مادربزرگ های نویسنده

تصور کنید مادربزرگ ها به جای پخت و پز و بافتن لباس و بزرگ کردن بچه ها، بروند سراغ مداد و کاغذ و بنشینن کنار پنجره در فصل بهار و یا وقت زمستان لَم بدن کنار بخاری نفتی یا هیزمی، داستان بنویسند.

قصه های مادربزرگ حال و هوای خاص خودش را دارد. آنها خوب می دانند خوراک بچه ها، چه جور قصه هایی است. مادربزرگ ها یکی از راه های تربیت بچه ها را گفتن داستان می دانند. آنها سعی می کنند با خلق شخصیت های منفی و مثبت داستان و قرار دادن آنها مثل مهره های شطرنج در کنار یکدیگر، پیام اخلاقی خود را به ما منتقل کنند.

ولی هیچ وقت گمان نکنید که قصه های مادربزرگ فقط در سوژه های ساده و عامیانه خلاصه می شود. وقتی از نزدیک زندگی آنها را خواندم، دیدم مادربزرگ هایی هستند که با شجاعت سوژه های داستانی خلق کردند که حاصل آنها تحول اجتماعی به سوی فضای صحیح اخلاقی بود. آنها توانستند در میان نظام مردسالاری، برای رسیدن به آرمان های مقدس و درستشان داستان بنویسند و در روزنامه های معروف و حتی کتاب با شمارگان بالا چاپ کنند و جالب است که این را هم بدانید، ده نفر از برگزیدگان جوایز نوبل ادبیات، مادربزرگ هستند!

برخی از آنها بسیار پرکار بودند و تا آخرین سال های زندگی شان داستان گفتند و برخی فقط با نوشتن یک داستان، نامشان برای همیشه در تاریخ ادبیات جهان به یادگار ماند.

در کشور ما هم مادربزرگ های نویسنده ایی بودند؛ مانند سیمین دانشور که در سال های آخر زندگی اش کم کار بود و برخی مثل فاطمه (غزاله) علیزاده، فرزانه کرم پور و فرشته ساری دست از نوشتن بر نداشتند.

ادنی نولیوار 

کارتون زیبای «حنا دختری در مزرعه» هنوز در خاطر بسیاری از ما کودکان دیروز خاطره ای شیرین به یادگار گذاشته است. همان دختر بچه مظلوم و دوست داشتنی به نام حنا! قصه ای که جزء یکی از محبوب ترین و تاثیرگذارترین داستان های نوجوانان در جهان به حساب می آید. نویسنده این داستان شیرین و خواندنی خانم ادنی نولیوار نویسنده فنلاندی است.

ادنی نولیوار مانند تمام نویسندگان زمان خود، لحظات دشوار جنگ جهانی اول را لمس کرده است. شايد بتوان ادعا كرد كه اين نويسنده تنها در يک اثر خود يعنی رمان کاتری، دختر گاوچران (حنا، دختری در مزرعه)  تا حدودی خوی ضد جنگ خود را در خلق شخصیت یک دختر بچه نه ساله به نام کاتری (حنا) نشان داده است.

نولیوار، ۸۹ سال عمر کرد و آخرین کتابش را با نام «راز مارکوس» در سن هفتاد سالگی نوشت و در بیست سال آخر زندگی اش هیچ داستان و رمانی منتشر نکرد.

لوسی مود مونتگرمری

«آنه از گرین گیبلز» در ایران با نام «رویای سبز» ترجمه شده است. دختری پُرحرف، با استعداد و زرنگ البته کمی هم سر به هوا که در يک پرورشگاه زندگی می کند تا آنکه زندگی اش دچار دگرگونی می شود. مونتگرمری، الهام نوشتن این قصه را از مقاله ای در روزنامه و همچنین تجربیات کودکی خود در روستای جزیره پرنس ادوارد را در آن ترسیم کرده است.

زندگی مونتگرمری همانند شخصیت داستانی اش آنه، پس از مرگ مادرش به نزد مادر بزرگ و پدربزرگش در مزارع سرسبز جزيره پرنس ادوارد رفت. او برخلاف آنه، دختری آرام و گوشه گیر بود.

لوسی نویسنده پرکاری بود و آثار بسیاری به یادگار گذاشت. آخرین کتابش را با نام «داستان جین از فانوس هیل» در سن ۶۵ سالگی چاپ کرد ولی تنها اثرش «آنه از گرین گیبلز» (رویای سبز) بر محبوبیت او در کانادا و جهان افزود.

پاتريشيا ماری سَنت جان

کارتن زیبای «بچه های کوه آلپ» را بسیاری از متولدین دهه پنجاه و شصت به یاد دارند. داستان در مورد دختر نوجوانی به نام آنت است که برادری کوچک به نام دنی دارد که مادرشان بعد از به دنیا آوردن دنی از دنیا می رود. آنها با پدرشان در مزرعه ای در دامنه های  رشته کوه های آلپ زندگی می کنند. در همسایگی آنها پسر نوجوانی به نام لوسین با خانواده اش زندگی می کند که با آنت خیلی صمیمی است، تا اینکه طی حادثه ای دوستی بین او و آنت به نفرت تبدیل می شود.

«پاتریشیا ماری سنت جان» در آغاز نگارش کتاب «گنجینه های برف» می گوید:

«داستان را زمانی شروع می کنم که جنگ (جنگ دوم جهانی) پایان یافته است. جنگی که در آن شاهد جنایت، خشم و نفرت بودم. خشم کسانی است که می توانند دیگران را ببخشند. پشیمانی از آن کسی است که می تواند ببخشد ولی نمی بخشد؛ و من می دانستم که نسل جدید کودکان پس از جنگ، نیاز جدیدی به یادگیری معنای بخشش دارند.»

پاتریشیا، ۷۹ سال زندگی کرد و بیشتر عمر خود را به عنوان پرستار مبلغ در مراکش گذراند. او در آخرین سال های زندگی اش داستان هایی با موضوع عشق و بخشش نوشت و در سال ۱۹۸۷ دو کتاب «نیاز به یک همسایه دارم» و «راز قایق» را منتشر کرد.

یوهانا اشپیری

داستان زیبای «هایدی» را همه ی ما خوانده و یا فیلمش را یکبار دیده ایم. دختر بچه ایی شاداب که به همراه پدربزرگش و دوستش پیتر در کوهستان زندگی می کند. مجموعه رمان هایدی، دختر روستایی در روستایی در سوئیس، اثر «یوهان اشپیری» نویسنده سوئیسی است.

او ۷۴ سال زندگی کرد و نویسنده ای نسبتا کم کار در آخرین سال های زندگی اش بود. یوهان را بیشتر به خاطر نگارش مجموعه ی رمان هایدی  در تاریخ ادبیات جهان می شناسند.

هریت بیچر استو

«او زن کوچکی است که جنگ بزرگی به راه انداخته‌است.»

