بایگانی برچسب‌ها : فروغ خراشادی

هیچ چیز برای نویسنده الزام آور نیست.

برگزاری نشست تخصصی «ادبیات جنگ» به بهانۀ هفتۀ دفاع مقدس در انجمن داستان سیمرغ نیشابور 

هیچ چیز برای نویسنده الزام آور نیست.

نویسنده گزارش: فروغ خراشادی

چاپ شده در نشریه «خیام نامه» / شماره ۵۲۱ / یکشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۱

یکی از جلسات «انجمن داستان سیمرغ نیشابور»، همزمان با هفته دفاع مقدس، اختصاص یافت به دعوت از «علی براتی گجوان» و کتاب تازه چاپ شدۀ وی، با نام «پسرم قاتل است!»

این نویسنده و منتقد ادبیات جنگ که متولد سال ۱۳۳۸ (و به روایتی از زبان خود نویسنده ۱۳۴۴)، رزمنده جنگ هشت ساله ایران و عراق و ساکن مشهد است، در نشستی با اعضای انجمن داستان سیمرغ، از داستان نویسی، تجربه زیسته یک نویسنده و تاثیر جنگ بر ادبیات داستانی گفت و یکی از داستان های کتاب جدیدش را برای حاضران در جلسه خواند. وی به پرسش هایی در خصوص ادبیات داستانی هم پاسخ داد، نظرش را درباره ژانر جنگ گفت و تاکید کرد که نه تنها در نوشته هایش دست به نقد اجتماعی می زند، بلکه با دیدگاه انتقادی به پدیده جنگ می نگرد. در معرفی بیشتر وی باید بگوییم که دومین مجموعه داستان براتی، «آمادهٔ ترور باش»، کتابی است با محوریت رویداد‌های انقلاب ۵۷ که سال گذشته یکی ‌از نامزدهای جایزه ادبی جلال شد.

پیش از شروع جلسه از مصطفی بیان، دبیر انجمن داستان سیمرغ، از دلیل و اهمیت برگزاری چنین نشستی پرسیدیم که چنین پاسخ داد:

«براتی اصولا یا درباره جنگ تحمیلی می‌نویسد یا از انقلاب. به همین دلیل و به بهانهٔ آغاز هفتهٔ دفاع مقدس، تصمیم گرفتیم از جناب علی براتی گجوان دعوت کنیم با حضور در انجمن ما درباب شناخت ژانر «ادبیات جنگ» سخن بگوید. همچنین دوستانِ انجمن می توانند کتاب «پسر من قاتل است!» را با امضای نویسنده خریداری کنند؛ کتابی شامل ۲۵ داستان کوتاه که توسط نشر نیستان منتشر شده است.»

بیان در اهمیت این دعوت افزود: نشست ادبی «ادبیات جنگ»، اولین بار است که توسط انجمن داستان سیمرغ نیشابور، برگزار می‌شود و فرصتی است تا داستان‌نویسان جوان شهرستان نیشابور، با این نوع ژانر ادبی بهتر آشنا شوند. ما هم می توانیم امیدوار باشیم در سال‌های آینده، داستان‌هایی از این نوع ژانر ادبی از نویسندگان شهرمان منتشر شود.

تجربه زیسته به سن نیست!

یکی‌از جدی ترین پرسشذهایی که در خلال این جلسه مطرح شد، تاثیر تجربه زیسته نویسنده در خلق اثر بود؛ یکی‌از اعضای انجمن پرسید:

«چطور می توانم من، که متولد دهه ۶۰ هستم و جنگ را از نزدیک ندیده ام و تجربه جبهه را ندارم، داستان جنگ بنویسم؟ آیا این ژانر منحصر است به کسانی که جنگ را زیسته اند؟»

براتی پاسخ داد:

«تجربه زیسته به سن و دیده ها نیست…

مثلا من می‌خواهم رمانی درباره تاریخ اسلام بنویسم؛ من که آن موقع نبودم! الان از خودم می پرسم راجع به چه شخصیتی بنویسم؟ درباره چی؟ چه دوره ای را انتخاب کنم؟

خب من که نبوده ام … یعنی نباید بنویسم؟ در واقع تجربه زیسته از دید من، از دو چیز نشات می‌گیرد: ۱)  سیر مطالعاتی عمیق و ۲) تجربیات زیستی.»

