستادنِ عکس سه‌در‌چهارِ سیاه‌وسفید، فتوکپی صفحه‌ی اول شناسنامه و فرم ثبت‌نام از طریق پست به دفتر مجله، به همین سادگی خبرنگار افتخاری مجله می‌شدم 😊 اما امروز همه‌ی مشترکین تلفن همراه، به نوعی خبرنگارافتخاری هستند و اخبار را در کوتاه ترین زمان از طریق گوشی‌هایشان در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارند و به این شکل جامعه و حتی مدیران دولتی را از خبر آگاه می‌کنند. 😉 به این نتیجه می‌رسیم که سانسور اخبار و آگاهی به معنی گذشته، مفهوم ندارد و شاید به همین دلیل است طرح صیانت از فضای مجازی در روزهای گذشته مطرح شده. حالا بماند که من اصولا با سانسور رسانه مخالفم و بحث در این مورد بماند برای آینده؛ اما می‌دانم سانسور و فیلتر و پارازیت دوای حل معضلات جامعه نیست ؛ بلکه پاک کردن صورت مساله است!

به بهانه‌ی روز خبرنگار از دوستان عزیزم حسن خواجوئی (سردبیر آفتاب‌صبح‌نیشابور) ، فروغ خراشادی (خبرنگار فرهنگی و هنری خیام‌نامه) و سیمین سلیمانی (خبرنگار ایسنا) به همراه جناب مجیدنصرآبادی دعوت کردم، تا با رعایت تمامی پروتکل های بهداشتی ،  دورهمی و گپ‌وگفتی با هم داشته باشیم. (متاسفانه این سعادت را نداشتم در این نشست در خدمت خانم سلیمانی باشم) .

یک نشست سه ساعته ؛ به همراه قهوه ، دمنوش و ادبیات . 😊 از خیام، ادیب نیشابوری، دهخدا، شفیعی‌کدکنی، دولت‌آبادی گفتیم تا زنده یاد حسن نظریان و زنده یاد جلال ستاری .

✍ مصطفی بیان

تاریخ عکس: پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰

افتخار برای ادبیات‌داستان‌نویسی نیشابور

مجموعه داستان «آنجا سیگار مفتی می دهند» نوشته ی فریده ترقی جزو چهار برگزیده‌ی اولین جایزه ادبی کیومرث معرفی شد .

فریده ترقی متولد ۱۳۴۷ در نیشابور است. از او دو مجموعه داستان با عنوان های «آخرین پاراگراف» و «عبور از نقطه ی تلاقی» منتشر شده است.

مجموعه‌داستان «آنجا سیگار مفتی می‌دهند»، پاییز سال ۱۳۹۹ توسط نشر داستان منتشر شد.

گفت و گو با سولماز اسعدی، داستان نویس جوان نیشابوری ساکن سوئد

داستان نویس نیشابوری مقیم سوئد از شهرزاد درون خود می گوید.

کفت و گوی مصطفی بیان با سولماز اسعدی

چاپ شده در نشریه «آفتاب صبح نیشابور» / شماره ۷۳ / دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰

سولماز اسعدی، متولد تیر ماه سال ۱۳۶۷ ، داستان نویس جوان نیشابوری و در حال حاضر ساکن سوئد است. او فارغ التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی است و داستان نویسی را به طور جدی از ابتدای دهه ی نود، با حضور در کلاس های داستان نویسی محمدرضا گودرزی، محمدجواد جزینی و حسین سناپور در تهران و کارگاه داستان نویسی عباس معروفی در خارج از کشور شروع کرد. تک داستان های او در جوایز معتبر کشوری مانند: جمال زاده، سیمرغ، سقلاتون، فرشته، بهاران و خاتم برگزیده شد. همچنین برخی از داستان ها و نقدهای ادبی او در مجلات اینترنتی کافه داستان، عقربه، مِلپومن و نشریه داستان و سفر منتشر شده است. دو داستان «کُن فیکون» و «تاج رز برای شاه بی سر» در مجموعه داستان های برگزیده جایزه داستان سیمرغ در سال های ۹۷ و ۹۸ به همت «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» و توسط نشر داستان و نیز یکی از تک داستان های او با عنوان «آچمز» در مجموعه داستان های برگزیده آکادمی گردون به همت عباس معروفی در نشر گردون آلمان به چاپ رسیده است.

آنچه می‌خوانید گفت‌وگویی است با این نویسنده جوان شهرمان درباره ی جهان داستانی اش.