این جمله معروف «آبراهام لینکلن» رئیس جمهور وقت امریکا، وقتی در ابتدای جنگ داخلی آمریکا با «هریت بیچر استو» دیدار کرد؛ از او نقل شده ‌است.

با مرگ نلسون ماندرلا، بلافاصله به یاد رمان عمو تام (عمو تُم) افتادم. بردگانی که با گذشت زمان، معنای آزادی را از یاد برده‌ بودند و خود را محکومین ابدی این زندگی تلخ جامعه سفید پوستان می دانستند.

رئیس جمهور امریکا، زمانی که نویسنده رمان «کلبه عمو تام» را دید با چنین زنی روبرو شد: انسانی کوتاه قد با موهایی کاملا سفید که بدنش به نسبت لاغر و شانه هایش باریک بود؛ طوری که جثه ریز و ضعیفش نظرش را جلب کرد.

استو برخلاف جثه کوچکش، قلمی زیبا و بیانی محکم و استوار داشت. او نویسنده شجاعی بود که در جامعه سفید پوستان و سیاستمداران افراطی و مردسالار از آزادی برده ها سخن گفت.

هریت بیچر استو در تابستان ۱۸۹۶ در سن ۸۵ سالگی درگذشت و بیش از بیست کتاب از جمله رمان، سه سفرنامه و مجموعه مقالات و نامه ها به یادگار گذاشت؛ ولی هیچ یک از آنها به محبوبیت داستان «کلبه عمو تام» او نمی رسد. او نویسنده پرکاری بود و تا آخرین سال های زندگی اش، هیچ گاه قلم از دستش رها نشد. «زندگی پور» و «او به آمدن فردا» آخرین نوشته های استو است که در سال های پایانی زندگی اش منتشر شد.

آنا سِوِل

آنا فقط یک کتاب نوشت که بیش از پنجاه سال نوشتن این کتاب سیصد صفحه ایی به طول انجامید. مدت زمان طولانی نگارش رمان، فقط به علت بیماری آنا بود که بیشتر عمر زندگی اش را در خانه گذراند. او فقط برای تحویل کتابش به ناشر، دو یا سه بار از خانه بیرون آمد. اما آنا بسیار زودتر از آنکه از موفقیت کتابش با خبر شود، از دنیا رفت. داستان «زیبای سیاه» ششمین کتاب پرفروش به زبان انگلیسی است و به بیش از پنجاه زبان زنده دنیا ترجمه شده است.

آنا هیچ گاه مادربزرگ نشد و بیشتر از ۵۸ سال عمر نکرد. ولی بیماری سخت و دشوارش، جسم او را همچون پیرزن های هفتاد ساله نشان می داد که عمری بسیار دراز کرده است. او تلاش داشت احساسش را با قلم از زبان یک اسب در داستان «زیبای سیاه» به مردم جهان انتقال دهد.

آگاتا کریستی

دوستداران ادبیات پلیسی به طور حتم نام «آگاتا کریستی» نویسنده پُرکار و معروف انگلیسی را شنیده اند. او برخلاف بسیاری از نویسنده های معروف دنیا، تا آخرین ماه های زندگی اش دست از نوشتن برنداشت و پشت میز به خلق داستان های پلیسی و معمایی اش پرداخت.

«روزالیند هیکس»، تنها فرزند آگاتا کریستی است که حاصل ازدواج ناموفق روزالیند با همسرش یک پسر و دو دختر است.

آلیس مونرو

آلیس مونرو نویسنده کانادایی و برگزیده نوبل ادبیات ۲۰۱۳، متولد تابستان ۱۹۳۱ است. آلیس چند ماه قبل از دریافت نوبل، از دنیای نویسندگی اعلام بازنشستگی و گفت که احتمالا دیگر چیزی نخواهد نوشت. او از مستعدترین و پرکارترین نویسندگان داستان کوتاه معاصر است که به اعتقاد بسیاری از منتقدان، داستان‏‌هایش به لحاظ قدرت ادبی و احساسی به رمان نزدیک است تا داستان کوتاه. البته خودش می گوید هرگز قصد نداشته صرفا نویسنده داستان کوتاه باشد؛ فکر می کرده مثل همه ی نویسنده ها رمان خواهد نوشت. ولی حالا دیگر می داند او نویسنده داستان های کوتاه است و آکادمی نوبل امسال، آلیس را «استاد داستان کوتاه معاصر» لقب داد.

آلیس مونرو قبل از اعلام بازنشستگی از دنیای نویسندگی، داستان بلند «زندگی عزیز» را در سال ۲۰۱۲ منتشر کرد. آلیس دو بار ازدواج کرد که حاصل ازدواج هایش سه فرزند پسر و دختر است.

نادین گوردیمر

نادین گوردیمر نویسنده آفریقای جنوبی است. او در سال ۱۹۹۱ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. نادین در اکثر نوشته هایش به موضوع آپارتاید اشاره کرده است و بسیاری از آثارش در زمان رژیم آپارتاید در شمار آثار ممنوعه قرار گرفت.

نادین گوردیمر دو بار ازدواج کرد و حاصل ازدواج او دو فرزند است. او در حال حاضر فعالیتش را معطوف به مسئله ایدز در افریقا کرده است.

مصطفی بیان

این مقاله در شماره ۵۵۲ شنبه ۲۱ دی ۹۲ در هفته نامه چلچلراغ چاپ شد

اليف شفق برگزیده جایزه ادبی ریلِی ترکیه ۲۰۱۳

همسایه شمال غربی کشورمان، ترکیه کشوری کوهستانی و نسبتا پرباران است. ترکیه با نام امپراتوری عثمانی در چند قرن گذشته، بخش‌های بزرگی از خاورمیانه و جنوب خاوری اروپا را در دست داشت. تا اینکه پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی، جمهوری ترکیه به رهبری «مصطفی کمال پاشا آتاترک» در سال ۱۹۲۳تاسیس شد.

زبان رسمی ترکیه، ترکی (استانبولی) است که در گذشته (امپراتوری عثمانی)  با خط عربی نوشته می‌شد و از زمان تشکیل جمهوری ترکیه توسط آتاترک با خط لاتین نوشته می‌شود.

از نویسندگان برجسته و معروف ترکیه می توان آتیلا ایلهان، خالد ضیاء، عزیز نسین، سویم بوراک، خالد ادیب آدیوار، نازان بکیر اوغلو، رشاد نوری گونتکین، اورهان پاموک، لطیفه تکین، الیف شفق و یاشار کمال را نام برد؛ که از میان آنها «اورهان پاموک» (متولد ۱۹۵۲) نخستین نویسنده ترک است که توانست جایزه نوبل ادبیات ۲۰۰۶ را دریافت کند.

پاموک علاوه در کشور خود در چندین کشور جهان نویسنده بسیار نامداری است و رمان های قله سفید، زندگی نو، نام من سرخ و چهره پنهان از وی در سال های گذشته به فارسی برگردانده شد است.