براتی ادامه داد: «بسیاری از جوانان تجربه زیسته بیشتری از من دارند. چرا که سیر مطالعاتی منظمی که برای خود چیده اند، بر آنها افزوده است. انتقال داده داشته اند. راستش ملاک تجربه زیسته، تنها دیدن به چشم و گذر عمر نیست؛ مسأله مهمی که معمولا نادیده گرفته می شود، پژوهش است. هوشیار باشیم که تحقیق را از یاد نبریم.»

این نویسنده ادبیات جنگ افزود: «خودم تا موضوعی برایم کاملا روشن و آماده نشود، به سراغش نمی روم. شما به عنوان نویسنده می دانید که گاهی شخصیت یقه نویسنده را می‌گیرد و می گوید پیش زمینه ای برای من مهیا نکرده ای! وقتی تحقیق نکرده ای یا تحقیق کافی و وافی در مسأله ای نکرده ای، اینطور می شود. به همین دلیل، یک نویسنده فقط با اتکا به زندگی زیسته دست به تولید داستان می زند و دیگری، با تحقیق و تجربه زیسته، خلق می کند!  بین یک نویسنده خلاق با یک نویسنده تولید کننده تفاوت است؛ در فرامتن و فراسوی داستان آن کسی که خلق می کند، مخاطب شروع می کند به کشف کردن…»

دبیر انجمن داستان «شمس» حرفهایش را چنین پی گرفت: «اصلا می دانید چرا داستان یکی از هنرهای هفتگانه است؟

تصویرسازی، فضاسازی و شخصیت پردازی در داستان نویسی، مخاطب را شریک داستان می‌کند. یعنی مخاطب بر اساس آنچه می‌خواند، دنیای ذهنی خودش را می سازد. و هر چه داستان خلاقانه تر باشد، شراکت خواننده در آن نمود بیشتری دارد.»

جنگ همیشه آسیب می زند.

در این نشست که با خاطراتی از دوره رزمندگی براتی و تاثیرات آن بر اندیشه، احساس و داستان نویسی او همراه بود، این نویسنده حوزه ادبیات جنگ گفت:

«از دید من جنگ همیشه آسیب می زند؛ چه شما مهاجم باشید و چه مثل کشور ما در جریان جنگ ۸ ساله، دست به دفاع بزنید… جنگ همیشه تاثیر مخربش را باقی می گذارد… به همین دلیل وقتی از ادبیات جنگ حرف می زنیم، من آن را به ادبیات دفاع مقدس و جنگ تقسیم نمی‌کنم…» وی با تاکید بر این نکته که ژانر جنگ، یکی از جذاب ترین ژانرهای داستانی است و در دنیا طرفداران بسیار دارد، گفت:  «تولید این ژانر در کشور ما هم زیاد است اما در بین مخاطبان، به دلایلی طرفداران زیادی ندارد؛ من توصیه میکنم شما چند رمان یا داستان کوتاه درباره جنگ بخوانید… از کسانی بخوانید که برای دل خودشان می نویسند… از نویسندگانی که خود را موظف به نوشتن چیزی نمی کنند… اصلا نویسنده  اگر ژانری را دوست ندارد، نباید بنویسد؛ به شما هم تاکید می‌کنم سفارشی نویسی نکنید؛ جشنواره نویسی و جایزه نویسی نکنید… چیزی که نویسنده برای خودش می‌نویسد مهم است… هیچ چیز برای نویسنده الزام آور نیست…»

ادبیات، معلمی و سفر؛ زندگی یک داستان نویس

ادبیات، معلمی و سفر؛ زندگی یک داستان نویس

اینجایی که ایستاده ام، فرد دیگری نایستاده است

فروغ خراشادی / هفته نامه «خیام نامه» / چهارشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۱ / شماره ۵۱۲