امروز نیشابور با برگزاری پنج دوره جایزه مستقل و خصوصی «داستان کوتاه سیمرغ» صاحب یک جایزه معتبر ادبی شده است و در جامعه ی ادبیات داستان نویسی ایران، جایگاه ویژه ای پیدا کرده است. آيا برگزاری جوایز مختلف ادبی مثل جایزه ادبی «داستان سیمرغ» به رشد و ارتقای ادبيات داستانی ايران کمک می ‌کند؟

جوایز ادبی اگر علی رغم مشکلاتی چون کمبود بودجه و مجوز برگزاری و … بتوانند به صورت مستقل و به دور از حواشی، برای سال های متوالی ادامه یابند؛ سکوی پرش مناسبی برای بسیاری از نویسندگان جوان خواهند بود. این جوایز علاوه بر این که نقش مشوق و معرف را ایفا می کنند؛ به نویسنده ی تازه کار این فرصت را می دهند تا اثر خود را از دید چند نویسنده ی صاحب نظر ارزیابی کرده و رفته رفته نقاط قوت و ضعفش را دریابد. خود من هم نخستین بار به واسطه ی این جوایز، در جوامع ادبی شناخته شدم.

درباره داستانِ «دیدن پسر صددرصد نامطلوب در عصر دلگیر ماه آبان» حرف بزنید. داستانی که شما را جز برگزیدگان پنجمین دوره جایزه داستان سیمرغ معرفی کرد.

شبی در یک مهمانی فامیلی، یکی از اقوامم که قبلا مامور اداره ی بهداشت بوده، تعریف می کرد، چه طور زمانی برای ریشه کن کردن مالاریا، پشه های آنوفل اطراف بُنه کوه را از بین می برده است. من تا به حال چیزی در این مورد نشنیده بودم. شیوه ی کشتن پشه ها و لذتی که به نظر می آمد او از این کار برده است؛ به نظرم غریب و جالب آمد. دو سه روز بعد زمانی که یکی از کلاس های دانشگاهم تشکیل نشده بود، شروع به نوشتن طرحواره ای کردم که در ذهنم شکل منسجم داستانی نداشت. متاسفانه داستانم در آن زمان نیمه تمام ماند. دو سال بعد در سوئد، زمانی که داشتم فایل های Word را مرتب می کردم (معمولا لپ تاپ من پُر از طرح داستان های نصفه و نیمه است) تصمیم گرفتم این داستان را کامل کنم. همیشه اطرافیانم از من انتقاد کرده اند که «چه قدر تلخ می نویسی!» و همین تحریکم کرد خود را محک بزنم و به این داستان تازه، رنگ و بویی طنزآلود بدهم.

فکر نویسنده شدن نخستین ‌بار کی به ذهن ‌تان خطور کرد؟

من اولین داستانم را وقتی اول دبستان بودم، نوشتم. خوب یادم است با پدر و مادرم لج کرده و یک ساعتی بی سر و صدا در اتاقم ماندم و فقط نوشتم. آن ها نگرانم شدند و دست آخر آمدند ببینند دارم چه کار می کنم! شاید همیشه همین تنهایی و یا راحت نبودنِ ارتباط کلامی با دیگران بوده که مرا به سمت خواندن و نوشتن زیاد سوق داده است. در دوران دبیرستان هم، مدام داستان هایی می نوشتم که شخصیت هاش، خودم و همکلاسی هام بودیم. دوستانم داستان هایم را دوست داشتند و برای ادامه یافتن ماجراها به من ایده می دادند؛ البته گاهی هم دلخور می شدند که چرا فلان بلا را در داستان سرشان آورده ام!

من کارهای دیگری مثل نقاشی و کاریکاتور را هم امتحان کرده ام، مثلا زمانی در خانه ی کاریکاتور ایران، شاگرد بزرگمهر حسین پور بودم. اصولا در خانواده ی پدری ام همه هنری بلدند! از نوازندگی و نقاشی گرفته تا سفالگری و خطاطی و خیاطی؛ اما راستش هیچ کدام از این ها به اندازه ی کافی مناسب من نبود. فقط اولین باری که در سال ۹۰ به کارگاه داستان نویسی رفتم، احساس کردم در جایگاه درستی در زندگی، قرار گرفته ام.