در ترکیه بر خلاف کشور ما، آثار نویسندگان به شمارگان چند صد هزار جلد منتشر می شود؛ که از لحاظ اقتصادی نویسندگان ثروتمندی در ترکیه زندگی می کنند. طبق آخرین فهرست نویسندگان ثروتمند ترکیه، «عايشه كولين» در صدر نویسندگان ثروتمند ترکیه در سال ۲۰۱۱ و «اليف شفق» ديگر رمان نويس شناخته شده تركيه نيز پس از اين نويسنده قرار دارد.

الیف شفق (Elif Shafak) نویسنده چهل و دو ساله (متولد ۲۵ اکتبر ۱۹۷۱)، زنی زیبا و قد بلندی است. او یکی از نویسندگان شناخته شده در ترکیه و در خارج از ترکیه است.

الیف شفق در استراسبورگ فرانسه متولد شد. پدرش دیپلمات و استاد جامعه شناس است؛ به همین امر او در فرانسه، مادرید و عمان بزرگ شده است. شفق بعد از گذراندن دوران دبیرستان در استانبول، به دانشگاه علم صنعت استانبول راه یافت. او فارغ التحصیل از گروه روابط بین الملل در شرق میانه دانشگاه علم صنعت در استانبول، کارشناسی ارشد در موضوع مطالعات زنان و دکترا در علوم سیاسی است. او از سال ۲۰۰۶ به عنوان استادیار در گروه مطالعات شرق میانه در دانشگاه آریزونا در توسان مشغول به فعالیت و تدریس است.

الیف شفق نويسنده آثار پرفروش به دو زبان تركی و انگليسی است. كتاب‌های او به بيش از ۳۰ زبان زنده دنیا (به جز فارسی) ترجمه شده‌اند. او تاکنون ۱۲ كتاب در كارنامه‌ اش دارد كه هشت عنوان از آنها رمان هستند. رمان «عشق» او كه با نام «چهل قانون عشق» در سال ۲۰۱۰ در امريكا منتشر شد؛ از پرفروش ترین رمان ها اوست.

شفق دو رمان به زبان انگليسی نوشته كه به خاطر اشاره به نسل‌كشی ارمنيان در رمان دومش به نام «حرامزاده استانبول» از سوی دادگاه‌های تركيه به جرم «اهانت به ترک بودن» متهم شد و به همراه مترجم و ناشر به سه سال زندان محکوم شدند که در ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۶ به‌خاطر كمبود مدرک و شواهد، پرونده او از نو بسته شد.

اولین رمان او Bnhan (1998) است که موفق به دریافت جایزه ادبی مولانا شد. از آثار منتشر شده الیف شفق می توان به شهر آینه (۲۰۰۰)، آداب و رسوم (۲۰۰۴ انگلیسی)، کاخ (۲۰۰۵)، زل زل نگاه کردن (۲۰۰۵)،  پدر و بچه سرراهی (۲۰۰۷)، شیر سیاه (۲۰۰۷)، عشق (۲۰۰۹) و کاغذ آب نبات (۲۰۱۰)  و چندین مقاله در روزنامه «زمان» و ماهنامه «تمپو» اشاره کرد.

الیف معتقد است که از طریق هنر داستان سرایی ما به یکدیگر متصل می شویم. او می گوید: «من در هر کجا و در همه جا می توانم بنویسم. برخی از رمان هایم در فرودگاه های بین المللی، در قطار، در هتل های کوچک، رستوران ها، خوابگاه… در همه جا به جز دفتر شسته و رفته و تمیز کارم. این تنها جایی است که نمی توانم بنویسم!» منتقدان، الیف شفق را به عنوان «متمایز در ادبیات ترک و جهان معاصر» می دانند. نام مستعار شفق در داستان هایش «Safak» به معنی «سپیده دم» نام مادر اوست.

الیف شفق در یک مصاحبه گفت: « درست مانند عشق، ادبیات به ما اتصالات را در جهان نشان می دهد. مانند کسی است که در پاکستان زندگی می کند و بر کسی که در کانادا زندگی می کند تاثیر می گذارد. غم و اندوه از یک نفر می تواند کل بشریت را اندوه کند. شادی یک نفر می تواند به لذت ادبیات و هنر کمک کند.»

الیف با وجود اینکه در خانواده مذهبی و روحانی رشد نکرده است اما به دلیل علاقه بسیار به مولانا و اشعارش، از دوران دانشجویی به تصوف روی آورد. او در این مورد گفته است: «من احساس می کردم توسط نیروی مغناطیسی نسبت به مولانا کشیده می شوم. در ابتدا بیشتر پیگیری معنویت و تفکرش بودم. اما در آن زمان این پیگیری و اشتیاق از ذهنم به قلبم منتقل شد. این عامل باعث شد شروع به نوشتن اولین رمانم کنم. من می خواستم نشان بدهم که چگونه یک شاعر و فیلسوف که در قرن سیزدهم میلادی زندگی می کرد می تواند در افکار زندگی مدرن قرن بیستم و یکم نفوذ کند.»

او علاقه بسیار به خواندن رمان های فلسفی دارد. ولی سعی می کند با بسیاری از سبک های مختلف ادبی آشنا شود. رمان های گابریل گارسیا مارکز، تولستوی، داستایوسکی، جویس کارول اوتس، ادگار آل پو، ویلیام بلیک و بالزاک در مراحل مختلف از زندگی او را تحت شعاع قرار داده است.

الیف شفق معتقد است که آزادی بیان به عنوان یک ارزش جهانی است که باید در هر کشور حاکم باشد و هرگونه محدودیتی که بر آزادی بیان وجود دارد، باید برداشته شود و تنها چیزی که او در موردش محتاط است گفتمان نفرت، نژادپرستی، خشونت و بیگانه ستیزی است.

در کارنامه پربار الیف شفق می توان به جوایزی معتبر مانند جایزه IMPAC جایزه ادبی دوبلین ۲۰۰۶ برای رمان عشق، جایزه بین المللی روزنامه نگاری ایتالیا (۲۰۰۶)، جایزه بهترین رمان سال ترکیه (۲۰۰۶) برای زل زل نگاه کردن، جایزه ادبی لندن (۲۰۰۸) برای حرامزاده استامبول، جایزه Marka ترکیه (۲۰۱۰) و نشان شواليه ادبيات و هنر فرانسه (۲۰۱۲) اشاره کرد.

امسال الیف شفق علاوه بر دریافت جایزه ادبی ریلِی ترکیه ۲۰۱۳ (Prix Relay) در جشنواره جایزه داستان های زنان مورد تقدیر قرار گرفت.

در حال حاضر او به همراه همسرش و دو فرزندش (یک دختر متولد ۲۰۰۶ و یک پسر متولد ۲۰۰۸) زندگی می کند و وقت خود را بین استانبول و لندن تقسیم می کند.