نیشابور در روزهای میانی اردیبهشت ماه ۱۴۰۱، میزبان نمایندۀ نشر نیماژ برای برگزاری کارگاه داستان نویسی بود. این رویداد به همت انجمن داستان سیمرغ و حمایت دکتر فارما، طب صحت و اعضای انجمن سیمرغ سامان یافت و مورد استقبال علاقه‌مندان حوزۀ ادبیات داستانی شهرستان قرار گرفت. شیوا مقانلو، منتقد، داستان نویس و مدرس این کارگاه، ضمن تبیین عناصر داستانی، فرق داستان کوتاه با دیگر گونه‌های ادبی را توضیح داد و در ضمن پاسخگویی به پرسشهای طرح شده، به نقد شماری چند از داستان‌های کوتاه اعضای انجمن پرداخت. وی در اقامتی سه روزه در استان خراسان رضوی که یک روز آن در مشهد و کتابفروشی نشر نیماژ و دو روز دیگرش در نیشابور سپری شد، از آثار تاریخی و باستانی نیشابور نیز دیدن کرد.  در این نیشابورگردی  اعضای انجمن و آقای حجت حسن ناظر  وی را همراهی کردند. آنچه در ادامه می‌آید، چکیده ای از طرح درس و پرسش-پاسخ‌هایی است که شیوا مقانلو در کارگاه داستان نویسی به تفصیل توضیح داد. تلاش شده است در میان این مباحث، مطالبی که برای داستان نویسان جوان مفید و کاربردی است، گنجانده شود و صحبت‌های تخصصی خانم مقانلو درباره داستان‌‌های شرکت کنندگان در کارگاه، در دل همین متن قرار بگیرد.

در شهرستانها کسانی به سمت ادبیات می‌آیند که واقعا عاشقند

در آغاز جسله، امیرحسین روح نیا، داستان نویس و مدیر جلسه، از مقانلو پرسید که چرا ادبیات را به عنوان اولولیت و کار برگزیده است؟ و چه دلیل وجود دارد که برای ادبیات سفر می‌کند؟

دبیر  نشر نیماژ، ۳ دلیل برشمرد: نخست عشق به ادبیات، دوم کار معلمی و تدریس و سوم علاقه به سفر. این هر سه به یک اندازه در من هست و همدیگر را تقویت می‌کنند. از طرفی احساس میکنم در شهرستانها اتفاقاتی می‌افتد که لازم است تدریس ویژه خود را داشته باشد؛ گاهی مواجهه با دختران جوانی که در شهرهای حاشیه به رغم محدودیت به عشق ادبیات می‌آیند، برای خانواده‌هایشان حضور من به عنوان یک زن در چنین جمع هایی نوعی فرهنگ سازی به همراه دارد. من داوری و تدریس داستان کوتاه را در همه نقاط کشور قبول میکنم چون نکته های خوبی در آموزش دوستان شهرستانی وجود دارد از جمله اینکه افرادی می آیند که خیلی عاشق ادبیات هستند. اما در این ۱۵ سال سفر و تدریس به مسائلی هم برخورده ام که می‌تواند برای بچه های شهرستان چندان خوب نباشد؛ در شهرستان امکانش هست بچه ها از بحث های روز دور بیفتند. در این شهرها، ممکن است بزرگی حضور داشته باشد که حرفش حجت باشد اما دیگر حرفهایش، حرف روز ادبیات نیست!

با هجوم اطلاعات و گوشی های هوشمند، لزوم آگاهی رسانی و تدریس درست مهم می شود. شیوه نگارش و نقد اینجا مهم است مرتب حرفها به روز می شود و هیچ  حرف آخری در ادبیات و هنر وجود ندارد. پس اگر در شهری کوچک، بزرگی حرف آخر را بزند، خلاف جریان روز ادبیات پیش رفته است. بااین حال، در نیشابور شما گروه خوبی دارید که هر یک مرغی از پیکره سیمرغ است، حتی ما هم در بین شما، مرغی از سیمرغ می شویم.

 بدانیم آدم ادبیات هستیم یا نه؟!