ريشه يک ايده چگونه از داستان هایت درمی ‌آيد؟

همیشه یک جرقه است. من نمی توانم بگویم: «خوب! می خواهم داستانی در مورد فقر، عشق یا جنگ بنویسم!» این جوری هیچ وقت کار نمی کند، حداقل برای من. چون داستان مصنوعی و خشک از آب در می آید. ایده ها در یک لحظه و مثل جرقه می آیند. در هنگام نوشتن هم، خیلی اوقات نمی دانم می خواهم چه کار کنم، اما همین که شروع می کنم، خودش می آید. من اسمش را گذاشته ام کمک گرفتن از فرشته ی الهام. جرقه های اولیه می تواند با خاطره ی یکی از نزدیکانم زده شود، یا با تماشای یک آگهی تلویزیونی، یا حتی بوی عطری خاص. خیلی از اوقات هم وقتی اتفاق تلخی در زندگی خودم رخ داده، سعی کرده ام به قولی تهدید ها را به فرصت تبدیل کنم. این مواقع به خودم می گویم: «خیلی سخته، ولی تاب بیار بعدا می تونی ازش یک داستان فوق العاده در بیاری!»

آیا برای نوشتن داستان کوتاه صرفا حضور در کلاس‌های داستان‌نویسی کافی است؟

چند سال پیش، افتخار این را داشتم که چند ماهی در آکادمی گردون زیر نظر عباس معروفی، قلم بزنم. یک جمله ی ایشان را هیچ وقت فراموش نمی کنم. همان اول کار به ما گفتند: کارگاه های داستان نویسی و یادگیری تکنیک ها فقط نیمی از راه است، اما نویسنده هم باید یک شهرزاد درون، داشته باشد. من هم معتقدم داشتن استعدادِ روایت گری بسیار مهم است.

وضعیت داستان‌نویسی امروز را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

وضعیت امروز داستان نویسی ایران را از لحاظ عرضه، مثبت می دانم. وجود علاقه مندان فراوان به داستان نویسی، تنوع سبک ها، کمرنگ شدن تقلید از بزرگان عرصه ی داستان، تعدد نگارش داستان ژانر، افزایش تعداد جشنواره ها و مسابقات داستان نویسی و رشد کارگاه های آموزشی و تاسیس کانون ها و همچنین توسعه ی فضای مجازی برای برگزاری نشست های داستانی به رشد کمی و کیفی داستان کمک شایانی کرده است. گرچه از سویی به دلیل وجود سرگرمی های دیگر و افزایش هزینه های تولید کتاب کاغذی، تیراژ کتاب ها با افت زیادی مواجه شده است و بسیاری از نویسندگان تازه کار برای چاپ کتاب شان با مشکل مواجهند. از طرف دیگر دغدغه های اقتصادی هم، عموم مردم را نسبت به مطالعه بی علاقه کرده است. به نظر می رسد، خوانندگان داستان در این سال ها بیشتر نویسندگان و منتقدان ادبی هستند.

آیا اثر جدیدی هم در دست چاپ دارید؟

بله. برای چاپ کتاب مستقلم با یکی از انتشارات به توافق رسیده ام و مجموعه داستانم در انتظار مجوز ارشاد است. ان شاالله به زودی خبرهای خوب آن را با شما و دیگر دوستان به اشتراک می گذارم.

و سخن آخر:

امیدوارم ادبیات داستانی، در صدمین سالگرد داستان نویسی ایران، بتواند جایی در بازار جهانی پیدا کرده و به این ترتیب به ادبیات بین المللی پیوند بخورد و بیش از پیش شناخته شود. تصور می کنم، نگارش به زبان انگلیسی، ترجمه ی آثار نویسندگان ایرانی به زبان های دیگر و به کارگیری فنون مارکتینگ در عرضه ی داستان ایرانی با همت نویسندگان و ناشران می تواند آینده ی بهتری را برای ادبیات داستانی ایران رقم بزند.

مصطفی بیان / داستان نویس

نگاهی به رمان «ذرت سرخ» نوشته ی مو یان

📖 کتابی که در این روزهای گرم تابستان، تازه به دستم رسیده و در حال خواندنش هستم، رمان «ذرت سرخ» است. کتابی تاریخی که یکی از وحشتناک‌ترین دهه‌های قرن بیستم میلادی تاریخ چین، یعنی اوایل دهه‌ی سی (سال‌های بین جنگ جهانی اول و دوم) را دربرمی‌گیرد. دوره‌ی جنگ اشغال چین به دست ژاپنی‌ها و شرایط دردناک دهقانان و کارگران چینی.

🔹 اولین سوالی که در ذهن خواننده ایجاد می‌شود این است که چرا بعد از تجربه‌ی تلخ جنگ جهانی اول، شاهد تولد دیکتاتورهای‌ جدید در جهان و آغاز جنگ دوم جهانی بودیم!؟ ‌مثل #ژاپن که بعد از جنگ جهانی اول، #نظامیان با هدف توسعه‌ نظامی و رویارویی با غرب، هدایت سیاسی را در اختیار گرفتند و این کشور را در جهت افراطی‌گری نظامی سوق دادند.
جالب اینجاست که ژاپن از جامعه‌‌ی #جهانی خارج شد و به کشورها‌ی همسایه از جمله #چین لشکرکشی کرد و با دیکتاتورهای آن زمان #آلمان و #ایتالیا متحد شد!!