مصطفی بیان      

 این مقاله در روزنامه آرمان / شماره۲۳۶۵ /  شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۲  به چاپ رسید

شخصیت های چند چهره

از من می شنوید حواستان به شخصیت های داستانی امروز باشد. همین شخصیت های داستانی که خودشان را به مظلومی می زنند و با همین ادعا، خودشان را در پایان داستان به پیروزی می رسانند و همه ی ما خوانندگان را مات و مبهوت وا می دارند؛ مثل داستان شنگول و منگول تا گرگی بیاید در لباس گوسفند!

جوری هم این کار را می کنند که هیچ خواننده ایی شک نکند! مثلا وادارمان می کنند وقتی که در قالب داستان هستند؛ بهشان شک نکنیم یا وقتی گمان می بریم به نیت سیاه آنها، همان نقطه سفید کم رنگ باطنشان را می اندازند به چشممان تا جایی برای شک و گمان نماند!

جای تعجب است که چه انرژی عجیبی این شخصیت های داستانی دارند. هر چه هم ابعاد درونی شان بیشتر باشد، چهره های ظاهری شان بیشتر می شود و توانشان برای جلب توجه و فریب ما بیشتر. راز موفقیت آنها در نبوغ و استعدادشان است؛ طوری کنار هر خواننده داستان قرار می گیرند که برای آنها حکم روزمرگی دارد و هیچ ابهامی برای خواننده داستان نمی گذارد.

برای این شخصیت های داستانی، «شخصیت های چند چهره» تعریف شده است. شخصیت های باهوش چند چهره هیچ چیز جزء به اندازه خودشان، وجودشان و اهدافشان اهمیت ندارد. این شخصیت های منفی داستانی، هویتشان در خودخواهی تعریف شده است.

«دیوید بلو» ایران شناس انگلیسی و نویسنده کتاب «شاه عباس: شاه بی رحمی که حماسه ایرانیان شد» در معرفی شاه عباس صفوی می گوید: «سلطان مستبد و بی رحمی که پسران خود را کور کرد و کشت، اما در میان مردمانش ارج و اعتبار یک قهرمان را داشت.»

حتما حواستان به این شخصیت های داستانی باشد.

مصطفی بیان 

این یادداشت در شماره ۵۵۰ شنبه ۷ دی ۹۲ در هفته نامه چلچراغ به چاپ رسید

«سوتلانا آلیکسیویچ» برگزیده جایزه ادبی آلمان ۲۰۱۳

بلاروس سرزمینی کوچک با ده میلیون جمعیت که با کشورهای روسیه، اوکراین، لهستان، لیتوانی و لتونی هم مرز می باشد. این کشور در پی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، استقلال خود را به عنوان جمهوری بلاروس در ۲۵ اوت ۱۹۹۱ اعلام کرد.

نمایشگاه کتاب فرانکفورت، بزرگترین رویداد ادبی خود را برگزار کرد و همچون سال های گذشته به طور سنتی و با حضور رئیس جمهور آلمان و اشخاص سیاسی و فرهنگی جایزه ادبی آلمان را به نویسنده ایی از بلاروس اهدا کرد.

این جایزه بیست و پنج هزار یورویی از سال ۱۹۵۰ همه ساله در نمایشگاه کتاب فرانکفورت برگزار می شود و جزء بزرگترین رویدادهای ادبی آلمان می باشد. انجمن ادبی کتاب فرانکفورت اعلام کرد: «این جایزه به نویسنده ایی اهدا می شود که با قلم خود زندگی و تجربیات احساسی، غم آلود و سخاوتمندانه از بلاروس، روسیه و اوکراین را ترسیم کرده است… وقایع غم انگیز از سرنوشت انسان هایی که درگیر فاجعه چرنوییل، جنگ شوروی در افغانستان و آرزوهای برآورده نشده برای صلح موثر در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را با بیانی ملموس.»

خانم «سوتلانا آلیکسیویچ» ( Svetlana Alexievich) نویسنده، روزنامه نگار و محقق ادبی از سوی انجمن ادبی کتاب فرانکفورت، برگزیده جایزه ادبی آلمان ۲۰۱۳ (German literary prize) شد.

سوتلانا متولد ۳۱ می ۱۹۴۸ در شهر اوکراین است. پدرش بلاروسی و مادرش اوکراینی است. وی در بلاروس بزرگ شده و پس از اتمام تحصیل از دانشگاه دولتی بلاروس در رشته روزنامه نگاری به عنوان معلم و روزنامه نگار مشغول به کار است.

سوتلانا به عنوان روزنامه نگار حرفه ای از سال ۱۹۷۶ در مجله ادبی Neman به مصاحبه و روایت شاهدان تلخ ترین حوادث مانند جنگ دوم جهانی، جنگ شوروی در افغانستان، سقوط اتحاد جماهیر شوروی و فاجعه چرنوییل پرداخت.

سال ۲۰۰۰، بلاروس را ترک کرد و به مدت یازده سال در پاریس، برلین و گوتنبرگ زندگی کرد. سال ۲۰۱۱ به رغم مخالفت با سیستم دیکتاتوری در بلاروس به اجبار برای زندگی به مینسک (پاتخت بلاروس) رفت.

سوتلانا آلیکسیویچ، اولین کتابش را با نام «صورت جنگ» در سال ۱۹۸۵ منتشر کرد. این کتاب به سرنوشت سربازان زن شوروی در جنگ دوم جهانی پرداخته شد و بارها و بارها تجدید چاپ و بیش از دو میلیون نسخه به فروش رفت.

کتاب «آخرین شاهدان» براساس خاطرات شخصی از زمان جنگ توصیف می کند. جنگ دیده را از طریق نگاه زنان و کودکان با توجه به سقوط جماهیر شوروی و احساس جدایی ناپذیر از ایدوئولوژی کومنیستی و پذیرفتن نظام جدید، توصیف می کند.

کتاب سومش با نام «پسران به شکل روی» که شامل مصاحبه با جانبازان جنگ شوروی در افغانستان است که انتشار این کتاب باعث شد در سال ۱۹۹۲ در دادگاه مینسک برای توضیح واقعیت های تلخ جنگ احظار شود.

کتاب های سوتلانا به عنوان یک واقعیت تاریخی به صورت ادبی شرح داده شده است. آثار منتشر شده او به صورت کتاب و مقاله براساس مصاحبه با صدها نفر از سربازان و خانواده های آسیب دیده از جنگ ها و به ویژه بحران هسته ایی در چرنوییل است. کتاب های سوتلانا در بسیاری از کشورهای جهان از جمله امریکا، انگلیس، آلمان، ژاپن، هند (به جزء ایران) به بیش از بیست زبان زنده منتشر و از سوی خوانندگان و منتقدین مورد تحسین و ستایش قرار گرفته است.