خانم مقانلو  شما داور جایزه سیمرغ بودید؛ داستان‌های بچه‌های نیشابور را چطور دیدید؟

مشکل بزرگ در داستان‌های بچه‌های نیشابور عدم شناخت نسبت به داستان کوتاه، ناولت و رمان است. وقتی راجع به کاراکتر داستانی حرف میزنیم، درباره پی رنگ، لحن و نقطه اوج حرف می زنیم، هر سه گونه داستانی بالا، دارای این عناصر هستند. گاهی داستان کوتاهی می‌خوانم که بخش از یک رمان یا ناولت است و باید به یک کار ۶۰ با ۷۰ صفحه ای تبدیل شود. گاهی رمانی می‌خوانم که لازم نبوده ۳۰۰ صفحه باشد بلکه در ۶۰ صفحه می‌توانسته جمع شود. ما وقتی از ادبیات به معنای عام Literatureحرف می زنیم، این شامل داستان کوتاه، فرم های ناداستان، رمان، شعر و … می شود؛کما اینکه چند سال پیش نوبل ادبیات به یک ترانه سرا – باب دیلن- رسید. مشکلی که در برخی نوشته های دوستان می‌بینم  این است که برخی اصلا داستان نویس نیستند و می توانند جستار نویس‌های خوبی باشند. می توانند شکل های دیگری از ادبیات را بنویسند.گاهی افرادی خاطره نویسی را به اسم داستان کوتاه می‌نویسند که می‌شود در این خصوص، آن فرد را به نوعی نوشتن که در دنیا به «مموآر» معروف است، رهنمون کرد. می‌خواهم بگویم برای داستان نویس شدن، اول استعداد ذاتی لازم است؛ دوم بزرگ شدن در محیط کتابها بخصوص در دوره طلایی بلوغ؛ در این دوره اگر فرد در میان کتابها باشد، بعدها می‌تواند دست به قلم شود. این دوره طلایی از ۱۲ سالکی شروع می‌شود؛ مثلا جنگ و صلح را اگر تا ۱۷ سالگی خواندیم، خوب است؛ از آن بگذرد سخت میشود. مورد سوم، آموزش است؛ آموزش می تواند میان‌بُر ایجاد کند اما در هر حال، بهترین مربی و معلم البته خود کتاب ها هستند. بنابراین ما باید بدانیم آدم کدام بخش ادبیات هستیم و بدانیم پایه های لازم برای داستان نویسی و ادبیات را داریم یا نه؟ در دوره فیلمسازی، که من مدرس آن هم هستم، پایان سال دوم بچه ها باید یک فیلم ۶۰ ثانیه بسازند و تمام نکاتی که یاد گرفته‌اند انجام دهند و قواعد را به طور کامل نشان دهد. یعنی فرد باید در پایان سال دوم ساختار را کامل شناخته باشد تا بتواند در سال سوم آن قواعد را بشکند؛ بچه های نیشابور قواعد اصلی را بلد نیستند، به سراغ داستان پست مدرن می‌روند این ایراد است. بگذارید داستانی بگویم که البته سندیت آن مشخص نیست اما ما به عنوان الگو از این داستان کمک می گیریم: پیکاسو به یک نقاش جوان که دوست داشت در سبک کوبیسم کار کند، گفته است: هر وقت تو یک سماور را آنقدر واقع گرایانه بکشی که اگر نقاشی ات را در میدان سرخ مسکو بگذاری، مردم جمع شوند تا از آن آب جوش بگیرند، بعد می‌توانی قواعد را بشکنی و کوبیسم کار کنی!

دوستان جوانی با الگوهای جدید داستان نویسی می‌نویسند، بدون آنکه سیر داستان نویسی از آغاز را بدانند و تمرین کرده باشند.

کتابهای جدی مخاطب ندارد

لطفا درباره ادبیات عامه‌پسند و ادبیات جدی صحبت کنید

ادبیات عوام پسند بازار خوبی دارد؛ کتاب هشتصد صفحه‌ای به چاپ بیستم می رسد و اصلا برایش ما، به عنوان کاربران جدی ادبیات، مهم نیستیم. البته ادبیات عامه پسند در دنیا تعریفی متفاوت از ایران دارد؛ معنای عامه پسند در دنیا متفاوت است و باید آن ادبیات زردی را که در ایران به ادبیات عامه‌پسند معروف شده است، ادبیات عوام گفت نه عامه پسند! مثلا نوشتن شکل خوشخوان ادبیات جنایی در دنیا، نیاز به سواد بالا و طی دوره های تخصصی دارد؛ این کتابها وظیفه ای انجام می دهند که علاوه بر سرگرمی، سطح سواد و آگاهی خواننده را ارتقا می دهند. در‌ واقع قرار نیست جلب و جذب مخاطب به هر قیمتی باشد. هر چند نوشتن برای عده معدود هم توجیه منطقی و اقتصادی ندارد، اما قرار هم نیست برای خوانده شدن به مخاطب باج بدهیم.