🔸 این کتاب ترکیبی است از #رئالیسم ، #افسانه و #تخیل .  #مویان با زبانی طنز و سبکی خاص _ که منحصر به خودش است _ تاریخ این دوره را روایت می‌کند.

🔹 نکته‌ی جالب این است که در یادداشت مترجم آمده: واژه‌ی #مویان به زبان چینی یعنی #حرف_نزن ! است. نویسنده در مورد نام مستعارش گفته: «در چین به رُک‌گویی معروف بودم و کسی از این کار من خوشش نمی‌آمد. من را نصیحت کردند که در خارج از خانه مواظب حرف زدنم باشم یا اصلا حرف نزنم.» 😉

🔸 این رمان به جنایات جنگی ژاپن اشاره می‌کند که طی آن در مجموع میلیون‌ها چینی مستقیم یا غیر مستقیم کشته و هزاران چینی‌ زنده به گور شدند.

🔹 #ذرت_سرخ داستان زندگی دهقانی است که  سربازان ژاپنی به دهکده‌ی آنها آمدند، اموال‌شان را مصادره کردند و مردان‌شان را به ‌بیگاری بردند. این کتاب، مهم‌ترین رمان #مویان است که آن را در سال ۱۹۸۶ منتشر و در سال ۲۰۱۲ جایزه #نوبل ادبیات را دریافت کرد.

🔻 رمان #تاریخی قرار است به ما نشان بدهد، تجربه‌های اشتباه را دو بار تکرار نکنیم!

مصطفی بیان / ۲۵ تیر ۱۴۰۰

نشست ادبی به بهانه ی «آغاز هفتمین سال فعالیت انجمن داستان سیمرغ نیشابور»

گزارش تصویری:

پنجشنبه ۱۷ تیر ماه ۱۴۰۰

با حضور : مرتضی فخری، حجت حسن ناظر، امیرحسین روح نیا، مجید نصرآبادی، علی ملایجردی، مصطفی بیان، جواد دهنوخلجی، سمیه کاتبی، معصومه دهنوی، زهره محقق، فاطمه داغستانی و فروغ خراشادی

مکان: خانه داستان سیمرغ

 

انجمن داستان سیمرغ نیشابور هفت ساله شد!

انجمن داستان سیمرغ نیشابور، یک انجمن ادبی مستقل و غیر دولتی است که از سال ۱۳۹۴ با هدف ارتقاء ادبیات داستان نویسی شهرستان نیشابور و با حمایت بخش مردمی شروع به فعالیت کرد.

این انجمن ادبی، علاوه بر انتشار دو کتاب ، پنج دوره جایزه داستان سیمرغ را با مشارکت بخش خصوصی برگزار کرده است. 

مصطفی بیان، موسس انجمن داستان سیمرغ نیشابور 

آینده مال ماست!

آینده مال ماست، حتی اگر ما در آن نباشیم. ما با بقیه فرق داریم. این فرق ماست، با آنهایی که یک شبه می چاپند و در میرن کانادا!

با دوستان داستان نویس و علاقه مند به داستان حرف زدیم. داستان خواندیم و چای خوردیم.

سه شنبه / اول تیر ۱۴۰۰

انجمن داستان سیمرغ نیشابور

 

رونمایی از کتابِ جدید سمیه کاتبی

نشست دیدار و گفت و گو با سمیه کاتبی نویسنده مجموعه داستان «میم و نون های جدا شده از من»

چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۰

«میم‌ونون‌های جداشده از من» قصه آدم‌هایی ا‌ست که قصه‌ای ندارند! عناوین خلاقانه هر روایت در کنار توصیفات بدیع و هنرمندانه‌ نویسنده این کتاب را خواندنی کرده‌ است.

سمیه کاتبی متولد ۱۳۶۱ در نیشابور و فارغ‌التحصیل رشته مدیریت بازرگانی است. علایقش در حوزه ادبیات و داستان را با حضور در دوره‌های مختلف داستان‌نویسی دنبال کرد. دوره‌هایی از جمله ظرایف نویسندگی با محمدحسن شهسواری، روش‌های فضاسازی در داستان کوتاه با محمدرضا شرفی‌خبوشان و همچنین دوره‌های داستان‌نویسی جلال آل‌احمد. او در عرصه نشریات نیز دستی بر قلم دارد و چندین اثر داستانی کوتاه در همشهری داستان، روزنامه اعتماد، روزنامه ایران و داستان نامه منتشر کرده است.