در کارنامه ادبی «سوتلانا آلیکسیویچ» جوایز ادبی مهمی را می توان دید. مانند جایزه ادبی اوستروسکی، اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۸۴)، جایزه ادبی فدین، اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۸۵)، جایزه پن تاچولسکی سوئد (۱۹۹۶)، جایزه پیروزی روسیه (۱۹۹۷)، جایزه فریدریش ایبرت (۱۹۹۸)، جایزه هردر (۱۹۹۹)، جایزه صلح اریش ماریا (۲۰۰۱)، جایزه منتقدان امریکا (۲۰۰۵)، جایزه ادبی اروپای مرکزی، لهستان (۲۰۱۱) و جایزه کتاب تجارت آلمانی (۲۰۱۳).

سوتلانا خود را یک نویسنده مستقل می داند و معتقد است «ترس» بخش بزرگی از زندگی انسان قرن بیست و یکم قرار گرفته است. «در واقع حادثه یازده سپتامبر می توانست در کشورهای دیگر هم رخ دهد. تصور کنید ایستگاه های اتمی استرالیا منفجر شود و باران رادیواکتیو به جان مردم بیفتد؛ چه اتفاقی رخ خواهد داد!؟ در واقع تمام جهان امروز ما در معرض خطر است. ترس بخش بزرگی از زندگی ما انسان های کره زمین را فرا گرفته است؛ روسیه نمونه ایی کوچک از تجربه تلخ مردم رنج کشیده است.»

«سوتلانا آلیکسیویچ» نویسنده شصت و پنج ساله و برگزیده جایزه ادبی کتاب آلمان معتقد است: «اگر شما به تمام تاریخ نگاه کنید، فکر نمی کنم جنایت ها و حمام خونی که چه قبل و چه بعد از فروپاشی شوروی توسط جلادان صورت گرفت، دیده باشید و کسی که باید سرزنش شود کیست!؟ و این تاریخ تلخ معاصر ماست که موضوع کتاب هایم است.»

مصطفی بیان

این مقاله در روزنامه آرمان، دوشنبه ۲۵ آذر ۹۲ به چاپ رسید 

نویسنده ایی که باعث شد زوایای پنهانی از حقیقت را ببینیم

به بهانه سالروز درگذشت مارگریت یورسنار

نویسنده واقعی، آنهایی اند که در مقابل واقعیت های تلخ زندگی شان مقاومت می کنند و می گذارند واقعیت پنهان زندگی شان جایی آن گوشه کنارها شخصیت های داستانی شان کنجکاوی کند. چشم دوختن یا جست و جو در گوشه و کنار زوایای پنهان وجود یک نویسنده، چقدر می تواند برای خواننده کنجکاو و وسوسه انگیز باشد!

زوایای پنهانی وجود نویسندگان، گاهی در یک شخصیت داستانی خلق می شود و خواننده فارغ از عینیات، به اصل و ماهیت حقیقی زندگی نویسنده در شخصیت داستانی شان پی ببرند. به همین خاطر، اغلب نشانه ها و قرار دادها را نویسنده در خلق شخصیت های داستانی شان خلق می کنند تا شاید پس از مرگشان، خوانندگان از حقیقت و ماهیت موضوع آشنا شوند.

«مارگریت یورسنار» از آن دست نویسنده هاست که برای پیدا کردن ویژگی های زندگی اش، فقط کافی است داستان هایش را بخوانیم. يورسنار تنها بانويی است كه در تاريخ چهار قرن آكادمی فرانسه توانست به عضويت آن درآيد و به جمع چهل نفره «جاودانگان» راه يابد. علت اين موضوع فقط دانش شگفت‌انگيز او بود. يورسنار هم از علوم قديم بهره‌مند بود و هم از دانش جديد زمان خود.

رضا رضایی مترجم رمان «شراره ها» مارگریت یورسنار، گفت که: «يورسنار در «شراره‌ها» نمادهای بسياری را از اساطير و تاريخ يونان به كار برده و اين اثر حاصل بحرانی عشقی و البته نوعی جست‌ وجو برای ارزش‌های ابدی است.» خود يورسنار در جايی گفته بود كه اين قطعه‌ها اعتراف‌گونه و محصول بحرانی عشقی و  البته جست‌ و جوی ارزش‌های ابدی هستند.

ولی اظهار نظر هموطنش جالب به نظر می آید. «مارگریت دوراس» نویسنده فرانسوی که آثارش به فارسی ترجمه شده است؛ آثار نویسندگانی مانند «مارگریت یورسنار» را در اغلب موارد «خسته‌کننده» توصیف می‌کند و می‌گوید: «فکر می‌کنم همه این نویسندگان کتاب‌هایشان را به یک شکل و با یک ترفند می‌نویسند.»

یورسنار در زمان آغاز جنگ دوم جهانی به آمریکا مهاجرت و در آنجا آثار بزرگی منتشر کرد. او برخلاف بسیاری از نویسندگان همعصرش، در زمینه فعالیت های اجتماعی مانند حفاظت در محیط زیست، دفاع از حقوق مدنی، مبارزه با گسترش سلاح های هسته ای، فعالیت های صلح طلبانه حضور پُر رنگ و ارزشمند داشت و مقاله های متعددی در نشریه های گوناگون نوشت.

«مارگریت یورسنار» در عصر ۱۷ دسامبر ۱۹۸۷ (۲۶ آذر ۱۳۶۶ خورشیدی) در جزیره مونت دزرت امریکا در گذشت. بر روی سنگ قبر او نوشته شده است: «اینجا کسی است که شاید تمام زندگی اش را برای آزاد شدن قلب انسان گذاشته است.»

مصطفی بیان 

این یادداشت در شماره ۵۴۹، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۲ در هفته نامه چلچراغ چاپ شد.

النور کاتن برگزیده جایزه ادبی من بوکر ۲۰۱۳

«النور کاتن» نویسنده‌ای که با دومین رمان خود در ۲۸سالگی به‌عنوان جوان‌ترین برنده مهم‌ترین جایزه ادبی جهان معرفی شد. رمان کاتن با عنوان «پرفروغ ها» (Luminaries)داستانی است درباره جست و جوی معادن طلا در قرن نوزدهم است. این داستان به طرز عجیبی متاثر از داستان های ویکتوریایی است.  این کتاب که با داستانی معمایی، روایتی است از هجوم آدم ها به سمت معادن طلا در نیوزیلند، ساختاری دارد منطبق با جدول های نجومی و حجم هر فصل از رمان دقیقا نصف حجم فصل پیش از خود است. «رابرت مک فارلین»، رئیس هیئت داوران، این رمان را «یک اثر شگفت انگیز، یک کار پرفروغ» خواند. رمان کاتن طولانی‌ترین رمانی است که در تاریخ جایزه ۴۵ ساله بوکر، برنده شده است.

«النور کاتن» (Eleanor Catton) متولد ۲۴ سپتامبر ۱۹۸۵در اونتاریوی کاناداست. زمانی که شش سال داشت با پدری اهل فلسفه و مادری کتابدار به نیوزلند برگشت (چون پدر و مادرش آن جایی بودند). او فارغ التحصیل نویسندگی خلاق در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه ویکتوریا در ولینگتون است. اولین رمان خود را با عنوان «نمایش تمرین» به عنوان پایان نامه کارشناسی ارشدش در سال ۲۰۰۸ منتشر کرد که به شدت مورد تحسین قرار گرفت و چندین جایزه دریافت کرد.