مثلا داستان های دیکنز، دافنه دوموریه، توآین و … در زمره ادبیات خوشخوان تاثیرگذار هستند اما در کنار ادبیات داستانی زرد ایران هم قرار نمی‌گیرند؛ یادمان باشد داستان های دیکنز انقلابی در زندگی کودکان کار و قوانین اجتماعی کار ایجاد کرد. یا کتاب های جک لندن تاریخ جویندگان طلا در آمریکا را بیان می‌کند و آن رسالت ادبیات، که تکان دادن مخاطبان است،  در کنار خوشخوانی عرضه می‌کند.

درباره اهمیت ادبیات کلاسیک در داستان نویسی کوتاه بگویید

در واقع اهمیت کلاسیک خواندن این است که داستان های موجود جهان را دریابیم. مثلا اگر شما با الکساندر دوما (بویژه پدر) شروع کنید، می بینید تمام داستان های دنیا، و فیلم های دنیا، رد پایی در داستانهای او دارد. پیش از این، حرفی زده شده است؛ حالا اگر بپذیریم همه حرفها زده شده، می‌توانیم بگوییم در جایی که من ایستادم هرگز کسی دیگر نایستاده و من می توانم  از جایگاهم حرف خودم را بزنم. شما به عنوان داستان نویس باید زاویه شخصی خودتان را پیدا کنید و البته چیزی بگویید که ارزش گفتن داشتن باشد. پس باید بتوانید چیزهایی از این نوشته ها را دور بریزید. یکی  از لحظات بلوغ یک نویسنده این است که بتواند بخش های اضافی داستانش را دور بریزد؛ کاری که در سینما، تدوینگر انجام می دهد.

فرم و محتوا درهم تنیده‌اند

خانم مقانلو به نظر شما فرم و محتوا چقدر به هم مرتبط هستند؟

در نقد نو سالهاست بین این دو تفاوتی نمی گذاریم . در واقع تفاوت میان این دو را، مبنای تفاوت انتقادی نمی گذاریم. منطقا این دو از هم تجزیه ناپذیرند. تم و هدف را فقط بر مبنای تکنیک انتخابی می توانید بیان کنید و اگر تکنیک را عوض کنید، پیام هم عوض می شود چرا که آن فرم در خودش پیامی دارد؛ پس نمی شود گفت حرفت خوب بوده اما بد بیانش کرده ای! ما نمی‌توانیم یک چاقو دستمان بگیریم و بگوییم این بخش ها را خوب  گفتی و این بخش ها را نه! تا اواخر قرن نوزدهم دیدگاهی وجود داشت که داستانها یا ماجرا محور یا کاراکتر محور هستند.از اواخر قرن ۱۹میلادی هنری جیمز می‌گوید این دو از هم جدایی ناپذیرند. کنش کاراکتر است و بالعکس. آن چیزی که به عنوان کاراکتر تعریف میکنیم، درون کنش تعریف می شود؛ این که نباشد، آن یکی هم نیست. در نقد نوین در هم تنیدگی بیشتر می شود و اینها از هم تفکیک نمی‌شوند. این مسأله در ژانرهای سینمایی هم دیده می شود؛ دیگر به راحتی قبل نمی شود ژانرها را جدا کرد. این را در سایر علوم و رشته ها نیز می توان دید. دنیای امروز، دنیای علوم بینارشته‌ای است. با این حال همیشه برای شروع بحث نیاز به یک تکه زمین ثابت داریم که بتوانیم پایمان را رویش سفت کنیم و بگوییم دستگاه فکری من اینجاست. اگر این زمین ثابت نباشد، مبنایی برای آغاز گفتگو نداریم.

داستان با برهم خوردن تعادل همراه است

اگر از شما بخواهند یک تعریف کلی از داستان بدهید ،چه می‌گویید؟

کسی از جایی خارج می شود یا به جایی وارد می شود و تعادل اولیه را بهم می زند. این داستان است. حال، کسانی هستند که تعادل اولیه را می‌خواهند و کسانی همراستا با قهرمان داستان در صدد تعادل جدید هستند؛ اینجا کشمکش رخ می دهد. برای داستان کوتاه از میان انواع شیوه های نقادانه، نقد فرمالیستی انتخاب من است.

ترجیح نقد فرمالیستی به دلیل قرارگیری مبنا بر عناصر داستانی است. سایر دستگاه های نقادانه، جا را برای حواشی باز می‌کند. در نقد داستان ها، ساختار رمان با ساختار ناولت و داستان کوتاه متفاوت است چرا که در داستان کوتاه تجربه های بازیگوشانه تری امکان بروز دارد.

در آغاز صحبت از گونه‌های داستانی گفتید؛ انتخاب گونه داستانی چگونه ممکن می‌شود؟

یکی از بحث های مهم در ادبیات داستانی، بحث فروش است. پس فروش  یکی از دو شکل رمان یا داستان کوتاه برای کتابفروشی ها راحت تر است. با این حال، یک داستان نویس خوب باید بداند چقدر قرار است به ایده اش جا بدهد؟! در جشنواره ها و جوایز  داستان کوتاه، معمولا۶هزار کلمه بیشتر قابل قبول نیست. حتی اگر داستان بسیار خوبی با تعداد کلمات بیشتر به دست ما برسد که بسیار هم قوی باشد، اما چون همان گام اول یعنی حدود کلمات را رعایت نکرده، نمی شود آن را پذیرفت‌. پس اول یک داستان نویس باید تکلیف خود را با ایده و فضای مورد نیازش مشخص کند. داستان باید به هوش مخاطب اعتماد کند و باید به تدریج اطلاعات را به مخاطب بدهد تا بتواند داستان را متناسب و متعادل جلو ببرد. تکرار مطالب و یکجا اطلاعات سرارزیر کردن، به داستان ضربه میزند و قصه را خنثی می‌کند. توصیف پشت سر هم فضا و مکان در همان صفحات نخست، ایراد بزرگ بسیاری از داستان کوتاه هایی است که برای جشنواره ها ارسال میشود. توصیفات باید در تمام صفحات خرد و شکسته شود؛ این یعنی افشای تدریجی اطلاعات . چرا که اگر قرار باشد همه توصیفات یکجا آورده شود، نشانگر ضعف داستان است و برای کشش داستانی، توصیفات باید با یک‌ ریتم  مشخصی در کل فضا پخش شود.

شکستن کلان روایت رسالت پست مدرنیسم

در پایان صحبت، درباره ادبیات پست مدرن و چرایی شکل گیر آن برایمان بگویید

مهمترین مسأله ادبیات پست مدرن مخالفت و رد کردن کلان روایت هاست؛ مذهب، خانواده، پرچم، ارزش های اخلاقی و… شکسته می‌شوند. این کار، نه به‌صورت تهاجمی بلکه با دست انداختن و هجو کردن است. در واقع، این اقدام در برابر مدرنیسم بود که دو جنگ جهانی در پی داشت. پس از آن، کلان روایت ها در ادبیات هم‌ شروع به شکستن کرد. به نوعی انسان قطعه قطعه قرن بیستم ساختار کلان روایت داستانی را شکست و شروع کرد به قطعه نویسی  که نمادی از ذهنیت و تفکر شکسته انسان آن دوره بود که البته با شوخ طبعی این کار را انجام داد. کار دیگر پست مدرنیسم در حوزه ادبیات، بازی کردن با اسطوره و تاریخ  است. با این نگاه که نه سنت تاریخی و نه مدرنیسم، هیچ یک پاسخگوی انسان امروز نیست.