کاتن با انتشار دو رمان در فاصله زمانی پنج سال توانست مورد تحسین و تقدیر از سوی منتقدین و انجمن های ادبی قرار گیرد و جوایز ادبی مانند جایزه نویسندگی خلاق (۲۰۰۷)، جایزه لوئیس جانسون (۲۰۰۸)، جایزه بتی ترسک (۲۰۰۹)، جایزه بهترین کتاب داستانی انجمن نویسندگان نیوزیلند کلیسای هوبرت (۲۰۰۹)، جایزه کتاب اول گاردین (۲۰۰۹)، جایزه ادبی اورنج (۲۰۰۹) جایزه رمان اول سایت آمازون (۲۰۱۰) را در کارنامه ادبی خود به ثبت برساند. او به عنوان جوان ترین نویسنده برگزیده جایزه ادبی من بوکر ۲۰۱۳ (Man Booker Prize Award 2013) معرفی شد.

النور کاتن شخصیتی آرام دارد، اما وقتی می خواهد درباره کتابش صحبت کند، دیگر آرام نیست. در این حالت است که او برخلاف ظاهر آرامش، پرتحرک ظاهر می شود و اصلا قبل از این که چیزی بگوید، دست هایش را حرکت می دهد. شاید همین اشتیاق اوست که سبب شد تا نویسندگان کهنه کاری را که در فهرست نهایی بوکر حضور داشتند پشت سر بگذارد و برنده شود.

او بعد از شنیدن خبر برنده‌شدنش گفت: «خوشحالم که رمان طولانی‌ای که کابوس ناشر بوده، برنده این جایزه شده است.» این رمان در زمان انتشار به‌عنوان «کابوس ناشران» معروف بوده است. درنهایت نیز ناشری حاضر شد رمان کاتن را منتشر کند. کاتن از ناشر «گرانتا» که این کتاب را منتشر کرده تشکر کرد که با انتشار چنین کتابی تعادل میان پول و زیبایی به‌وجود آورده‌ است.

«ناشران به نوشته های نویسندگان جوان اعتماد نمی کنند و معمولا اسم نویسندگان جوان را کوچک تر از عنوان کتاب چاپ می کنند.»

کاتن می‌گوید برای نوشتن این رمان از واقعه‌های قدیمی الهام گرفته است؛ «در زمانی که من هنوز دانشجو بودم، یک پروژه‌ برداشتم؛ ثبت روزنامه‌های قدیمی دهه ۸۰٫ در زمانی که من این پروژه را به سرانجام می‌رساندم، داستان‌های عجیبی می‌خواندم و همان داستان‌ها باعث شد که ایده اصلی قصه‌ام را پیدا کنم.» جالب است بدانید که النور به هیچ عنوان برای رسیدن به این جایزه برنامه‌ریزی نکرده بود، در حقیقت او زمانی که شروع به نوشتن این کتاب کرد، فکرش را هم نمی‌کرد که نامش در بین نویسندگانی دیده شود که جایزه بوکر را به خودشان اختصاص داده‌اند.

کاتن در خانواده ایی که کتاب را «یار مهربان» می دانند، تولد یافت. پدرش فارغ التحصیل دانشگاه وسترن انتاریو و مادرش کتابدار کتاب کودکان است. این بود که کتاب بخش مهمی از زندگی اش را تشکیل داد: «بیشتر عمرم را در کتابخانه می گذراندم. همین جا بود که با کتاب های «تن تن» و «آستریکس» آشنا شدم و تحت تاثیر آن قرار گرفتم. همیشه در زندگی ام به شخصیت های مهم زندگی ام فکر می کنم؛ تن تن و دیمیتری کارامازوف.»

النور از کودکی با داستان های کلاسیک آشنا شد و در نهایت داستان های نویسندگان نیوزیلند برایش منحصر به فرد بود. او می گوید: «ما در آستانه تغییر جدید در ادبیات نیوزیلند هستیم.» نیوزیلند کشوری در جنوب غرب اقیانوس آرام است. این کشور از دو جزیره بزرگ و تعداد زیادی جزیره کوچک تشکیل شده. نیوزیلند فاصله زیادی با دیگر خشکی های کره زمین دارد به طوریکه استرالیا نزدیک ترین همسایه این سرزمین در دو هزار کیلومتری آن قرار دارد. بیشترین جمعیت این کشور را مهاجران اروپایی تشکیل می دهند. نیوزیلند تحت مستعمری پادشاه بریتانیا است.

النور عاشق داستایوفسکی است و می گوید که رمان «برادران کارامازوف» را خیلی دوست دارد: «این رمان یکی از اسرارآمیزترین نوشته های قرن نوزدهم به حساب می آید و از آن جا که رمان من هم در قرن نوزدهم روی می دهد، خیلی برایم جالب بود که از ساختار روایی آن استفاده کنم.»

کاتن تاکید می کند:«من فکر می کنم نوشتن یک استعداد و قریحه است، اما فکر می کنم استعداد در کنار مطالعه دقیق می تواند سازنده و مفید باشد. اما جایزه ادبی که بسیار خوب است. زیرا با ارائه آنها به من، امنیت کافی را برای ادامه نوشتن می دهد.»

کاتن از میان نویسندگان معتبر و خوش نام همچون نوویولت بولاوایو (نام‌های تازه‌ای لازم داریم)، جیم کریس (فصل برداشت)، جومپا لاهیری (زمین پست)، روث اوزکی (قصه حال)، کالوم توبین (عهد مریم) توانست با رمان «پر فروغ ها» برنده جایزه ۵۰ هزارپوندی بوکر ۲۰۱۳ شود. او می گوید: «من احساس می کنم در نقش یک نویسنده بی دست و پا هستم. من هنوز یک دانش آموز هستم و همه چیز با یک تمرین خوب رخ خواهد داد.» النور کاتن به خوبی می داند که دیگر باید نگاهی متفاوت به دنیا داشته باشد: «از لحظه ای که اسمم را اعلام کردند متوجه شدم که زندگی عادی نخواهم داشت، اما دوست دارم از پولی که برنده شده ام، استفاده کنم.»

«النور کاتن»نویسنده است که در توصیف روابط خانوادگی و تعلق خاطر به اشیا و اشخاص مهارت بسیاری دارد. او در حال حاضر در اوکلند زندگی می کند و مدرس نویسندگی خلاق در موسسه تکنولوژی Manukay است.

مصطفی بیان 

این مقاله در روزنامه آرمان / شماره۲۳۵۵/ دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۲  چاپ شده است

خانه ی مادر بزرگ

از پنجره خانه ی مادربزرگ می شد خیابان و ردیف درخت های چنار که تا ته شهر رفته بودند را دنبال کرد. خانه قدیمی مادربزرگ با اتاق های تو در تویش برای ما بچه ها، بزرگ به نظر می آمد. این قدر که وقتی شب جمعه ها همراه پدر و مادرمان آنجا می رفتیم، پُر می شد از ردیف ده، دوازده تا بچه قد و نیم قد که سرازیر تشک و متکای تمیز مادربزرگ می شدند.