داستان‌هایی از چهارگوشه ایران «ده داستان برای سیمرغ» داستان‌های برگزیده «پنجمین جایزه داستان سیمرغ» است

📰 در روزنامه سازندگی چهارشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴٠۱ (گروه ادبیات و کتاب) می‌خوانید:

📘 فروغ خراشادی : داستان‌هایی از چهارگوشه ایران («ده داستان برای سیمرغ» داستان‌های برگزیده «پنجمین جایزه داستان سیمرغ» است)

✍ «ده داستان برای سیمرغ» مجموعه‌ای شامل داستان‌های برگزیده «پنجمین جایزه داستان سیمرغ» است. اثری که به رغم نامش، با هشت داستان، و نویسنده؛ راهی بازار نشر شده و ناگفته پیداست که دو داستان این مجموعه، مجوز نگرفتند، اما نام کتاب، بر اساس ده اثرِ برگزیده این جایزه حفظ شده است. داستان های این کتاب، مانند بیشتر مجموعه‌های داستانی مشابه، با نویسندگان متفاوت، از تنوع موضوع، سبک و لحن برخوردار است، اما وجه مشترک بیشترشان، وجود راوی اول‌شخص و جانمایه محلی- بومی است… #ادامه 👇

https://s6.uupload.ir/files/07-02-1401-1148_sazandegi-12_l13t.jpg

روز خبرنگار

امروز در همه‌ی عرصه‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی، روانشناسی، علمی، مذهبی، ادب و هنر، رسانه یکی از مهمترین ابزارهای انتقال و تبادل اطلاعات ، کسب آگاهی و تبلیغ محسوب می‌شود. با گذشت زمان، شکل و شمایلِ رسانه از صورت کلاسیک (کاغذی) به دیجیتالی تغییر شکل داده است و اطلاعات و اخبار در صدم ثانیه به شنونده و یا بیننده منتقل می‌شود.

به یاد دارم؛ اوایل دهه‌ی هفتاد برخی از روزنامه‌های سراسری با یک روز تاخیر به دکه‌های روزنامه‌فروشی نیشابور می‌رسید و اخبار را با تاخیر می‌خواندیم ؛ اما رادیو خیلی زودتر این مشکل را حل کرد و خبرها را قبل از چاپ و انتشار در روزنامه‌ها به نقاط مختلف شهرستان‌ها و روستاهای دورافتاده منتقل کرد.

در همان‌ سال‌هایی که خبری از تلفن همراه و اینترنت نبود؛ مجله‌های «سروش‌نوجوان» و «جوانان امروز» فرم «خبرنگارافتخاری» را در مجله چاپ می‌کردند و من هم با فرستادنِ عکس سه‌در‌چهارِ سیاه‌وسفید، فتوکپی صفحه‌ی اول شناسنامه و فرم ثبت‌نام از طریق پست به دفتر مجله، به همین سادگی خبرنگار افتخاری مجله می‌شدم 😊 اما امروز همه‌ی مشترکین تلفن همراه، به نوعی خبرنگارافتخاری هستند و اخبار را در کوتاه ترین زمان از طریق گوشی‌هایشان در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارند و به این شکل جامعه و حتی مدیران دولتی را از خبر آگاه می‌کنند. 😉 به این نتیجه می‌رسیم که سانسور اخبار و آگاهی به معنی گذشته، مفهوم ندارد و شاید به همین دلیل است طرح صیانت از فضای مجازی در روزهای گذشته مطرح شده. حالا بماند که من اصولا با سانسور رسانه مخالفم و بحث در این مورد بماند برای آینده؛ اما می‌دانم سانسور و فیلتر و پارازیت دوای حل معضلات جامعه نیست ؛ بلکه پاک کردن صورت مساله است!

به بهانه‌ی روز خبرنگار از دوستان عزیزم حسن خواجوئی (سردبیر آفتاب‌صبح‌نیشابور) ، فروغ خراشادی (خبرنگار فرهنگی و هنری خیام‌نامه) و سیمین سلیمانی (خبرنگار ایسنا) به همراه جناب مجیدنصرآبادی دعوت کردم، تا با رعایت تمامی پروتکل های بهداشتی ،  دورهمی و گپ‌وگفتی با هم داشته باشیم. (متاسفانه این سعادت را نداشتم در این نشست در خدمت خانم سلیمانی باشم) .

یک نشست سه ساعته ؛ به همراه قهوه ، دمنوش و ادبیات . 😊 از خیام، ادیب نیشابوری، دهخدا، شفیعی‌کدکنی، دولت‌آبادی گفتیم تا زنده یاد حسن نظریان و زنده یاد جلال ستاری .

✍ مصطفی بیان

تاریخ عکس: پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