نمی دونم چرا، ولی همیشه گمان می بردم خانه مادر بزرگ همیشه چیزی برای کشف کردن داشت. آشپزخانه مادربزرگ که بر خلاف خانه های حالا تا سقف پُر بود و عطرش همیشه همه خانه را گسترده بود.

فکر می کنم این خاصیت همه ی خانه های مادربزرگ است. هیج لازم نیست که خانه متعلق به اشراف زاده یا خان زاده باشد. همین که خانه حیاطی داشته باشد و پنجره ای رو به حیاط، کافی است تا همه چیز عالی شود.

مادر بزرگ من همیشه به بچه ها فکر می کرد. به کار و سربازی پسرها و جهاز دخترها. باورتان می شود همان موقع که مشق هایمان را می بردیم خانه مادربزرگ و می نوشتیم، مادربزرگ دفترها را بر می داشت و تمرین خط ما را می دید و می گفت: «ها، باریکلا!»

بعدها فهمیدیم که مادربزرگ ما اصلا سواد خواندن و نوشتن نداشت، از روی قرآن خواندن و نوشتن یاد گرفته بود؛ ولی درس خواندن نوه هایش برایش از همه چیز مهم تر بود.

حالا که سی سالم شده و میرم خانه مادربزرگ، دیگه پنجره رو به درخت های چنار خیابان باز نیست و حوض کوچک حیاط، خالی از آب و ماهی های کوچک قرمز است.

امروز به جای وجود مبارک مادر بزرگ، فقط قاب عکس اوست که روی طاقچه خانه نشسته و با لبخند زُل زده به بچه ها و نوه هایش.

مصطفی بیان    

این یادداشت در شماره ۵۴۸، شنبه ۲۳ آذر ۹۲ در هفته نامه چلچراغ چاپ شده است

داستان نویس ساختارشکن دوره ویکتوریایی

به بهانه سالروز تولد ساموئل باتلر

«ساموئل باتلر» داستان نویس انگلیسی در ۵ دسامبر ۱۸۳۵ (۱۴ آذر ۱۲۱۴ خورشیدی) در خانه کشیش در روستای لنگر در نزدیکی بینگهام به دنیا آمد. ساموئل برخلاف هم سن و سال هایش به خاطر رابطه تا حد زیاد تضاد با پدر و مادر خود و به ویژه با پدرِ خشک مذهب و سختگیر خود، کودکی تنها بود. تحصیل را از همان کودکی در کنار پدر در خانه آغاز کرد. ضرب و شتم مکرر و رفتار های بی رحمانه و احمقانه پدر و اصرار او برای کشیش شدن، رابطه پدر و پسر را فراتر از رفتار خصمانه پیشرفت داد. او در یادداشتش توضیح داد: «پدر هرگز من را دوست نداشت و من هم او را دوست نداشتم».

زندگی ساموئل همزمان بود با دوره ویکتوریایی. دوره اوج انقلاب صنعتی و امپراتوری در بریتانیا، که همزمان با به اوج رسیدن گستره مستعمرات انگلستان در سطح جهان بود. در این دوران کتاب «اصل انواع چارلز داروین» در سال ۱۸۵۹ منتشر شد و انقلابی در زیست شناسی به وجود آورد.

مردان جوان انگلستان در اواسط قرن نوزدهم باید بین دو تفکر کلیسا و داروین یکی را انتخاب می کردند و ساموئل با هر دو آن مشکل داشت. باتلر در كتاب « تكامل كهنه و نو» می‌گوید: « انتخاب طبیعی از میان دگرگونی های تصادفی روند آزمون و خطایی است ناسازگار با هر باوری از این دست كه جهان را آفریدگاری برقرار می‌دارد. اما اگر حیوانات بتوانند با انتخاب عادت های تازه‌ائی كه موجب سازگاری آنان با تغییرات محیطشان گردد مسیر تكامل خود را تعیین كنند، می‌شود رفتار هدفمند آنها را جلوه ذهن خلاقی در طبیعت دید. می‌توان گفت كه خداوند به جای طرح ریزی حیوانات از بیرون، قدرت خلاق خود را به آنها تفویض كرده و از طریق رفتار هدفمند آنها كارش را پیش می‌برد.» ساموئل مدعی شد كه « بهترین راه حفظ نقشی برای پروردگار، درونی كردن او(خداوند) در روند تكامل است». و به اين ترتيب حضور و بروز غريزه در حيوانات را در چهار چوب انديشه‌های داروين توجيه نمود.

ساموئل بعد از اتمام کالج در سن بیست و سه سالگی برای پنج سال به نیوزلند (مستعمر انگلیس) رفت. آن جا در کنار پرورش گوسفند، شاهکار ادبی اش «اروون» (Erewhon) را بر روی کاغذ آورد که در سال ۱۸۷۲ در انگلستان منتشر شد. ساموئل کتاب دیگرش یعنی «روش انسان‌های جسمانی» که رمانی با اشاره‌ های مستقیم به زندگی خود و اشرافیت ویکتوریایی بود را در دهه ۱۸۸۰ نوشت اما به خاطر امنیت خود و خانواده اش آن را منتشر نکرد.

او در سال ۱۸۶۴ به انگلستان بازگشت و در مسافرخانه کلیفورد (جایی که بقیه عمر خود را در آنجا گذراند) اقامت کرد. ساموئل با انتشار موفقیت آمیز کتاب «اروون» در انگلستان  به عنوان نویسنده موفق و شایسته شناخته شد. او همچنین مطالعات اساسی در اندیشه تکاملی، مطالعات هنر ایتالیایی، و آثار تاریخ ادبی و نقد شناخته شده، انجام داد و نیز ایلیاد و اودیسه را به نثر انگلیسی ترجمه کرد.

ساموئل باتلر هرگز ازدواج نکرد و در ۱۸ ژوئن ۱۹۰۲ در تنهایی و سکوت خبری درگذشت. کتابی که پس از مرگش منتشر شد، «راه آخرت، راهی که همه می روند» اشاره کرد که جزء پنجاه کتاب برتر داستانی قرن بیستم از نظر کتابخانه مدرن شناخته و توسط زنده یاد «پرتو اشراق» به فارسی برگردانده شده است.

ساموئل باتلر می گوید: «از دیروز بیاموز، برای امروز زندگی کن و به فردا امیدوار باش»

مصطفی بیان

به بهانه سالروز درگذشت الکساندر دوما

دوستداران  ادبیات فرانسه به طور حتم رمان های «کنت مونت کریستو» و «سه تفنگدار» را یکبار خوانده و نام «الکساندر دوما» نیز به گوششان خورده است.

الکساندر بچه روستاست، ولی نه از یک خانواده ساده و کشاورز روستایی. بلکه در یک خانواده ثروتمند و اشراف زاده در روستای خوش آب و هوا به نام «ویلر کوتره» در نزدیکی پاریس به دنیا آمد.

پدرش «توماس الکساندر داوی دولا پاتریه» که ژنرالی برجسته  در ارتش ناپلئون بود، مورد غضب ارتش فرانسه قرار گرفت و همین امر با اخراج او از ارتش، خانواده اش را به سمت فقر سوق داد. زمانی که الکساندر دوما به دنیا آمد، خانواده او ثروت و موقعیت خود را از دست داده بودند.

الکساندر دوما دارای نژادی «آفریقایی-  فرانسوی» بود. مادر الکساندر «ماری لوئی» هر شب قبل از خواب داستان هایی از رشادت و شجاعت پدرش در زمان اوج ارتش ناپلئون برای او تعریف می کرد. اما با وجود تعریف و تمجید های مادر از پدر، الکساندر یک بار به شخصی که به پیشینه ی نژادی او توهین کرده بود گفت: «پدر من یک دورگه ی اروپایی است، پدر بزرگ من یک سیاه پوست است و پدرپدربزرگ من یک میمون! می‌بینی مرد، شروع خاندان من همچون پایان خاندان توست!»

الکساندر بیست ساله به پاریس رفت. همزمان با کار در پاریس، به نوشتن مقاله برای روزنامه ها و نمایشنامه برای تئاتر روی آورد. دو سال بعد، نمایشنامه هایش با استقبال خوبی روبرو شد و موقعیت مالی خوبی را برای او به ارمغان آورد.

پس از نوشتن موفق چند نمایشنامه، الکساندر به نگارش رمان تغییر جهت داد و اولین رمان سریالی خود با نام «کاپیتان پاول» در سن ۳۵ سالگی  ارائه داد.

نویسندگی برای الکساندر، درآمد زیادی را به همراه داشت، اما نوع زندگی اشرافی و ولخرجی و دست و دلبازی او نهایتا منجر به ورشکستگی او شد.

«الكساندر دوما» با وجود زندگی پرفراز و نشيب، سرانجام در پی يک حادثه نيمه فلج شد و در خانه پسرش در پنجم دسامبر سال ۱۸۷۰ ( ۱۴ آذر سال ۱۲۴۹ خورشیدی) در سن ۶۸ سالگی درگذشت.

«استیونسن» نویسنده ی نامدار انگلیسی می گوید: «پس از شکسپیر عزیزترین دوست من وارتانیان قهرمان داستان سه تفنگدار است…»

مصطفی بیان  

نویسنده امریکایی که در ستایش پیامبر اسلام نوشت!

در تمام قرون وسطی از نظر کلیسا، پیامبر امین و درستکار اسلام  را به بدترین و رکیک ترین افسانه ها در میان مردم اروپا معرفی می کردند؛ ولی در آن زمان اندیشمندان روشن دلی بودند که شجاعانه تصویر زیبایی از پیامبر اسلام را در اشعار و نوشته هایشان نشان می دادند. کسانی مانند گوته، کارلایل و واشنگتن اروینگ از نقش راستین پیامبر امین و درستکار اسلام بر روی کاغذ آوردند که نوشته هایشان از نظر کلیسا محکوم و ممنوعه به حساب می آمد.

«واشنگتن اروینگ» در کتاب «زندگینامه محمد (ص) و پیروانش» در سال ۱۸۴۹ تلاش کرد تا چهره راستین پیامبر اسلام را در میان مردم اروپا و امریکا نشان دهد. نویسنده امریکایی که ده سال قبل از انتشار این کتاب،مجموعه داستانی به نام «حکایتی از الحمرا» و «تاریخچه تسخیر گرانادا» منتشر کرد که در آن مسیحیان را به وحشی گری علیه فرهنگ برتر موریتانی متهم ساخت.

«واشنگتن اروینگ» (Washington Irving) را پدر داستان کوتاه در ادبیات امریکا می شناسند. او در یک خانواده پرجمعیت ثروتمند و بازرگان به دنیا آمد و از سنین نوجوانی با کمک و تشویق برادران بزرگتر از خود ویلیام و پیتر شروع به رشد و پرورش استعداد و ذوق ادبی خود کرد.

پس از فارغ التحصیلی در رشته حقوق، به سرعت از وکالت خسته شد و فعالیتش را با نگارش مقالات در نشریات مختلف  آن زمان آغاز کرد.

در سال ۱۸۰۹ نامزد جوانش، «ماتیلدا» را در سانحه ای دلخراش از دست داد و مدت ها در اثر فقدان او دچار افسردگی و آشفتگی های روحی شد.

چند ماه قبل از درگذشت نامزدش کتاب «تاریخ نیویورک» را با نام مستعار «دیدریش کنیکر بوکر» منتشر کرد و با همین نام به عنوان نویسنده ای طنز نویس به شهرت رسید.

واشنگتن ۳۲ ساله برای سرپرستی شرکت تجاری پدرش در لیورپول، به اروپا سفر کرد و به مدت بیست سال در آن جا و شهرهای لندن و پاریس بسر برد.

«واشنگتن اروینگ» با انتشار داستان «ریپ فان وینکل» در سال ۱۸۰۹ به نام اولین نویسنده امریکایی که در خارج از امریکا به شهرت رسیده است، شناخته شد.

مجموعه داستانی به نام «مداد رنگی مومی» و « داستان های یک سیاح» نیز از آثار اروینگ است. او در سال ۱۸۴۲ به عنوان سفیر امریکا به اسپانیا اعزام شد و چهار سال بعد در بازگشت به نیویورک، جایی که با شور و شوق از سوی مردم با عنوان اولین نویسنده امریکایی با شهرت بین المللی، مورد استقبال قرار گرفت.

اروینگ از پیشوایان سبک ادبی «رمانتیسم» است و نویسنده های بسیاری همانند «ویکتور هوگو» و «الکساندر دوما (پدر)» به تقلید از او پرداختند. «چارلز دیکنز» جوان که از شهرت و آوازه اروینگ و داستان هایش شنیده و خوانده بود؛ در طول سفرهای خود به امریکا در کنار رودخانه هادسوت در شمال ایالت نیویورک با او ملاقات کرد.

او تا آخرین روزهای زندگی اش به عنوان یک نویسنده قدرتمند، نوشتن را ادامه داد و در روز ۲۸ نوامبر  ۱۸۵۹ ( ۷ آذر سال ۱۲۳۸ خورشیدی) در سن هفتادو شش سالگی، قلم را برای همیشه بر روی کاغذ گذاشت و در گورستان «اسلیپی هولو» نیویورک به خاک سپرده شد.

مصطفی بیان

این یادداشت در شماره ۵۴۶ ، شنبه ۹ آذر ۹۲ در هفته نامه چلچلراغ چاپ شد